مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
علائم ظهور
پیوندهای ویژه  
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
درماني‌آسان براي يبوست
7 عادت آدم‌هاي موفق
آثار تربيتى نماز
بسیار زیبا به رنگ سبز!
بناهای تاریخی اصفهان
دعا براي امام زمان عليه السلام...
دور افتاده
4‌ خطاي تغذيه‌اي ‌كه شما را...
تفسیر کلمه فتنه
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
اتصال به «شعوركيهاني»
آرايش ، چرا و چگونه؟
ارزش سجده
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
خطرات استفاده از کولر خودرو...
بصیرت چيست؟
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
مروري‌ بر تاريخ‌ رابطه‌ آمريكا...
داستان شهر عشق
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
اتفاق ساده در شبکه طبرستان
تجلیل از ایثارگران شبکه تبرستان، پخش برنامه اتفاق ساده و تجلیل از خانواده های شهدا از اخبار صدا و سیمای...
جدول تغییرات قیمت در بازار موبایل
به دنبال نوسانات قیمت ارز برخی از مدل‌های تلفن همراه طی دو ماه گذشته با افزایش قیمت در بازار عرضه می‌شوند...
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم مي‌گذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی ‌ 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دوره‌های ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفته‌شدگان نهايی کدرشته ‌محل‌های‌متمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محل‌های نيمه‌متمرکز...
بازار مسکن در رکود؛ قیمت آپارتمان در برخی مناطق تهران
فعالان بازار مسکن رکود خرید و فروش مسکن در تهران در شرایط فعلی را در نتیجه افزایش قیمتها و کاهش قدرت...
طلسم تغییر نام دانشگاه تربیت معلم شکست
با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان خوارزمی پس از سالها بر تابلوی سر در دانشگاه تربیت معلم جای گرفت...
پاشازاده: دستیار کسی می‌شوم که فوتبال را بیشتر از من بفهمد
مهدی پاشازاده در واکنش به صحبت‌های سرمربی استقلال گفت: اگر قرار باشد روزی در کنار یک مربی کار کنم دستیار...
ملت ایران در انتخابات قدرت بی‌نظیر اتحاد و ولایت‌پذیری خود را نمایش می‌دهند
سازمان بسیج مستضعفین در پیامی تاکید کرد: ملت عزیز ایران در سی و سومین صحنه انتخابات در جمهوری اسلامی...
این غذا شما را خنگ می کند!
آیا می دانید چه غذایی این تاثیر را بر هوش شما دارد؟
رییس‌جمهوری که به مراسم ازدواجش نرفت!
دو روز پیش مراسم ازدواج «ادریس دبی» رییس جمهور چاد با یک دختر سودانی برگزار شد.
فوتبال با دروازه های بهشتی
در 23 بهمن سال 1365 ، تیم های فوتبال منتخب چَوار و منتخب جوانان استان ایلام، در ساعت 16 آغازگر یک مسابقه...
اسامی لیست بصیرت و بیداری
در لیست جبهه بصیرت و بیداری اسلامی چهره‌هایی از اعضای جبهه پایداری، جبهه ایستادگی و جبهه متحد اصولگرایان...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 238    سه شنبه 11 اسفند 1388 
 

مفاهيم ماهوي در نگاه علّامه طباطبائي رحمت الله علیه


مفاهيم ماهوي در نگاه علّامه طباطبائي رحمت الله علیه

قسمت اول

چكيده

در ديدگاه علّامه طباطبائي، هر علمي، حضوري يا مسبوق به حضور است. براي بيان يافته حضوري خود، از مفاهيم استفاده مي‏كنيم. يافته حضوري با دو نوع مفهوم حكايت مي‏شود: مفهوم ماهوي و مفهوم وجودي. مفاهيم ماهوي، حاكي از چيستي اشيا هستند و مفاهيم وجودي، حاكي از نحوه هستي آنها. علّامه طباطبائي كوشيده است تا با تكيه بر علم حضوري، چگونگي ساختن مفاهيم ماهوي را بررسي نمايد و چنان‏كه شهرت يافته، واقع‏نمايي و كاشفيت مطابقي آنها را اثبات كند.
در اين نوشتار سعي بر آن است تا با تقريري ديگر از بيانات علّامه طباطبائي، نشان داده شود كه حتي با پذيرش علم حضوري، مفاهيم ماهوي از چيزي بيش از «مجموعه اثرات» حكايت مي‏كنند. اثر وجودي دو پايه است، از يك‏سو، به مؤثر وابسته است و از سوي ديگر، به متأثر. تغيير وجودي مؤثر يا متأثر، نوع اثر و ماهيت منتسب به مؤثر را تغيير مي‏دهد. با شناخت ويژگي‏هاي معرفت اثر ـ مؤثري، اعتقاد به ماهيت اشيا و كاشفيت مطابقي مفاهيم ماهوي، بايد مورد بازانديشي قرار گيرد.
كليدواژه‏ها: علم حضوري، مفاهيم ماهوي، شناخت اثر ـ مؤثري، علّامه طباطبائي، بديهي، صور مجرّد، واقع‏نمايي.

مقدّمه

انسان موجودي «درك‏كننده» است؛ خود و چيزهايي ديگر را درك مي‏كند. فرض‏هاي فيلسوفاني مانند ابن‏سينا و دكارت اين نكته را تأكيد مي‏كند كه انسان حتي منفك از بدن، داراي خوديابي و ادراك كامل است. چه بسا انسان بسياري از يافت‏هاي آني خود را حتي خود نينديشيده و به ياد هم نياورده باشد و از آنها سخني با ديگران نگفته باشد.
قلمروهاي «يافتن، مفهوم ساختن و بيان كردن» اگرچه به يكديگر راه دارند و از همديگر تأثير مي‏پذيرند، اما يكي نيستند. با تفكيك اين قلمروها، روشن مي‏شود كه برخي از انديشمندان فلسفي به چگونگي حصول و ثبوت ادراك پرداخته‏اند. برخي ديگر به نحوه مفهوم‏سازي و حكايت مفاهيم از يافته‏ها نظر دارند و عده‏اي نيز در تحليل زبان و ره‏گشايي‏ها و رهزني‏هاي آن در انتقال يافته‏ها همّت گمارده‏اند. دو نظريه متفاوت در قلمرو «يافت» مي‏توانند از نظريه يكساني در قلمرو «مفهوم‏سازي» حمايت كنند. نظريه‏هاي متفاوت در حوزه زبان ممكن است با نظريه‏هايي يكسان يا متفاوت در قلمرو يافت و مفهوم‏سازي همراه باشند.
براي آنكه بتوانيم مقدار معرفتي را كه مفاهيم همراه دارند تعيين كنيم، دست‏كم بايد به دو پرسش اساسي درباره آنها پاسخ داد: اول اينكه اين مفاهيم چگونه معنايابي مي‏شوند؟ دوم اينكه ارتباط مفاهيم با خارج و نحوه اطلاقشان بر موجودات چگونه است؟
مقصود از «معنايابي» فرايندي است كه براي دست‏يابي به يك مفهوم طي مي‏شود. كوششي كه هيوم براي معنادار كردن علّيت از طريق تداعي معاني پيموده است يا تلاشي كه كانت در كشف مقولات خود انجام
داده، مي‏توانند نمونه‏هايي از فرايند معنايابي فلسفي به شمار آيند. معنايابي مفاهيم مي‏تواند از راه‏هاي گوناگون انجام شود. معنايابي ممكن است از بررسي ساختار احكام ذهن يا از طريق توجه به علم حضوري به دست آيد. انتخاب روش «معنايابي» ارتباط تنگاتنگي با نوع فلسفه فيلسوف دارد. فيلسوف اين راه را به گونه‏اي انتخاب مي‏كند كه او را در اثبات مواضع فلسفي‏اش ياري رساند. در پرسش دوم، به دنبال رابطه اين مفهوم با خود موجود هستيم. با يافتن پاسخ اين پرسش، مي‏توانيم مقدار شناختي را كه از طريق اين مفاهيم حكايت مي‏شود، بشناسيم. روش معنايابي تأثير بسزايي در تعيّن ارتباط مفاهيم با اشيا دارد و راه رسيدن به پاسخ پرسش دوم را تعيين مي‏كند.
علّامه طباطبائي اولين فيلسوف حكمت متعاليه است كه مسئله «شناخت» را از ديدگاه اين مكتب فلسفي در قالبي امروزين مطرح كرده. منظور از «قالب امروزي» اين است كه نحوه طرح مسئله و پاسخ‏گويي بدان به گونه‏اي است كه از دالان انديشه‏هاي معرفت‏شناسانه غربي عبور كرده است.
علّامه طباطبائي در قلمرو «يافت»، معتقد به اصل «حضور» است.
حضور چيزي براي چيزي (حضورُ شي‏ءٍ لشي‏ءٍ)، حقيقت علم است.»2
علم «حضور براي...» است؛ واقعيتي كه از سوي معلومْ حضور، و از سوي عالمْ احاطه يا رابطه است. در قلمرو «مفهوم‏سازي»، علّامه طباطبائي مفاهيم را به دو قسم معقول اولي و ثانوي تفكيك مي‏كند و مفاهيم ثانوي را هم در دو دسته منطقي و فلسفي قرار مي‏دهد. مفاهيم اوليه (ماهوي) و مفاهيم ثانويه فلسفي از وجود حكايت مي‏كنند، اگرچه به نحوي متفاوت. مفاهيم ماهوي از آنچه در نفس حاضر شده است ساخته مي‏شوند. مفاهيم فلسفي نيز از رابطه امور دروني با نفس و يا از بررسي ساختار احكام به دست مي‏آيند.
اين نوشتار به بررسي نظر علّامه طباطبائي درباره مفاهيم ماهوي مي‏پردازد و مقدار حكايتگري آنها را از واقع، بررسي مي‏كند. اين بررسي بر دو پايه استوار است:
اول آنكه با فرض پذيرش مبناي علّامه طباطبائي درباره تعريف «علم» و احاله همه انواع آن به علم حضوري نگاشته شده است و اذعان دارد كه «تحويل به علم حضوري» در بيان علّامه طباطبائي، از دو تفسير متفاوت برخوردار است كه به يكديگر مؤوّل نمي‏شوند.
دوم آنكه نقدهاي علّامه طباطبائي بر نظريه‏هاي معرفتي ماركسيستي (به تقرير ماده‏گرايان ديالكتيك دهه چهل ايران) در اين بررسي مدّنظر قرار گرفته است و انتظار مي‏رود نظريه معرفت‏شناسي ناقد، خود به نحوي در چنبره تنگناهاي نظريه مورد انتقاد گرفتار نباشد.

نظر ماده ‏گرايان در علم به ماهيات (تقرير علّامه طباطبائي)

دانشمندان مادي مي‏گويند: نظر به فرمول زير، از پذيرفتن مغايرت ميان علم و واقعيت خارج ناچاريم: اگر معلوم را، كه جزئي از واقعيت خارج است، «الف» فرض كنيم و جزئي از مغز را كه از تأثير معلوم متأثر است، «ب» فرض كنيم، اثر، كه فكر و ادراك مي‏باشد، با «الف + ب» مساوي بوده و هيچ‏گاه مساوي «الف» تنها يا مساوي «ب» تنها نخواهد بود.3
[يعني] اگرچه] شي‏ء] به حسب واقعيت، يك حجم واقعي غيرمتحوّل دارد، ولي هيچ‏گاه با حجم واقعي خود تحت ادراك نخواهد آمد؛ زيرا همه اجزا و شرايط غيرمحدود و متحوّل مادي در وي دخيلند و هيچ‏گاه «همه جهان به علاوه چشم» در چشم نخواهد گنجيد.4
پس اتّكاي علمي به ماهيات بيهوده و بي‏ثمر بوده و دستگاه ماهيت‏گيري به منزله اين است كه انسان به يك نقطه از درياي پهناور با چنين موج، نشاني بگذارد و از اينجاست كه دانشمند آشنا به امور طبيعي و سبك تحقيقات جديد، چيزي را كه مي‏شنود از ماهيت وي جويا نمي‏شود، بلكه از اثر و خاصه‏اش مي‏پرسد؛ نمي‏گويد: «چه مي‏باشد؟»، مي‏گويد: چه مي‏كند؟5
پيش از طرح پاسخ علّامه طباطبائي به سخنان ماده‏گرايان و تحليل آن، نكاتي درباره گفتار آنان مطرح مي‏كنيم تا در فهم پاسخ، ما را ياري كنند:
1. تقرير نظريه مادي بر اساس سلسله مغز و اعصاب است، اما مي‏توانيم قاعده كلي‏تري را از بيان ماده‏گرايان استخراج كنيم. شناختي كه مبتني بر سه پايه «مؤثر، اثر و متأثر» باشد، در تنگنايي كه ماده‏گرايان مطرح كرده‏اند گرفتار خواهد آمد. اما مقصود از اين «شناخت سه پايه» چيست؟
2. «اثر» رابطه وجودي مؤثر و متأثر است. «اثر» از مؤثري خاص در متأثري خاص پديد مي‏آيد. وجودِ اثر، وجودي ربطي است كه به طرفين خود وابسته است و با تغيير هر يك، تغيير مي‏كند. اگر متأثر به گونه ديگري از وجود بدل شود، پذيرندگي او متفاوت شده، اثري كه از مؤثر مي‏پذيرد، متفاوت خواهد بود. اگرچه اثر رابطه وجودي مؤثر و متأثر است، اما غيريتي هم با هر يك از ايشان دارد.
3. اصل اساسي علّامه طباطبائي، اصل «حضور» است. علم «حضور براي....» است و هر علم حصولي مسبوق به علم حضوري است. تقسيم علم به «حضوري» و «حصولي»، بايد با توجه به واقعيت شي‏ء صورت بپذيرد. شي‏ء گاه به تمامِ واقعيت خود نزد عالم حاضر است و گاه به اثر و تجلّي واقعيت خود. در قسم اول، كه واقعيت به تماميت نزد عالم حاضر است، شي‏ء «بي‏واسطه» ادراك مي‏شود و حضورش عين علم براي عالم است؛ اما آنجا كه حضورِ شي‏ء به اثر و تجلّي است، آنچه مستقيما مشهود است، اثر است و شي‏ء به واسطه اثر شناخته مي‏شود. نفس بدانچه نزد او حاضر مي‏شود، احاطه مي‏يابد و حسب اين احاطه، مي‏تواند از آن مفهوم بسازد. مأخذ مفهوم، «شي‏ء حاضر» است. با اين تفسير، واسطه‏گري مفهوم و صورت در حكايت از شي‏ء، نمي‏تواند قسيمي براي علم حضوري باشد. علم حضوري حقيقي از احاطه عالم و بي‏واسطگي علم پديد مي‏آيد. شناختي كه از طريق مفهوم نسبت به شي‏ء حاصل مي‏شود با واسطه است؛ همچنان‏كه شناخت از طريق اثر، شناختي با واسطه است. تفاوتي از لحاظ واسطه‏پذيري بين اين دو علم وجود ندارد و احكام علوم باواسطه بر هر دو نوع حاكم است. در دريافت اثر دو فرض وجود دارد: يا متأثر با قوّه‏اي خاص از قواي ادراكي خود اثر مي‏پذيرد، يا با وجود و واقعيت خود، واقعيت اثر را مي‏يابد. در هر دو حالت، حقيقتِ اثر، مقيّد به محدوديت قوّه ادراكي يا محدوديت وجود عالم است. محدوديت عالم در قوام نوع اثر، تأثير تام دارد.
4. محدوديت عالم (متأثر) و اثر، شناخت اثر ـ مؤثري را محدود مي‏كند. در اين شناخت، شي‏ء به واسطه اثر خود شناخته مي‏شود. اما خصوصياتي را كه در اثر مي‏يابيم، ممكن است از محدوديت‏ها ناشي شده باشند. بنابراين، تشخيص صفاتي كه بتوان از اثر به مؤثر نسبت داد، نيازمند ملاكي محكم است.
5. پس از تحليل شناخت اثر ـ مؤثري بر مبناي علم حضوري، به مسئله اصلي بازمي‏گرديم: «ماهيت چيست و چقدر موجود را مي‏شناساند؟» در علم حضوري تام ، احاطه وجودي عالم مي‏تواند حقيقت و هويّت معلوم را نزد عالم آشكار كند و عالم بنا به قدرت عقلاني و مفهوم‏سازي خود، مي‏تواند مفاهيمي براي حكايت يافته‏هاي خود بسازد. اما جايگاه اصلي طرح مسئله «ماهيت»، هنگامي است كه اشيا را از طريق آثارشان شناخته‏ايم. در شناخت اثر ـ مؤثري، ماهيت به كدام پايه شناخت برمي‏گردد؟ اگر مانند صاحبان نظريه «وجود ذهني»، ماهيت را متعلّق به خودِ شي‏ء (مؤثر) بدانيم، دچار نوعي «واقع‏گرايي خام» شده‏ايم. اگر ماهيت را ساخته نفس (متأثر) بدانيم دچار نوعي «ذهنيت‏گرايي كامل» خواهيم بود، و اگر با صرف‏نظر از شي‏ء مستقل، ماهيت را در رابطه اثر (پديدار) و متأثر (شبكه مفاهيم» جست‏وجو كنيم گرفتار دام «آرمان‏گرايي استعلايي» مي‏شويم. بدين‏روي، نمي‏توانيم ماهيت را به شي‏ء (مؤثر)، عالم (متأثر) و اثر (به صورت امري مستقل از مؤثر و متأثر) نسبت دهيم. پس چاره چيست؟
تا اينجا، اگرچه با نظريه دانشمندان مادي آغاز كرديم، اما با طرح نكات مزبور، سعي كرديم اشكال دانشمندان مادي را بر مبناي اصل «حضور»، كه مورد تأكيد علّامه طباطبائي است، تقرير نماييم. حال انتظار داريم پاسخ به گونه‏اي باشد كه خود گرفتار محدوديت‏هاي شناخت اثر ـ مؤثري نباشد. اين خواسته مبتني بر آن است كه علّامه طباطبائي، علم را عين كاشفيت مي داند و با اعتقاد به نظريه «وجود ذهني»، قايل به مطابقت علم با مكشوف خود است. بنا به نظر معتقدان به انحفاظ ماهيت در وجود ذهني، «تأكيد بر رابطه علت و معلولي در تشكيل شناخت، پل ذهن و خارج را خراب مي‏كند.»6

پاسخ علّامه طباطبائي به دانشمندان مادي

معلوم را «الف» و جزء مغزي را «ب» و اثر مادي مفروض را «ك» و صورت علميه را «ج» فرض كنيم، فرمول [علم] وقتي مي‏تواند درست باشد كه «ج = ك» اثبات شود، وگرنه ارزشي نخواهد داشت و خلاصه مطلب به لسان فلسفي، اين است كه موجود ذهني با موجود خارجي در ماهيت، يكي هستند، نه در وجود؛ و آنچه محال است اتحاد دو موجود مستقل در وجود است، نه اتحاد دو موجود در ماهيت با اختلاف در وجود كه يكي خارجي و منشأ آثار بوده باشد و ديگري وجود ذهني (غير خارجي) و غير منشأ آثار...7
«علم حصولي» حضور ماهيت معلوم است پيش عالم، [البته به وجود ذهني] و علم «حضوري» حضور وجود معلوم است پيش عالم...8
تا ما هستيم، سروكاري به غير علم نداريم. البته اين سخن را نبايد دليل سفسطه از ما گرفت؛ زيرا سوفسطي مي‏گويد: ما پيوسته علم مي‏خواهيم و علم به دست ما مي‏آيد، و ما مي‏گوييم ما پيوسته معلوم مي‏خواهيم و علم به دست ما مي‏آيد، و فرق ميان اين دو سخن بسيار است... «معلوم» مرتبه ترتّب آثار يا منشأيّت آثار چيزي است و «علم» يا صورت‏هاي علمي مرتبه عدم آثار و عدم منشأيّت آثار همان چيز است و از اين‏روي، انطباق علم به معلوم ـ في‏الجمله ـ از خواص ضرروريه علم خواهد بود. واقعيت علم نشان‏دهنده و بيرون‏نما (كاشف از خارج) است... و فرض علم بيرون‏نما، بي‏داشتن يك مكشوف بيرون از خود فرضي است محال.9
يك نوع رابطه حقيقي ميان صورت محسوسه و صورت متخيّله و ميان صورت متخيّله و مفهوم كلي و ميان صورت‏محسوسه و مفهوم كلي موجود مي‏باشد.10
در ادامه اين بحث، علّامه طباطبائي چگونگي امكان وقوع خطا را از نظر دانشمندان مادي و همچنين از ديدگاه خودش بررسي مي‏نمايد. در اينجا، تنها به قسمت‏هايي از اين بحث توجه مي‏كنيم كه با غرض تحقيق در ماهيت موجودات و فهميدن نسبت وجود و ماهيت سازگار است:
عضو حسّاس موجود زنده در اثر تماس و برخورد ويژه‏اي كه با جسم خارج از خود پيدا مي‏كند، از وي متأثّر شده و چيزي از واقعيت خواص جسم وارد عضو گرديده و پس از تصرفي كه عضو حسّاس با خواص طبيعي خود در وي مي‏كند، اثري پيدا مي‏شود كه به منزله مجموعه‏اي است (نه خود مجموعه) مركّب از واقعيت خاصه جسم (و اين همان سخني است كه گفتيم: حواس به ماهيت خواص نايل مي‏شود) و واقعيت خاصه عضو... . در مرتبه دوم، قوّه ديگري همين پديده مادي را ادراك مي‏كند و البته به همان نحو كه مستقر شده، با خواص فيزيكي و هندسي وي ادراك مي‏كند.11

تحليل پاسخ علّامه طباطبائي

الف. ماهيت ‏شناسي و شناخت «اثر ـ مؤثري»
علّامه طباطبائي تصريح كرده است: آنچه مورد بررسي قرار گرفته «علم حصولي» است، و علم حصولي حضور ماهيت معلوم است نزد عالم. «ماهيت» واقعيت خاصه جسم است در حاسّه. ذهن همين پديده مادي را به همان نحو كه مستقر شده، با خواص فيزيكي و هندسي وي درك مي‏كند. اين ادراك نشان مي‏دهد كه ما به ماهيت واقعي اشيا ـ في‏الجمله ـ نايل مي‏شويم. اين بيان علّامه طباطبائي براي اثبات اين موضوع كه ماهيت نتيجه شناخت «اثر ـ مؤثري» است، كافي مي‏نمايد، اگرچه قول مشهور در تبيين كلام ايشان، بر خلاف اين نتيجه‏گيري است.
در آنچه از علّامه طباطبائي نقل شد، ملاك حضور، «رابطه» و «اتصال» معرفي شده است. در سخنان ايشان درباره علم، بيش از هر چيز، تكرار اين دو كلمه جلب نظر مي‏كند. اما آيا صرف «رابطه»، مستقيم و بلاواسطه بودن علم حضوري را تأمين مي‏كند؟ اگرچه «رابطه» حضور است، اما مستلزم حضور شي‏ء به تماميت وجود نزد عالم نيست. اگر معلوم نهايي را شي‏ء بدانيم، «حضور» يا حضور واقعيت تام شي‏ء است يا حضور اثر. «رابطه» هرچند مي‏تواند مبيّن علم حضوري به واسطه اثر باشد، اما ملاك علم حضوري تام به واقعيت شي‏ء، «احاطه» است. در حين حضور و احاطه وجودي، علم حصولي مفهومي مطرح نيست، هنگام قطع حضور يا قطع‏نظر از حضور، امكان ساختن مفهوم بر پايه علم حضوري پديد مي‏آيد. مفهوم به قدر برخورداري از حضور، براي سازنده آن حكايتگر است. اگر حضور احاطي به تمام واقعيت شي‏ء دست دهد، مفهوم حكايتگرِ از اين حضور، اقوي از مفهومي خواهد بود كه بر پايه احاطه بر اثر و تجلّي ساخته شده است.
آنچه در شناخت اجسام از طريق «رابطه» نزد عالم حاضر مي‏شود، مخصوص جسم است. انسان با قواي شناسايي خود، نمي‏تواند بر وجود جسماني اشيا احاطه پيدا كند، بنابراين، آنچه از آنها مي‏يابد، اثر آنهاست. عالم اثر اشيا را در خود به علم حضوري مي‏يابد، اما شناسايي اجسام از طريق خاصه آنها، علم حصولي و باواسطه است. در اين حالت، محدوديت عالم مانع شناسايي ماهيت شي‏ء است؛ زيرا انسان نمي‏تواند همواره به اشيا احاطه وجودي پيدا كند، از طريق آثار و تجلّيات با آنها رابطه برقرار مي‏كند. او اگرچه آثار را به علم حضوري مي‏يابد، اما اثر به قدر خويش، مؤثر را نشان مي‏دهد.
ما اثر را به همراه حقيقت ربطي‏اش مي‏يابيم. يافت اثر ـ في‏الجمله ـ با يافت اصلِ واقعيتِ مؤثر همراه است. اثر به لحاظ وجودي، همين قدر ما را به مؤثر هدايت مي‏كند كه «مؤثري وجود دارد كه منشأ اين اثر است.» به لحاظ ماهوي، هدايت اثر به اين اندازه است كه وجود مؤثر در برخورد با وجود متأثر، رابطه‏اي وجودي با آن برقرار مي‏كند كه «اثر» نام دارد. اثر نوعي وجود ربطي بين مؤثر و متأثر است و كاملاً به نحوه موجوديت اين دو وابسته است. با تغيير مرتبه وجودي متأثر، ممكن است اثري را كه از همان مؤثر، در مرتبه پايين‏تر مي‏يافته، به گونه‏اي كاملاً متفاوت بيابد.
اگر بخواهيم مثالي براي تأثير رتبه وجودي عالم در شناخت ماهوي اشيا بيان كنيم، مي‏توانيم از اين سخن حكيم سبزواري مدد بگيريم كه گفت: علم عقول مجرّد به ماديات حضوري است،12 در حالي كه در مرتبه ما، ماده حضورپذير نيست. به عبارت ديگر،
سنخ علم‏يابي ما به عنوان موجودي انساني، مستلزم آن است كه حاضر پيش ما، مجرّد باشد. ما نمي‏توانيم به اشياي خارجي احاطه بيابيم، اما احاطه به شي‏ء، كه ملاك علم حضوري است، در نسبت مبدأ اشياي مادي با آنها وجود دارد و علت مفيضه به ماده علم حضوري دارد.13

ابراهيم شيرعلي‏نيا

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما