مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
آموزشگاه رایانه
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
بانک سوال و جواب
جوان امروز
دانلود نرم افزار
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
•
مقالات
•
مهدویت
•
من و امام عصر علیه السلام
•
تشرفات
تبلیغات در سایت
مقالات برتر
•
ازدواج و رضایت از زندگی
•
بحثهای اول زندگی
•
توصیه هایی برای بارداری...
•
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
•
چند توصیه براي مصرف و...
•
هاليوود و تروريسم
•
كدام جوان؟ كدام سينما؟
•
اثرات مهم درخت مسواک
•
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
•
خواص دارويي زيتون
•
نكاتي در باره چاي سبز
•
گلابي ضد كم خوني
•
دل نوشته هایی درباره...
•
دلت را به چه چيز بستهاي؟
•
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
•
وهابیّت و بهائیّت در...
•
دنیا در عصر ظهور
•
پاسخ به پرسشی درباره...
•
فواید گلاب
•
هدف از آفرینش جهان چیست
•
شبهاتي پيرامون ملاقات...
•
کشتارها در هنگامه ظهور
•
بررسی شبهات مهدویّت
•
مردان پرخاشگر تر از زنان...
•
من حق ندارم به همسرم...
دفعات نمایش: 72
یک شنبه 7 تیر 1388
تشرّفات عالم ربانی سيّد مهدى بحرالعلوم
علاّمه نورى « نوّراللّه مرقده » در كتاب نجم الثّاقب از عالم ربّانى و مؤيّد آسمانى آخوند ملاّزين العابدين سلماسى « رحمة اللّه عليه » نقل نموده كه فرمود :
تشرّف اوّل :
در حرم عسكريّينعليهما السلام به امامت جناب سيّد بحر العلومقدس سره نماز جماعت مىخوانديم ، بعد از تشهد ركعت دوّم وقتى خواست بلند شود ديديم حالتى بر او عارض شد كه اندكى توقّف كرد و سپس برخاست ، چون از نماز فارغ شد همه ما از آن حالت تعجّب كرديم و كسى از علّت آن حالت و توقّف سيّد در بيننمازخبرنداشت ، وهيچكدامازماجرأتنمىكرد كه از آن بزرگوار سؤال كند ،
تا اينكه به منزل برگشتيم و سفره غذا حاضر شد ، يكى از ساداتى كه در آن مجلس حاضر بود به من گفت : تو از همه به سيّد نزديكترى ، پس از علّت آن توقّف سؤال كن ، ناگاه سيّد بحر العلوم متوجّه گفتگوى ما شد ، فرمود : در چه مورد صحبت مىكنيد؟ من گفتم : ايشان مىخواهند علّت آن حالتى كه امروز در نماز به شما دست داد را بدانند ،
فرمود : در آن موقع حضرت حجّة « عليه السّلام » براى سلام كردن بر پدر بزرگوارشان داخل حرم شدند ، چون من آن بزرگوار را ديدم از مشاهده جمال اَنوَر آن حضرت اينگونه شدم ، تا اينكه حضرت از حرم بيرون رفتند .
تشرّف دوّم :
و همچنين در كتاب نجم الثّاقب اين تشرّف نيز براى مرحوم سيّد بحرالعلوم نقل شده كه :
روزى سيّد بحرالعلومقدس سره وارد حرم اميرالمؤمنينعليه السلام شد و اين بيت را زمزمه مىكرد :
چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنيدن
به رخت نظاره كردن سخن خدا شنيدن
از سيّد سؤال كرديم چرا با ورود به حرم مطهّر اين بيت را خوانديد؟ گفت : چون وارد حرم مطهّر شدم ديدم حضرت حجّة « سلام اللّه عليه » با صداى بلند بالاى سر قبر اميرالمؤمنينعليه السلام قرآن تلاوت مىكند ، چون صداى آن بزرگوار را شنيدم آن بيت را خواندم ، و وقتى من وارد حرم مطهّر شدم آن حضرت قرائت قرآن را ترك فرمودند و از حرم بيرون رفتند .
تشرّف سوّم :
عالم جليل آخوند ملاّزين العابدين سلماسى گويد :
روزى در مجلس درس آية اللّه ، سيّد سند و عالم مسدّد ، فخر الشيعه ، علاّمه طباطبائى بحرالعلومقدس سره نشسته بوديم كه صاحب كتاب قوانين ، عالم محقّق جناب ميرزا ابوالقاسم قمى وارد شد ، بعد از تمام شدن درس همه شاگردان كه تعدادشان از صد نفر بيشتر بود متفرّق شدند ، و فقط من و سه نفر ديگر كه از خاصّان اصحاب علاّمه بوديم مانديم ، آنگاه محقّق مذكور ( صاحب كتاب قوانين ) متوجّه سيّد شد و گفت : شما فائز شديد و دريافت نموديد مرتبه ولادت روحانيّه و جسمانيّه و قرب مكانى ظاهرى و باطنى ( ائمّه عليهم السلام را ) پس مقدارى از آن نعمتهاى غير متناهيه كه به دست آوردهايد را به ما تصدّق فرمائيد .
سيّد بدون تأمّل فرمود : من شب گذشته يا دو شب قبل ( ترديد از راوى است ) براى اداى نافله شب به مسجد كوفه رفته بودم ، و تصميم داشتم اوّل صبح براى درس به نجف اشرف برگردم ( راوى گويد : چندين سال بود كه عادت آن مرحوم اين گونه بود ) امّا وقتى از مسجد بيرون آمدم ديدم در دلم شوق فراوانى است براى رفتن به مسجد سهله ، امّا از ترس اينكه مبادا فردا به درس نرسم خود را منصرف نمودم ، امّا پيوسته شوق من بيشتر مىشد ، پس در همان حال كه مردّد بودم بادى وزيد و غبارى برخاست و مرا به طرفى سوق داد ، اندكى نگذشت كه ديدم بر در مسجد سهله هستم ، پس داخل مسجد شدم و ديدم مسجد از زوّار خالى است ، و فقط شخص جليل القدرى مشغول مناجات با قاضى الحاجات مىباشد ، و با كلماتى مناجات مىكرد كه قلب را منقلب و چشم را گريان مىكرد ، من از شنيدن آن مناجات حالم منقلب و دلم از جا كنده شد ، و زانوهايم مرتعش و اشكم جارى شد ، و من هرگز چنين كلمات و مناجاتى نه شنيده بودم ، و نه در كتابهاى دعاهاى مأثوره ديده بودم ، و فهميدم كه مناجات كننده خودش اينها را انشاء مىكند نه آنكه از محفوظاتش باشد ، پس من در جاى خود ايستادم و به آن مناجات گوش مىدادم و از آن لذّت مىبردم ، تا اينكه آن بزرگوار از مناجات فارغ شد ، آنگاه به من نگاه كرد و به زبان فارسى فرمود : مهدى پيش بيا ، من چند گامى پيش رفتم و سپس ايستادم ، بار ديگر امر فرمود پيش روم ، من اندكى رفتم و توقّف نمودم ، بار ديگر امر نمود به جلو رفتن ، و فرمود : ادب در اطاعت است ، پس تا آنجا پيش رفتم كه دست آن جناب به من و دست من به آن جناب مىرسيد ، و سپس سخنى به من فرمودند .
مولى سلماسى گويد : چون سخن سيّد به اينجا رسيد يك مرتبه رشته سخن را عوض كرد و شروع نمود به جواب دادن سؤالى كه قبل از آن محقّق مذكور از ايشان نموده بود ، جناب ميرزا دو مرتبه از سيّد در مورد آن سخنى كه حضرت به او گفته بودند سؤال كرد ، امّا سيّد با دست اشاره كرد كه آن از اسرار مكنونه است(
تشرّف چهارم :
اين تشرّف نيز از مرحوم سلماسى نقل شده كه گفت :
من در محفلى در محضر مرحوم بحر العلوم نشسته بودم كه شخصى از ايشان سؤال كرد : آيا امكان دارد رؤيت طلعت غرّاء امام عصرعليه السلام در زمان غيبت كبرى؟ سيّد در حالى كه مشغول كشيدن قليان بود در جواب آن شخص سكوت فرمود ، و سر به زير انداخت و با خود زير لب مىگفت : ( و من چون در كنار او نشسته بودم مىشنيدم ) چه بگويم در جواب او و حال آنكه آن حضرت مرا در بغل كشيد و مرا به سينه خود چسبانيد ،
ولى چه بگويم كه در روايت آمده است : تكذيب كنيد كسى را كه در غيبت كبرى مدّعى رؤيت آن حضرت مىشود ، و اين سخن را تكرار مىكرد ، سپس در جواب آن سؤال كننده فرمود : از اهلبيت عصمت عليهم السلام نقل شده كه فرمودهاند : تكذيب كنيد كسى را كه مدّعى رؤيت آن حضرت مىشود ، و سيّد به همين دو كلمه قناعت كرد ، و از تشرّفات خود چيزى نفرمود .
تشرّف پنجم :
مرحوم سلماسى اين حكايت را از قول يكى از خدمتكاران مرحوم سيّدبحرالعلوم كه ناظر امور مالى ايشان بوده نقل مىكند :
او گفت : در ايّامى كه جناب سيّد مجاور مكّه مكرّمه بود با اينكه در ديار غربت زندگى مىكرد و از اهل و خويشاوندان خود دور بود ، امّا مانند گذشته در بذل و بخشش قوى القلب بود ، و اعتنائى به زياد شدن مخارج نداشت ،
تا اينكه زمانى رسيد كه ديگر هيچ چيزى نداشتيم ، من خدمت سيّد عرض كردم : مخارج زياد است و چيزى در دست نيست ، ايشان به من جوابى ندادند ،
و عادت سيّد اين بود كه صبحها طوافى دور كعبه مىكرد و به خانه برمىگشت ، و در اطاقى كه مخصوص خودش بود مىرفت ، و من قليانى براى او مىبردم ، سيّد آن را مىكشيد و من از اطاق بيرون مىآمدم و در اطاق ديگر مىنشستم ، و شاگردان از مذاهب مختلف ( چهار مذهب اهل سنّت ) براى درس خدمت ايشان مىرسيدند و او براى هر گروه به طريق مذهبشان درس مىگفت ،
روز بعد از اينكه من از تنگدستى به او شكايت كرده بودم وقتى از طواف برگشت من طبق عادت قليان را حاضر كردم و به اطاق بردم ، ناگاه ديدم كسى درب خانه را مىكوبد ، ديدم سيّد به شدّت مضطرب شد و به من فرمود : قليان را بگير و از اينجا بيرون ببر ، و خودش برخاست و با شتاب به طرف درب خانه رفت و درب را باز كرد ، ديدم شخص جليلى با لباس اعراب داخل شد و در اطاق سيّد نشست ، و سيّد در نهايت ذلّت و مسكنت و ادب در دم درب نشست و به من اشاره كرد كه قليان را نزديك نبرم ، پس ساعتى با يكديگر نشستند و صحبت مىكردند ، آنگاه وقتى آن مرد برخاست كه برود سيّد با عجله درب خانه را باز كرد و دست آن مرد را بوسيد و او را بر ناقهاى كه آن را در خانه خوابانيده بود سوار كرد و او رفت ، و سيّد در حالى كه رنگ رخسارش تغيير كرده بود بازگشت ، و حوالهاى به دست من داد و گفت : اين حواله را نزد مرد صرّافى كه در كوه صفا مىباشد ببر و آنچه بر او حواله شده است را بگير و بياور ،
من حواله را گرفتم و آن را نزد مرد صرّاف بردم ، چون صرّاف آن را ديد بوسيد و گفت : برو چند حمّال بياور ، من رفتم و چهار حمّال آوردم ، مرد صرّاف به اندازهاى كه آن چهار حمّال قدرت داشتند ريال فرانسه آورد و به آنها داد و آنها براى ما آوردند و من آنها را به سيّد دادم ( راوى گويد : ريال فرانسه بيش از پنج قران عجمى بود ) .
من روزى تصميم گرفتم نزد آن مرد صرّاف بروم و سؤال كنم كه صاحب آن حواله چه كسى بود ، امّا وقتى به كوه صفا رفتم هرچه گَشتم نه صرّافى در آنجا ديدم و نه دكّانى ، از كسانى كه در آنجا بودند سؤال كردم در اين مكان صرّافى بود ، اكنون كجاست؟ گفتند : ما هرگز در اينجا صرّافى نديدهايم ، پس من فهميدم كه اين امر از اسرار خداوند تعالى بوده .
تشرّف ششم :
صاحب كتاب نجم الثّاقب اين حكايت را از قول پسر سيّد بحرالعلومقدس سره نقل مىكند و او از قول سيّد مرتضى كه شوهر خواهر زاده سيّد بود ، كه وى در سفر و حضر با مرحوم سيّد همراه بوده و مواظب خدمات داخلى و خارجى او بوده است ، و حكايت از اين قرار است :
سيّد مرتضى گويد : من با آن جناب در زيارت سامرّه همسفر بودم ، و سيّد حجرهاى داشت كه تنها در آن مىخوابيد و من نيز حجرهاى داشتم كه به حجره سيّد متّصل بود ، و روز و شب نهايت مواظبت در خدمت او را داشتم ، و شبها مردم جمع مىشدند در نزد آن مرحوم و تا پاسى از شب را در كنارش بودند ،
تا اينكه شبى به حسب عادت نشسته بود و مردم در اطرافش جمع شده بودند ، امّا من متوجّه شدم كه گويا امشب سيّد خوش ندارد كسى نزد او باشد ، و مايل است خلوت كند ، و با هركس سخن مىگفت در آن اشارهاى داشت به عجله كردن در رفتن از نزد او ، پس مردم متفرّق شدند و كسى غير از من باقى نماند ، مرا نيز امر به رفتن كرد ، پس به حجره خود رفتم و تفكّر مىكردم در حالت امشب سيّد ، و به همين علّت خواب از چشمانم كناره گرفت ، پس مدّتى صبر كردم و سپس مخفيانه از حجره بيرون آمدم تا از حال سيّد تفقّدى كنم ، امّا ديدم درب حجره بسته است ، از شكاف در نگاه كردم ديدم چراغ روشن است ولى كسى در حجره نيست ، پس داخل حجره شدم و از وضع آن دانستم كه سيّد امشب نخوابيده است ، با پاى برهنه آهسته در طلب سيّد برآمدم ، ابتداء داخل صحن شدم ديدم دربهاى قبّه شريفه عسكرييّنعليهما السلام بسته است ، پس در اطراف خارج حرم تفحّص كردم امّا اثرى از سيّد نديدم ، چون داخل صحن سرداب مقدّس شدم ديدم دربهاى آن باز است ، پس آهسته از پلّههاى آن پائين رفتم ، ناگاه از داخل سرداب صداى همهمهاى شنيدم ، گويا كسى با كسى صحبت مىكرد ، ولى من سخنان آنها را تشخيص نمىدادم ، تا اينكه سه يا چهار پلّه مانده بود ( و من در نهايت آهستگى مىرفتم ) ناگاه صداى سيّد از همان مكان بلند شد كه مىفرمود : سيّد مرتضى چه مىكنى و چرا از حجره بيرون آمدهاى؟ من با شنيدن اين سخنان در جاى خود باقى ماندم و متحيّر و بىحركت مانند چوب خشكى شده بودم ، پس خواستم بدون جواب برگردم ، ولى با خود گفتم : چگونه حالت من پوشيده است از كسى كه مرا نديده ( و بدون اينكه صدا و حركتى از من ببيند ) مرا شناخت؟
پس جوابى با معذرت و عذر خواهى و پشيمانى دادم و در خلال عذر خواهى از پلّهها پائين رفتم تا جائى كه صُفه را مشاهده مىكردم ، با كمال تعجّب ديدم سيّد تنها رو به قبله ايستاده و اثرى از كس ديگرى نيست ، دانستم كه او با غايب از نظرها حضرت ولىّ عصر « صلوات اللّه عليه » صحبت مىكرده .
اخبار مهدویت
• بهار مهدويت برتر از بهار طبيعت
• اميديان:بهار مهدويت بهار جانها و احياگر دلهاست
• امام عسگري (ع) طولانيترين قنوت را براي سلامت بقيةالله (عج)...
• برنامههاي پژوهشكده مهدويت در سالروز آغاز امامت امام زمان(عج)
• بنیاد مهدی موعود(عج) دنبال خنثی کردن فعالیت های ضد مهدوی...
• قرآن منسوب به امام زمان علیه السلام در هفته كتاب رونمايی...
• فیلم مهدوی نباید به خرافات، خواب و رویا بپردازد
• دیدار سازندگان سریال بشارت منجی با مدیران موسسه آینده روشن
عنوان شاخه ها
کوتاه و خواندنی
امام زمان (علیه السلام ) می فرمایند : همانا براحوال واخبار شما آگاهیم وهیچ چیز ازاوضاع شما برما پوشیده نیست .
ارتباط با ما
نقشه سایت
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
صفحه اصلی
پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©