|
مقدمه: موفقيت افراد بيش از آن که به ميزان هوش آن ها بستگي داشته باشد به ميزان تفکر آن ها بستگي دارد. ميزان پول در حساب هاي بانکي ، ميزان خوشحالي و ميزان خشنودي از زندگي ، به ميزان تفکر شخصي بستگي دارد. موفقيت خرجي بر نمي دارد . بلکه هر قدم که به پيش برداشته شود بهره اي نيز مي بخشد. اصول و قاعده اي که شالوده ي کتاب جادوي بزرگ انديشي را تشکيل مي دهد ، از منابع عالي و اصيل و نيز بهترين و بزرگترين مغزهاي متفکري که تاکنون برکره ي خاک زيسته اند برگرفته شده است. بزرگاني مانند داوود نبي که گفت : " هر کس آن چيزي است که در ضمير مي پندارد ". و يا امرسون که گفته است : " مردان بزرگ کساني هستند که مي دانند انديشه ها بر جهان حکم مي رانند ". متفکريني چون ميلتون که در بهشت گمشده نوشت : " ذهن بر تخت خود نشسته است و مي تواند در درون خود بهشتي ازجهنم و جهنمي ازبهشت برپا کند ". و ادراک هاي محيّرالعقولي نظير شکسپيرکه معتقد بود: " چيزي به نام خير و شر وجود ندارد ، و اين مفاهيم ساخته ذهن است ". بزرگ بينديشيد تا بزرگ زندگي کنيد. بزرگي زندگي در خوشحالي و کاميابي است. بزرگي در درآمد ، بزرگي در تعداد آشنايان و بزرگي در احترام. وعده و وعيد کافي است. از همين حالا شروع کنيد. کشف کنيد که چگونه تفکر شما برايتان جادوگري مي کند. با اين فکر از فيلسوف بزرگ ديزرائيلي آغاز کنيد : " زندگي کوتاهتر ازآن است که دست کم گرفته شود ".
به موفقيت خود ايمان داشته باشيد: موفقيت به معني برخورداري ازبسياري مواهب است؛ ازجمله : رفاه در زندگي ، خانه ي مناسب ، استفاده از تعطيلات . موفقيت يعني کسب احترام ، بزرگي و عزت در محيط کار و در عرصه ي اجتماع. موفقيت يعني پيروزي. موفقيت يا کاميابي هدف زندگي است. با ايمان مي توانيد کوهي را جابه جا کنيد . اگر ايمان داشته باشيد که موفق مي شويد ، حتماً موفق خواهيد شد. نيروي ايمان نه چيزي سحرانگيز است و نه اسرارآميز. ايمان به اين شکل عمل مي کند : اعتقاد به اين که " من ازعهدهي اين کار بر مي آيم " ، قدرت ، مهارت و انرژي لازم را براي موفقيت در اختيارمان مي گذارد . هرگاه باور داشته باشيم که مي توانيم کاري انجام دهيم ، روش انجام دادن آن کارپيدا مي شود. کليد انجام کارها هميشه به سوي انساني مي آيد که ايمان دارد مي تواند کاري را به انجام برساند. ايمان راسخ ، ذهن رابه سمت يافتن راه ها ، وسايل و چگونگي ها سوق مي دهد. ايمان شما به توانستن ، اعتماد ديگران را نيز به سوي شما جلب مي کند. ايمان نيروي توانستن را به وجود مي آورد. به موفقيت خود ايمان داشته باشيد و يقين بدانيد که حتماً موفق خواهيد شد. بي اعتقادي يک نيروي مخرب است. فکري که ايمانش را از دست داده يا گرفتار شک شده است ، پي دلائلي مي گردد تا دودلي خود را توجيه کند. مسبب بسياري از شکست ها ، بي اعتقادي ، عدم اطمينان ، گرايش ناخودآگاه به شکست و نداشتن رغبت چندان به پيروزي است. کافي است ترديد به خود راه دهيد تا شکست بخوريد و به پيروزي بينديشيد تا موفق شويد. احترام گذاشتن به چهره هاي پيشرو خوب است. همين طور آموختن از آن هاا و مطالعه ي شخصيت و شيوه ي زندگيشان ؛ اما ستايش کردن ، هرگز! باور کنيد پيشتر از آن ها هم مي توان رفت ؛ بسي فراتر از آن ها . کساني که خود را در رده ي دوم مي بينند ، زندگي و کارشان نز در رده ي دوم باقي مي ماند . حال قضيه را از اين جنبه ببينيد : باورها ، شکل دهنده و تنظيم کننده ي رفتار انسان ها هستند. يک آدم ميانه حال و متوس را در نظر آورد . او معتقد است که ارزش چنداني ندارد. بنابراين ، سهم اندکي هم نصيبش مي شود. برآن است که از عهد ه ي انجام کارهاي بزرگ بر نمي آيد پس کار بزرگي هم انجام نمي دهد. معتقد است که شخص مهمي نيست ، و جاي پاي اين احساس را در کليه ي کارهاي خود بر جاي مي گذارد. بي اعتقادي او به خودش ، در طرز صحبت کردن ، راه رفتن و ساير اعمالش نمود پيدا مي کند . و ازآن جا که ديگران نيز همان جنبه هايي را در ما مي بينند که ما در خود مي بينيم ، او از نظر اطرافيانش هم مي افتد. حال به آن سمت ديگر ، به آدمي که حرکت رو به جلو دارد ، نظر مي اندازيم . کسي که معتقد است بيش ازاين ها مي ارزد ، سهم بيش تري مي برد. او معتقد است که مي تواند وظايف دشوارو سنگيني را بر عهده گيرد ، و مي تواند . آن چه انجام مي دهد ؛ رفتاري که اجازه مي دهد مردم با او داشته باشند ، شخصيت ، افکار و نقطه نظرهايش همه و همه نمايانگر اين حقيقتند که " آدم سنجيده اي است و براي خودش احترام قائل است " . هر انساني محصول افکار خويش است . بايد بزرگ انديش بود و باورها و انديشه ها را رو به رشد تنظيم کرد. با اعتقاد راخ به موفقيت ، موانع را به کناري زد ، بايد بزرگ انديشيد و بزرگ شد. به خود ايمان بياوريد تا اتفاقات خوب رخ دهد. ذهن شما يک " کارگاه فکر " است . کارگاهي فعال که هر روز افکار فراواني توليد مي کند. توليد در اين کارگاه ذهني ، تحت نظر دو نفر سرکارگر صورت مي گيرد که يکي از آن ها را آقاي کامياب و ديگري را آقاي ناکام مي ناميم . آقاي کامياب در کار توليد ذهنيات مثبت است . تخصص او توليد دلايلي بر واجد صلاحيت بودن ، موفقيت و توانايي شماست . سرکارگر ديگر، آقاي ناکام ، افکار منفي و تحقيرآميز مي سازد . او در توجيه ناتواني ها و نارسايي هاي شما خبره است . شعار تخصصي او " شکست مي خوريد " است. هر دو اين حضرات : آقاي کامياب و آقاي ناکام بسيار فرمانبردارند . فوراً سر پست خود حاضر مي شوند و به کوچکتريت اشاره اي به جنبش و فعاليت در مي آ يند . هرگاه اشاره مثبت باشد ، آقاي کامياب قدم پيش مي گذارد و مشغول کار مي شود و هرگاه اشاره منفي باشد ، سروکله ي آقاي ناکام پيدا مي شود. آقاي کامياب را تمام وقت به کار بگيريد . هر زمان فکري وارد ذهنتان مي شود ، ازآقاي کامياب بخواهيد به آن مشغول شود .او نشان مي دهد که چگونه موفق خواهيد شد. قدم به درون بگذاريد . دروازه هاي پيروزي گشاده تر از هر زمان ديگر است . از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبي قرار دهيد که مي خواهند ازروزگار کام ستانند . اين جا نخستين ايستگاه موفقيت است ، ولي ايستگاه مهمي است . ايستگاه اول : ايمان داشتن به توانايي هاي خويش است . به موفقيت خود ايمان داشته باشيد.
چگونه بر نيروي ايمان خود بيفزاييم : در اين جا سه روش براي تقويت نيروي ايمان آورده شده است : الف : به پيروزي بينديشيد و هرگز به شکست فکر نکنيد . ب : دائماً به خود گوشزد کنيد که از آن چه تصور مي کنيد بهتر هستيد . پ : بزرگ انديش باشيد . چقدر جالب است که انسان شکوفايي اعتماد به نفس ، نفوذ و موفقيت خود را از امروز تا فردا و از اين ماه تا ماه بعد نظاره کند . در اين دنيا هيچ چيز _ به راستي هيچ چيز – رضايت بخش تر از آن نيست که بدانيد در مسير موقيت و سعادت گام بر مي داريد و فتح هيچ قله اي لذت بخش تر از دستيابي به جواهر وجود انساني نيست .
با عذر تراشي يا بيماري شکست پذيري مقابله کنيد: در مردم شناسي خود تعمق کنيد ! در مي يابيد که افراد ناموفق از يک بيماري فکري که انديشه هاي آنان را سرکوب مي کند ، رنج مي برند . ما نام " عذر تراشي " را بر اين بيماري مي کذاريم . همه ي افراد ناموفق نوع پيشرفته ي اين بيماري و بيشتر افراد " متوسط " دست کم نوع خفيف آن را دارند. بنابراين ، مرحله ي نخست در برنامه اي که به سوي موفقيت داريد ، آن است که خود را در برابرعذر تراشيي يا بيماري شکست پذيري واکسينه کنيد . بيماري شکست پذير به شکل هاي گوناگون پديدار مي شود ، اما مخربترين انواع آن بهانه هاي فقدان تندرستي ، فقدان هوش ، فقدان سن مناسب ، و فقدان شانس و اقبال است .
چهار نوع ازرايجترين شکل هاي عذر تراشي : الف : " ولي از سلامت کافي برخوردار نيستم ". " ناخوشي " به هزار شکل مختلف به عنوان بهانه اي در توجيه ناتواني در انجام خواسته ها ، ناتواني در پذيرش مسئوليت هاي سنگين ، ناتواني در کسب درآمد بيش تر و ناتواني در موفقيت ، مورد استفاده قرار مي گيرد . ميليون ها ميليون انسان ، گرفتار بيماري عذر تراشي هستند . ولي آيا معذورات آن ها در بيش تر موارد موجه است ؟ براي لحظه اي ، تمام دوستان موفق خود را در نظر آوريد که مي توانستند ازبيماري به عنوان بهانه اي اتفاده کنند اما اين کار را نکردند . دوستان پزشک و جراح من معتقدند که نمونه کاملي ازيک فرد سالم به هيچ وجه وجود ندارد . همه ي افراد از لحاظ تندرستي دچار مشکلي هستند . بسياري از آن ها به طور کلي يا تا حدودي خود را تسليم بهانه ي فقدان تندرستي مي کنند ، اما انسان ها کمالگرا هرگز چنين کاري نمي کنند .
چهار پيشنهاد براي شما که مي خواهيد با بهانه ي فقدان تندرستي مقابله کند : بهترين واکسن در برابر ابتلاء ، از چهار دارو تشکيل شده است : 1 : درباره ي بيماري خود صحبتي نکنيد. 2 : نگران سلامتي خود نباشيد. 3 : خوشحال باشيد که تا همين اندازه سالم و تندرست هتيد . 4 : به خود بگويد : " فرسودگي بهتر از شکستگي است " .
ب : " ولي براي موفق بودن بايد با هوش بود " . بيش تر ما آدم ها در ارتباط با مسأله ي هوش و استعداد دو اتباه اساس مرتکب مي شويم : 1 : هوش و استعداد خود را دست کم مي گيريم . 2 : درباره ي هوش و استعداد ديگران اغراق مي کنيم . به دليل اين دو اشتباه ، بيش تر مردم توانايي هاي خود را چندان جدي نمي گيرند . آن ها توان رقابت بر سر فرصت هاي شغلي را از دست مي دهند ؛ زيرا معتقدند آن کار " کله " مي خواهد . غفل از آن که غريبه اي از راه مي رسد که پرواي هوش ندارد و کار را مي ربايد . مسأله تعيين کننده ، ميزان هوش نيست بلکه نحوه ي استفاده اي است که از هوش خود ، هر اندازه که باشد ، مي کنيد . نگرشي که نسبت به هوش خود داريد ، بسيار مهم تر ازميزان هوش شماست . اجازه دهيد اين جمله را به دليل اهميت آن تکرار کنم : نگرشي که نسبت به هوش خود داريد ، بيار مهم تر از ميزان هوش شماست .
سه راه براي از ميان بردن بهانه هاي فقدان هوش : 1: هيچ وقت خودتان را کم هوش و ديگران را باهوش تصور نکنيد . 2 : روزي چند بار به خود يادآوري کنيد : " نگر هاي من مهم تر از هوش من است " . 3 : به ياد داشته باشيد که تواناي فکر کردن با ارزشتر ازتوانايي حفظ کردن اطلاعات است .
پ : " بي فايده است ، ... ديگر پير شده ام ( ياهنوزخيلي جوانم ) " . حتماً از صدها نفر که در سنين محتلف هستند، شنيده ايد که در توجيه کارآي نه چندان خوب خود در زندگي ، مي گويند : " براي شروع کردن ديگر پير شده ام ( يا خيلي جوانم ) . نمي توانم به دليل محدوديت هاي سن خود ، کارهاي مورد علاقه ام را شروع کنم " . واقعاً عجيب و تأسف آور است که کم تر آدمي احاس مي کند همگام با " سن واقعي " خوديش مي رود. اين بهانه ، هزاران انسان را از فرصت هاي حقيقي محروم کرده است . آنان تصور مي کنند که سنشان مناسب نيست ، از اين رو به خود زحمت آزمودن نيز نمي دهند .
چگونه با بهانه گيري هاي مربوط به سن برخود کنيم : با درمان عذرتراشي هاي سن فرصت ها را که فکر مي کرديد براي هميشه از شما گرفته شده است ، به دست آوريد .
به اختصار ، راه حل هاي عذرتراشي سن به قرار زير است : 1 : به سن کنوني خود خوش بيناه نظر کنيد . 2 : حساب کنيد که براي سازندگي و فعاليت هنوز چه مقدار فرصت باقي است . به ياد داشته باشيد که افراد سي ساله هنوز هشتاد درصد از زندگي فعالشان را پيش رو دارند . و پنجاه ساله ها هنوز چهل درصد – يا بهترين چهل درصد ِ – عمرشان را براي اتفاده از فرصت ها در اختيار دارند . زندگي در عمل طولاني تر از ان است که بيش تر مردم تصور مي کنند ! 3 : فرصت هاي آينده را به انجام کارهايي که واقعاً مي خواهيد انجام بدهيد اختصاص دهيد . 4 : " آخر مورد من فرق دارد ، بدشانسي ولم نمي کند " . کم تر روزي است که نشنويد آدمي مشکل خود را به " بد " اقبالي و موفقيت ديگري را به " خوش " اقبالي نسبت نداده باشد .
با دو روش بر بهانه هاي فقدان شانس غلبه کنيد : الف : قانون علت و معلول را بپذيريد. ب : خيال بافي نکنيد . موفقيت از طريق ضوابط و تسلط بر اصولي که آن را تضمين مي کنند ، حاصل مي شود . براي به دست آوردن ترفيع در کار ، موفقيت و ساير موهبت هاي زندگي ، روي شانس حساب نکنيد . دادن چنين امتيازهايي در رديف وظايف انس نيست . در عوض بر تقويت قابليت هايي که موجب موفقيت شما مي شود ، تمرکز کنيد.
به خود اطمينان کنيد و ترس را از ميان ببريد : از اين دستورالعمل دو مرحله اي براي کسب اعتماد و برطرف کردن ترس خود استفاده کنيد : الف : ترس خود را مهار کنيد . به چهارميخش بکشيد . دقيقاً مخص کنيد که از چه چيز هراس داريد . ب : سپس دست به عمل بزنيد . براي هر نوع ترس ، راه حلي وجود دارد . به ياد داشته بايد که دست روي دست گذاشتن فقط ترس را بزرگتر و هراس انگيزتر مي کند . سريع اقدام کنيد . مصمم باشيد. عدم اعتماد به نفس در بيش تر موارد به استفاده هاي غلط از حافظه ارتباط دارد. در اين جا دو مسأله ي خاص عنوان شده اند که با عمل به آن ها مي توانيد اعتماد به نفس خود را از طريق اداره ي صحيح بانک حافظه تان به دست آوريد :
الف : فقط افکار مثبت را به بانک ذهني خود بسپاريد . در بانک حافظه ي خود افکار مثبت بگذاريد . اين کار اعتماد به نفس شما را روزافزون مي کند و در شما اين احاس مطبوع را برمي انگيزد که " خيلي سر حال هستم ، و در ضمن ، به حفظ تندرستي شما کمک مي کند " .
ب : فقط افکار مثبت را ازبانک ذهن خود برداشت کنيد . هيولاهاي ذهني نسازيد . افکار ناخوشايند را از بانک حافظه ي خود بيرون آوريد . هنگامي که تجربياتي از هر نوع را به ياد مي آوريد ، روي قسمت هاي خوب آن تأکيد کنيد . خاطرات بد را فراموش کنيد ، آن ها را دفن کنيد . اگر متوجه شديد که داريد جنبه هاي منفي را مرور مي کنيد ، ذهن خود را به سوي ديگري منحرف کنيد. چرا آدم ها از يکديگر وحشت دارند ؟ چرا بسياري از افراد نسبت به ديگران حساسيت دارند ؟ علت کم رويي چيست ؟ براي رفع آن چه مي توان کرد ؟ ترس از ديگر مردم ترس بزرگي ات ، ولي راهي براي غلبه کردن بر آن وجود دارد . اگر ياد بگيريد که درک درستي از مردم داشته باشيد ، مي توانيد بر ترس خود از آن ها غلبه کنيد .
در اين جا دو راه براي يافتن درک صحيح از مردم ذکر شده است : الف : نظرمتعادلي نسبت به مردم پيدا کنيد. اين دو نکته را ضمن تماس با مردم در نظر داشته باشيد : اول اين که ديگگري آدم مهمي است. و بي شک آدم مهمي است ؛ چرا که هر انساني مهم است . ولي به خاطر داشته باشيد که شما هم مهم هستيد . پس هنگامي که شخص ديگري را ملاقات مي کنيد ، اين فکر را مد نظر داشته باشيد ، " ما دو آدم مهم هستيم که نشسته ايم و راجع به منافع مشترک خود گفت و گو مي کنيم " .
ب: نگرش عاقلانه اي اتخاذ کنيد. روراست عمل کردن ،وجدانتان را آسوده نگاه مي دارد . و در شما اعتماد به نفس ايجاد مي کند . وقتي کاري را که به بدي شهرت يافته است ، انجام مي دهيم دو اتفاق منفي رخ مي دهد : اول اين که احساس گناه مي کنيم و در نتيجه اعتماد به نفسمان را از بين مي بريم و ديگر آن که مردم دير يا زود متوجه خطاي ما مي شوند و از ما سلب اعتماد مي کنند . درتکار باشيد و اعتماد به نفس خود را حفظ کنيد اين همان کمکي است که از فکر خود براي موفق شدن مي گيريد. پس براي آن که اعتماد به نفس را در خودتان تقويت کنيد، متهورانه عمل کنيد. اين دستورات را با دقت بخوانيد . سپس سعي کنيد آن را تمرين کنيد و اعتماد به نفس خود را افزايش دهيد. الف: هميشه در رديف هاي جلو بنشينيد . ب : نگاه کردن به چشمان ديگران را تمرين کنيد. پ : سرعت راه رفتنتان را بيست و پنج درصد تندتر کنيد. ت : بلند و جدي حرف زدن را تمرين کنيد. ث : خندان باشيد. نيروي خنده را به اختيار خود درآوريد.
از اين پنج دستورالعمل ، براي پيشبرد امور خود مدد بگيريد: الف : اقدام ، ترس را از بين مي برد . ترس خود را مهار کنيد و سپس دست به اقدام مؤثر بزنيد . ب : ب و روز سعي کنيد که فقط افکار مثبت را در بانک حافظه ي خود بگذاريد. پ : مردم را درست بشناسيد. ت : کارهايي را انجام دهيد که وجدانتان مي گويد درست است .
چگونه بزرگ بينديشيم: براي بزرگ انديش بودن بايد لغات و عباراتي را به کار ببريم که تصاوير ذهني مثبت و بزرگ را در ذهن تداعي مي کنند.
چهار شيوه براي کاربرد لغات و اصطلاحات بزرگ انديشانه : در اين جا چهار شيوه مطرح شده است که به شما مي کند واژگان بزرگ انديشان را به کار ببريد: الف : از لغات و عبارات بزرگ انديشانه ، مثبت و شادي بخش براي توصيف احوال خود استفاده کنيد . ب : از کلمات و عبارات خوشايند ، شادي بخش و روشن براي توصف ديگران استفاده کنيد. پ : با لحني مثبت به ديگران دلگرمي دهيد . در هر موقعيتي که چيش مي آيد از آن ها تعريف کنيد. تنها وضعيت موجود را نبينيد ، بلکه امکانات فردا را هم در نظر آوريد . بزرگ انديشان خود را عادت داده اند که در برابر هر مسأله اي تنها وضعيت موجود را نديده بلکه امکانات فردا را هم در نظر آورند. در اين جا چهار مثال براي روشن کردن مطلب آورده شده است : الف : چه چيزيارزش يک ملک را بالا مي برد ؟ يک بنگاه دار بسيار موفق که به خريد و فروش املاک زراعي اشتغال دارد ، معتقد است اگر ما ذهن خود را طوري تربيت کنيم که بتوانيم از هچ ، چيزي به وجود آوريم ، به نتايجي عالي دست خواهيم يافت. نتيجه اين است : به چيزها آن گونه که هستند نگاه نکنيد ، بلکه به امکاناتي که مي توانند داشته باشند نظر کنيد . توجه به هر چيزي ارزش و اعتبار مي بخشد. شخص بزرگ انديش هميشه به امکاناتي که مي تواند در آينده تحقق يابد ، توجه مي کند ، او اسير زمان حال نيست . ب : يک مشتري چقدر ارزش دارد ؟ بهترين راه براي نگه داشتن مشتري ارائه خدمات دوستانه و مؤدبانه به اوست .ارزش دادن به مشتريان ، عاملي است که آن ها را به مشتري هاي پروپاقرص و دائمي تبديل مي کند. در زير نمونه هايي ذکر شده که نشان مي دهد چگونه مي توانيد قدرت خود را در ديدن چيزهايي که امکان تحقق آن ها وجود دارد ، افزايش دهيد . من نام اين تمرين ها را " ارزش دهي آموزشي " گذاشته ام . 1 : سعي کنيد ارزش هر چيزي را بالا ببريد. 2 : سعي کنيد ارزش آدم ها را بالا ببريد . 3 : سعي کنيد ارزش خودتان را بالا ببريد. شروط لازم براي يک سخنراني خوب چيست ؟ موفقيت يک سخنران در اين نيست که صاف بايستد يا اشتباه دستوري نداشته باشد ؛ بلکه در اين است که مخاطبان او پيامش را دريابند . بيش تر ناطقان برجسته ، عيوب کوچکي دارند ؛ بعضي از آن ها صدايشان خوشايند نيست . بعضي از معروف ترين سخنرانان آمريکا در آزمون هاي آيين سخنوري که طبق شيوه ي سنتي ، با " اين کار را بکن و آن کار را نکن " طرح ريزي شده اند ، رد مي شوند. با وجود اين ، همه ي اين خنرانان موفق در يک نکته مشترکند.آن ها چيزي براي گفتن دارند که براي بيان آن به مردم سر از پا نمي شناسند . اجازه ندهيد انديشه هاي منفي و مسائل پيش پا افتاده شما را از ايراد يک سخنراني موفق باز دارد. اين سه دستور را به کار ببنديد و به خودتان کمک کنيد که در وراي مسائل کوچک قرار بگيريد . 1: تنها به اهداف بزرگ بينديشيد . 2 : بپرسيد : " آيا واقعاً ارزش را دارد ؟ پيش از آن که دچار هيجانات منفي شويد ، فقط از خودتان بپرسيد : " واقعاً مهم است کسي بخواهد سر از کار من در بياورد ؟ " 3 : داخل تله ي فرعيات نيفتيد.
يادتان نرود بزرگ انديشي براي شما از هر نظر مقرون به صرفه است ! الف : خودتان را دست کم نگيريد. ب : اصطلاحات بزرگ انديشان را به کار ببريد. پ : بلندنظر باشيد . ت : کارهايتان را با ديد بزرگ انديشانه ببينيد. ث : فراتر از مسائل پيش پا افتاده بينديشيد. به ياري بزرگ انديشي ! بزرگ شويد !
محمد رضا شاهي http://www.mydocument.ir/main/index.php?article=5615 |