مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
علائم ظهور
پیوندهای ویژه  
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
درماني‌آسان براي يبوست
7 عادت آدم‌هاي موفق
آثار تربيتى نماز
بسیار زیبا به رنگ سبز!
بناهای تاریخی اصفهان
دعا براي امام زمان عليه السلام...
دور افتاده
4‌ خطاي تغذيه‌اي ‌كه شما را...
تفسیر کلمه فتنه
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
اتصال به «شعوركيهاني»
آرايش ، چرا و چگونه؟
ارزش سجده
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
خطرات استفاده از کولر خودرو...
بصیرت چيست؟
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
مروري‌ بر تاريخ‌ رابطه‌ آمريكا...
داستان شهر عشق
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
اتفاق ساده در شبکه طبرستان
تجلیل از ایثارگران شبکه تبرستان، پخش برنامه اتفاق ساده و تجلیل از خانواده های شهدا از اخبار صدا و سیمای...
جدول تغییرات قیمت در بازار موبایل
به دنبال نوسانات قیمت ارز برخی از مدل‌های تلفن همراه طی دو ماه گذشته با افزایش قیمت در بازار عرضه می‌شوند...
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم مي‌گذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی ‌ 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دوره‌های ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفته‌شدگان نهايی کدرشته ‌محل‌های‌متمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محل‌های نيمه‌متمرکز...
بازار مسکن در رکود؛ قیمت آپارتمان در برخی مناطق تهران
فعالان بازار مسکن رکود خرید و فروش مسکن در تهران در شرایط فعلی را در نتیجه افزایش قیمتها و کاهش قدرت...
طلسم تغییر نام دانشگاه تربیت معلم شکست
با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان خوارزمی پس از سالها بر تابلوی سر در دانشگاه تربیت معلم جای گرفت...
پاشازاده: دستیار کسی می‌شوم که فوتبال را بیشتر از من بفهمد
مهدی پاشازاده در واکنش به صحبت‌های سرمربی استقلال گفت: اگر قرار باشد روزی در کنار یک مربی کار کنم دستیار...
ملت ایران در انتخابات قدرت بی‌نظیر اتحاد و ولایت‌پذیری خود را نمایش می‌دهند
سازمان بسیج مستضعفین در پیامی تاکید کرد: ملت عزیز ایران در سی و سومین صحنه انتخابات در جمهوری اسلامی...
این غذا شما را خنگ می کند!
آیا می دانید چه غذایی این تاثیر را بر هوش شما دارد؟
رییس‌جمهوری که به مراسم ازدواجش نرفت!
دو روز پیش مراسم ازدواج «ادریس دبی» رییس جمهور چاد با یک دختر سودانی برگزار شد.
فوتبال با دروازه های بهشتی
در 23 بهمن سال 1365 ، تیم های فوتبال منتخب چَوار و منتخب جوانان استان ایلام، در ساعت 16 آغازگر یک مسابقه...
اسامی لیست بصیرت و بیداری
در لیست جبهه بصیرت و بیداری اسلامی چهره‌هایی از اعضای جبهه پایداری، جبهه ایستادگی و جبهه متحد اصولگرایان...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 188    دوشنبه 17 فروردین 1388 

مولوي و مفهوم نوآوري

مولوي و مفهوم نوآوري

مردان بزرگ، شگفتي‌هاي بزرگ مي‌آفرينند و همين آفرينش‌ها، نام و ياد آنها را جاودانه مي‌سازد و نور وجودشان را چون خورشيد تابان تا دوردست‌ها مي‌تاباند. مولانا در رديف همين مردان بزرگ است؛ شگفتي‌آفرين و اعجاب‌انگيز. به تعبير استاد شهيد مرتضي مطهري:
«مولانا جلال‌الدين محمد بلخي رومي معروف به مولوي، صاحب كتاب جهاني مثنوي، از بزرگ‌ترين عرفاي اسلام و از نوابغ جهان و در رديف شعراي طراز اول ايران است، و مثنوي او دريايي است از حكمت و معرفت و نكته‌هاي دقيق عرفاني و اجتماعي.»[1] جامعه بشري، امروز بيش از هر زمان ديگر به پيام‌هاي حيات‌بخش و نشاط‌آور مولانا نيازمند است، زيرا انسان امروزي، دچار غربت و دلتنگي بي‌سابقه‌اي شده است. عامل اصلي اين دلتنگي و غربت نيز تكنولوژي و تمدن ماشيني است. البته جدايي انسان از طبيعت سالم، زيبا و سرسبز نيز كه از دستاوردهاي نامبارك زندگي صنعتي بود بر اين حكايت غم‌بار دامن زد و از ايشان، موجودي ساخت افسرده و دل‌آزرده از زايش سيماني قرن، و عصر معراج پولاد و رويش هندسي آهن و سنگ.
و اين پيام دلنواز مولانا است كه انسان امروز را به رهايي از اين غربتكده فرامي‌خواند، و وطن اصلي او و روزگاران خوش «وصل» را به او يادآوري مي‌كند:
هر كسي كاو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش[2]
تازگي و نوآوري در سخنان مولانا
برخلاف برخي شاعران كه از انديشه‌هاي بزرگان پيش از خود تأثير فراواني پذيرفته‌اند و بسياري از سروده‌هاي آنان در حقيقت همان سخنان شاعران پيشين بوده است، بيشتر سروده‌هاي مولوي برآمده از جوشش دروني و ذوق روحي و نوآوري خود او بوده است، در نتيجه از سراسر مثنوي و غزل‌هاي او بوي تازگي، طراوت و نوآوري به مشام مي‌رسد. به تعبير مولوي:
نوبت كهنه‌فروشان درگذشت
نوفروشانيم و اين بازار ماست[3]
مولانا جهان هستي را پيوسته در حال تازگي و نو شدن مي‌داند و در چنين نگاه ژرفي، اين نوشدن همواره آفرينش را نشانه وجود جهاني ديگر دانسته است و اين‌گونه به زيبايي مي‌سرايد:
چيست نشانيِ آنْكْ، هست جهاني دگر
نو شدن حال‌ها، رفتن اين كهنه‌هاست
روز نو و شام نو، باغ نو و دام نو
هر نفس انديشه نو، نو خوشي و نوعناست
نو ز كجا مي‌رسد، كهنه كجا مي‌رود
گر نه وراي نظر، عالم بي‌منتهاست
عالَمْ چون آب جوست، بسته نمايد وليك
مي‌رود و مي‌رسد نو نو اين از كجاست[4]
همچنين:
در اين جهان كهن، جان نو چرا رويد
چو هر دمي مددي زان جهان نمي‌آيد
به دست خويش تو در چشم مي‌فشاني خاك
نه آنكه صورت نونو عيان نمي‌آيد
به هر دمي ز درونت ستاره‌اي تابد
كه هين مگو كه اثري ز آسمان نمي‌آيد[5]
اين هم نمونه‌هايي ديگر از اهتمام مولانا به نوخواهي و نوگرايي:
سالي دو عيد كردن، كار عوام باشد
ما عارفان جان را هر دم دو عيد بايد
جان گفت من مريدم، زاينده جديدم
زايندگان نو را رزق جديد بايد
ما را از آن مَفازه[6] عيشي است تازه تازه
آن را كه تازه نبوَد او را قديد[7] بايد[8]
***
ما شاخ گليم، ني گياهيم
ما شيوه ترّ و تازه خواهيم
اشكوفه باغ آسمانيم
نقل و مي مجلس الاهيم[9]
***
طبع‌جهان كهنه‌دان، عاشق او كهنه‌دوز
تازه و تر است عشق طالب او تازه‌تر[10]
***
خرم آن باغي كه بهر مريمان[11]
ميوه‌هاي نو زمستان مي‌رسد[12]
***
هر زمان نو صورتي و نو جمال
تا ز نو ديدن فرو ميرد ملال[13]
***
هديه شاعر چه باشد شعر نو
پيش محسن آرد و بنهد گرو[14]
پند من بشنو كه تن، بند قوي است
كهنه بيرون كن گرت ميل نُوي است[15]
***
هر نفس نو مي‌شود دنيا و ما
بي‌خبر از نو شدن اندر بقا[16]
مولوي و آموزه‌هاي روان‌شناسي
1. فرافكني
فرافكني، يعني آدمي به جاي اينكه ريشه اصلي عقب‌ماندگي‌ها و شكست‌هايش را در بي‌تدبيري، سهل‌انگاري و كام‌جويي خود بجويد، ديگران و جامعه را مقصر معرفي كند و بار خطاهايي را كه خود با اختيار كامل مرتكب شده است بر دوش آنان گذارد و بدين‌گونه تمام كوتاهي‌ها و اشتباه‌هاي خود را توجيه كند؛ در حالي كه مسئول اصلي سرنوشت هر كسي خود اوست نه ديگران. همان‌گونه كه مولانا در اين باره سروده است:
جرم خود را بر كسي ديگر منه
هوش و گوش خود بدين پاداش ده
جرم بر خود نِهْ كه تو خود كاشتي
با جزا و عدل حق كن آشتي
رنج را باشد سبب، بد كردني
بد ز فعل خود شناس، از بخت، ني
متهم كن نفس خود را اي فتا
متهم كم كن جزاي عدل را
چون بكاري جو، نرويد غير جو
قرض تو كردي، ز كه خواهي گرو
فعل تو كه زايد از جان و تنت
همچو فرزندت بگيرد دامنت
فعل را در غيب، صورت مي‌كنند
فعل دزدي را نه داري مي‌زنند؟
در دل شحنه چو حق الهام داد
كه چنين صورت بساز از بهر داد
تا تو عالم باشي و عادل قضا
نامناسب چون دهد داد و سزا[17]
2. سازگاري با محيط
برخي افراد چاره رهايي از غم و افسردگي را در فرار از محيط زندگي و رو آوردن به محيطي به ظاهر دلخواه خويش مي‌دانند، غافل از آنكه هر جا بروند آسمان همين رنگ است و مردمان همين مردمان. پس چاره ‌كار در چيست؟
مولوي به اين پرسش، چنين پاسخ داده است:
گر گريزي بَرْ اميد راحتي
ز آن طرف هم پيشت آيد آفتي
هيچ كنجي بي‌دد و بي‌دام نيست
جز به خلوت‌گاه حق، آرام نيست
و الله ار سوراخ موشي در روي
مبتلاي گربه چنگالي شوي
تو مكاني، اصل تو در لامكان
اين دكان بربند و بگشا آن دكان[18]
3. آرامش
آرامش، گمشده همه آدميان است و هر كس به گونه‌اي آن را مي‌جويد، اما روح انسان چگونه به اين گمشده مي‌رسد؟ از راه كامجويي‌هاي مادي يا سيراب كردن سراچه قلب با نام و ياد خدا؟ مولوي با بهره‌گيري از سخنان آفريدگار انسان، راه رسيدن به آرامش را، تنها در يادكردن پروردگار مي‌داند و بس:
توصيه: «در آدمي عشقي و دردي و خارخاري[19] و تقاضايي هست كه اگر صد هزار عالَم، مِلْكِ او شود، كه نياسايد[20] و آرام نيابد. اين خلق به تفصيل در هر پيشه‌اي و صنعتي و منصبي و تحصيل نجوم و طب و غير ذلك مي‌كنند و هيچ آرام نمي‌گيرند، زيرا آنچه مقصود است به دست نيامده است.
آخر، معشوق را دلارام مي‌گويند؛ يعني كه دل به وي آرام گيرد، پس به غير، چون آرام گيرد.
اين جمله خوشي‌ها و مقصودها چون نردباني است؛ و چون پايه‌هاي نردبان جاي اقامت و باش نيست، از بهر گذشتن است، خُنُك او را كه زودتر بيدار و واقف گردد تا راه دراز بر او كوته شود، و در اين پايه‌هاي نردبان، عمر خود را ضايع نكند».[21]
4. تصعيد يا والايش
همه انسان‌ها در زندگي، كم و بيش با ناكامي‌ها و ممنوعيت‌هايي روبه‌رو مي‌شوند. در اين هنگام، گروهي براي آرام ساختن خود به سرگرمي‌هاي زيان‌بار و نابود‌كننده رو مي‌آورند و برخي نيز به عقده‌هاي روحي دچار مي‌شوند. در اين ميان، تعداد اندكي به والايش غريزه‌هاي ناكام خويش مي‌پردازند و هر ناكامي را سكويي براي پرواز، و راهي به سوي انواع هنرها و كارهاي مثبت قرار مي‌دهند. در نتيجه همه ناكامي‌ها و ممنوعيت‌ها را به سود خويش تمام مي‌كنند. مولوي در ابياتي نغز و لطيف، اين‌گونه به موضوع تصعيد يا والايش اشاره مي‌كند:
آمده‌ام كه سر نهم، عشق تو را به سر برم
ور تو بگويي‌ام كه ني، ني ‌شكنم شكر برم
گر شكند دل مرا، جان بدهم به دل‌شكن
گر ز سرم كله برد، من ز ميان كمر برم[22]
***
چو بسازي‌ام چو عيدم، چو بسوزي‌ام چو عودم[23]
ز تو گريم ز تو خندم، ز تو غمگين ز تو شادم [24]
انسان اهل تصعيد و والايش، دشمني‌ها را به سود خويش پايان مي‌دهد، و خرابي‌ها را به آباداني تبديل مي‌كند:
بس عداوت‌ها كه آن ياري بُوَد
بس خرابي‌ها كه معماري بُوَد[25]
گر چه د‌ُر دانه به هاون كوفتند
نور چشم و دل شد و بيند بلند
گندمي را زير خاك انداختند
پس ز خاكش خوشه‌ها برساختند
بار ديگر كوفتندش ز ‌آسيا
قيمتش افزود و نان شد جان‌فزا
باز نان را زير دندان كوفتند
گشت عقل و جان و فهم هوشمند[26]
از نگاه مولانا گاهي بخت با برخي انسان‌ها يار مي‌شود و در حالي كه آنها در پي اموري ناچيز و كم‌ارزشند، به چيزهايي بس گران‌مايه و ارزشمند دست مي‌يابند. اين خود نوعي ديگر از والايش روحي است كه به خواست پروردگار صورت مي‌گيرد. مولانا به اين موضوع، اين‌گونه اشاره كرده است:
تا بدينجا بهر دينار آمدم
چون رسيدم، مست ديدار آمدم
بهر نان، شخصي سوي نانوا دويد
داد جان، چون حُسن نانبا را بديد
بهر فُرجه[27]، شد يكي تا گُلْسِتان
فُرجه او شد جمال باغِبان
همچو اعرابي كه آب از چَه كشيد
آب حيوان از رخ يوسف چشيد
رفت موسي كآتش آرد او به دست
آتشي ديد او كه از آتش ب‍ِرَست
جست عيسي تا رهد از دشمنان
بردش آن جستن به چارم آسمان[28]
نمونه‌هاي ديگر از والايش روحي را در اين ابيات مثنوي مي‌بينيم:
اين دهان بستي، دهاني باز شد
كاو خورنده لقمه‌هاي راز شد
گر ز شير ديو؛ تن را وابُري
در فطام[29] او بسي نعمت خوري[30]
5. روان‌شناسي عيب‌جويان
از ديدگاه مولوي، عيب‌جويي، نشانه عيب‌مند بودن انسان‌هاي عيب‌جوست و آنها معمولاً به همان عيب‌هايي كه در ديگران مي‌جويند، گرفتارند. مولانا در اين باره در فيه ما فيه مي‌نويسد:
نكته: «اگر در برادر خود عيب مي‌بيني، آن عيب توست، كه درو مي‌بيني. آن عيب را از خود جدا كن؛‌زيرا آنچه ازو مي‌رنجي از خود مي‌رنجي. پيلي را آوردند بر سر چشمه‌اي كه آب خورد. خود را در آب مي‌ديد و مي‌رميد، او مي‌پنداشت كه از ديگري مي‌رمد، نمي‌دانست كه از خود مي‌رمد. همه اخلاق بد، از ظلم و كين و حسد و حرص و بي‌رحمي و كبر چون در توست، نمي‌رنجي؛ چون آن را در ديگري مي‌بيني مي‌رمي و مي‌رنجي».[31]
حكايت: «پادشاهي، دل‌تنگ بر لب جوي نشسته بود. اُمرا ازو هراسان و ترسان و به هيچ‌گونه روي او گشاده نمي‌شد. مسخره‌اي[32] داشت عظيم مقرب. امرا او را پذيرفتند كه اگر تو شاه را بخنداني تو را چنين دهيم. مسخره، قصد پادشاه كرد و هر چند جهد مي‌كرد پادشاه به روي او نظر نمي‌كرد كه او شكلي كند و پادشاه را بخنداند، در جوي نظر مي‌كرد و سر برنمي‌داشت. مسخره گفت پادشاه را كه: در آب جوي چه مي‌بيني؟ گفت: آدمي نابكار و بي‌حميّت. مسخره جواب داد كه: اي شاه عالم، بنده نيز كور نيست، اكنون هم چنين است اگر تو درو چيزي مي‌بيني و مي‌رنجي آخر او نيز كور نيست، همان بيند كه تو مي‌بيني».[33]
مولوي در اين باره در مثنوي چنين سروده است:
اي بسا ظلمي كه بيني از كسان
خوي تو باشد در ايشان اي فلان
اندر ايشان تافته هستيّ تو
از نفاق و ظلم و بد مستيّ تو
آن تويي وان زخم بر خود مي‌زني
بر خود آن دم تار لعنت مي‌تني
در خود آن بد را نمي‌بيني عيان
ور نه دشمن بوديي خود را به جان
چون به قعر خوي خود اندر رسي
پس بداني كز بود آن ناكسي
اي بديده عكس بد بر روي عم[34]
بد نه عم است آن تويي از خود مَرَم
پيش چشمت داشتي شيشه كبود
زآن سبب عالم كبودت مي‌نُمود[35]
6 . راه لذت از درون دان، نَز برون
از نگاه مولانا اصل لذت‌ها و خوشي‌ها از راه دل حاصل مي‌شود و لذت‌ها و خوشي‌هاي ظاهري نيز در صورتي به كام آدمي گواراست كه دل درست پرورش يابد كه در اين صورت سرچشمه لذت و شادي حقيقي مي‌شود:
راه لذت از درون دان نز برون
ابلهي دان جُستن ِ قصر و حصون[36]
آن يكي در كنج مسجد مست و شاد
وان دگر در باغ، ترش و بي‌مراد[37]
لطف شير و انگبين عكس دل است
***
هر خوشي را آن خوش از دل حاصل است
***
پس بود دل جوهر و عالم عرض
سايه دل چون بود دل را غرض[38]
***
عارفي در باغ از بهر گشاد
عارفانه روي بر زانو نهاد
پس فرو رفت او به خود اندر نُغول[39]
شد ملول از صورت خوابش فضول
كه: «چه خُسبي؟ آخر اندر رز نگر
اين درختان بين و آثار و خُضَر»[40]
گفت: آثارش دل است اي بوالهوس
آن برون، آثار آثار است و بس
باغ‌ها و سبزه‌ها در عين جان
بر برون، عكسش چو در آب روان
باغ‌ها و ميوه‌ها اندر دل است
عكس لطف آن بر اين آب و گل است[41]
حكايت: «عارفي را گفتند: سر برآر و آثار رحمت خداي را بنگر! گفت: آن آثار آثار است. گل‌ها و لاله‌ها در اندرون است».[42]

پي نوشت ها

[1] . شهيد مرتضي مطهري، كليات علوم اسلامي، تهران، صدرا، 1381، چ 27، ج 2، ص 119.
[2]. مولوي، مثنوي معنوي، تصحيح: نيكلسون، تهران، پژوهش، 1378، چ 5، دفتر اول، بيت‌هاي 1 و 4.
[3]. مولوي، كليات شمس تبريزي، تصحيح: بديع‌الزمان فروزانفر، تهران، دوستان، 1384، چ 3، ص 129، غزل 424.
[4]. همان، ص 141، غزل 462.
[5] . همان، ص 290، غزل 958.
[6] . مفازه: جاي رستگاري.
[7]. قديد: گوشت را به صورت قرمه درآوردن؛‌كنايه از خوراكي كم‌ارزش.
[8] . كليات شمس، ص 258، غزل 858 .
[9] . همان، ص 478، غزل 1575.
[10]. همان، ص 339، غزل 1124.
[11]. مريمان: حضرت مريم.
[12] . همان، ص 247، غزل 819 .
[13] . مثنوي معنوي، دفتر چهارم، بيت 3264.
[14] . همان، بيت 1186.
[15] . همان، دفتر دوم، بيت 1273.
[16] . همان، دفتر اول، بيت 1144.
[17] . همان، دفتر ششم، بيت‌هاي 419، 420، 422، 423، 425 ـ 428 و 430.
[18] . همان، دفتر دوم، بيت‌هاي 590، 591، 593، 612 و 613 .
[19]. خار خار: تعلق خاطر.
[20]. كه نياسايد: البته و قطعاً آرام نگيرد.
[21]. مولوي، فيه ما فيه، تصحيح:‌بديع‌الزمان فروزانفر، تهران، عطار، فردوس، 1378، چ 1، ص 218.
[22]. كليات شمس تبريزي، ص 431، غزل 1403.
[23]. شاهد مثال در عبارت: «چو بسوزي‌ام چو عودم» است؛ يعني اگر دچار سوز ناكامي‌ها و سختي‌ها شوم، چون عودي ‌خواهم شد كه ناكامي‌ها را تصعيد و به عطر تبديل خواهم كرد.
[24]. كليات شمس تبريزي، ص 537، غزل 1776.
[25]. مثنوي، دفتر پنجم، بيت 106.
[26]. همان، دفتر اول، بيت‌هاي 3164 ـ 3167.
[27] . فرجه: رهايي از غم و اندوه.
[28]. مثنوي، دفتر اول، بيت‌هاي 2795 ـ 2800.
[29]. فطام: ‌باز داشته شدن از شير.
[30]. مثنوي، دفتر سوم، بيت‌هاي 3747 و 3748.
[31]. فيه ما فيه، ص 142.
[32]. مسخره: دلقك.
[33]. فيه ما فيه، ص 142.
[34] . عم: عمو.
[35]. مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت‌هاي 1319 ـ1322، 1324، 1327 و 1329.
[36]. حصون: جمع حصين: دژها، قلعه‌ها.
[37]. مثنوي معنوي، دفتر ششم، بيت‌هاي 3420 و3421.
[38]. همان، دفتر سوم، بيت‌هاي 2265 و2266.
[39]. نغول: دور و دراز، ژرف.
[40]. خُضَر: سرسبزي‌ها.
[41]. مثنوي معنوي، دفتر چهارم، بيت‌هاي 1358 ـ1363.
[42]. شمس تبريزي، مقالات، تصحيح: محمدعلي موحد، تهران، خوارزمي، 1377، چ 2، ج 2، ص 44.

گنجینه - شماره 74

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما