مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
رسانه
جوان و جوانی
بزرگان اخلاق
خانواده و تحصیل فرزندان
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 37    شنبه 17 بهمن 1388 
 

موانع پیشرفت و شکوفایی


موانع پیشرفت و شکوفایی

قسمت چهارم

تسويف و كار امروز را به فردا افكندن

انسان¬هاي بزرگ، كارها را در وقت خويش انجام مي¬دهند، و برايشان فرصت¬ها گرانبها¬تر از آن است كه به آساني از كف بدهند. به اعتقاد آنها فردا كار خود را مي¬طلبد و امروز نيز كار خويش را، پس هرگز كار امروز را به فردا واگذار نكردند. به اعتقاد آنان كساني كه كار امروز را به فردا واگذار مي¬كنند، كار فردا را نيز به پس فردا موكول مي¬كنند و در نتيجه توفيق نمي¬يابند تا كار خويش را درست و ثمربخش انجام دهند. ايستايي، ركود و پژمردگي از ويژگي¬هاي اين گونه از آدميان است، هيچ¬گونه شكوفايي از آنان انتظار نمي¬رود. فردوسي مي¬گويد:
به فردا همان كار امروز را
بر تخت منشان بدآموز را
از امروز كاري به فردا ممان
كه داند كه فردا چه گردد زمان
در اين باره اين داستان از مثنوي معنوي شنيدني است:
«شخصي بر سر راهي نشانده بودند، و آنگاه كه مردمان او را به كندن خار فرا مي¬خواندند، به فردا و فرداها وعده مي¬داد».
چون به جد حاكم بدو گفت اين بكن
گفت آري بر كنم روزيش من
مدتي فردا و فردا وعده داد
شد درخت خار او محكم نهاد
روزها همچنان مي¬گذشت و خار تناورتر و ريشه¬دارتر مي¬شد و آن مرد ناتوان¬تر و پيرتر. تا آنكه كار بدانجا كشيد كه در اثر استواري بوته خار و سستي آن شخص، درآوردن بوته خار از ريشه ناممكن شد، و براي هميشه آن مرد نتوانست آن بوته خار را از ريشه درآورد.» آن¬گاه مولوي چنين به موعظه مي¬نشيند:
هين مگو فردا كه فرداها گذشت
تا به كلي نگذرد ايام كشت
تو كه مي¬گويي كه فردا اين بدان
كه به هر روزي كه مي¬آيد زمان
آن درخت بد جوان¬تر مي¬شود
وين كننده پير و مضطر مي¬شود
خاربن در قوت و برخاستن
خاركن در پيري و در كاستن
خاربن در قوت و برخاستن
خاركن در پيري و در كاستن
خاربن هر روز و هر دم سبز و تر
خاركن هر روز زار و خشك¬تر
او جوان¬تر مي¬شود تو پيرتر
زود باش و روزگار خود مبر
اي خنك آن را كه او ايام پيش
مغتنم دارد گزارد وام خويش
اندر آن ايام كِش قدرت بوَد
صحت و زور و دل و قوت بوَد
و آن جوان همچو باغ سبز و تر
مي¬رساند بي¬دريغي بار و بر
خانه معمور و سقفش بس بلند
معتدل اركان و بي¬تخليط و بند
هين و هين اي راه روبيگاه شد
آفتاب عمر سوي چاه شد
تا نمرده¬ست اين چراغ باگهر
هين فتيله¬اش ساز و روغن زودتر
سمناني در «مصنفات» مي¬نويسد:
«صفت شيطان اغوا و اضلال است و حظّ او از بني¬آدم آنكه: او را به شرّ مطلق فرمايد، اگر از آن عاجز آيد، از خيرش باز دارد. و اگر آن دستش ندهد، از چيزي بزرگتر، به چيزي كه دون [پايين¬تر] آن باشد دعوت كند. اگر از اين نيز عاجز آيد، حاليا از چيزي نقد كه به خاطر او آمده باشد، به سبب چيزي كه در نسيه وعده كند بازش دارد».
بنفشه با شقايق در مناجات
همي مي¬گفت: في التأخير آفات
(نظامي گنجه¬اي)
حكيمي گفته است: مردم بايد كه كار امروز به فردا نيفكند كه در تأخير، آفات بسيار است و هر كه را امروز كاري از دست رفت، فردا در نتواند يافت و از گذشته جز تأسف و تحسر درنيابد.
شعر
از امروز كاري به فردا ممان
چه داني كه فردا چه زايد زمان؟
گلستان كه امروز آمد به بار
تو فردا چني گل نيايد به كار
(فردوسي)

توكل نادرست و ترك كار و دانش

توكل بر خدا يعني تكيه كردن و اعتماد بر دانش، قدرت و حكمت بي¬پاياني كه جز خير و صلاح بندگانش چيز ديگري را اراده نمي¬كند. و اين اعتماد بر خدا هيچ منافاتي با كار و كوشش ندارد، چرا كه همان خدايي كه در قرآن كريم مي¬فرمايد: «بر خدا توكل كنيد.» (نساء: 81) همان پروردگار در جاي ديگر در همان كتاب مي¬فرمايد: «وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى؛ و اينكه براي انسان جز حاصل تلاش او نيست.» (نجم: 39) با توكل بر خدا به دنبال تلاش و كوشش رفتن، به كار آدمي، سمت و سو و صبغه معنوي مي¬بخشد، و نااميدي را به هنگام روبه¬رو شدن با موانع از ميان مي¬برد. اگر توكل با كار و كوشش گرد آيد، هم آخرت انسان شكوفا مي¬شود و هم دنياي او. توكل واقعي، .... محرك كار و تلاش انسان، و زمينه¬ساز كارهاي نو و دستاوردهاي تازه مي¬باشد.
ابن جوزي در كتاب «تلبيس ابليس» در اين باره مي¬نويسد:
«اگر آنان كه به بهانه توكل، كار و كوشش را رها كردند، مي¬دانستند توكل چيست، ميان توكل و اسباب، تضادي نمي¬ديدند. هر كس در كسب، طعنه زند در سنت طعنه زده است و هر كس بر توكل، طعنه راند بر ايمان طعنه رانده است. همان كه امر بر توكل كرده، امر به احتياط و مسلح شدن هم فرموده است: «خُذُواْ حِذْرَكُمْ؛ اساعه خود را برگيريد.» (نساء: 71) و جاي ديگر فرمود: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ؛ و هر چه در توان داريد از نيرو بسيج كنيد.» (انفال: 60) خود پيغمبر صل الله عليه و آله و سلم يك وقت دو زره با هم پوشيده بود، و يك بار بيمار شد با دو طبيب مشورت كرد، و هنگام مهاجرت به مدينه، از دست مشركان، در غار پنهان شد، و براي كشيك شب مي¬پرسيد: «چه كس از من نگهباني مي¬كند؟» و در روايت جابر فرمود: «شب¬ها در خانه¬هايتان را ببنديد».
در روايت است كه مردي نزد پيغمبر صل الله عليه و آله و سلم آمد و شترش را بر در مسجد رها كرد، حضرت پرسيد: شتر را چه كردي؟ گفت: با توكل بر خدا رهايش نمودم، [خدا نگهبان اوست] حضرت فرمود: با توكل زانوي اشتر ببند.
بعضي پنداشته¬اند توكل يعني به عواقب نينديشيدن و احتياط نورزيدن، حال آنكه اين، ناتواني و كوتاهي است و سزاوار هرگونه توبيخ و سرزنش. خداوند امر به توكل كرده اما بعد از به جاي آوردن نهايت كوشش در هر كار، چنانكه در قرآن هم خطاب به پيغمبر صل الله عليه و آله و سلم مي¬فرمايد: «وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ؛ و در كار [ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتي بر خدا توكل كن.» (آل عمران: 159) آيا مشاوره كه خدا به آن امر فرموده، جز استفاده از فكر و نظر ديگران براي احتراظ از خطر و براي نگه¬داشت خويش از دشمن است؟
توكل آن است كه آنچه در قدرت داري انجام دهي آن گاه منتظر كمك خدا شوي، كه تعطيل نعمت الهي يعني قوايي كه در آدم به وديعت نهاده شده و جايز نيست. توكل كننده بايد اعضاي بدهش در حركت براي كسب باشد و دلش ساكن؛ كار را به حق تفويض كند؛ و از آنجا كه براي هر كاري اسبابي نهاده مثلاً غذا خوردن را سبب سيري قرار داده، اگر سبب را خوار داريم گويي عطاي او را خوار داشته¬ايم. مثل كسي كه با سرچشمه آب به اندازه يك بيل زدن فاصله دارد كه آب روان شود، بيل از دست بنهد و به نماز استقا بايستد؛ اين عقلاً و شرعاً درست نيست.
عيسي عليه السلام بالاي كوه نماز مي¬خواند ابليس آمد و گفت: مگر تو بر آن نيستي كه همه چيز به قضا و قدر است؟ عيسي عليه السلام گفت: آري؛ شيطان گفت: خود را از اين كوه پايين بينداز و از خدا بخواه كه قدر را برگرداند، عيسي عليه السلام گفت: اي ملعون! بر خداست كه بندگان را بيازمايد، بندگان را نرسد كه خداي را بيازمايد. هر كس بپندارد كه با كار و كوشش، از توكل خارج مي¬شود، پيامبران را غير متوكل مي¬انگارد، مگر نه آدم كشاورز بود و نوح و ذكريا نجار بودند و ادريس خياط بود و ابراهيم و لوط كشت كار بودند و صالح، تاجر بود و سليمان زنبيل مي¬بافت و داوود زره مي¬ساخت و موسي و شعيب و محمد (عليهم السلا) چوپان بودند.
از ابراهيم ادهم نقل است كه گفت: هر كه به ترك كسب و كار گويد و در مسجد بنشيند، گدا است، آن هم گداي سمج.»
ملا مهدي نراقي نيز در اين زمينه مي¬نويسد:
«كسي كه گمان كند معناي توكل ترك كار و كسب و كنار گذاشتن تدبير عقلي و فكري است، حقيقت را نشناخت و از آن دور افتاد، و اين عمل او در شريعت مقدس حرمت دارد. امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند به بندگانش چنين واجب نموده كه مطالب و مقصد خود را به سبب اسبابي كه براي آنها مهيا نموده، طلب كنند».
و آمده است كه:
موسي عليه السلام بيمار شد. پس بني¬اسرائيل به نزدش آمده و بيماري¬اش را شناخته و گفتند: اگر به اين دارو مداوا كني خوب مي¬شوي. موسي گفت: مداوا نمي¬كنم تا خداوند بدون دارو عافيتم ببخشد. پس بيماري¬اش طولاني شد و خداوند وحي فرستاد: به عزت و جلالم سوگند، عافيتت نمي¬دهم، تا به دارويي كه آنها برايت گفته¬¬اند درمان كني.
و حكايت شده است كه: زاهدي از زهاد، شهر را ترك كرد و در قله يك كوه اقامت گزيد و گفت: از كسي چيزي نخواهم خواست، تا پروردگارم روزي¬ام را برساند. پس يك هفته نشست و نزديك بود كه بميرد. پس گفت: اي پروردگار من! اگر مي¬خواهي زنده باشم، روزي مرا كه به من قسمت نموده¬اي، برايم برسان، و اگر نمي¬رساني، قبض روحم كن! خداوند متعال برايش وحي كرد:
بايد داخل شهر شوي و رزق و روزي را از دست بندگانم بجويي. آيا مي¬خواهي با زهدورزي¬ات در دنيا حكمت مرا از ميان ببري؛ آيا نمي¬داني كه اينكه بنده¬ام را به دست بندگانم رزق و روزي برسانم، براي من دوست داشتني¬تر است، از اينكه به دست قدرتم به او روزي رسانم».
گفت آري گر توكل رهبر است
اين سبب هم سنت پيغمبر است
گفت پيغمبر به آواز بلند
با توكل زانوي اُشتر بيند
رمز الكاسب حبيب الله شنو
از توكل در سبب كاهل مشو
(مولوي)
تفرعن و اجازه اظهار نظر به ديگران ندادن
دعوي مكن كه برترم از ديگران به علم
چون كبر كردي از همه دونان فروتري
(سعدي)
«بدن كه علم، خوف مي¬آورد و خاموشي و خود را ناچيز ديدن، همچنانكه بر پيشينيان، خوف غالب بود».
تفرعن و تنها خود را ديدن، از عواملي اصلي ركود و ايستايي است. آنكه تنها خود را عالم و دانشمندتر از ديگران مي¬پندارد، نه توجهي به ديگران دارد و نه از دست¬آوردهاي علمي آنان بهره مي¬جويد. در نتيجه هرگز بر دانش او فزوده نخواهد شد و به علوم تازه دست نخواهد يافت. در واقع به دليل بازدارنده بودن خودخواهي و تفرعن است كه اولياي الهي و بزرگان پيروانشان را از آنان برحذر داشتند. در حديثي از رسول خد صل الله عليه و آله و سلم مي¬خوانيم: «مَن قالَ اَنَا عالِمٌ فهُوَ جاهل؛ هر كه بگويد: من دانشمندم، پس او نادان است».
جناب مولانا در اين باره مي¬گويد:
زان يكي بازي چنان مغرور شد
كز تكبّر ز اوستادان دور شد
سامري¬وار آن هنر در خود چو ديد
او ز موسي از تكبّر سر كشيد
او ز موسي آن هنر آموخته
وز معلم چشم را بردوخته
لاجرم موسي دگر بازي نمود
تا كه آن بازي و جانش را ربود
همچنين ملا محمد نراقي در اين زمينه مي¬نويسد:
«اگر كسي نسبت به رأي، عقل و علم خويشتن دچار خودبيني و عجب و تفرعن گردد، از سؤال كردن، استفاده¬هاي علمي و مشورت خواستن محروم مي¬ماند. نتيجه اين مي¬شود كه استبداد نظر پيدا مي¬كند، و از پرسيدن از شخصي كه عالم¬تر از اوست سرپيچي مي¬كند. اي بسا كه به رأي ناصواب و خطايي كه پيدا نموده، اصرار و ابرام هم بورزد، از اين روي به نظر ديگران اعتنا نكند، پند كسي را پذيرا نشود، وعظ هيچ واعظي را نپذيرد، و بلكه ديگران را به تمام معنا كوچك و خوار و نادان بشمرد. اگر وي خود را متهم كرده و به رأي خود اتكاء نمي¬كرد و آن را صائب و واثق نمي¬دانست، از عالمان كمك مي¬گرفت، و از دارندگان بصيرت، بهره مي¬جست».

خودخواهي و فردگرايي

حضرت خواجه كاينات [حضرت مصطفي صل الله عليه و آله و سلم] مي¬فرمايد كه: هر كه طلب علم كند و علم آموزد تا بدان با علما معارضه كند و اظهار فضل و دانشِ خود نمايد، يا با سفيهان در مقام مجادله و ستيزه آيد، يا غرضِ او آن باشد كه بدان علم رويِ مردم را به سوي خود گرداند يعني مقصودش تردد مردم باشد بر درِ خانه وي، خداي تعالي او را به آتشِ دوزخ درآورد به واسطه آنكه علم را وسيله جاه و مال ساخته است لاجرم آنچه بايد كه دست¬آويزِ بهشت باشد به سبب نيت بد او دست¬افزارِ دوزخ گردد.
علم دست¬افزارِ دوزخ كردي اي مفتي به زور
اي دريغ از عود هم بويي نصيب مجمر است
گفتن فقه و اصولت بهر رزق و حيلت است
خواندنِ تصويف و نخوت از پي رفع و جرست
پس شرط علما آن است كه علم را از براي عمل خوانند نه از براي جدل، و دانش از براي خداي آموزند نه از براي ريا كه ريا در حقيقت شرك خفي است ... .

رقابت نادرست ـ حسدورزي

حسد از ديگر موانعي است كه سدّ راه پيشرفت و نوآوري مي¬شود؛ چراكه حسود به جاي اينكه درصدد استفاده صحيح از نعمت¬هاي موجود براي پيشرفت و شكوفايي باشد، فكر و ذهن خود را معطوف به از بين بردن استعداد و موفقيت¬هاي افراد موفق و خود و جامعه را از حركت به سوي مطلوب باز مي¬دارد.
«مردم حسود پيوسته از نيكويي كه خداي ـ عزّوجلّ ـ ديگران را دهد، اندوهگن باشد و راحت عمر و لذت عيش نيابد.
از حسد دور باش و شاد بزي
با حسد هيچ كس نباشد شاد
گه طرب را نكاح خواهي كرد
.... حسد را طلاق بايد داد»
 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
مضمون سینمابایددرجهت اصلاح کشوروجامعه باشد.





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما