مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
مشاوره
توقیعات حضرت مهدی علیه السلام
فواید امام غایب
سالادها
مباحث مهدوی
دمی با حافظ شیرازی
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 67    یک شنبه 7 تیر 1388 

دو تشرّف از علاّمه حلّى

دو تشرّف از علاّمه حلّى

مرحوم نهاوندى با اسناد مختلف و از كتب گوناگونى اين حكايت را نقل مى‏كند كه ذكر آنها باعث طولانى شدن كتاب مى‏شود ، و ما به نقل خود اين حكايت اكتفا مى‏كنيم :
تشرّف اوّل:
علاّمه حلّى‏قدس سره در شب جمعه‏اى تنها براى زيارت قبر مولاى خود ابى عبداللّه الحسين‏عليه السلام مى‏رفت و بر دراز گوشى سوار بود ، و تازيانه‏اى براى راندن آن حيوان در دست داشت ، در بين راه شخصى به لباس اعراب در حالى كه پياده بود با علاّمه برخورد كرد و با او در راه رفتن رفاقت و همراهى نمود ، همانگونه كه علاّمه سواره و آن مرد پياده مى‏رفتند سخن از مسائل و احكام پيش آمد ، علاّمه متوجّه شد كه اين مرد بسيار دانا و عالمى خبير و بلكه كم نظير مى‏باشد ، پس فرصت را غنيمت شمرده و بعضى از امورى كه برايش مشكل بود را مطرح نمود ، و چون آن مرد جواب هر كدام را داد علاّمه دريافت كه آن مرد حلاّل مشكلات و كليد قفلهاى بسته مى‏باشد ، و فهميد كه اين بزرگوار وحيد عصر و فريد دهر است ، زيرا علاّمه كسى را مانند خود نديده بود ، تا اينكه در اثناى گفتگو مسأله‏اى مطرح شد كه آن مرد به خلاف فتواى علاّمه نظر داد ، علاّمه گفت : اين فتواى شما بر خلاف اصل و قاعده است ، و دليل و خبرى ( حديث و روايتى ) كه مؤيّد اين نظر شما باشد نداريم ، و اصل و قاعده و مخصّصى براى آن نيست ، آن جناب فرمود : دليل بر اين حكم حديثى است كه شيخ طوسى در كتاب تهذيب خود نوشته است ، علاّمه گفت : چنين حديثى در خاطر ندارم ديده باشم، كه شيخ مذكور و يا حتّى غير از او كسى آن را ذكر كرده باشد ، آن مرد گفت : آن نسخه‏اى كه خودت دارى از اوّل آن فلان مقدار ورق بشماروببين‏درفلان‏صفحه‏وفلان‏سطراين‏حديث مى‏باشد ،
آنگاه علاّمه با خود گفت : شايد اين شخص كه در ركاب من مى‏آيد همان كسى است كه فَلَك دوّار بر او افتخار مى‏كند ، و ملائكه او را ركاب دار مى‏باشند ، پس براى اطمينان ( در حالى كه از شدّت تفكّر و تحيّر تازيانه‏اى كه در دست داشت بر زمين افتاد ) سؤال كرد : آيا در اين زمان كه غيبت كبرى مى‏باشد ممكن است درك شرف ملاقات با صاحب‏الزّمان‏عليه السلام؟
در اين هنگام آن شخص خم شد و تازيانه‏اى كه از دست علاّمه افتاده بود را برداشت و همانگونه كه آن را در دست او مى‏گذاشت فرمود : چگونه ممكن نيست و حال آنكه اكنون دست او در ميان دست تو مى‏باشد؟ وقتى علاّمه اين سخن را شنيد از خود بى‏خود شد و به قصد بوسيدن پاى مبارك آن حضرت خود را از بالاى درازگوش بر قدمهاى آن قدوه احباب انداخت ، و از شدّت شوق بى‏هوش شد ، چون به هوش آمد كسى را نديد ، و بسيار افسرده و ملول شد .
چون به خانه خود برگشت كتاب تهذيب را برداشت و آن حديثى كه حضرت فرموده بودند را در همان صفحه و همان سطر ديد ، پس در حاشيه آن نوشت : اين همان حديثى است كه مولاى من صاحب الامرعليه السلام به من خبر داد كه در فلان ورق و فلان سطر مى‏باشد ، و راوى گويد من نوشته علاّمه را در همان كتاب و در همان حاشيه ديدم .
تشرّف دوّم :
به علاّمه حلى « رحمة اللّه عليه » خبر رسيد كه يكى از علماء بزرگ اهل تسنّن كتابى در ردّ و مذمّت شيعه نوشته ، و عدّه‏اى را با آن گمراه نموده است ، ولى آن كتاب را در دسترس كسى قرار نمى‏دهد ، تا علماى شيعه نتوانند ردّ آن را بنويسند ،
علاّمه مدّتى به طور ناشناس نزد آن عالم سنّى شاگردى كرد تا بلكه بتواند آن كتاب را به دست بياورد ، و به حمايت از تشيّع بر آن ردّى بنويسد ،
تا اينكه بالاخره از آن عالم تقاضا كرد كه چند روزى آن كتاب را به او امانت دهد ، عالم سنّى قبول نكرد ، امّا چون اصرار زياد علاّمه را ديد حاضر شد كه فقط آن را يك شب به علاّمه بدهد ، و گفت : من نذر كرده‏ام كه اين كتاب را بيش از يك شب به كسى ندهم ، علاّمه با اشتياق تمام آن را به خانه آورد ، و تصميم گرفت همان شب از تمام آن كتاب نسخه‏بردارى كند ، تا بعداً به ردّ آن بپردازد .
چون در اوّل شب مشغول نوشتن شد ، چند صفحه‏اى كه نوشت خسته شد ، و خواب او را گرفت ، در همين حال ديد مرد عربى وارد اتاق شد و فرمود : اى علاّمه! تو كاغذها را خط كشى كن تا من برايت بنويسم ، علاّمه بى‏درنگ مشغول خط كشى شد ، امّا در همين حال خوابش برد ، وقتى بيدار شد ديد تمام كتاب را آن مرد عرب نوشته ، و در آخر آن اين جمله به چشم مى‏خورد : « كتبه الحجّة » اين كتاب را حجّت ( خدا ) نوشته .
و معروف است كه كتاب « الفين » علاّمه حلّى در ردّ همان كتاب است .
 
 
   اخبار مهدویت 
• امام عسگري (ع) طولاني‌ترين قنوت را براي سلامت بقيةالله (عج)...
• برنامه‌هاي پژوهشكده مهدويت در سالروز آغاز امامت امام زمان(عج)
• بنیاد مهدی موعود(عج) دنبال خنثی کردن فعالیت های ضد مهدوی...
• قرآن منسوب به امام زمان علیه السلام در هفته كتاب رونمايی...
• فیلم مهدوی نباید به خرافات، خواب و رویا بپردازد
• دیدار سازندگان سریال بشارت منجی با مدیران موسسه آینده روشن
• اولین شماره مجله «ساعت صفر» به صورت چاپی منتشر شد
• براي رسیدن به جامعه مهدوی بايد براساس علم و عقل حركت كرد
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
روز ظهور امام زمان علیه السلام را « یوم الخلاص » وروز فتح جهان به دست ایشان را « یوم الفتح » نامیده اند .





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما