مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
آموزشگاه رایانه
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
بانک سوال و جواب
جوان امروز
دانلود نرم افزار
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
مسیر جاری:
صفحه اصلي
•
مقالات
•
مهدویت
•
من و امام عصر علیه السلام
•
تشرفات
تبلیغات در سایت
پیوندهای ویژه
•
تصاویری زیبا و رویایی از بازتاب...
•
مرزهاي خشونت و رحمت در سيره...
•
پناهگاه زن در آخرالزمان
•
اين منم، انسان
•
مهريه، فلسفه و اهداف آن
•
امام حسين(علیه السلام) در سايه...
•
سایت تخصصی آندروید
•
دهخدا و مشروطيت
•
نويد ظهور حضرت مهدي علیه السلام...
•
خصوصیات افراد خیلی حساس
•
سرپرستي و حاكميت حق مرد است...
•
تصويرسازي قرآن از قيامت
•
خشکسالی بی سابقه زاینده رود...
•
آرامش زیر چتر ولایت
•
ولادت حضرت مهدي(عج) در کتب اهل...
•
ترس از درد درد مي آورد
•
آستانِ بلند و دستِ تهى
•
اقسام توبه
•
عــشق و محبت در قلمرو حیوانات...
•
جنايت هاي پنهان كاپيتاليسم
•
آیا سرداب مقدس است؟
•
آنچه معتقدين يوگا ميخواهند...
•
زندگي هايي كه از هم فرو مي پاشند...
•
بررسي يكي از نشانه هاي توحيد
•
تصاویری بسیار زیبا از اسب های...
•
بقیع؛ در گذر تاریخ
•
آيا آية الله خامنه اي سيد خراسانيست؟...
•
تحوّل دولت در عصر جهانی شدن...
•
زن خوب ، مرد خوب
•
بايستههاي اخلاقي از منظر امام...
گزارش تصویری
اخبار تازه
قطعنامه پایانی راهپیمایان 22 بهمن
ایرانیان مؤمن و غیور، ضمن تجدید میثاق با خون شهیدان سرافراز علیمحمدی، شهریاری، رضایی نژاد و احمدی روشن...
پیام تسلیت محسن رضایی درپی درگذشت سردار سوداگر
در پی درگذشت سردار احمد سوداگر، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام پیام تسلیتی صادر کرد.
پلمپ سه شركت هرمی در كرج
رییس پلیس آگاهی استان البرز از شناسایی و پلمپ سه دفتر شركت های هرمی در كرج و دستگیری ۱۵ تن از سرشاخه...
آغاز راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن در تهران و بیش از 5000 شهر، بخش و روستا
راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن دقایقی پیش در تهران و همزمان در بیش ار ۱۰۰۰ بخش، شهر و شهرستان و ۴۰۰۰ روستای کشور...
نامزدهای جبهه متحد اصولگرایان به راهپیمایان تهرانی پیوستند
نامزدهای لیست جبهه متحد اصولگرایان دقایقی پیش به خیل عظیم راهپیمایان تهرانی پیوستند.
احمدینژاد: ملت ایران آینده جهان را دگرگون میکند
رییس جمهور با بیان اینکه همه چیز انقلاب، همین ملت ایران و حضور مردم در صحنه است،گفت: ملت ایران با حضور...
کنایه های عادل فردوسی پور به استقلالی ها
گزارشگر بازی استقلال و ذوب آهن با طعنه های خود سرمربی و دروازه بان آبی پوشان را مورد نوازش قرار داد....
دایی هم خواننده شد!+عکس
دایی هم خواننده شد!
زائر ایرانی آزاد شده: به سوریه زائر نفرستید
یکی از زائران ایرانی آزاد شده خواستار عدم اعزام زائران کشورمان به سوریه به صورت زمینی تا ایجاد آرامش...
۶ کشته و مجروح در حادثه رانندگي قزوين
سانحه رانندگي منجر به آتش سوزي در قزوين ۴ کشته و ۲ مجروح برجاي گذاشت.
حضور اقلیت های مذهبی در راهپیمایی 22 بهمن
مسئول غرفه اقلیت های مذهبی ستاد حركت ملی 'همه ما' گفت: اقلیت های مذهبی كشورمان با ایجاد غرفه هایی در...
مشكل سرعت اينترنت با اينترنت ملي رفع ميشود
رييس كميته مخابرات مجلس: در حال حاضر، سرعت اینترنت تنها مربوط به محدودیت اینترنت کاربران خانگی نیست و...
تمرین روز جمعه پرسپولیس با حضور مدیر عامل برگزار شد
سرخپوشان تهرانی که خود را برای برگزاری دیدار هفته بیست و ششم مقابل صبای قم آماده می کنند امروز جمععه...
عصای دست علی دایی خانه نشین شد!
بازیکن تیم فوتبال راه آهن که در رقابتهای این فصل عصای دست علی دایی بوده و بیشترین گل را برای این تیم...
دفعات نمایش: 267
یک شنبه 7 تیر 1388
تشرّفات عالم ربانی سيّد مهدى بحرالعلوم
علاّمه نورى « نوّراللّه مرقده » در كتاب نجم الثّاقب از عالم ربّانى و مؤيّد آسمانى آخوند ملاّزين العابدين سلماسى « رحمة اللّه عليه » نقل نموده كه فرمود :
تشرّف اوّل :
در حرم عسكريّينعليهما السلام به امامت جناب سيّد بحر العلومقدس سره نماز جماعت مىخوانديم ، بعد از تشهد ركعت دوّم وقتى خواست بلند شود ديديم حالتى بر او عارض شد كه اندكى توقّف كرد و سپس برخاست ، چون از نماز فارغ شد همه ما از آن حالت تعجّب كرديم و كسى از علّت آن حالت و توقّف سيّد در بيننمازخبرنداشت ، وهيچكدامازماجرأتنمىكرد كه از آن بزرگوار سؤال كند ،
تا اينكه به منزل برگشتيم و سفره غذا حاضر شد ، يكى از ساداتى كه در آن مجلس حاضر بود به من گفت : تو از همه به سيّد نزديكترى ، پس از علّت آن توقّف سؤال كن ، ناگاه سيّد بحر العلوم متوجّه گفتگوى ما شد ، فرمود : در چه مورد صحبت مىكنيد؟ من گفتم : ايشان مىخواهند علّت آن حالتى كه امروز در نماز به شما دست داد را بدانند ،
فرمود : در آن موقع حضرت حجّة « عليه السّلام » براى سلام كردن بر پدر بزرگوارشان داخل حرم شدند ، چون من آن بزرگوار را ديدم از مشاهده جمال اَنوَر آن حضرت اينگونه شدم ، تا اينكه حضرت از حرم بيرون رفتند .
تشرّف دوّم :
و همچنين در كتاب نجم الثّاقب اين تشرّف نيز براى مرحوم سيّد بحرالعلوم نقل شده كه :
روزى سيّد بحرالعلومقدس سره وارد حرم اميرالمؤمنينعليه السلام شد و اين بيت را زمزمه مىكرد :
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنيدن
به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن
از سيّد سؤال كرديم چرا با ورود به حرم مطهّر اين بيت را خوانديد؟ گفت : چون وارد حرم مطهّر شدم ديدم حضرت حجّة « سلام اللّه عليه » با صداى بلند بالاى سر قبر اميرالمؤمنينعليه السلام قرآن تلاوت مىكند ، چون صداى آن بزرگوار را شنيدم آن بيت را خواندم ، و وقتى من وارد حرم مطهّر شدم آن حضرت قرائت قرآن را ترك فرمودند و از حرم بيرون رفتند .
تشرّف سوّم :
عالم جليل آخوند ملاّزين العابدين سلماسى گويد :
روزى در مجلس درس آية اللّه ، سيّد سند و عالم مسدّد ، فخر الشيعه ، علاّمه طباطبائى بحرالعلومقدس سره نشسته بوديم كه صاحب كتاب قوانين ، عالم محقّق جناب ميرزا ابوالقاسم قمى وارد شد ، بعد از تمام شدن درس همه شاگردان كه تعدادشان از صد نفر بيشتر بود متفرّق شدند ، و فقط من و سه نفر ديگر كه از خاصّان اصحاب علاّمه بوديم مانديم ، آنگاه محقّق مذكور ( صاحب كتاب قوانين ) متوجّه سيّد شد و گفت : شما فائز شديد و دريافت نموديد مرتبه ولادت روحانيّه و جسمانيّه و قرب مكانى ظاهرى و باطنى ( ائمّه عليهم السلام را ) پس مقدارى از آن نعمتهاى غير متناهيه كه به دست آوردهايد را به ما تصدّق فرمائيد .
سيّد بدون تأمّل فرمود : من شب گذشته يا دو شب قبل ( ترديد از راوى است ) براى اداى نافله شب به مسجد كوفه رفته بودم ، و تصميم داشتم اوّل صبح براى درس به نجف اشرف برگردم ( راوى گويد : چندين سال بود كه عادت آن مرحوم اين گونه بود ) امّا وقتى از مسجد بيرون آمدم ديدم در دلم شوق فراوانى است براى رفتن به مسجد سهله ، امّا از ترس اينكه مبادا فردا به درس نرسم خود را منصرف نمودم ، امّا پيوسته شوق من بيشتر مىشد ، پس در همان حال كه مردّد بودم بادى وزيد و غبارى برخاست و مرا به طرفى سوق داد ، اندكى نگذشت كه ديدم بر در مسجد سهله هستم ، پس داخل مسجد شدم و ديدم مسجد از زوّار خالى است ، و فقط شخص جليل القدرى مشغول مناجات با قاضى الحاجات مىباشد ، و با كلماتى مناجات مىكرد كه قلب را منقلب و چشم را گريان مىكرد ، من از شنيدن آن مناجات حالم منقلب و دلم از جا كنده شد ، و زانوهايم مرتعش و اشكم جارى شد ، و من هرگز چنين كلمات و مناجاتى نه شنيده بودم ، و نه در كتابهاى دعاهاى مأثوره ديده بودم ، و فهميدم كه مناجات كننده خودش اينها را انشاء مىكند نه آنكه از محفوظاتش باشد ، پس من در جاى خود ايستادم و به آن مناجات گوش مىدادم و از آن لذّت مىبردم ، تا اينكه آن بزرگوار از مناجات فارغ شد ، آنگاه به من نگاه كرد و به زبان فارسى فرمود : مهدى پيش بيا ، من چند گامى پيش رفتم و سپس ايستادم ، بار ديگر امر فرمود پيش روم ، من اندكى رفتم و توقّف نمودم ، بار ديگر امر نمود به جلو رفتن ، و فرمود : ادب در اطاعت است ، پس تا آنجا پيش رفتم كه دست آن جناب به من و دست من به آن جناب مىرسيد ، و سپس سخنى به من فرمودند .
مولى سلماسى گويد : چون سخن سيّد به اينجا رسيد يك مرتبه رشته سخن را عوض كرد و شروع نمود به جواب دادن سؤالى كه قبل از آن محقّق مذكور از ايشان نموده بود ، جناب ميرزا دو مرتبه از سيّد در مورد آن سخنى كه حضرت به او گفته بودند سؤال كرد ، امّا سيّد با دست اشاره كرد كه آن از اسرار مكنونه است(
تشرّف چهارم :
اين تشرّف نيز از مرحوم سلماسى نقل شده كه گفت :
من در محفلى در محضر مرحوم بحر العلوم نشسته بودم كه شخصى از ايشان سؤال كرد : آيا امكان دارد رؤيت طلعت غرّاء امام عصرعليه السلام در زمان غيبت كبرى؟ سيّد در حالى كه مشغول كشيدن قليان بود در جواب آن شخص سكوت فرمود ، و سر به زير انداخت و با خود زير لب مىگفت : ( و من چون در كنار او نشسته بودم مىشنيدم ) چه بگويم در جواب او و حال آنكه آن حضرت مرا در بغل كشيد و مرا به سينه خود چسبانيد ،
ولى چه بگويم كه در روايت آمده است : تكذيب كنيد كسى را كه در غيبت كبرى مدّعى رؤيت آن حضرت مىشود ، و اين سخن را تكرار مىكرد ، سپس در جواب آن سؤال كننده فرمود : از اهلبيت عصمت عليهم السلام نقل شده كه فرمودهاند : تكذيب كنيد كسى را كه مدّعى رؤيت آن حضرت مىشود ، و سيّد به همين دو كلمه قناعت كرد ، و از تشرّفات خود چيزى نفرمود .
تشرّف پنجم :
مرحوم سلماسى اين حكايت را از قول يكى از خدمتكاران مرحوم سيّدبحرالعلوم كه ناظر امور مالى ايشان بوده نقل مىكند :
او گفت : در ايّامى كه جناب سيّد مجاور مكّه مكرّمه بود با اينكه در ديار غربت زندگى مىكرد و از اهل و خويشاوندان خود دور بود ، امّا مانند گذشته در بذل و بخشش قوى القلب بود ، و اعتنائى به زياد شدن مخارج نداشت ،
تا اينكه زمانى رسيد كه ديگر هيچ چيزى نداشتيم ، من خدمت سيّد عرض كردم : مخارج زياد است و چيزى در دست نيست ، ايشان به من جوابى ندادند ،
و عادت سيّد اين بود كه صبحها طوافى دور كعبه مىكرد و به خانه برمىگشت ، و در اطاقى كه مخصوص خودش بود مىرفت ، و من قليانى براى او مىبردم ، سيّد آن را مىكشيد و من از اطاق بيرون مىآمدم و در اطاق ديگر مىنشستم ، و شاگردان از مذاهب مختلف ( چهار مذهب اهل سنّت ) براى درس خدمت ايشان مىرسيدند و او براى هر گروه به طريق مذهبشان درس مىگفت ،
روز بعد از اينكه من از تنگدستى به او شكايت كرده بودم وقتى از طواف برگشت من طبق عادت قليان را حاضر كردم و به اطاق بردم ، ناگاه ديدم كسى درب خانه را مىكوبد ، ديدم سيّد به شدّت مضطرب شد و به من فرمود : قليان را بگير و از اينجا بيرون ببر ، و خودش برخاست و با شتاب به طرف درب خانه رفت و درب را باز كرد ، ديدم شخص جليلى با لباس اعراب داخل شد و در اطاق سيّد نشست ، و سيّد در نهايت ذلّت و مسكنت و ادب در دم درب نشست و به من اشاره كرد كه قليان را نزديك نبرم ، پس ساعتى با يكديگر نشستند و صحبت مىكردند ، آنگاه وقتى آن مرد برخاست كه برود سيّد با عجله درب خانه را باز كرد و دست آن مرد را بوسيد و او را بر ناقهاى كه آن را در خانه خوابانيده بود سوار كرد و او رفت ، و سيّد در حالى كه رنگ رخسارش تغيير كرده بود بازگشت ، و حوالهاى به دست من داد و گفت : اين حواله را نزد مرد صرّافى كه در كوه صفا مىباشد ببر و آنچه بر او حواله شده است را بگير و بياور ،
من حواله را گرفتم و آن را نزد مرد صرّاف بردم ، چون صرّاف آن را ديد بوسيد و گفت : برو چند حمّال بياور ، من رفتم و چهار حمّال آوردم ، مرد صرّاف به اندازهاى كه آن چهار حمّال قدرت داشتند ريال فرانسه آورد و به آنها داد و آنها براى ما آوردند و من آنها را به سيّد دادم ( راوى گويد : ريال فرانسه بيش از پنج قران عجمى بود ) .
من روزى تصميم گرفتم نزد آن مرد صرّاف بروم و سؤال كنم كه صاحب آن حواله چه كسى بود ، امّا وقتى به كوه صفا رفتم هرچه گَشتم نه صرّافى در آنجا ديدم و نه دكّانى ، از كسانى كه در آنجا بودند سؤال كردم در اين مكان صرّافى بود ، اكنون كجاست؟ گفتند : ما هرگز در اينجا صرّافى نديدهايم ، پس من فهميدم كه اين امر از اسرار خداوند تعالى بوده .
تشرّف ششم :
صاحب كتاب نجم الثّاقب اين حكايت را از قول پسر سيّد بحرالعلومقدس سره نقل مىكند و او از قول سيّد مرتضى كه شوهر خواهر زاده سيّد بود ، كه وى در سفر و حضر با مرحوم سيّد همراه بوده و مواظب خدمات داخلى و خارجى او بوده است ، و حكايت از اين قرار است :
سيّد مرتضى گويد : من با آن جناب در زيارت سامرّه همسفر بودم ، و سيّد حجرهاى داشت كه تنها در آن مىخوابيد و من نيز حجرهاى داشتم كه به حجره سيّد متّصل بود ، و روز و شب نهايت مواظبت در خدمت او را داشتم ، و شبها مردم جمع مىشدند در نزد آن مرحوم و تا پاسى از شب را در كنارش بودند ،
تا اينكه شبى به حسب عادت نشسته بود و مردم در اطرافش جمع شده بودند ، امّا من متوجّه شدم كه گويا امشب سيّد خوش ندارد كسى نزد او باشد ، و مايل است خلوت كند ، و با هركس سخن مىگفت در آن اشارهاى داشت به عجله كردن در رفتن از نزد او ، پس مردم متفرّق شدند و كسى غير از من باقى نماند ، مرا نيز امر به رفتن كرد ، پس به حجره خود رفتم و تفكّر مىكردم در حالت امشب سيّد ، و به همين علّت خواب از چشمانم كناره گرفت ، پس مدّتى صبر كردم و سپس مخفيانه از حجره بيرون آمدم تا از حال سيّد تفقّدى كنم ، امّا ديدم درب حجره بسته است ، از شكاف در نگاه كردم ديدم چراغ روشن است ولى كسى در حجره نيست ، پس داخل حجره شدم و از وضع آن دانستم كه سيّد امشب نخوابيده است ، با پاى برهنه آهسته در طلب سيّد برآمدم ، ابتداء داخل صحن شدم ديدم دربهاى قبّه شريفه عسكرييّنعليهما السلام بسته است ، پس در اطراف خارج حرم تفحّص كردم امّا اثرى از سيّد نديدم ، چون داخل صحن سرداب مقدّس شدم ديدم دربهاى آن باز است ، پس آهسته از پلّههاى آن پائين رفتم ، ناگاه از داخل سرداب صداى همهمهاى شنيدم ، گويا كسى با كسى صحبت مىكرد ، ولى من سخنان آنها را تشخيص نمىدادم ، تا اينكه سه يا چهار پلّه مانده بود ( و من در نهايت آهستگى مىرفتم ) ناگاه صداى سيّد از همان مكان بلند شد كه مىفرمود : سيّد مرتضى چه مىكنى و چرا از حجره بيرون آمدهاى؟ من با شنيدن اين سخنان در جاى خود باقى ماندم و متحيّر و بىحركت مانند چوب خشكى شده بودم ، پس خواستم بدون جواب برگردم ، ولى با خود گفتم : چگونه حالت من پوشيده است از كسى كه مرا نديده ( و بدون اينكه صدا و حركتى از من ببيند ) مرا شناخت؟
پس جوابى با معذرت و عذر خواهى و پشيمانى دادم و در خلال عذر خواهى از پلّهها پائين رفتم تا جائى كه صُفه را مشاهده مىكردم ، با كمال تعجّب ديدم سيّد تنها رو به قبله ايستاده و اثرى از كس ديگرى نيست ، دانستم كه او با غايب از نظرها حضرت ولىّ عصر « صلوات اللّه عليه » صحبت مىكرده .
ثبت نظر شما
نام و نام خانوادگی
نشانی پست الکترونیکی
متن نظر شما
برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده
ارتباط با ما
نقشه سایت
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
صفحه اصلی
پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©