مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
علائم ظهور
پیوندهای ویژه  
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
درماني‌آسان براي يبوست
7 عادت آدم‌هاي موفق
آثار تربيتى نماز
بسیار زیبا به رنگ سبز!
بناهای تاریخی اصفهان
دعا براي امام زمان عليه السلام...
دور افتاده
4‌ خطاي تغذيه‌اي ‌كه شما را...
تفسیر کلمه فتنه
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
اتصال به «شعوركيهاني»
آرايش ، چرا و چگونه؟
ارزش سجده
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
خطرات استفاده از کولر خودرو...
بصیرت چيست؟
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
مروري‌ بر تاريخ‌ رابطه‌ آمريكا...
داستان شهر عشق
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
شرکتهای آمریکایی ۱۷۰ هزار شغل ایجاد کردند
موسسه تحقیقاتی ای دی پی در تازه ترین گزارش خود اعلام کرد شرکتهای بخش خصوصی آمریکا طی ماه ژانویه ۱۷۰ هزار...
از این حرکت مظلومی بسیار ناراحت شدم!
بازيكن دهه 70 پرسپوليس مي‌گويد تجربه دنيزلي مهم‌ترين عامل پيروزي سرخ‌پوشان در داربي 74 بود.
برزیل با کسری تجاری روبرو شد
به دنبال افزایش واردات و کاهش صادرات، برزیل طی ماه ژانویه با کسری تجاری ۱.۲۹ میلیارد دلاری روبرو شد.
میرزایی روح فوتبال را نمی شناسد
مزدک میرزایی در گزارش بازی استقلال و پرسپولیس، در مجموع خوب عمل کرد و هیجان گزارشش، بویژه در ده دقیقه...
5 درصد از قرارداد مظلومی و مربيان کسر شد
مدير عامل باشگاه استقلال از کسر 5 درصد از قرارداد تمامی اعضای کادر فنی اين تيم خبر داد.
تلويزيون شيرين مي‌شود؟!
ارديبهشت ‌ماه امسال بود كه معاون سيما در ديداري كه با جمعي از دانشجويان بسيجي داشت، ممنوعيت ساخت «سريال‌هاي...
آخرین مهلت ثبت نام کنکور ارشد
کنکور کارشناسی ارشد 91 دانشگاه آزاد اسلامی طی روزهای 21 تا 23 اردیبهشت ماه سال آینده برگزار و نتایج نهایی...
مشخصات یک مومن واقعی چیست؟
ما در باب اوصاف مؤمن روايات متعدده داريم که اوصاف متعدده اي هم براي مؤمن نقل مي كنند که انسان با توجّه...
سرانجام پولادی پرسپولیسی شد
جمشید زارع قائم مقام باشگاه پرسپولیس با ....
قیمت بلیت هواپیما تا پایان سال افزایش نمی یابد
وزیر راه و شهرسازی گفت: قیمت بلیت هواپیما تا پایان سال جاری افزایشی نخواهد داشت.
برف و كولاك چندین محور مواصلاتی را بست
تهران - مركز مدیریت راههای كشور اعلام كرد: بارش برف و كولاك شدید علاوه بر محور هراز، محور سمنان - فولاد...
«قهوه تلخ» آغاز باشکوه، پایان رقت بار!
«فروش قهوه تلخ از مرز یک میلیون و دویست هزار نسخه پایین نیامده، این رقم که ورشکستگی ندارد. 42 میلیارد...
زیرساخت، اینترنت را با توافق نامه سطح خدمات می فروشد
عضو هیئت مدیره شرکت ارتباطات زیرساخت گفت: از این پس شرکت ارتباطات زیرساخت به تمامی اپراتورهای مشتری خود،...
ملی پوشان شنا از امروز به آب می زنند
تیم ملی شنای كشورمان از امروز ( شنبه ) رقابت های خود را برای كسب سهمیه ورودی المپیك در مسابقات بین المللی...
ویژه نامه دهه فجر
دریافت نرم افزار
 
  دفعات نمایش: 283    دوشنبه 21 بهمن 1387 

 روزنه‌اي براي نجات

روزنه‌اي براي نجات

براساس خاطره‌اي از آزاده حاج رحمت‌الله صفدري

ماه خرداد كه فرا مي‌رسد، غم عالم روي سينه‌ام سنگيني مي‌كند، ماري كه از دوران اسارت و غربت بر روي قلبم چنبره زده است سر بر مي‌دارد و شروع به نيش زدن مي‌كند، خاطرات تلخ آن روزها را فراياد مي‌آورد، آن روزهايي كه با همرزمان ميدان جنگ و دوستان دوران اسارت در محوطه اردوگاه قدم مي‌زديم تا كارهاي شخصي خودمان را راست و ريس كنيم، هر كس براي خود پرنده خيالش را در آسمان اردوگاه به پرواز در مي‌آورد يكي به فكر زن و بچه‌اش بود و ساعت‌ها به عكس دخترش خيره مي‌شد، يكي مادر پير و كمر خميده‌اش را در نظر مجسم مي‌كرد، ديگري نامه پدرش را در دست مي‌گرفت، بارها مي‌خواند، آن را مي‌بوسيد و در جيب مي‌گذاشت.
 چه بگويم كه فكرها و انديشه‌ها متفاوت بود، خلاصه از مدت زمان تعيين شده براي استراحت در محدوده بيرون از آن مكان كه هنوز هم بعد از چندين سال زبانم ياراي آن را ندارد كه نام آن را بيان كنم، باقي مانده بود. كه نگهبان فريادكنان دستور داد خيلي سريع به داخل آسايشگاه برويد، البته فقط اسم آن آسايشگاه بود آناني كه بهترين دوران جواني‌شان را در اين‌گونه جا‌ها بوده‌اند مي‌دانند من چه مي‌گويم بايد به آن رنج‌گاه، قتلگاه مي‌گفتند نه «آسايشگاه». ما هم بي خبر از همه چيز طبق روال گذشته، امر نگهبان را اطاعت كرديم، هنگامي كه مي‌خواستيم به درون آسايشگاه برويم، يكدفعه ديديم اطراف اردوگاه به وسيله نيروهاي مسلح عراقي محاصره شد. همه مات و مبهوت به همديگر نگاه مي‌كرديم، هر كدام از بچه‌ها از اين كار عراقي‌ها تجزيه و تحليلي داشتند ولي هيچ‌كس واقعيت موضوع را نمي‌دانست فقط حدس و گمان‌ها بر اساس ظاهر حكم مي‌كرد كه مساله‌اي اتفاق افتاده است، ساعاتي به اين طريق سپري شد ولي شواهد حكايت از آن مي‌كرد كه موضوع مهمي رخ داده كه قضيه اين همه غير عادي جلوه مي‌كند، تا اين كه يكي از نگهبانان عراقي كه اتفاقاً شيعه هم بود، مساله رحلت حضرت امام(ره) را مطرح كرد. اولش فكر مي‌كرديم دارد شوخي و مزاح مي‌كند. چون اصلاً كسي باور نمي‌كرد، تصور چنين موضوعي در غربت و اسارت خيلي سخت بود، مگر ما اين همه سال‌ها را به چه اميدي در اين سياهچا‌ل‌ها سپري كرده بوديم؛ روزي كه به ايران عزيزمان برگرديم و از نزديك چهره منور حضرت امام(ره) را ببينيم، ولي مثل اين كه گل اميد و آرزوي ما در گرماي طاقت‌فرساي «الرماديه» داشت پرپر مي‌شد، خورشيد كم‌كم مي‌خواست چهره درخشان خود را جمع كند، غروب فرا رسيد، غروبي سخت غم‌انگيز، غروب غربتي كه ساليان زيادي از آن مي‌گذرد ولي حاضر به فراموش شدن نيست، شب لباس سياه رنگ خود را بر محوطه اردوگاه پوشانيد، همه مغموم و نگران، نكند قضيه راست باشد، تا اين‌كه لحظه‌اي كه هنوز به آن فكر مي‌كنم بغض گلويم را مي‌فشارد فرا رسيد، تلويزيون عراق خبر رحلت حضرت امام(ره) را پخش كرد، همه جا را غبار غم و اندوه فرا گرفت، اشك در چشمان همه حلقه زد، بعضي‌ها از شدت ناراحتي سرها را به ديوار مي‌كوبيدند، بچه‌ها همديگر را در آغوش مي‌گرفتند و مي‌گفتند: «ديدي، چگونه يتيم شديم، آخر ما هفت، هشت سال است كه پدرمان را نديده‌ايم.»
 روزنه‌اي براي نجاتفضاي اردوگاه را با ياد و خاطراتي از تجسم حضرت امام(ره) عطرآگين كرده بودند، يكي از بچه‌ها گفت: «اي كاش در وطن بوديم، لباس سياه مي‌پوشيديم و براي رهبرمان جانانه عزاداري مي‌كرديم»، ولي آنجا كه لباس سياه پيدا نمي‌شد، اصلاً لباسي آنچناني نداشتيم كه بدنمان را بپوشانيم چه برسد به لباس سياه و عزاداري، ناگهان يكي از اسرا هيجان‌زده گفت: « تقدير را ببين، قديمي‌ها مي‌گفتند هيچ يك از كار خداوند بدون مصلحت نيست» ادامه داد و گفت: «يادتان هست كه 3 روز پيش فرمانده اردوگاه از انبار بازديد كرد دستور داد كه لباس خشن زمستاني را به ما تحويل دادند، حالا چقدر بجاست كه همگي اين بلوز سبز رنگ خشن زمستاني را به نشانه عزاداري بر تن كنيم.» در آن روز گرم كه انسان از شدت حرارت بسختي مي‌توانست نفس بكشد همه بچه‌ها لباس زمستاني پوشيدند، خدا مي‌داند چقدر شرايط هوا نامساعد بود، فقط ساختمان «الرمادي» و « الانبار» شاهد ماجرا‌هايي از اين نوع بوده‌اند، خاطرات واقعي را آنها ثبت و ضبط كرده‌اند، ايكاش اين ساختمان‌هاي ساخته شده از سنگ و سيمان زبان داشتند و ناگفته‌هايي از اين اسرا مي‌گفتند كه مو بر اندام بدخواهان نظام راست شود، سرتان را به درد نياورم ما آن روز عزاداري كرديم ولي نوع عزاداري ما با آنچه كه در جاهاي ديگر مرسوم بود فرق داشت. معمولاً در مراسم عزاداري بازماندگان و مصيبت‌زدگان، ‌هاي‌هاي گريه مي‌كنند، به سر خود مي‌زنند، صورت‌ها را مي‌خراشند، لباس‌ها را پاره مي‌كنند، موها را چنگ مي‌زنند، اما ما هيچ يك از اين كارها را نكرديم، 5 روز سكوت مطلق كرديم، سكوتي كه رژيم عراق با ضرب باتوم و انواع شكنجه‌ها نتوانسته بود ما را به آن مجبور كند، لباس‌ها را پاره نكرديم چون نيازي به پاره كردن نبود، بعضي از آنها آنقدر پاره و مندرس بود كه چهل وصله شده بودند؛ اين لباس كذايي را از تن درآورديم و لباس به اصطلاح نو زمستاني را پوشيديم. پنج روز، روزه مستحبي گرفتيم، عزاداري ما با يك نوع سكوت و به آرامي انجام مي‌گرفت،روز ششم افسر عراقي وارد اردوگاه شد. با فرمان او سوت گروهبان به صدا درآمد، دستور داد تمام اسرا را به‌سلول هاي تنگ بيندازند . جمعاً 19 نفر را راهي زندان كردند، همگي را در چهار سلول جاي دادند، سلولي كه براي يك نفر هم مناسب و كافي نبود، چه برسد به چهار پنج نفر، ما پنج نفر در يك سلول قرار گرفتيم، گرماي سلول، تشنگي، حرارت زياد و كمبود اكسيژن ما را به مرگ نزديك مي‌كرد، بچه‌ها شروع به سر و صدا كردند اما جوابي شنيده نمي‌شد، هر لحظه مرگ را در جلو چشمانمان به تصوير مي‌كشيديم، با مرگ يك گام بيشتر فاصله نداشتيم، بوي آن را حس مي‌كرديم، ناگهان يكي از اسرا چشمش به روزنه كوچكي افتاد، روزنه‌اي كه در حالت عادي قابل رويت نبود گويا جوشكار فراموش كرده بود آنجا را مسدود كند، شايد هم تقدير چنين رقم خورده بود، به نوبت بيني خودمان را براي لحظه‌اي كوتاه كنار آن قرار مي‌داديم تا اندكي مرگ را به تاخير بيندازيم، الان كه دارم آن خاطره را مرور مي‌كنم با تجسم آن منظره با خود مي‌گويم، يك روزنه‌اي به اندازه نوك مداد چگونه جان چند نفر را از مرگ حتمي نجات داد البته يكي دو نفر از دوستان بيهوش شدند كه با سر و صداي بقيه، عراقي‌ها مجبور شدند ما را از سلول بيرون بياورند، با سختي و مشكلات زياد آنها را به هوش آورديم. دوباره زندگي عادي را شروع كرديم؛ پذيرايي عراقي‌ها با كابل‌هاي امريكايي و اسرائيلي و باتوم روسي كه بدن اسرا را همچنان نوازش مي‌كرد.
* موزين به كسي گفته مي‌شد كه در نگاه اسرا شخصي مذهبي و حزب‌اللهي بود ولي از ديد عراقي‌ها فردي آشوبگر و برهم زننده نظم اردوگاه.

عليرضا غلامي بادي‌

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما