مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهان اخبار ایران و جهان اخبار ایران و جهان بانک سوال و جواب دانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
رسانه
جوان و جوانی
بزرگان اخلاق
خانواده و تحصیل فرزندان
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 518    چهارشنبه 4 شهریور 1388 

دل نوشته هایی درباره ی شهادت هنرمند بسیجی، سید مرتضی آوینی

دل نوشته هایی درباره ی شهادت هنرمند بسیجی، سید مرتضی آوینی

در حوالی عشق
زینب مسرور

آبی چشمانت را به آسمان دادی، که یادگار نامت، و نام ماندگارت در قاب دریا بماند.
سرخی خونت را به شقایق‏ها بخشیدی، تا گلبرگ‏هایش، طلوع خونت را از یاد نبرند.
هشت سال، تقدس و عاشقی را ـ از چشم‏های کوچک دوربین ـ به تصویر کشیدی، تا بزرگی را - همگان- از نزدیک ببینند. هشت سال، که نه! یک عمر، با قلمت اعجاز کردی و «روایت فتح» را از دل و جان به زبان آوردی. از همه چیز نوشتی؛ از «فکه»، «شلمچه»، خاک، آب، قمقمه، لب‏های بی لبخند، لحظه‏های عاشقی و پیوند، مناجات‏های شبانه، نامه‏های عاشقانه و... سال‏ها گذشت... اما تو هنوز همان «مرتضی» بودی؛ همان مرتضای همیشه روزگار، همان عاشق بی قرار. هنوز مسافر بودی، هنوز ثبت می‏کردی زمزمه اهل بهشت را، در حوالی عشق.
می‏گفتی و می‏خواندی و می‏نوشتی؛ بی هیچ شکوایی از دردهای این سیاره رنج؛ از این همه لحظه‏های سرگردان بغرنج... عاقبت از کوچه‏های آهن و آجر و سیمان، پرواز کردی، تا آسمان لاجوردی. عاقبت، در باغ سبز شهادت را، باز کردی.
اما از هر کجا بتابی، آن جا، کانون کائنات قلم می‏شود و آبشخور سیاره‏ها و پرستوها.

تمام روایت، تو بودی
روح‏الله شمشیری

مدت‏ها از جنگ گذشته و اینک تو با دوربین خود، در میان مین‏های خنثی نشده چه می‏کنی؟ بی امان می‏دوی و غافل از زیر پای خود می‏شوی. در این بیابان‏ها که سال‏ها پیش، آتش به پا بوده است و خاکسترها را نیز بادها برده است، به دنبال چه می‏گردی که این گونه مسحور بیابان سکوت گشته‏ای؛ مثل هر بار که به این جا آمده‏ای و مثل هر بار که ساعت‏ها در آن گریسته‏ای؟
میان خاک‏ها، خاطره‏های چه کسانی را می‏گردی و به دنبال کدامین تصویر از این دشت بزرگ، به این سو و آن سو می‏دوی که هیچ کس آن را ندیده است تا این که روایت کند. ولی تو آن را ناتمام، روایت کردی؛ در میان مین‏ها و خاک‏ها.
تو بودی که سکوت بیابان را شکستی و روایت فتح را ناتمام، رها کردی؛ اما نه! روایت تو، ناتمام نبود؛ تمام روایت، تو بودی.
 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
مضمون سینمابایددرجهت اصلاح کشوروجامعه باشد.





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما