مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
علائم ظهور
پیوندهای ویژه  
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
درماني‌آسان براي يبوست
7 عادت آدم‌هاي موفق
آثار تربيتى نماز
بسیار زیبا به رنگ سبز!
بناهای تاریخی اصفهان
دعا براي امام زمان عليه السلام...
دور افتاده
4‌ خطاي تغذيه‌اي ‌كه شما را...
تفسیر کلمه فتنه
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
اتصال به «شعوركيهاني»
آرايش ، چرا و چگونه؟
ارزش سجده
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
خطرات استفاده از کولر خودرو...
بصیرت چيست؟
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
مروري‌ بر تاريخ‌ رابطه‌ آمريكا...
داستان شهر عشق
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
جدول تغییرات قیمت در بازار موبایل
به دنبال نوسانات قیمت ارز برخی از مدل‌های تلفن همراه طی دو ماه گذشته با افزایش قیمت در بازار عرضه می‌شوند...
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم مي‌گذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی ‌ 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دوره‌های ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفته‌شدگان نهايی کدرشته ‌محل‌های‌متمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محل‌های نيمه‌متمرکز...
بازار مسکن در رکود؛ قیمت آپارتمان در برخی مناطق تهران
فعالان بازار مسکن رکود خرید و فروش مسکن در تهران در شرایط فعلی را در نتیجه افزایش قیمتها و کاهش قدرت...
طلسم تغییر نام دانشگاه تربیت معلم شکست
با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان خوارزمی پس از سالها بر تابلوی سر در دانشگاه تربیت معلم جای گرفت...
پاشازاده: دستیار کسی می‌شوم که فوتبال را بیشتر از من بفهمد
مهدی پاشازاده در واکنش به صحبت‌های سرمربی استقلال گفت: اگر قرار باشد روزی در کنار یک مربی کار کنم دستیار...
ملت ایران در انتخابات قدرت بی‌نظیر اتحاد و ولایت‌پذیری خود را نمایش می‌دهند
سازمان بسیج مستضعفین در پیامی تاکید کرد: ملت عزیز ایران در سی و سومین صحنه انتخابات در جمهوری اسلامی...
این غذا شما را خنگ می کند!
آیا می دانید چه غذایی این تاثیر را بر هوش شما دارد؟
رییس‌جمهوری که به مراسم ازدواجش نرفت!
دو روز پیش مراسم ازدواج «ادریس دبی» رییس جمهور چاد با یک دختر سودانی برگزار شد.
فوتبال با دروازه های بهشتی
در 23 بهمن سال 1365 ، تیم های فوتبال منتخب چَوار و منتخب جوانان استان ایلام، در ساعت 16 آغازگر یک مسابقه...
اسامی لیست بصیرت و بیداری
در لیست جبهه بصیرت و بیداری اسلامی چهره‌هایی از اعضای جبهه پایداری، جبهه ایستادگی و جبهه متحد اصولگرایان...
ثبت‌نام عزیز محمدی برای نایب رئیسی فدراسیون فوتبال
رئیس سازمان لیگ برتر فوتبال برای پست نایب رئیسی دوم فدراسیون ثبت نام می‌کند.
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 217    سه شنبه 11 اسفند 1388 
 

هرمنوتيك فلسفي يا فلسفه هرمنوتيكي


هرمنوتيك فلسفي يا فلسفه هرمنوتيكي

قسمت اول

(درآمدي بر هرمنوتيك هايدگر)
چكيده

هرمنوتيك با هايدگر (1889ـ1976)، يكي از متفكران و فيلسوفان مغرب زمين، وارد مرحله جديدي در دوران تاريخي خود مي‏شود. دستاورد عظيم هايدگر اين است كه فلسفه‏ورزي را بر محور هرمنوتيك قرار داد. هرمنوتيك در هايدگر بحث و جدل درباره مفاهيم و مقولات نيست، بلكه اساسا آشكار كردن آن چيزي است كه در درون ما مي‏گذرد. «دازاين» (Da-sein) بودن = آنجا. اما آنجا بودن اساسا يعني: عملي كردن حضور و حي و حاضر شدن؛ عملي كه از طريق آن و براي آن معنا در زمان كنوني آشكار مي‏شود. اين مقاله، فلسفي بودن هرمنوتيك را در نظر هايدگر مورد بازكاوي قرار مي‏دهد.
كليدواژه‏ها: هرمنوتيك، دازاين، فرافكني، در جهان بودن، فهم، دور هرمنوتيكي.

مقدّمه

واژه «hermeneutics» از يونان باستان به گونه‏اي پراكنده رواج داشته است. گاهي گفته مي‏شود اين واژه از نظر لغوي، با هرمس، پيامبر خدايان، بي‏ارتباط نيست و در حقيقت مفسّر كار هرمس را انجام مي‏دهد و مي‏كوشد هرمسگونه معناي سخن را كشف كند، همان‏گونه كه هرمس پيام‏آور و مفسّر پيام خدايان بود. اين واژه يوناني به معناي تأويل كردن به زبان خود، ترجمه كردن و شرح دادن است. پس تعجب‏آور نيست كه هرمنوتيك به عنوان يك روش، از تأويل متون مقدّس آغاز مي‏شود و با فقه‏اللغه نزديكي زيادي دارد. در مجادلات جنبش اصلاح‏طلبي بر سر اين حكم تا قرن هفدهم ميلادي، بحث يا گفتارهاي منظّم و مرتبطي سراغ نداريم كه شاخه خاصي از دانش را تشكيل دهد و نام «هرمنوتيك» بر آن نهاده شده باشد. معمولاً دان هاور (Dann Hauer) را نخستين كسي مي‏دانند كه اين واژه را براي شناساندن گونه‏اي از دانش استفاده كرد.2
بنابراين، مفهوم «هرمنوتيك» به معناي شاخه‏اي خاص از دانش، پديده‏اي نوظهور و مربوط به دوران مدرنيته است. «هرمنوتيك» داراي سه معنا (بيان، الفاظ، توضيح دادن و ترجمه كردن) است كه حقيقت (به فهم رساندن) در هر يك از آنها گنجانده شده است.3
اينكه قلمرو هرمنوتيك چيست و كجاست و به چه حوزه‏هايي تعلّق مي‏گيرد سؤالي است كه به آساني نمي‏توان پاسخ داد. هرچند بعضي اين پاسخ ساده را برگزيده‏اند كه هرمنوتيك (سنّت تفكر و تأمّلي فلسفي است كه مي‏كوشد مفهوم فهميدن را روشن كند و به اين پرسش پاسخ دهد كه چه چيزي سازنده معناي هر چيز معنادار است)، اما اين (هر چيز) مي‏تواند شعر، متني حقوقي، عملي انساني، زبان يا فرهنگ بيگانه باشد.4
با تأمّل و مداقه در اين تعريف، مي‏توان جامع و مانع نبودن اين تعريف از هرمنوتيك را دريافت و با توجه به رهيافت‏هاي متنوّع و گوناگوني كه در مواجهه با آن وجود دارد، نمي‏توان آن را در قالب منطقي به حدّ و رسم تعريف كرد.
ريچارد پالمر در توضيح قلمرو هرمنوتيك و عدم انحصار آن به قلمرو خاصي، به سه مقوله متفاوت و متمايز از هم اشاره دارد:
1. هرمنوتيك خاص:5 اشاره به نخستين قالب‏هايشكل‏گيري هرمنوتيك به منزله شاخه‏اي از دانش دارد. در اين قسم به منظور منقّح كردن كيفيت تفسير متون در هر يك از شاخه‏هاي علوم و معارف، نظير حقوق ادبيات، كتاب مقدّس و فلسفه، مجموعه‏اي از قواعد و روش‏ها فراهم مي‏شود و هر شاخه معرفتي مجموعه قواعد و اصول تفسيري ويژه‏اي داشت. از اين‏رو، هرمنوتيك هر رشته، مخصوص همان رشته بود و به همين دليل، اين هرمنوتيك‏ها به سنّت فكري و علمي مربوط به خود اختصاص داشتند؛ مثلاً، از هرمنوتيكي كه روش تفسير متون مقدّس را مي‏آموخت در تفسير متون ادبي سنّتي مدد نمي‏گرفتند.
2. هرمنوتيك عام:6 از مقوله روش‏شناسي است ودرصدد ارائه روش فهم و تفسير است؛ اما اختصاص به زمينه خاصي از علوم ندارد و شاخه‏هاي متعددي از علوم تفسيري را پوشش مي‏دهد. اين گرايش از قرن هجدهم آغاز مي‏شود و نخستين كسي كه تبيين سازگار و منظمي از آن ارائه كرد متكلم آلماني، فردريك شلايرماخر بود. اين نوع هرمنوتيك را امروزه كساني همچون امليو بتي و اريك هرش دنبال مي‏كنند. پيش‏فرض اين گرايش هرمنوتيكي آن است كه قواعد و اصول عامي بر فهم متن حاكم هستند. صرف‏نظر از اينكه آن متن چگونه باشد عالم هرمنوتيك بايد در تنقيح و تنظيم اين قواعد عام بكوشد.
3. هرمنوتيك فلسفي: تأمّل فلسفي در پديده فهم را وجهه همّت خود قرار داده است. بنابراين، علاقه‏اي به ارائه روش‏ها و بيان اصول و قواعد حاكم بر فهم و تفسير ندارد؛ چه اين روش در باب فهم متن باشد و چه در باب مطلق علوم انساني. البته اگر دقت كنيم اين نوع هرمنوتيك نه تنها علاقه‏اي به ارائه روش ندارد، بلكه به نقد روش‏شناسي مي‏پردازد و اين نظر را كه (از راه تنقيح روش مي‏توان به حقيقت رسيد) به نقد مي‏كشد.7

هرمنوتيك هايدگر

هايدگر بر فلسفه قاره‏اي از اگزيستانسياليسم تا هرمنوتيك معاصر و شالوده‏شكني «دريدايي» تأثير بسياري گذاشته است. او شاگرد ادموند هوسرل (Edmond Husserl)، بنيان‏گذار پديدارشناسي بود. هايدگر در اثر دوران‏ساز خويش، هستي و زمان (1927) كه از آثار اوليه او به شمار مي‏رود، نوعي هرمنوتيك ضدذهني را بنيان نهاد كه بر مكانمندي تمام و كمال ما در تاريخ و زبان تأكيد مي‏كند. مسئله فهم كاملاً از كندوكاوي محققانه در ذهن شخص ديگر جدا مي‏شود و در مقابل بر جاي‏گيري در يك جهان زماني تأكيد مي‏شود كه معناي آن مسبوق بر ماست و ما از آن فهمي ضمني داريم. هايدگر مي‏گويد: ما فهمي از وجود داريم و هدف تأويل آشكار ساختن پيش‏فهمي است كه ما پيشاپيش از هستي در جهان خود داريم.8
هايدگر را مي‏توان مبدأ هرمنوتيك فلسفي دانست. وي چرخشي انقلابي و نوين در مسير دانش هرمنوتيك به وجود آورده و هرمنوتيك را به درجه فلسفه و هستي‏شناسي ارتقا داده است. اما در عين حال، وي آن را پديدارشناسي مي‏دانست. از نظر او، فلسفه حقيقي و هرمنوتيك و پديدارشناسي يك چيز است و هر تفسيري از فلسفه و هرمنوتيك و پديدارشناسي، كه نتيجه آن تمايز و تفاوت ميان‏آنهاباشد، بدفهمي‏فلسفه و هرمنوتيك است.
هايدگر، شاگرد هوسرل بود و در تبيين دغدغه اصلي خود، كه همان پرسش بنيادين هستي است از پديدارشناسي هوسرل متأثر بود، هرچند كه پديدارشناسي هايدگر فراتر و گسترده‏تر از تلقّي بسيط و خام و سطحي هوسرل بود.
به نظر هايدگر، اين مسئله (هستي) فراموش شده است.9 مادام كه حقيقت هستي انديشيده نشود هر نوعهستي‏شناسي بي‏بنياد مي‏ماند.10
فلسفيدن حقيقي تأمّل براي پاسخ به پرسش از معناي هستي است و فلسفه متافيزيك غرب در قرون متمادي به علت غفلت از اين پرسش، از مسير اصلي منحرف شده و از رسالت اصلي خود بازمانده است. هايدگر با انتقاد فراگير از سنّت فلسفي غرب، بر آن بود كه راه جديدي در فلسفه بگشايد و اين راه جديد همان تلاش براي شهود و درك معناي هستي از طريق پديدارشناسي و «دازاين» است. به نظر هايدگر، كه در جست‏وجوي هستي‏شناسي بنيادين است، به جاي سخن گفتن از «من» در قبال «جهان» بايد از «در جهان بودن» به عنوان يك امر واحد سخن گفت. هايدگر اين امر واحد را، كه در نهايت همان انسان است «دازاين» مي‏نامد و اينجا نقطه عزيمت وي در جست‏وجوي درك معناي هستي است. او پديدارشناسي خود را از اينجا آغاز مي‏كند كه «دازاين»، هست و پرسش از هستي، براي او مسئله اساسي است. از آن نظر كه هستي دازاين چيزي بجز داشتن «فهمي از هستي» نيست. از اين‏رو، هايدگر براي تقرّب به راز هستي، به تحليل وجود (اگزيستانس) دازاين مي‏پردازد. هستي‏شناسي بنيادين را، كه همه هستي‏شناسي‏ها از آن برمي‏خيزند، بايد در تحليل وجودي (اگزيستانسيال) دازاين جست‏وجو كرد.11
پس به دليل آنكه وظيفه فلسفه حقيقي جست‏وجوي معناي «هستي» است و «هستي» هستي هست‏هاست،12هستي در همه هست‏ها حضور دارد. بنابراين، يگانه راه شناخت هستي، دريافت و شهود آن در يكي از وجودات است‏وتنهاموجودي‏كه‏ازبين‏تمام‏موجودات‏اين‏خصوصيت جلوه‏پذيري و ديداركنندگي را دارد، «دازاين» است.
هايدگر در فصلي از كتاب هستي و زمان تحت عنوان «روش تحقيق مبتني بر پديدارشناسي» آشكارا شيوه فكري خود را «تفسيري»13 مي‏داند.14 اما بايد ديد ايننظر هايدگر چه ربطي به پديدارشناسي دارد و نسبت آن با علم هرمنوتيك چه مي‏تواند باشد.
هايدگر به ريشه يوناني الفاظ فاينامون «Phainomenon» و يا «فاينستاي» (phainesthai» و «لوگوس» (Logos) توجه مي‏كند و مي‏گويد: «فاينامون» به معناي چيزي است كه خود را آشكار مي‏كند؛ به معناي تجلّي‏يافته، ظاهر شده. بنابراين، پديدارها15 مجموعهچيزهايي هستند كه به روشنايي آورده مي‏شوند. اين چيزها را يونانيان با «موجود»16 و يا «آنچه كه هست»يكي مي‏گرفتند. هايدگر معتقد است: اين «متجلّي شدن يا به ظهور آمدن چيزي آنچنان كه هست» را نبايد يك حقيقت ثانوي يا عرضي دانست. خود اشيا هستند كه اولاً و بالذات به ظهور مي‏آيند. پسوند «لوژي» در «فنومنولوژي» نيز به ريشه يوناني «لوگوس» برمي‏گردد. هايدگر بر آن است كه «لوگوس» آن حقيقتي است كه مجال جلوه يك چيز را فراهم مي‏كند. «لوگوس» شأن اظهاركنندگي و بيان17 دارد و متوجه پديدارهاست. باوجود اين، «لوگوس» در اين كار استقلال تام ندارد؛ يعني خود شي‏ء است كه در آئينه لوگوس پديدار مي‏گردد و متجلّي مي‏شود و اين ذهن نيست كه معنايي به پديدار مي‏بخشد، بلكه آنچه به ظهور مي‏آيد در واقع، جلوه كردن و به ظهور آمدن خود اشياست. بنابراين، پديدارشناسي هايدگر را، كه از «فاينستاي» و «لوگوس» تركيب يافته است، بايد به معناي «امكان دادن به ظهور اشيا كماهي و پرهيز از اطلاق تحكّمي و تكلّف‏آميز مقولات ذهني خود بر آنها» دانست.
حاصل آنكه ما نيستيم كه به اشيا روي آوريم، اين اشيا هستند كه خود را بر ما نمايان مي‏سازند و همين كه ما در تلقّي اشيا به امكان و آمادگي براي قبول حقايق اشيا استناد جستيم، تفسير ديگر نمي‏تواند بر مبناي صرف آگاهي و مقولات ذهني ما قرار گيرد بر اين اساس، آنچه مي‏تواند بنياد هرگونه عمل تفسير باشد ظهور اشيا و مواجهه‏اي است كه ما با آنها داريم؛ بايد به اشيا اين امكان را داد كه در ما تأثير كنند و در در سير دروني آدمي معاني آنها آشكار و تفسير شود. تنها موجودي كه در بين تمام موجودات اين خصوصيت جلوه‏پذيري و ديداركنندگي، يعني فهم را دارد «دازاين» است كه با مطالعه پديدارشناسانه آن، در حقيقت هم به هستي تقرّب يافته‏ايم و نيز از طريق آن به فرايندهاي نيل به تفهّم و تفسير، كه به وساطت آنها اشيا ظاهر مي‏شود، روي آورده‏ايم و از پديدارشناسي دازاين به پديدارشناسي حيث وجودي فهم دازاين نايل شده‏ايم و اين پديدارشناسي فهم همان علم هرمنوتيك است؛ زيرا كار هرمنوتيك تحقيق و تأويل فهم است.
در تفكر هايدگر، چون هستي‏شناسي به پديدارشناسي وجود مبدّل مي‏شود، بايد به تفسير «اگزيستانس» بپردازد و پيداست كه اين نوع مباحث تفسيري از روش‏شناسي قديمي مبتني بر فقه‏اللغه و از روش‏شناسي عمومي علوم انساني ديلتاي، بعدي بعيد دارد. در اين زمينه، آنچه پنهان بوده است به ظهور مي‏رسد. پديدارشناسي «دازاين» به معناي حقيقي لفظ، خصوصيتي هرمنوتيكي دارد كه ناظر به شأن حقيقي تفسير است. بدين‏روي، هرمنوتيك به هستي‏شناسي تفهّم و تفسير مبدّل مي‏شود و كليّت تام پيدا مي‏كند. هايدگر حقيقت هرمنوتيك را قوّه ظهور وجود در تفهّم و تفسير مي‏داند.18
پديدارشناسي به منزله روش هرمنوتيكي درمي‏آيد و بر اساس نظريه هرمنوتيكي هايدگر در پديدارشناسي دازاين، تأويل در آگاهي انساني و مقولات انساني بنياد گذاشته نمي‏شود، بلكه در ظهور شي‏ء مورد معاينه، يعني واقعيتي كه با ما ملاقي مي‏شود، بنياد گذاشته مي‏شود. در واقع، علم هرمنوتيك به صورت هستي‏شناسي فهم و تأويل درمي‏آيد. هايدگر گام نهايي را برمي‏دارد و ذات علم هرمنوتيك را قوّه هستي‏شناسي فهم و تأويل تعريف مي‏كند كه انكشاف وجود اشيا در نهايت، استعدادهاي بالقوّه هستي خود (دازاين) را ممكن مي‏سازد. به عبارت ديگر، علم هرمنوتيك هنوز نيز نظريه فهم است، اما فهم به طرزي متفاوت (هستي‏شناسي) تعريف مي‏شود.19
پيش از اين، شلاير ماخر درصدد برآمده بود تا مبنايي براي همه انواع ممكن گفت‏وگو (ديالوگ) پيدا كند و ديلتاي نيز خواسته بود تا به روش‏شناسي عام علوم انساني دست يابد؛ اما به دليل آنكه شلاير ماخر به مبناي وجودي تفهّم توجه نكرده بود و ديلتاي نيز علوم طبيعي را از علوم انساني تفكيك كرده بود، مباحث تفسيري آنها از كلّيت و عموميت برخوردار نبودند، در حالي كه با هايدگر هرمنوتيك كلّيت پيدا مي‏كند و حقيقت هرمنوتيك قوّه ظهور اشيا در وجود و امكان‏هاي آن در تفهم و تفسير مي‏شود.

ماهيت فهم

در انديشه هايدگر، «فهميدن»20 اصطلاح خاصي استكه با معناي عرفي لفظ21 در انگليسي متفاوت است. درانگليسي، «فهم» به معناي همدلي است؛ يعني احساس كردن چيزي و همدلي با آن با استفاده از تجربه شخصي ديگر. در مواقعي نيز اين كلمه به معناي شركت جستن در چيزي را كه مفهوم واقع شده افاده مي‏كند. نيز مراد هايدگر از «فهم» غير آن چيزي است كه شلاير ماخر و ديلتاي در اين باب گفته‏اند. در نظر هايدگر، تفّهم قوّه خاصي نيست كه بنابر قول شلاير ماخر با استناد بدان بتوان به وضعيت فكري ديگري پي برد، و يا به بيان ديلتاي از طريق آن بتوان تجلّيات حيات را در عينيت آنها دريافت. تفهّم چيزي نيست كه آن را بتوانيم مملوك خود بكنيم.22
چون اين معنا از «فهم» در فلسفه سنّتي بسيار به كار مي‏رفت و بار متافيزيكي آن به رويارويي «سوژه» با «اُبژه» بازمي‏گشت، كه طرح هايدگر كاملاً در تقابل با چنين رهيافت تاريخي دوران متافيزيك است، از اين‏رو، هايدگر واژه «فهميدن» را به معناي خاصي به كار مي‏برد. براي هايدگر بر خلاف سنّت هرمنوتيك، نه فقط «فهميدن» موخّر از شناخت نيست، بلكه مقدّم بر شناخت است. هايدگر در تبيين اينكه فهميدن موخّر از شناخت نيست و يكي از انواع آن به شمار نمي‏رود، از نوعي شناخت سخن مي‏گويد كه از آن به «دانايي عملي» تعبير مي‏شود. تمايز اين دو در اين است كه دانايي نظري ضمن يك گزاره بيان مي‏شود؛ يعني از آن اخبار مي‏دهيم و زبان را به عنوان وسيله آن به كار مي‏بريم، در حالي كه دانايي عملي مهارت است، بي‏آنكه بتوان آن را در قالب گزاره بيان كرد و از آن خبر داد. حتي وقتي در اين‏باره نياز به اخبار و بيان باشد، هيچ‏گونه گزاره‏اي نمي‏توان درباره آن ساخت، بلكه آنچه در اين‏باره بيان مي‏شود شبه گزاره است؛ مثلاً، ما مي‏دانيم چگونه شنا كنيم، ولي نمي‏توانيم آن را به همان خوبي كه مي‏دانيم بيان نماييم. پس «فهميدن» به معناي هايدگري كلمه مسبوق به فرض‏هاي هستي‏شناسانه است.23
«فهم» عبارت است از: قدرت درك امكان‏هاي خود شخص براي هستي و در متن زيست جهاني كه خود آدمي در آن زندگي مي‏كند. فهم دقيقا حالت يا جزء لاينفك «هستي در جهان» است. فهم با وجود آدمي هم‏رشته و هم‏پيوند است.24
واژه «فهم» دشواري‏ساز است؛ زيرا در مبناي هستي‏شناسي سنّتي، يكسره جدا از زندگي راستين و عملي مطرح شده است. اما هايدگر فهميدن را با توجه به زندگي عملي پيش كشيد. «فهم» داراي بار عملي (پراكتيك) است و نخستين شكل فهم دازاين در زندگي هر روزه‏اش با خبري از چگونگي كار كردن چيزها، يعني با خبري از امكان تسلّط بر چيزها و تسخير آنهاست، نه چون «بلد بودن» و «باخبري از چگونگي» كه هايدگر آن را «Konnen» خوانده كه اساس فهم هر روزه ماست. فهميدن «چكش» در اصل، به معناي اين نيست كه بدانيم از چه چيزي ساخته شده يا مشخّصه‏هاي آن چيست، فهميدن «چكش» يعني اينكه بدانيم چگونه از آن استفاده كنيم. هر يك از فهمي از چگونگي كار كردن چيزها، ديگران و خودمان داريم. وقتي خودمان را به عنوان مادر يا كارگر يا نويسنده مي‏شناسيم؛ يعني فهمي از خودمان و نقش‏هايي به عنوان مادر يا كارگر يا نويسنده به عهده ماست، به دست آورده‏ايم. اينها حتي به عنوان موقعيت‏هاي موجود، روشن مي‏كنند كه همان روش‏ها و فن‏هايي هستند كه به كار مي‏گيريم. دازاين بيش از هر چيز، توانايي دازاين است براي بودن و هستن؛ يعني از خويش جلوتر رفتن. به دليل آنكه دازاين در كنش و ارتباط با عالم است، انسان امكان‏هاي عملي و از اينجا با جهان و امكان‏هاي جهان و خودش آشنا مي‏شود. تا زماني كه دازاين هست، او خود را مي‏فهمد، همواره داراي خواست است و خواهد بود؛ خواستي در حدّ امكان‏ها.25
پس در تحصيل ماهيت فهم از نظر هايدگر، بايد به اين امور توجه كرد:
1. فهم عبارت است از: قدرت درك امكان‏هاي خود شخص براي هستي؛ مولّفه‏اي كه امكان‏هاي دازاين براي او آشكار مي‏كند. مراد از «امكان» معناي وجودي آن است، نه امكان به معناي احتمال اتفاق چيزي براي دازاين. وقتي با حصول فهم، امكاني براي دازاين فراهم مي‏آيد، نحوه‏اي از هستي و موقعيتي خاص براي او گشوده مي‏شود كه مي‏تواند او را به پيش ببرد و به آن نحوه هستي و موقعيت وجودي جديد برسد. بنابراين، فهمي كه امكان‏هاي دازاين را معرفي مي‏كند با اموري همچون «شايسته بودن براي انجام كاري» مرتبط است.
2. فرافكني يا طرح‏اندازي26 فهم در خود،ساختاري اگزيستانسيال دارد كه آن را «طرح‏اندازي» مي‏ناميم. دازاين خود را بر اساس فهم امكان‏هايش طرح مي‏ريزد و در هر طرح‏اندازي، امكان‏هاي تازه‏اي براي فهميدن گشوده مي‏شود. تا زماني كه دازاين هست، همواره خودش را در پيكر امكان‏هايش مي‏فهمد. دازاين آزاد و مختار است، تا توانمندي‏هاي ويژه خود را براي هستي تحقق دهد. دازاين از ميان امكان‏هاي فراوان، به شماري از آنها روي مي‏آورد كه فضايي براي مانور دادن مي‏گشايند.27 و اين فضا تمامي آن چيزهايي است كه ما تصور مي‏كنيم قادر به انجام دادن آنها هستم. اين فضا با قلمرو گزينش‏هاي «من» يا به اصطلاح مشهور «آزادي من» محدود شده است.28
3. از نظر هايدگر، صفت بارز و مهمّ فهم آن است كه فهم همواره در درون مجموعه‏اي از نسبت‏ها و روابط قبلاً تأويل شده، يعني يك كلّي به هم پيوسته و مرتبط عمل مي‏كند كه اين در حقيقت، ساختار هستي‏شناسي هر فهم و تأويل وجودي انسان است كه در نهايت، به دور هرمنوتيكي مي‏انجامد.
پس بر اساس تحليل هايدگر فهم، هم امري وجودي است و هم امري هرمنوتيكي؛ امري وجودي است چون نحوه هستي دازاين و عنصر جداناپذير آن است؛ و امري هرمنوتيكي است چون موجب آشكار شدن «هستي در جهان» دازاين مي‏شود. فهم، هم انكشاف هستي دازاين را در پيش‏افكني و ايجاد امكان‏هاي گوناگون و متنوّع هستي او را در پي دارد و هم موجب انكشاف و گشودگي اشيا و امور موجود در دنياي وي مي‏شود.29

معناداري

در نظر هايدگر، ميان جهان و زبان يا ميان جهان از يك‏سو، و معنا و دلالت از سوي ديگر، به هيچ وجه تمايزي وجود ندارد.30 كلمات به لحاظ جنبه هستي‏شناسي، داراي معناهستند. كلمات به نظر هايدگر براي اشيا هستند و بر هستي اشيا دلالت دارند. پس زبان معناي هستي‏شناسي دارد و بايد آن را در ساحت هستي لحاظ كرد. زبان ذاتا بر اين ساحت هستي دلالت مي‏كند و از اين‏رو، همه احكام و اظهاراتي كه در زبان مي‏شوند، از همين ويژگي هستي‏شناسي بهره‏مندند. به تعبير ديگر، هستي هرگز بدون زبان خود را اظهار نمي‏كند و از اين‏رو، هايدگر مي‏گويد: «زبان خانه هستي است.»31 هايدگر مي‏گويد:معنا همان چيزي است كه در تفسيرهاي ما از هستي ساخته مي‏شود. پيش از هرگونه تفسير خاص كه يك دازاين بنمايد، جهان پيشاپيش «معنا» است و به وسيله لوگوس سازمان يافته است. اين بدان معناست كه دازاين در زندگي روزمرّه خود، همواره در بطن جهان تفسير مي‏يابد. از اين‏روست كه هايدگر مي‏گويد: هستي دازاين همچون تفسيرهايي است بر يك متن: تفسير هايدگر مستلزم اين است كه «معنا» مستقيما در جهان زنده يا جهان حيات، قابل دست‏رسي است. «معنا» همان است كه همه جا در فرايند آشكارسازي نشان داده مي‏شود. بدين‏روي جاي معنا خودِ «جهان» ـ يعني خودِ هستي ـ است.

علي فتحي1

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما