مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
جهانی سازی
پیوندهای ویژه  
تصاویری زیبا و رویایی از بازتاب...
مرزهاي خشونت و رحمت در سيره...
پناهگاه زن در آخرالزمان
اين منم، انسان
مهريه، فلسفه و اهداف آن
امام حسين(علیه السلام) در سايه...
سایت تخصصی آندروید
دهخدا و مشروطيت
نويد ظهور حضرت مهدي علیه السلام...
خصوصیات افراد خیلی حساس
سرپرستي و حاكميت حق مرد است...
تصويرسازي قرآن از قيامت
خشکسالی بی سابقه زاینده رود...
آرامش زیر چتر ولایت
ولادت حضرت مهدي(عج) در کتب اهل...
ترس از درد درد مي آورد
آستانِ بلند و دستِ تهى
اقسام توبه
عــشق و محبت در قلمرو حیوانات...
جنايت هاي پنهان كاپيتاليسم
آیا سرداب مقدس است؟
آنچه معتقدين يوگا مي‌خواهند...
زندگي هايي كه از هم فرو مي پاشند...
بررسي يكي از نشانه هاي توحيد
تصاویری بسیار زیبا از اسب های...
بقیع؛ در گذر تاریخ
آيا آية الله خامنه اي سيد خراسانيست؟...
تحوّل دولت در عصر جهانی شدن...
زن خوب ، مرد خوب
بايسته‌هاي اخلاقي از منظر امام...
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
اسامی کامل برگزیدگان سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر
در حالی سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر با برگزاری آیین اختتامیه به کار خود پایان داد که «روزهای...
ارتش انگلیس تا سال ۲۰۲۰ میلادی نابود می شود
به گزارش فارس به نقل از روزنامه انگلیسی “اکسپرس”، با وجود برنامه ریزی های دولت لندن برای اجرای سیاست...
نکونام:شرمنده ژاوی و بارسا شدیم
هافبک ایرانی تیم فوتبال اوساسونا گفت: «پس از بازی مقابل گرانادا برای مسابقه مقابل قطر به تهران می آیم.»
مگر رئیس دولت در همه امور کارشناس ارشد است؟
روند بازار و واقعیت‌های آن باید به صورت علمی و کارشناسی بررسی شود.‌ نباید یک سیاستمدار بدون آگاهی از...
فتاح: مسوولان راهپیمایی مردم را به خود نگیرند
پرویز فتاح ، وزیر سابق نیرو ، یکشنبه شب مهمان "پارک ملت" بود و در این برنامه زنده تلویزیونی به سوالات...
جزییات سفر محرمانه «رئیس موساد» به آمریکا
نشریه «دیلی بست»، جزییات تازه‌ای از سفر محرمانه رئیس موساد به واشنگتن منتشر کرد.
به من رای بده گوشی تلفن همراه بگیر!
این نامزد انتخابات و اطرافیان وی از توان اقتصادی و مالی بالایی برخوردار هستند.
جزئیات پرداخت تسهیلات اشتغالی
معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی با اعلام اینکه استانها گزارش عملکرد 10 ماهه بانکها در تسهیلات دهی...
هشدار انتخاباتی دادستان به رسانه ها
دادستان عمومی و انقلاب تهران خاطرنشان كرد: مردم ایران در مقاطعی كه آرمان های آنها مورد تهدید واقع شده...
گروگانگيری در يكی از ادارات ايلام
فرمانده انتظامی استان ايلام علت گروگانگيری صبح روز گذشته که در يکی از ادارات کل استان رخ داد را موضوع...
فعال ‌شدن پایگاه موساد در مرز ایران
روزنامه انگلیسی تایمز نوشت که سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) بتازگی یک پایگاه جاسوسی علیه ایران...
سرنوشت آینده جهان از دید آیات و روایات ده گانه
حضرت آيت الله سبحاني در پاسخ به سوالي در خصوص «آينده جهان از نظر قرآن و روايات» تشريح کرده‌اند طبق نص...
حزب الله به رژیم صهیونیستی حمله می کند
الجزیره به نقل از سایت فرانسوی 'اینتلیجنس آنلاین' گفت: « 'حزب الله' لبنان قصد هجوم به اسرائیل را دارد.»
راهپیمایی 22 بهمن امسال عظیم‌ترین و پرشکوهترین راهپیمایی پس از انقلاب بود
دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری با بیان اینکه مجلس آینده قطعاً مهمترین مجلس پس از انقلاب خواهد بود،...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 165    سه شنبه 6 بهمن 1388 

داستان يک ملاقات


داستان يک ملاقات

هر وقت از او مى‏خواستيم كه اتفاق آن روز را تعريف كند حالش دگرگون مى‏شد، آب دهانش را قورت مى‏داد و نوعى ترس همراه با اشتياق به سراغش مى‏آمد. شغلش لگاره‏دوزى بود و تنها وسيله نقليه‏اش يابوى دودى رنگش بود. معمولا براى پيدا كردن كار به چهارمحال مى‏رفت و در روستاها و نقاط دوردست مدتها مشغول كار مى‏شد و بالاخره پس از سه يا چهار ماه كار به ولايت‏برمى‏گشت. اما، اينبار به علت مساعد بودن هوا، پاييز را در غربت گذرانده‏بود و با شروع اولين برف بايد به ديار خود بازمى‏گشت. هنوز از بروجن خارج نشده‏بود كه باريدن برف شروع شد ولى سيد مردى نبود كه خوف و هراسى از اين برفها داشته‏باشد.
شال سبزش را كه ميراث پدر بود، بار ديگر محكم كرد و افسار حيوان را به دست گرفت و جلوتر رفت. از روبروى روستاى نقنه كه رد مى‏شد دو سه نفر از دوستان سيد خواستند كه مهمانشان باشد، اما سيد نپذيرفت و به راهش ادامه داد. تمام صحرا پوشيده از برف و سفيد سفيد بود.
انعكاس نور خورشيد از پشت ابرها روشنايى يكنواختى را منتشر مى‏كرد. گرچه هوا سرد بود، اما قابل تحمل بود ولى هر از چندى باد مى‏وزيد و برفها را به صورتش مى‏زد. نزديكيهاى ظهر بود كه از گردنه گليسار گذشت. در اين فكر بود كه ناهار را در روستاى همگين بخورد. چيزى هم نمانده‏بود، ولى ناگاه ابرها فشرده‏تر شدند و سرعت‏بارش برف زياد شد. برف و بوران پيدا كردن راه را مشكل مى‏كرد و از سرعت آنها مى‏كاست، كم‏كم سوز سرما بيشتر شد، ناگهان حيوان از جا جست و بعد ميخكوب شد. براى لحظاتى سيد نمى‏دانست چه اتفاقى افتاده‏است، اما با پاك كردن چشمانش از برف كم‏كم صدايى ناآشنا به گوشش خورد و لكه‏هاى تيره‏رنگى را كه در برف سفيد خودنمايى مى‏كردند بخوبى ديد.
آرى! چند گرگ گرسنه دوروبرش را گرفته‏بودند و هر لحظه حلقه محاصره را تنگتر مى‏كردند. چند دقيقه‏اى نگذشته‏بود كه دو تا از گرگها جسارت به خرج داده و با پاشيدن برف بر روى او، حمله را شروع كردند. سيد با چوبدستى و سروصداى زياد جواب آنها را داد و آنها براى چند دقيقه دور شدند، اما كمى بعد دوباره حمله گرگها شروع شد. بالاخره يكى از گرگها از پشت‏به يابو حمله كرد، و سيد مجبور شد حيوان را نجات دهد و در همين گيرودار نجات دادن يابو، خود نيز مورد حمله گرگها قرار گرفت. ضربان قلبش تند شده‏بود و تنفس مشكل، سرماى كشنده مرگ را هر لحظه نزديكتر مى‏ساخت، سيد تا اين لحظه بر خود مسلط بود و دفاع مى‏كرد، اما ناگهان يكى از پاهايش بر روى برفها سر خورد و نقش بر زمين شد، فرصت‏خوبى براى گرگها پيش آمد، گرگ گرسنه‏اى به يك خيز بر روى بدن سيد افتاد و با هم درگير شدند. كتف سيد توسط گرگ زخمى شد. ديگر اميدى به زنده ماندن نبود.
سيد فريادى كشيد و با گريه كمك خواست. يا جدا! يا صاحب‏الزمان! يا مهدى ادركنى!
خون گرم كتفش بر روى دستهايش ريخت و برف سفيد را رنگين كرد. حيوان از خودش دفاع مى‏كرد و مى‏خواست‏خود را نجات دهد و سيد گلوى گرگ را با شهامت فشار مى‏داد. ناگهان گرگها فرار كردند سيد لحظه‏اى به خود آمد. خدايا چه مى‏بينم، صداى حيوان بلند شد دستها را به زمين مى‏زد و مثل اينكه چيزى مى‏خواهد بگويد.
سوارى نزديك شد. جوانى چون قرص ماه، تنومند و خوش‏سيما. سوار بر اسبى سفيد به زيبايى تمام طبيعت. هيبت‏سوار سيد را متحير كرده‏بود. نگاهش گرم و مجذوب‏كننده بود، ناگهان سوار گفت: برخيز سيد! سيد از جا پريد و بلند شد. جوان چنان ابهتى داشت كه سيد جرات نكرد حرفى بزند. جوان همان‏طور كه سوار اسب بود اشاره به سيد كرد و گفت: گرگها مزاحمت‏شدند، هان!؟ دستانت را ببر بالا! سپس تكه‏اى از شالش را جدا كرد و بر زخم كتف گذاشت، سيد مى‏لرزيد ولى هيچگونه احساس درد و ناراحتى نداشت. يك لحظه چشمش به اسبش افتاد حيوان نجيب چنان به سوار نگاه مى‏كرد كه انگار هزار سال است كه او را مى‏شناسد، اشك حيوان سرازير بود، سوار رو به سيد كرد و گفت: برو خدا نگهدارت شما نجات يافتيد، سيد گفت: ولى گرگها؟ زخم شانه‏ام؟ حيوانم؟ سوار لبخندى زد و دستش را به علامت‏ خداحافظى بلند كرد چند ثانيه‏اى نگذشته‏بود كه سوار ناپديد شد. سيد هنوز دستهايش را پائين نياورده‏بود، ناگهان مانند كسى كه از خواب بيدار شود به خود آمد. خدايا! اين جوان زيبا كه بود؟ كتفم كه خون مى‏آمد و زخم شده‏بود چه شد؟ پس گرگها كو؟ چرا ديگر سردم نيست؟ من چرا گرسنه نيستم. همه اينها براى چند ثانيه او را سرگرم كرده‏بودند. آرى! آقا امام زمان به كمكش آمده‏بود و سيد بعدا متوجه شد. سيد هر سال از آن راه مى‏گذشت و هر زمان كه به گردنه مى‏رسيد در آن نقطه كه معشوق را ديده‏بود پياده مى‏شد و ساعتها اشك مى‏ريخت. تكه بريده شال تا آخر عمر همراه سيد بود و سخت‏ترين بيماران با تماس با اين تكه شال نجات مى‏يافتند به عشق مولا صاحب‏الزمان.
اين داستان ماجرايى است‏حقيقى از زندگى انسان شريفى كه نامش سالها پس از مرگ بر سر زبان مردم ماند.

نبيان
حسين عسگري

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما