مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
رسانه
جوان و جوانی
بزرگان اخلاق
خانواده و تحصیل فرزندان
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 40    شنبه 17 بهمن 1388 
 

موانع پیشرفت و شکوفایی


موانع پیشرفت و شکوفایی

قسمت دوم

بي¬عملي عالم (نكته)

از جمله موانعه رشد و شكوفايي جامعه اين است كه افراد آن جامعه به كسب علم بپردازند ولي به آن عمل نكنند.
«مثل كساني كه علم آموزند و بدان عمل نكنند مثل چهارپايي باشد كه برو كتابي چند بار كنند و چهارپاي را هيچ فضيلتي حاصل نشود ...
علم كز اعمال نشانش نيست
كالبدي دارد و جانيش نيست»

انجام كارهاي بي¬فايده (حكمت)

يكي ديگر از موانع رشد و شكوفايي، اين است كه افراد يا مسئولان جامعه به دنبال چيزي روند كه براي سعادت و شكوفايي جامعه مفيد نيست. اين كار از مصاديق بطالت است پيامبر خدا در اين باره مي¬فرمايد:
«مَنْ طَلَبَ ما لا يَعنيه، فاتَهُ ما يَعْنيه؛ هر كه طلب كند آنچه او را به كار نيايد، از او بشود آنچه او را به كار آيد».
هر كه چيزي طلب كند كه لايق كار و درخور روزگار او نباشد، از او چيزي فوت شود كه لايق كار و درخور روزگار او باشد.
شعر
آنچه نايد به كار مردم را
گر به جستنش هيچ بگرايد
فوت گردد ز دست او بي¬شك
آنچه او را همي به كار آيد
تقليد كوركورانه و عادت¬پرستي
تقليد كوركورانه و به دور از آگاهي و از روي خودباختگي، از عوامل اصلي ركود و ايستايي است، و هر جا كه چنين مسئله¬اي رخ دهد، دليلي بر به كار گرفتن انديشه و جوشش فكر، باقي نمي¬ماند، و شخص تقليد كننده با سرسپردگي نابخردانه، راه شكوفايي عقل را بر خود خواهد بست. تقليد كوركورانه از ديگران، انديشه آدمي را در تنگناي چارچوب فكري ديگران به بند مي¬كشد و توان پرواز در افق¬هاي تازه و روشن و دلخواه را از آدمي مي¬ستاند. حكيم سنايي غزنوي اين گونه از تقليد بدون بصيرت پرهيز مي¬دهد:
تو چون موري و اين راهست همچون موي بت¬رويان
مرو زنهار بر تقليد و بر تخمين و بر عميا
ملاي روحي در اين باره حكايتي شنيدني دارد از اين قرار:
«شخصي به خانقاه درآمد و مركب خويش را در طويله آن بست و به جرگه صوفيان درآمد. صوفيان كه از گرسنگي، در شرف هلاكت بودند، بي¬آنكه صوفي تازه وارد باخبر گردد، جز او را به حكم اضطرار ذبح نمودند، و از آن طعامي مهيّا ساختند، و پس از آنكه با صوفي تازه وارد، طعام را تناول كردند، به وجد آمدند و به سماع و دست¬افشاني پرداختند؛ و از قضا به هنگام سماع، همنوايي نموده و مي¬گفتند: «خر برفت و خبر برفت»:
چون سماع آمد از اول تا كران
مطرب آغازيد يك ضرب گران
خر برفت و خر برفت آغاز كرد
زين حراره جمله را انباز كرد
زين حراره پاي¬كوبان تا سحر
كف¬زنان خر رفت و خر رفت اي پسر
صوفي تازه وارد نيز بي¬آنكه، مقصود صوفيان از اين همنوايي را دريابد، با آنان هم¬صدا شد و به تقليد كوركورانه از گفتارشان پرداخت:
از ره تقليد آن صوفي همين
خر برفت آغاز كرد اندر حنين
چون آن سماع و جوش و خروش فرو خوابيد، صوفي بيچاره به سراغ خر خويش آمد، تا زحمت را كم كند. اما با كمال تعجب جاي خر خويش را خالي ديد. به شتاب، به پيش خادم خانقاه آمد و او را به باد ملامت و سرزنش گرفت. خادم بيچاره گفت: «من در اين ماجرا هيچ نقشي ندارم و به دليل اصرار صوفيان به چنين كاري اقدام نمودم.» آنگاه افزود: «من بارها به خانقاه آمدم تا تو را از اين كار باخبر سازم، اما چون ديدم كه تو پرحرارت¬تر از ديگر صوفيان خبر برفت و خر برفت مي¬گويي، از مقصود خويش منصرف مي¬شدم، و تو را راضي به اين كار مي¬پنداشتم»:
گفت والله آمدم من بارها
تا تو را واقف كنم زين كارها
تو هم گفتي كه خر رفت اي پسر
از همه گويندگان، باذوق¬تر
باز مي¬گشتم، كه او خود واقف است
زين قضا راضي است مردي عارف است
آنگاه مولوي از اين داستان نتيجه مي¬گيرد كه:
خلق را تقليدشان بر باد دارد
كه دو صد لعنت بر اين تقليد باد
خاصه تقليد چنين بي¬حاصلان
خشم ابراهيم با برآ فلان
مذمت عادت¬پرستي (پند و اندرز)
«عيسي عليه السلام خبر چنين داد كه: به ملكوت نرسد هر كه دو بار نزايد يعني هر كه از عالم شكم مادر به در آيد اين جهان را بيند، و هر كه از خود به در آيد جهان را بيند ... اي عزيز اگر خواهي كه جمال اين اسرار بر تو جلوه كند، از عادت¬پرستي دست بدار كه عادت¬پرستي بت¬پرستي باشد. نبيني كه قَدْح اين جماعت چگونه مي¬كند «إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ».
***
«و نفس آدمي معتاد است و با عادات مر آن را الفتي بود. و چون چيزي وي را عادت شد، چون طبيعتي شود؛ چون طبع شد حجاب گردد».

تقليد كوركورانه (حكايت)

«در حكايت است: شتر خراسي با شتر كارواني مناظره كرد. شتر خراسي گفت: خداي عزوجل با من فضل بسيار كرده است كه مرا بر يك جاي مي¬دارد، و شما را در تك و پوي و رنج درافگنده است! شتر كارواني گفت: حال خويش مرا بر گوي! تا تو را چون مي¬دارند كه تو اين همه شكر مي¬كني؟ شتر خراسي گفت: من در يك روز ده خراس بكنم، و خداوند من مرا چشم باز بندد، و در آن خراس مي¬گرداند، تا آنگه كه روغن از كتان بيرون آيد. گفت: چند بار كشي؟ گفت: آسياسنگي مي¬كشم، و جوالي پر ريگ اين هر دو بار كشيدن من باشد. گفت: چه خوري؟ گفت: كنجاره و كاه، و پندانه. شتر كارواني را خنده آمد؛ گفت: اي بي¬چاره! كه خبر نداري از آن تماشاي ما و صحراهاي پرگياه، و مرغزارهاي خوش. و هر روز جايي ديگر، و شهرهاي ديگر ديدن، و در صحراهايي ديگر تماشا كردن، و بر مراد خويش رفتن، و خوردن و آشاميدن.
و تو چنين بر من افسوس مي¬كني، با اين همه رنج و بند كه در پيش داري! اما تو معذوري كه از راحت جهان جز خراس نصيب تو نيامده است: قومي از مردمان سخني چند به تقليد از مقلدي ديگر فرا گرفتند، و آن را اصلي ساختند، و مي¬پندارند كه به جز از اين هيچ كاري ديگر نيست. اگر ايشان از قدم تقليد مقلدان بيرون آمدندي، بدانستندي كه به جز از آن كه ايشان در آنند، كارهايي ديگر است، و به جز از آن خراس، جهاني ديگر است».
 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
مقام تحصیل ودانش به قدری است که خداوند به قلم سوگند خورده است





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما