مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
مشاوره
توقیعات حضرت مهدی علیه السلام
فواید امام غایب
سالادها
مباحث مهدوی
دمی با حافظ شیرازی
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 89    یک شنبه 7 تیر 1388 

 تشرّف سيّد محمّد جبل عاملى

تشرّف سيّد محمّد جبل عاملى

مرحوم نورى صاحب كتاب نجم الثّاقب بعد از معرّفى كامل سيّد محمّد حكايت او را اينگونه شروع مى‏كند :
سيّد محمّد مذكور اهل جبل عامل لبنان بود و به علّت اين كه حكّام ظالم مى‏خواستند او را داخل در نظام ارتش كنند از وطن متوارى شد ، و با فقر و پريشانى وطن خود را ترك كرد ، و فقط با يك قمرى ( واحد پول آن زمان جبل عامل ) كه عشر قران ( ريال ) است چيز ديگرى نداشت ، و با اين حال تنگدستى هرگز از كسى سؤال و تكدّى نكرد ، و مدّتى سياحت مى‏كرد ، و در اين ايّام در بيدارى و خواب عجائب بسيارى ديده بود ، بالاخره در نجف‏اشرف مقيم شد ، و در صحن مقدّس اميرالمؤمنين‏عليه السلام در يكى از حجره‏هاى فوقانى سمت قبله منزل گرفت ، و در نهايت فقر و پريشانى زندگى مى‏كرد ، و بر حال او غير از دو سه نفر كسى مطّلع نبود تا اينكه مرحوم شد ، و از زمان بيرون آمدن از وطن تا زمان فوت پنج سال طول كشيد ، و با حقير ( با صاحب كتاب نجم الثّاقب ) ارتباط داشت ،
او مردى بسيار عفيف و با حيا و قانع بود ، و در ايّام عزادارى امام‏حسين‏عليه السلام حاضر مى‏شد ، و گاهى از ما كتب ادعيه امانت مى‏گرفت ، و در بيشتر ايّام فقط به چند دانه خرما و آب چاه صحن شريف اكتفاء مى‏كرد ، و همواره مشغول خواندن دعاهاى وارده براى وسعت رزق بود ، و گويا كمتر ذكر و دعائى بود كه از او فوت شده باشد ، غالب شبها و روزها مشغول خواندن دعا و نيايش بود ،
تا اينكه تصميم گرفت چهل روز متوالى خدمت امام زمان‏عليه السلام عريضه بنويسد ، به اين طريق كه قبل از طلوع آفتاب همه روزه مقارن با باز شدن دروازه كوچك شهر كه به طرف دريا است بيرون رود ، و به طرف راست قريب به چند ميدان دور از قلعه كه احدى او را نبيند ، آنگاه عريضه را در ِگل گذاشته و به يكى از نوّاب حضرت بسپارد و در آب اندازد .
سپس فرمود روز سى و هشت يا سى و نه بود كه اين عمل را انجام داده بودم و به طرف شهر بر مى‏گشتم و سرم را زير انداخته بودم و خُلقم بسيار تنگ بود ، ناگاه متوجّه شدم گويا كسى با لباس عربى و عقال و چفيه از پشت سر به من ملحق شد و سلام كرد ، و من با حال افسرده جواب مختصرى به او دادم ، و به او توجّه نكردم ، چون مايل نبودم با كسى صحبت كنم ، ولى او مقدارى با همان حال مرا همراهى كرد ، سپس به لهجه اهل جبل عامل به من فرمود : سيّد محمّد چه حاجتى دارى كه امروز سى و هشت ( يا نُه ) روز است كه قبل از طلوع آفتاب بيرون مى‏آئى و تا فلان مكان دريا مى‏روى و عريضه در آب مى‏اندازى؟ گمان مى‏كنى امامت از حاجت تو مطّلع نيست؟
سيّد محمّد گفت : من تعجّب كردم ، زيرا احدى از اين كار من خبر نداشت ، مخصوصاً اينكه من چند روز است به اين عمل مشغول مى‏باشم ، و همچنين كسى مرا در كنار دريا نديده بود ، و كسى از اهل جبل عامل در نجف نبود كه من او را نشناسم ، خصوصاً اينكه در جبل عامل مرسوم نيست چفيه و عقال بستن .
پس احتمال دادم كه به نعمت بزرگ و رسيدن به مقصود و تشرّف به حضور غائب مستور امام عصرعليه السلام ارواحنا له الفداء مفتخر شده‏ام .
چون قبلاً شنيده بودم كه دست مبارك آن حضرت چنان نرم است كه هيچ دستى مانند آن نيست با خود گفتم : با او مصافحه مى‏كنم اگر چنين بود آداب تشرّف حضور مبارك آن حضرت را انجام مى‏دهم ، پس دو دست خود را پيش بردم ، آن جناب نيز دو دست مبارك را پيش آوردند و مصافحه كرديم ، ديدم دست مباركش بسيار نرم و لطيف است ، ( همانگونه كه شنيده بودم و تصوّر مى‏كردم ) در اينجا بود كه يقين پيدا كردم به حصول نعمت عظمى‏ و موهبت كبرى يعنى تشرّف محضر مبارك قطب عالم امكان حضرت حجّةبن الحسن‏عليه السلام ، پس صورت خود را برگردانيدم و خواستم دست مباركش را ببوسم ولى ديگر كسى را نديدم .
گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآيد
گفتم كه ماه من شو، گفتا اگر برآيد
گفتم زِ مِهر ورزان رسم وفا بياموز
گفتا زِ ماه رويان اين كار كمتر آيد
گفتم كه بوى زلفت گمراه عالمم كرد
گفتا اگر بدانى هم اوت رهبر آيد
گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت‏
گفتا تو بندگى كن كآن بنده پرور آيد
گفتم دل رحيمت كِى عزم صلح دارد؟
گفتا بِكِش جفا را تا وقت آن برآيد
گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم‏
گفتا كه شب رو است اين، از راه ديگر آيد
گفتم خوش آن هوائى كَز باغ خُلد خيزد
گفتا خنك نسيمى كز كوى دلبر آيد
گفتم زمان عشرت ديدى كه چون سر آمد؟
گفتا خموش «حافظ» كين غصّه هم سرآيد
 
 
   اخبار مهدویت 
• بهار مهدويت برتر از بهار طبيعت
• اميديان:بهار مهدويت بهار جان‌ها و احياگر دل‌هاست
• امام عسگري (ع) طولاني‌ترين قنوت را براي سلامت بقيةالله (عج)...
• برنامه‌هاي پژوهشكده مهدويت در سالروز آغاز امامت امام زمان(عج)
• بنیاد مهدی موعود(عج) دنبال خنثی کردن فعالیت های ضد مهدوی...
• قرآن منسوب به امام زمان علیه السلام در هفته كتاب رونمايی...
• فیلم مهدوی نباید به خرافات، خواب و رویا بپردازد
• دیدار سازندگان سریال بشارت منجی با مدیران موسسه آینده روشن
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
علم وعقل درزمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام ) به کمال می رسد .





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما