مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
رسانه
جوان و جوانی
بزرگان اخلاق
خانواده و تحصیل فرزندان
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 58    شنبه 17 بهمن 1388 
 

عوامل پیشرفت و شکوفایی


عوامل پیشرفت و شکوفایی

قسمت اول

سخت كوشي و جديت داشتن در انجام امور
سعي و تلاش (پند و اندرز)

مؤمن بايد چنان باشد كه .... او هميشه مشغول كار و كوشش باشد و دل او در هنگام كار و كوشش با ياد خداوند آرام يابد. ابومنصور اوزجندي در كتاب مرفع الصالحين چنين آورده است:
«تن به كسب مشغول دار، و دل با مولي تعالي. ناوَه بر گردن نه و گردن زير ناوه آر، كه وي اين كار را شايد. ناوه كشيدن سزاي تن است وليكن دل آنجا دار كه سزاي وي است كه دل سزاي ناوه كشيدن نيست. و مردِ تمام اندرين دو ميان است، تن با كسب بايد و دل با توكل. و مذهب راست بدين دو ميان است. دل را بايد بجنبانيدن تا با هيچ سبب نيارامد، تن را ببايد پيچانيدن تا از هيچ سبب: نبرّد، كه راهِ راست اندرين دو ميان است».

بردباري و سخت كوشي (نكته)

در كنار توصيه به سخت كوشي، به بردباري نيز توصيه شده است تا فرد در برابر سختي هاي راه و رنج هاي زندگي صحنه را خالي نكرده و با سخت كوشي و مداومت به ميسري كه در پيش دارد ادامه دهد.
«خواجه فقيه گفت كه هر كه در علم آموختن تن آساني جويد اندر رنج بماند، و هر كه اندر رنج صبر كند به آساني رسد. هر كه عزيزي خواهد در ذل بماند، و هر كه اندر ذل صبر كند به عزيزي رسد، و هر كه توانگري زود جويد در درويشي بماند، و هر كه در درويشي صبر كند به توانگري رسد».

سخت كوشي در طلب علم زندگي (پند و اندرز)

تو خوي فرا كرده اي كه هرگز چنين نياموزي، الا چيزي كه زود ادراك كني. و بار تأمل و تروي نتواني كشيدن. و چون چيزي گويند كه تأمل بسيار خواهد، يك ساعت تأمل كني پس طبعت ملول گردد، و از آن اعراض كني. و اگر خواهي كه چيزي بداني كه در عالم كسي نداند الا تني چند، رنجكي بر خود بايد نهادن. «و لن يغلب عسير يسرين.»

حكاياتي در فضيلت جدّ و جهد

جدّ مسارعت نمودن است در تحصيل مقاصد و جهد تحمل مشقت بر اكتساب مطالبي است كه انسان را باشد.
«يكي از فرزندان عبدالله طاهر را پرسيدند كه سبب چه بود كه مُلك از خاندان شما برفت؟ گفت: شب ها شراب خورديم و به روز خفتيم از اول و كارها به نااهلان باز گذاشتيم و به نفس خود در امور ملك نظر نكرديم. لاجرم دوست ما روي به زوال نهاد».
«آورده اند كه چون نظام الملك را وقت رفتن از دنيا آمد وصيت نامه نوشت و اين كلمه را در آنجا گفت: بر شما با كه همت بلند را شعار خود سازيد، كه همت منشأ جدّ است و هر كجا كه جدّ و جهد سراپرده زد دولت و اقبال در سايه او اقبال نمايد چنان كه گفته اند:
هر كه او تخم كاهلي كارد
كاهلي كافرينش بار آرد
«آورده اند كه چون كار يعقوب ليث بالا گرفت و اكثر ولايت خراسان را ضبط كرد خواست كه شهر هرات را در تحت تملك خود آرد. سپس لشكر ساخته كرد و روزي كه عزم رحلت را تصميم داد، بامداد پگاه كوس بزنند و لشكر سلاح در پوشيدند و به در سراي او جمع آمدند. يعقوب سلاحي گران در پوشيد و به بام خانه درآمد و منجمان ارتفاع گرفته بودند و سعد و نحس را طالع گرفته، گفتند: اين ساعت كه او بر خواهد نشست وقتي نحس است و هر كجا كه رود .... گردد. يعقوب در آن آفتاب بايستاد و فصل فصل تابستان بود و زمين زمين سيستان و حرارت هوا آهن در دل كان، آب مي كرد و سنگ ريزه را در صحن زمين اخگر آتش مي گردانيد هم چنين تا به وقت استوا در بام ايستاده بود. چون از بام فرود آمد و بر نشست منجمان گفتند: اين ساعت وقت مسعود است و طالع چنان قوي گشته كه هر كجا كه ركاب مبارك او آنجا رود مظفر و منصور باز آيد. سپس جماعتي از خواص از او سؤال كردند كه امير بر بام به چه مهم برآمده بود و چندان توقف در آفتاب براي چه مي فرمود؟ گفت: فصل تابستان است و من روي به كاري آورده ام و بدين مهم كه مي روم غفلت و كسل در حصول مقصود خلل افكند. من نفس خود را امتحان مي كردم كه در آفتاب، تاب سلاح گران طاقت خواهد داشت يا نه. سپس آن روز به اختيار در آفتاب بايستادم تا به وقت استوا، و مرا معلوم شد كه نفس من بر آن شدت مصابرت خواهد نمود و از حرارت آفتاب و ثقل سلاح به تنگ نخواهد آمد. و چون در طلب دولت تا بدين حد جدّ و مبالغت نمود تمامت ولايت خراسان در ضبط او آمد و در آن سفر شهر هرات را كه اشرف بقاع خراسان است بسته».

استادن به كار تا سر جان (ابيات نغز)

من نشستم ز طلب، وين دل پيچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمي جان ننشست
هر كه اِستاد به كاري بنشست آخر كار
كار آن دارد آن كز طلب آن ننشست
هر كه او نعره تسبيح جماد تو شنيد
تا نبردش بسرا پرده سبحان ننشست
هر كه تشويش سر زلف پريشان تو ديد
تا ابد از دل او فكر پريشان ننشست
هر كه در خواب، خيال لب خندان تو ديد
خواب از او رفت و خيال لب خندان نشست
هر كه را بوي گلستان وصال تو رسيد
همچنين رقص كنان تا به گلستان ننشست

لزوم سخت كوشي (جملات نغز)

«گوهر آدمي عافيت و راحت بر نتابد كه آدمي را صفت اينست، كه مر جغدان را نسازد آباداني».
***
آتش از ضمير چوب و دل سنگ بي جدّ تمام و جهد بليغ بيرون نتوان آورد.

غنيمت شمردن فرصت ها

استفاده از فرصت ها راز اصلي رسيدن به قله كمال است. با هر فرصتي كه از دست مي رود، شانس رسيدن به پيروزي كمتر مي شود، و در نتيجه زمينه براي ركود و ايستايي آماده تر مي شود. از ياد نبريم كه بسياري از جهش ها، از روي سكّوي فرصت ها حاصل مي¬شود.

قدر نعمت عمر را دانستن (پند و اندرز)

«عزيز الدين نسفي» درباره استفاده از فرصت ها چنين مي نويسد:
«اي درويش! حيات را به غنيمت دار، و صحت را به غنيمت دار، و جواني به غنيمت دار، و جمعيت و فراغت را به غنيمت دار، و ياران موافق را و دوستان مشفق را به غنيمت دار، كه هر يكي نعمتي عظيم اند و مردم از اين نعمت ها غافل اند. و هر كه نعمت نشناسد از آن نعمت برخورداري نيابد. و اين نعمت ها هيچ بقا و ثبات ندارند، اگر در نيابي خواهند گذشت، و چون بگذرد، هر چند پشيماني خوري، سود ندارد. امروز كه داري، به غنيمت دار، و هر كار كه امروز مي تواني كردن، به فردا مينداز كه معلوم نيست كه فردا چون باشد.
اي درويش! تو از اينها مباش كه چون نعمت فوت شود آنگاهش قدر بداني كه بعد از فوت نعمت، قدر دانستن هيچ فايده ندهد. با وجود نعمت، اگر قدر نعمت را بداني تواني كه آن را به غنيمت داري».
بخشي از نصيحت هاي سعدي نيز به توصيه به استفاده از فرصت ها به ويژه فرصت بي مانند جواني اختصاص يافته است. همانند:
نشاط جواني ز پيران مجوي
كه آب روان باز نايد به جوي
دريغا كه فصل جواني برفت
به لهو و لعب زندگاني برفت
دريغا چنان روح پرور زمان
كه بگذشت بر ما چو برق يمان
چه خوش گفت با كودك آمرزگار
كه كاري نكرديم و شد روزگار
فراغ دلت هست و نيروي تن
چو ميدان فراخست گويي بزن
قضا روزگاري ز من در ربود
كه هر روزي از وي شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم
بدانستم اكنون كه در باختم
دريغا كه بگذشت عمر عزيز
بخواهد گذشت اين دمي چند نيز
گذشت آنچه در ناصوابي گذشت
ور اين نيز هم درنيابي گذشت
كنون وقت تخم است اگر پروري
گر اميد داري كه خرمن بري
غنيمت شمار اين گرامي نفس
كه بي مرغ قيمت ندارد قفس
مكن عمر ضايع به افسوس و حيف
كه فرصت عزيز است و «الوقتُ سَيْف»
چو ما را به غفلت شده روزگار
تو باري دمي چند فرصت شمار
حافظ نيز سروده است:
قدر وقت ار نشناسد دل و كاري نكند
بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم

تجارت عَمْر (نكته)

«آدمي را بدين عالم غريب ـ كه عالم آب و خاك است ـ به تجارت فرستاده اند؛ اگر نه، حقيقت روح وي علوي است، و از آنجا آمده است، و باز آنجا خواهد شد. و سرمايه وي در اين تجارت عمر وي است، و اين سرمايه¬اي است كه بر دوام در نقصان است: اگر فايده و سود هر نفسي از وي بنستانند سرمايه به زيان آيد و هلاك شود. و مَثَل وي چون مردي است كه سرمايه وي يخ بود، در ميان تابستان تا مي فروشد، و منادي همي كند كه «اي مسلمانان، رحمت كنيد بر كسي كه سرمايه وي مي گدازد.» همچنين سرمايه عمر بر دوام مي گدازد. چه، جمله عمر ما انفاس معدود است در علم حق ـ تعالي. پس كساني كه خطر اين كار بديدند انفاس خود را مراقبت نمودند، كه دانستند كه هر يكي گوهري است كه به وي سعادت ابد صيد توان كرد، و بر وي مشفق تر از آن بودند كه كسي بر سرمايه زر و سيم باشد».
وقت غنيمت شمار
ورنه چو فرصت نماند
ناله كه را داشت سود
آه كي آمد به كار
(شيخ بهايي)

اغتنام فرصت (اشعار نغز)

فرصت غنيمت است غنيمت رها مكن
بشنو نصيحتي و نصيحت رها مكن
سعديا دي رفت و فردا همچنان موجود نيست
در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را
(سعدي شيرازي)
***
سعديا عمر عزيز است به غفلت مگذار
وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را
(سعدي شيرازي)
***
آن عقل كه در راه سعادت پويد
هر لحظه تو را به صد زبان مي گويد
زنهار نگه دار تو فرصت كه نه اي
زان تره كه بدروند و ديگر رويد
***
اي كه مي خسبي به شب هاي چنين
آخر از روز چنان انديشه كن
تير فرصت در كمان جهد توست
مي رود تير از كمان انديشه كن
دل به باد آرزوها بر مده
ناتواني تا توان انديشه كن
بهر سود اندر خطرها مي روي
سود ديدي از زيان انديشه كن
اين زمان انديشه بي كار است و فكر
كار خود را اين زمان انديشه كن
***
چشم گيتي تويي، مرو در خواب
فرصت از دست مي رود درياب
 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
نمی توان دروادی هنر باانگیزه های سطحی ویا ناسالم حرکت کرد وسرافراز وموفق بود .





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما