مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
علائم ظهور
پیوندهای ویژه  
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
درماني‌آسان براي يبوست
7 عادت آدم‌هاي موفق
آثار تربيتى نماز
بسیار زیبا به رنگ سبز!
بناهای تاریخی اصفهان
دعا براي امام زمان عليه السلام...
دور افتاده
4‌ خطاي تغذيه‌اي ‌كه شما را...
تفسیر کلمه فتنه
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
اتصال به «شعوركيهاني»
آرايش ، چرا و چگونه؟
ارزش سجده
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
خطرات استفاده از کولر خودرو...
بصیرت چيست؟
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
مروري‌ بر تاريخ‌ رابطه‌ آمريكا...
داستان شهر عشق
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
جدول تغییرات قیمت در بازار موبایل
به دنبال نوسانات قیمت ارز برخی از مدل‌های تلفن همراه طی دو ماه گذشته با افزایش قیمت در بازار عرضه می‌شوند...
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم مي‌گذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی ‌ 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دوره‌های ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفته‌شدگان نهايی کدرشته ‌محل‌های‌متمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محل‌های نيمه‌متمرکز...
بازار مسکن در رکود؛ قیمت آپارتمان در برخی مناطق تهران
فعالان بازار مسکن رکود خرید و فروش مسکن در تهران در شرایط فعلی را در نتیجه افزایش قیمتها و کاهش قدرت...
طلسم تغییر نام دانشگاه تربیت معلم شکست
با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان خوارزمی پس از سالها بر تابلوی سر در دانشگاه تربیت معلم جای گرفت...
پاشازاده: دستیار کسی می‌شوم که فوتبال را بیشتر از من بفهمد
مهدی پاشازاده در واکنش به صحبت‌های سرمربی استقلال گفت: اگر قرار باشد روزی در کنار یک مربی کار کنم دستیار...
ملت ایران در انتخابات قدرت بی‌نظیر اتحاد و ولایت‌پذیری خود را نمایش می‌دهند
سازمان بسیج مستضعفین در پیامی تاکید کرد: ملت عزیز ایران در سی و سومین صحنه انتخابات در جمهوری اسلامی...
این غذا شما را خنگ می کند!
آیا می دانید چه غذایی این تاثیر را بر هوش شما دارد؟
رییس‌جمهوری که به مراسم ازدواجش نرفت!
دو روز پیش مراسم ازدواج «ادریس دبی» رییس جمهور چاد با یک دختر سودانی برگزار شد.
فوتبال با دروازه های بهشتی
در 23 بهمن سال 1365 ، تیم های فوتبال منتخب چَوار و منتخب جوانان استان ایلام، در ساعت 16 آغازگر یک مسابقه...
اسامی لیست بصیرت و بیداری
در لیست جبهه بصیرت و بیداری اسلامی چهره‌هایی از اعضای جبهه پایداری، جبهه ایستادگی و جبهه متحد اصولگرایان...
ثبت‌نام عزیز محمدی برای نایب رئیسی فدراسیون فوتبال
رئیس سازمان لیگ برتر فوتبال برای پست نایب رئیسی دوم فدراسیون ثبت نام می‌کند.
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 216    سه شنبه 11 اسفند 1388 
 

هرمنوتیک فلسفی یا فلسفه ی هرمنوتیکی


هرمنوتیک فلسفی یا فلسفه ی هرمنوتیکی

قسمت دوم و پایانی

تقدّم فهم بر زبان و تفسير

آنچه را هايدگر «فهم» مي‏نامد و آن را از مقوّمات هستي دازاين مي‏شمارد امري بنيادي‏تر و آغازين از دانش و معرفت رسمي و متداول بشري است و حتي مي‏توان آن را مقدّم بر شهود و تفكر دانست، به گونه‏اي كه بايد شهود و تفكر را فرع و برگرفته از فهم انگاشت. بر اثر فهم، دازاين هستي خويش را به سوي امكان‏هايي پيش مي‏افكند و امكان‏هاي تازه‏تري بر روي خود مي‏گشايد. فهمْ امكاني براي دازاين است. اين امكان هستي، كه از آن به «فهم» تعبير مي‏كنيم، توسعه و بسط پيدا مي‏كند و خود را پيش مي‏افكند. اين بسط و گسترش فهم در نظر هايدگر، همان «تفسير» است. مراد از «تفسير» برملا كردن و يافتن امكان‏هايي است كه فهم براي دازاين ايجاد كرده است. عمل تفسير آشكاركردن اين‏امكان‏هاي نوظهور است. پس هر تفسيري در مرتبه‏اي پس از فهم هرمنوتيكي قرار مي‏گيرد.
پس تفسير فرع بر فهم است؛ اول اشيا به طوري معنادار و همراه با فهم هرمنوتيكي وارد دنياي هر دازاين مي‏شوند، سپس در مواجهه تفسيري قرار مي‏گيرند. به تعبير ديگر، تا در سايه فهم، هرمنوتيكي معنادار نگردد و دازاين به سوي آن پيش افكنده نشود، پا به دنياي دازاين نمي‏گذارد و پس از پا گذاشتن به دنياي دازاين، دازاين به تفسير و تأمّل در آن مي‏پردازد. فهم هرمنوتيكي از اشيا بر اساس نسبتي كه با دازاين دارد، به صورت تفسير غيرگزاره‏اي و پيش‏نظري از اين فهم است؛ مثلاً، كارگر «چكش» را به عنوان شي‏ء سنگين و غيرقابل تحمّل كنار مي‏نهد. در اينجا، فهم هرمنوتيكي و تفسير پيش‏نظري آن درك اين نسبت است، و حال آنكه در تفسير گزاره‏اي، كه به شكل «چكش سنگين است» بيان مي‏شود، درصدد توصيف و اخبار آن است كه مسبوق به فهم و تفسير هرمنوتيكي است.33

پيش‏ساختار تأويل

دازاين هرگونه فهم را، چه در قالب تفسير غيرگزاره‏اي و پيش‏نظري و چه در تفسير گزاره‏اي از پيش دانسته‏ها آغاز مي‏كند و بر اساس پيش‏برداشت‏ها، تصورها و پيش‏دانسته‏ها، به برداشتي از موضوع مورد توجهش دست مي‏يابد، پيش فهم او شرط مهمّ شناخت اوست. هرگونه فهمي مسبوق بر پيش ساختار فهم34 است.بدون اين پيش‏فهم‏ها، توانايي فهم هيچ چيز را نداريم. اين نظريه پس از هايدگر در آثار معتقدان به هرمنوتيك فلسفي، همچون رودلف بولتمان و هانس گادامر، تأثير گذاشت.

هايدگر براي اجزاي ساختار پيش‏فهم سه لايه تفسير مي‏كند:

1. پيش برداشت:35 تمامي تأويل‏ها بايد از يكپيش‏برداشت، يعني فهمي پيشين از زمينه‏اي كلي آغاز شوند. دركي كلي كه از تاريخ دارم رخدادي همچون جنگ جهاني را قابل فهم مي‏كند. من هر گاه مفهوم ابزار «موسيقي» را نشناسم، اين شي‏ء بزرگ را جعبه‏اي چوبي خواهم دانست، نه ويولون.
2. پيش نگرش:36 براي عمل تأويل وجود پيش برداشتو داشتن درك عام مربوط به كل يك مجموعه لازم است، اما كافي نيست. فهم كلي به شي‏ء به ما امكان فهم ويژگي‏ها را نمي‏بخشد. براي فهم امور جزئي و خاص، بايد پيش‏نگرش داشته باشيم كه نشان مي‏دهد ما چگونه بايد با موضوع مورد فهم يا تأويل خود مواجه شويم. دركي از سياست‏هاي توسعه‏طلبانه منجر به تأويل مخالفت‏آميز ما با جنگ جهاني دوم مي‏شود كه در اينجا، عمل تفسير تحت هدايت ديدگاه خاص مفسّر37(نقطه‏نظر) صورت مي‏گيرد.
3. پيش برداشت:38 مربوط به مفهوم‏سازي خاصي استكه در اختيار تأويلگر است. از شنيدن خبر آغاز جنگ جهاني، به درستي برداشت نزد خودمان درباره سياست‏هاي توسعه‏طلبانه مطمئن‏تر مي‏شويم. پيش‏برداشت نوعي پيش‏بيني و انتظاري است كه پيشاپيش شكل گرفته كه با مفهوم‏سازي سروكار دارد.39
پيش ساختار داشتن فهم صرفا بخصوص آگاهي در برابر جهاني از قبل داده شده نيست. فهم را بدين‏گونه لحاظ كردن بازگشت به همان الگوي فاعل و موضوع در باب تأويل است كه تحليل هايدگر از آن فراتر مي‏رود. به سخن دقيق‏تر، پيش ساختار در متن جهاني قرار دارد كه از قبل، فاعل و موضوع را دربر دارد. از اين‏رو، از اين امر بحث مي‏كند كه چگونه اشيا خودشان از طريق معنا و فهم و تأويل به ديده درمي‏آيند.40

دور هرمنوتيكي41

دوري و حلقوي بودن فهم از ابتكارات هايدگر نيست؛ چراكه در آثار شلاير ماخر و ديلتاي نيز سابقه داشته، اما به تعبير گادامر، هايدگر نقطه عطفي در تاريخ به كارگيري اين واژه است؛ زيرابه حلقه هرمنوتيك پايه هستي‏شناسي مي‏بخشد. به دليل آنكه فهم از مقوّمات دازاين و اجزاي ساختاروجودي‏آدمي‏است،حلقوي‏بودن‏نيزويژگي ساختار فهم و درنتيجه،وصفي وجودي براي دازاين است.
با توجه به آنچه گفته شد، تأويل مبتني بر پيش ساختار است و پيش‏فهم يا ساختار سه‏گانه مورد نظر هايدگر را وقتي درباره هر تأويلي به كار ببريم، متوجه مي‏شويم كه تأويل رابطه مستقيمي با پيش‏فهم دارد كه اين امر ما را به سوي فهم (دور هرمنوتيكي) مي‏كشاند. «فهم اجزا براي فهم كل، ضروري است و فهم كل براي فهم اجزاي آن.» در يك جمله واحد معناي يكايك اجزاي آن در پرتو معناي كل جمله فهميده مي‏شود و معناي كل جمله وابسته به اجزاي آن است. در نتيجه، فرايند فهميدن، فرايندي حلقوي و دوري مي‏شود و در اين دور است كه معنا حاصل مي‏شود. به دليل آنكه هايدگر معتقد است كه از يك‏سو، هر دازايني در عالم خاص خود، كه مركب از اجزاي گوناگون و داراي روابطي است، زندگي مي‏كند و هيچ چيزي به صورت بسيط و منفرد و بي‏ارتباط با امور ديگر نزد دازاين حاضر نمي‏شود و از سوي ديگر معناي يك چيز نزد دازاين امر بسيط و منفردي نيست، بلكه هر چيز در شبكه‏اي از روابط و مناسبات و در قالب يك بافت براي دازاين معنا مي‏يابد و فهم و تأويل مبتني بر پيش‏ساختار و سه لايه فهم است، به حكم اينكه اين پيش‏فهم‏ها هم محكوم به احكام فهم هستند، خود داراي پيش‏فهم‏هايي هستند و در نهايت، براي فهم و تأويل نهايي يك امر، زنجيره‏اي از فهم‏ها تشكيل مي‏شود.
هايدگر در هستي و زمان مثال‏هايي براي دور هرمنوتيكي مي‏زند؛ از جمله اينكه: 1. براي فهميدن اينكه هستي چيست، ما نيازمند بررسي هستي دازاين هستيم. چگونه مي‏توانيم هستي دازاين را دريابيم، هرگاه هستي را نشناخته باشيم؟
2. فهم و تأويل دازاين يا هر امري نيازمند پيش‏دانسته‏ها است؛ اما پيش‏دانسته‏ها، خود فهم‏ها و تأويل‏هايي بيش نيستند و مثال‏هايي ديگر از اين قبيل كه نشان از حلقوي و دوري بودن فهم دارند. هايدگر در برابر اشكال باطل بودن دور هرمنوتيكي، پاسخ مي‏دهد كه اگر لزوم مسبوق بودن و تفسير به فهم پيشين را دور باطل بدانيم، درك ناصوابي از عمل فهم داشته ايم. اين امر نه دور باطل است، نه نقصي در راه حصول فهم، كه نيازمند علاج و چاره‏سازي باشد؛ زيرا حلقوي بودن و دوري بودن فهم جزء ساختار و شرط وجودي حصول فهم است و فهم بدون آن ممكن نيست.
در نظر هايدگر، براي دوري از خطا و انحراف و سوء فهم در تفسيرهايمان، بايد از راه درست وارد اين دور هرمنوتيكي شد، و اين حلقه فهم‏مداري نيست كه هر نوع دلخواهي از دانش بتواند در آن حركت كند. اين دور بيان پيش‏ساختار وجودي خود دازاين است. در اين دور، امكان بنيادي‏ترين نوع شناسايي نهفته است. ما اين امكان را يقينا زماني در تفسيرهايمان به طور اصيل حفظ مي‏كنيم كه فهميده باشيم وظيفه اول و آخر و دايم ما اين نيست كه به پيش‏داشت و پيش نگرش و پيش دريافت خود اجازه دهيم كه به صورت توهّمات و تصورات عاميانه بر ما عرضه شوند، بلكه وظيفه ما دقيقا آن است كه اين پيش‏ساختارها را بر حسب خود اشيا، چنان از كار درآوريم كه به علمي مطمئن تبديل شوند.
بنابر تقرير هايدگر از حلقوي بودن فهم، تفسير با پيش تصوراتي آغاز مي‏شود كه پي در پي جانشين هم مي‏شوند تا آنچه مناسب‏تر است باقي بماند. فهم پيشين در حلقه هرمنوتيك، حكم پيش‏افكني نخست را دارد. دازاين ابتدا نسبت به موضوع شناسايي با فهم پيشين خويش، خود را به سمت آن فرا مي‏افكند. اما اين مجال وجود دارد كه فرافكني‏هاي رقيبي وجود داشته باشند كه با ملاحظه موضوع، پي در پي كنار هم قرار گيرند تا براي دازاين، وحدت معنايي حاصل شود. بنابراين، رسالت عمل فهم و تفسير، يافتن فرافكني‏هاي مناسب است.
ورود درست يا آنچه هايدگر همواره به عنوان «امر آغازين» از آن ياد مي‏كرد، امري است عملي. براي آنكه بدانيم «چكش» چيست، بايد كار كردن با چكش را بلد باشيم، يا بدانيم ديگران با آن چگونه كار مي‏كنند. معناها نه در واقعيت ذهني و نه در تصميم‏هاي دلبخواهانه مستقرّند، بلكه در شكلي از زندگي بنياد دارند كه ما به نحو ضروري در آن به سر مي‏بريم. تأويل‏ها زاييده اين شكل از زندگي؛ يعني درگيري‏هاي عملي هستند.42

هايدگر و تفسير متن

واضح است كه نگاه سنّتي به مقوله فهم متن، كه در پي تفسير عيني متن و درك فرديت مؤلّف و مقصود اوست، با ديدگاه انقلابي هايدگر درباره فهم متفاوت است. فهميدن متن به معناي موردنظر هايدگر، عبارت از: كشف معنايي كه نويسنده در متن نهاده، نيست و مفسّر به دنبال فرديت مؤلّف و مقصود و منظور او نيست. فهم متن را نبايد بازسازي ذهنيت صاحب اثر و نفوذ در دنياي فردي او دانست، بلكه در سايه فهم متن ما خود در امكان وجودي جديد جاي مي‏گيريم. ما با پيش‏فهم با متن مواجه مي‏شويم و اين امر برخاسته از «هستن» در جهان ماست؛ زيرا نحوه وجود ما وجود دانايانه است، و ما پيوسته با فهم موجوديم. پس با متن نيز همواره با فهمي از پيش برخورد مي‏كنيم و هدف تفسير متن آشكار ساختن پيش‏فهمي است كه ما پيشتر درباره فهم داريم. آنچه ـ مثلاً ـ در تفسير يك متن ادبي رخ مي‏دهد، تجربه جهاني است كه مؤلّف به تفسير كشيده است، نه تجربه حالات ذهني و نيّات خاص او.43
پس اگر همگام با هايدگر هرگونه فهمي را پيش‏افكني دازاين و در نهايت «خويشتن‏فهمي» او تعريف كنيم، بايد مقوله فهم متن را نيز به فرافكني مفسّر و آشكار شدن بيشتر توان‏ها و امكان‏هاي وجودي او بدانيم؛ يعني مفسّر در سايه تفسير متن، فرديت مؤلّف را بازسازي نمي‏كند، بلكه امكان‏هاي وجودي خويش را توسعه مي‏دهد و بر غناي «هستي در جهان» خويش مي‏افزايد و به تعبير گادامر، نتايج جديدي استنتاج مي‏كند و به توانايي خويش بهتر و بيشتر پي مي‏برد و زواياي پنهان بيشتري را مي‏شكافد.44
آنچه تا اينجا گفته شد، مربوط به هايدگر هستي و زمان و قبل از آن بود، كه هرمنوتيك در آن جريان انكشاف و افشاي هستي است؛ يعني پديدارشناسي و تفسير وجودي دازاين براي وصول به افشاي هستي45 ونماياندن آن. ارتباط و پيوند عميق فلسفه و مهرمنوتيك در هايدگر متقدّم، به نحوي است كه علاوه بر اينكه هرمنوتيك او را فلسفي كرده، فلسفه او نيز هرمنوتيكي شده است. اما رهيافت هايدگر متأخّر (هايدگر پس از هستي و زمان) به مباحثي است كه در ظاهر، با مشي فلسفي او در آثار ابتدايي‏اش متفاوتند، به گونه‏اي كه رويكرد هرمنوتيكي به زبان كه در هستي و زمان ارائه شده بود، به نظر مي‏رسد بازنگري اساسي در آن صورت گرفته است.46

نقد و ارزيابي

شالوده‏ها و مباني هرمنوتيك فلسفي هايدگر دست‏مايه كوشش‏هاي علمي شاگرد برجسته هانس گئورگ گادامر قرار گرفت و به همّت او، هرمنوتيك فلسفي قوام و انسجام يافت، تا جايي كه امروزه هرمنوتيك فلسفي با نام گادامر شناخته مي‏شود، هرچند اصول و مباني آن توسط هايدگر طرّاحي شده است. اين نوشتار درصدد تبيين جامع، نظام‏مند و دقيقي از هرمنوتيك فلسفي هايدگر و در حقيقت، پيش‏درآمدي بر خود فلسفه هايدگر است و بررسي و نقد و ارزيابي آن مجالي ديگر و مقالي عريض و طويل‏تر از اين نوشتار مي‏طلبد، ولي به اجمال و اختصار، به چند نكته اشاره مي‏شود:
1. هرمنوتيك فلسفي رويكردي پديدارشناسانه به مقوله فهم است كه با رهيافتي فلسفي به ماهيت فهم، فرايند تحقق فهم را مورد بررسي قرار مي‏دهد؛ آنچه را در نسبت‏هايي انسان همواره در درون مجموعه‏اي از نسبت‏ها و روابط تأويل شده به دست آمده است. هايدگر «حقيقت» را به معناي برطرف شدن حجاب و آشكار شدن امور پنهاني مي‏گيرد و آن را با هستي پيوند مي‏زند47 و حقيقت وصف اشيا ـ نه وصف قضيه ياانديشه ـ قرار مي‏گيرد. در اين صورت، هرچه در تقرّب پديدارشناسانه به اشيا و هستي براي «دازاين» ظهور پيدا مي‏كند، متصّف به وصف «حقيقت» مي‏گردد و حقيقت «كشف المحجوب» است.
سؤالي كه مطرح مي‏شود اين است كه اگر هر چيز معناي خود را در نسبت با انسان پيدا مي‏كند و «حقيقت» پديدار شدن هستي براي «دازاين» است، پس «ناحقيقت» و كذب و خطا و باطل كجاست؟ مرز بين «حقيقت» و «ناحقيقت» را چه چيزي تعيين مي‏كند؟ و ملاك و معيار و ميزان اين دو قلمرو چيست؟ در چنين تلقّي و نگرشي از ارتباط انسانِ «دازاين» با هستي، قلمرو «حقيقت» به قدري بسط و توسعه پيدا مي‏كند كه «ناحقيقت» را هم مي‏بلعد و در خود هضم مي‏كند و حقيقتي كه غايت محتواي چنين تفلسفي بوده و دل‏مشغولي و دغدغه اصلي هايدگر و هر فيلسوف ديگري بوده است، اعتبار خود را در آميزش و آميختگي با ناحقيقت از دست مي‏دهد و ديگر چنين حقيقتي نه «كشف المحجوب»، بلكه «حجاب المكشوف» مي‏گردد و پرسش از حقيقت ديگر معنايي پيدا نمي‏كند.
2. در فلسفه هرمنوتيكي هايدگر، قوام واقعيت‏هاي هستي در نسبت‏هايي است كه با انسان برقرار مي‏كند و ـ چنان‏كه اشاره شد ـ رهيافت پديدارشناسانه به هستي و نسبت هستي با «دازاين» مقوّم انسان به شمار مي‏رود و اين فرايندي هرمنوتيكي است و اين نسبت‏ها در سايه زبان و فهمي كه «دازاين» از هستي دارد، رخ مي‏دهد. در اين صورت، هر نسبتي كه «دازاين» با هستي برقرار مي‏كند، چون پديدارشناسانه است، پس حقيقتي است. پس هر «دازاين» با هر نسبتي كه با هستي دارد، مدعي حقيقي بودن اين نسبت است. نسبتي كه زيد با پديدار «الف» دارد، به همان اندازه حقيقت است كه عمرو با همان پديدار دارد. پس در چنين تصويري از هستي و ارتباط آن با «دازاين»، همه مدعي حقيقت مي‏گردند و پلوراليزم معرفت رخ مي‏دهد و هر كس مدعي حقيقي بودن نسبت‏هاي خويش با پديدارهاست، و چون هيچ ملاك و ميزان و معياري براي ارزيابي آن وجود ندارد، سر از نسبيت‏گرايي و شكّاكيت درمي‏آورد و همه خود را ملاك و مناط حقيقت تصور مي‏كنند؛ زيرا در اين ديدگاه، هر فهمي موجّه شمرده مي‏شود و راه بر هرگونه نقد و ارزيابي فهم‏ها در شاخه‏هاي گوناگون معارف انساني و تاريخي مسدود مي‏گردد.
با تأمّل و مداقّه افزون‏تر در هرمنوتيك فلسفي هايدگر و آشكار كردن لوازم پنهان ناصواب اين نظريه، نقدهاي ديگري را نيز مي‏توان بر آن وارد كرد كه بيش از اين حد اين نوشتار هستند.
 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما