کشته شدن نفس زکيه
قسمت سوم
پي نوشت ها:
1. «عن ابي عبدالله عليه السلام انه قال: النداء من المحتوم و السفياني من المحتوم و اليماني من المحتوم و قتل النفس الزکيه من المحتوم و کف يطلع من السماء من المحتوم. قال: و فزعه في شهر رمضان توقظ النائم و تفزع اليقظان و تخرج الفتاه من خدرها» (نعماني، الغيبه، ص 262، باب 14، ح 11). 2. «... زياد القندي عن غير واحد من اصحابه عن ابي عبدالله انه قال قلنا له: السفياني من المحتوم؟ فقال: نعم و قتل النفس الزکيه من المحتوم و القائم من المحتوم و خسف البيداء من المحتوم و کف تطلع من السماء من المحتوم و النداء من السماء. قلت: و اي شي تکون النداء؟ فقال: مناد ينادي باسم القائم و اسم ابيه» (همان، ص 265، باب 14، ح 15). 3. رجال نجاشي، ج 1ص 389. 4. اختيار معرفه الرجال، ص 466. 5. حلي، خلاصه الاقوال، ص 349. 6. رجال ابن غضائري، ص 82. 7. «قال لي ابوعبدالله عليه السلام: امسک بيدک هلاک الفلاني... اسم رجل من بني العباس و خروج السفياني و قتل النفس و جيش الخسف و الصوت. قلت: و ما الصوت، هو المنادي؟ فقال: نعم، و به يعرف صاحب هذا الامر ثم قال: الفرج کله هلاک الفلاني من بني العباس» (نعماني، الغيبه، ص 266، باب 14، ح 16) در چاپ ديگر (تحقيق آقاي غفاري) و در نقل بحارالأنوار از الغيبه نعماني (ج 56، ص 234) دو مورد که از بني عباس نام برده شده، داخل کروشه است. مورد اول هم در بحارالأنوار وجود ندارد. به فرض آن که اين قيد در اصل روايت هم نباشد، روايت بعدي که در متن مي آيد به هلاکت عباسي تصريح کرده است. 8. جمله «امسک بيدک» به معني آن است که اين موارد را به عنوان نشانه اي نگه دار و در نظر بگير. 9. «عن ابي عبدالله عليه السلام قلت له: ما من علامه بين يدي هذا الامر؟ فقال: بلي، قلت: و ما هي؟ قال: هلاک العباسي و خروج السفياني و قتل النفس الزکيه و الخسف بالبيداء و الصوت من السماء. فقلت: جعلت فداک اخاف ان يطول هذا الامر. فقال: لا، هو کنظام الخرز يتبع بعضه بعضا» (نعماني، الغيبه، ص 270، باب 14، ح 21). 10. رجال شيخ طوسي، ص 334. البته انتساب وقف به برخي اصحاب امام کاظم عليه السلام در رجال شيخ محل تأمل است. 11. شيخ مفيد نام وي را در رديف کساني آورده است که نص بر امام رضا عليه السلام را گزارش کرده اند و از ايشان با عنوان خواص و ثقات امام کاظم عليه السلام ياد مي کند (الارشاد، ج 2، ص 248). اما نام بردن از زياد بن مروان - چهره شاخص واقفه - در کنار او اين توثيق را با ترديد روبه رو مي کند. از طرفي اگر اتهام وقف از سوي شيخ طوسي صحيح باشد نقل روايت نص بر امام هشتم و در عين حال توقف بر امام هفتم، دليلي بر شدت انحراف وي خواهد بود، زيرا با اين که خود مطلبي را از امام معصوم نقل مي کند بر خلاف آن عمل مي کند. 12. رجال نجاشي، ج 2، ص 13. 13. نعماني در کتاب خود پيوسته از اين شخص با عنوان هارون بن مسلم ياد مي کند. در بسياري از کتب روايي نيز به تصحيف و اشتباه چنين شده که درست نيست (ر. ک: ترجمه ي اين راوي و روايت کردن علي بن يعقوب از او در رجال نجاشي، ج 2، ص 369). 14. «عن ابي عبدالله عليه السلام: من المحتوم الذي لابد ان يکون قبل قيام القائم خروج السفياني و خسف بالبيداء و قتل النفس الزکيه و المنادي من السماء» (نعماني، الغيبه، ص 272، باب 14، ح 26؛ محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 52، ص 294 و لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص 563 به نقل: از نعماني). 15. رجال نجاشي، ج 1 ص 240 (ابن عقده)، ج 2، ص 82 (علي بن حسن) و ج 1، ص 212 (احمد بن حسن). محمد بن حسن توثيق صريح ندارد و در اين روايت با برادرش احمد در يک طبقه است. 16. «عن ابي بصير عن ابي عبدالله عليه السلام قال قلت له: جعلت فداک متي خروج القائم؟ فقال: يا ابا محمد انا اهل بيت لانوقت و قد قال محمد کذب الوقاتون يا ابا محمد ان قدام هذا الامر خمس علامات اولا هن النداء في شهر رمضان و خروج السفياني و خروج الخراساني و قتل النفس الزکيه و خسف بالبيداء ثم يا ابا محمد انه لا بد ان يکون قدام ذلک الطاعونان، الطاعون الابيض و الطاعون الاحمر... » (نعماني، الغيبه، ص 301، باب 16، ح 6). 17. رجال نجاشي، ج 2، ص 226. 18. همان، ج 2، ص 216. 19. همان، ص 13و 69. 20. ر. ک: به روايت شماره 84. 21. ر. ک: قرب الاسناد، ص 351 و 352 که در آن به نقل از امام رضا عليه السلام مي خوانيم: ابن ابي حمزه رواياتي مثل سفياني را به گونه اي نادرست تأويل کرد. 22. اين روايت با همين متن در عقدالدرر (ص 111) به امام حسين عليه السلام نسبت داده شده است. اما به نظر مي رسد مؤلف کتاب، کنيه ابوعبدالله در منابع شيعه را بر امام سوم تطبيق کرده است. اين کار در موارد ديگري از اين نويسنده و به تبع او از سوي متقي هندي در البرهان تکرار و رواياتي از امام ششم به امام حسين عليه السلام نسبت داده شده است (براي نمونه ر. ک: عقدالدرر، ص 226، 228، 239 و آنها را به ترتيب مقايسه کنيد با نعماني، الغيبه، ص 237، 239 و 253).جالب اين که در ص 226 عقدالدرر از حضور معلي بن خنيس (صحابي امام ششم) در کنار امام حسين عليه السلام نام برده شده است. 23. کليني، روضه کافي، ص 310؛ نعماني، الغيبه، ص 261، باب 14، ح 9؛ شيخ صدوق، کمال الدين، ص 677 و 678، باب علائم، ح 1و 7؛ شيخ طوسي، الغيبه،ص 436؛ يوسف مقدسي، عقدالدرر، ص 111 و فضل بن حسين طبرسي، اعلام الوري، ج 2، ص 279. 24. سند کليني چنين است: محمد بن يحيي عن احمد بن عيسي عن علي بن حکم عن ابي ايوب الخزاز [الخزاز] عن عمر بن حنظله. طرق ديگر حديث چنين است: (نعماني عن) محمد بن همام عن جعفر بن مالک الفزاري قال حدثني عبدالله بن خالد التميمي قال حدثني بعض اصحابنا عن محمد بن ابي عمير عن ابي ايوب الخزاز عن عمر بن حنظله. (شيخ طوسي): و بهذا الاسناد عن ابن فضال عن حماد عن ابراهيم بن عمر عن عمر بن حنظله. (شيخ صدوق عن) ابن الوليد - حسين بن ابان - حسين بن سعيد - ابن ابي عمير - عمر بن حنظله. (و شيخ صدوق قال) حدثنا ابي قال حدثنا عبدالله بن جعفر الحميري عن ابراهيم بن مهزيار عن اخيه علي عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن محمد بن حکيم عن ميمون البان. 25. «القائم منا منصور بالرعب... قلت: متي يخرج قائمکم؟ قال: اذا تشبه الرجال بالنساء... و خروج السفياني من الشام و اليماني من اليمن و خسف بالبيداء و قتل غلام من آل محمد صلي الله عليه و آله بين الرکن و المقام اسمه محمد بن الحسن النفس الزکيه و جاءت صيحه من السماء بان الحق فيه و في شيعته فعند ذلک خروج قائمنا...» (شيخ صدوق، کمال الدين، ص 363 و ر. ک: محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 52، ص 192). 26. «عنه عن محمد بن خلف الحدادي عن اسماعيل بن ابان الازدي عن سفيان بن ابراهيم الجريري انه سمع اباه يقول: النفس الزکيه غلام من آل محمد صلي الله عليه و آله اسمه محمد بن الحسن يقتل بلاجرم و لاذنب فاذا قتلوه لم يبق لهم في السماء عاذر و لا في الارض ناصر فعند ذلک يبعث الله قائم آل محمد صلي الله عليه و آله في عصبه... » (طوسي، الغيبه، ص 464 و ر. ک: محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 52، ص 217). 27. در پاورقي الغيبه طوسي آمده است که بخشي از روايت دوم منسوب به امام حسين عليه السلام است و به کتاب الخرائج و الجرائح آدرس داده شده است. اما مراجعه به اين کتاب نشان داد که روايت قبل از آن از امام حسين عليه السلام بوده و مؤلف در ادامه گفته است «روي جعفر» و روايت شيخ را ذکر کرده است. پيداست مقصود راوندي «ابو جعفر» يعني شيخ طوسي است که اين خبر را از او نقل مي کند. بنابراين، در آن تصحيف رخ داده و ربطي به حديث قبلش ندارد و نبايد آن را از امام سوم تلقي کرد. 28. مثلا محمد بن مسلم بن عبيدالله بن شهاب زهري، محمد بن شهاب يا محمد بن مسلم بن شهاب گفته مي شود (تاريخ طبري، ج 2، ص 350 و ج 8، ص 72). عبدالرحمن بن محمد بن اشعث در منابع غالبا ابن اشعث و گاه عبدالرحمن بن اشعث ذکر شده است (بلاذري، انساب الاشراف، ج 6، ص 439 و ج 7، ص 310 و ابن سعد، الطبقات الکبري، ج 6، ص 297) و نمونه هاي فراوان ديگر مانند ابن الغسيل، ابن فرات، ابن مدبر و... . 29. نقل شيخ طوسي از راويان عامي است.
منبع: کتاب تحليل تاريخي نشانه هاي ظهور