مدل هاى معرفتى را مى توان به رئاليستى و آنتى رئاليستى (ضد رئاليستى)(1)تقسيم كرد. اصطلاح رئاليسم، واژه اى كليدى در معرفت شناسى و فلسفه به طور عام است. اين واژه در مكتوبات قديمى فلسفه نيز به چشم مى خورد و از جمله اصطلاحاتى است كه امروزه نيز در آثار فلسفى به طور وسيعى كاربرد دارد. اصطلاح رئاليسم(2)در اصل به آموزه هاى فلسفى اطلاق مى شود؛ امّا از آنجا كه خود فلسفه به رشته هاى فرعى متعددى تقسيم مى شود، رئاليسم هم در هر يك از اين رشته ها معناى خاصى پيدا كرده است. رئاليسم صور متفاوتى دارد و گاهى، برخى از اين صور چنان در هم تنيده اند كه پذيرش يكى از آنها، مستلزم پذيرش برخى ديگر است. برخى از مهم ترين اقسام رئاليسم عبارتند از رئاليسم هستى شناختى، رئاليسم معنا شناختى، رئاليسم معرفت شناختى، رئاليسم ارزش شناختى، رئاليسم روش شناختى و رئاليسم صدقى (رئاليسم در باب صدق).
1. رئاليسم هستى شناختى: (3) ادّعاى اصلى اين گونه از رئاليسم، اين است كه عالم مستقل از ذهن ما وجود دارد؛ خواه بدان معرفت داشته باشيم و خواه نداشته باشيم. به عبارت ديگر، جهان ساختارى مستقل از ذهن ما دارد و ما مى خواهيم آن را كشف كنيم. ذهن ما به جهان ساختار خاصى نمى دهد و اين ساختار در جريان معرفت شكل نمى گيرد، بلكه صرف نظر از وجود ما ساختارمند است. رئاليسم هستى شناختى به صورت عام را مى توان در زمينه هاى ديگر نيزدر نظر گرفت. مثلاً اين نوع رئاليسم در اخلاق، بدين معناست كه حقايق اخلاقى، مستقل از ما دركارند، و معرفت ما تأثيرى در آنها ندارد.
2. رئاليسم معنا شناختى: (4) اين گونه رئاليسم به رابطه زبان و عالم مربوط مى شود. بديهى است كه معرفت در قالب زبان بيان مى شود. حال اين پرسش مطرح مى شود كه زبان چه رابطه اى با عالم دارد؟ آيا زبان، توصيف عالم است؟ اگر زبان، توصيف جهان باشد، به طور طبيعى، صدق و كذب بردار خواهد بود. رئاليسم معنا شناختى ادعا مى كند كه در واقع زبان، توصيف مشروط به صدق عالم است.
3. رئاليسم معرفت شناختى: (5) اين نوع رئاليسم، مى پذيرد كه حداقل در پاره اى از وجوه، به عالم معرفت داريم. به عبارت ديگر، رئاليسم معرفت شناختى، ادّعايى حداقلى دارد و معرفت به عالم را لااقل در پاره اى از وجوه امكان پذير مى داند و با آن صورت از شكاكيت كه به طور كلى معرفت به عالم را انكار مى كند، سرستيز دارد.
4. رئاليسم ارزش شناختى: (6) در باب اين كه هدف از پژوهش علمى و فعاليت معرفتى چيست، اختلاف وجود دارد. برخى بر اين اعتقادند كه هدف، تحصيل حقيقت است. برخى ديگر، تحصيل حقيقت را هدفى براى فعاليت معرفتى نمى دانند و به عنوان نمونه، حل مسئله را هدف مى دانند. برخى ديگر هم، امور ديگرى را هدف دانسته اند. ديدگاهى كه بر طبق آن، هدف از فعاليت معرفتى، دستيابى به حقيقت است، رئاليسم ارزش شناختى نام گرفته است.
5. رئاليسم روش شناختى: (7) اين نوع رئاليسم در مقام پاسخ به اين پرسش مطرح شده است كه «آيا روشى براى تحصيل حقيقت وجود دارد؟» پاسخ رئاليسم روش شناختى، مثبت است. رئاليسم روش شناختى اين ادعا را دارد كه ما با دنبال كردن روش هاى خاصى، مى توانيم به حقيقت دست بيابيم.
6. رئاليسم صدقى (رئاليسم در باب صدق): فلاسفه درباره اين كه صدق يك گزاره به چه معنايى است و چه تعريفى بايد از صدق ارائه داد، اختلاف نظر دارند. رئاليسم صدقى اين ادّعا را مطرح مى كند كه صدق يك گزاره، به چگونگى عالم واقع مربوط مى شود. مثلاً، صدق گزاره «باران مى بارد»، به اين امر بستگى دارد كه عالم واقع چگونه است و آيا در واقع هم باران مى بارد يا نه؛ بنابراين، چگونگى عالم واقع، صدق يك گزاره را تعيين مى كند. اگر واقع آن گونه باشد كه گزاره نشان مى دهد، گزاره راست است و در غير اين صورت، دروغ است. فلاسفه پيش از كانت، عموماً در باب صدق، رئاليست بودند؛ امّا با فلسفه كانت، ديدگاه ديگرى مطرح شد. مطابق اين ديدگاه، صدق، ديگر به چگونگى عالم واقع مربوط نمى شود، بلكه كاملاً به ذهن ما وابسته است؛ چرا كه به نظر كانت، گزاره ها اصلاً واقع را منعكس نمى سازند. از اين رو، پس از كانت، بازار ديدگاه هاى ضد رئاليستى در باب صدق بسيار رونق يافت.
پی نوشتها : 1. Anti - realism 2. توجه به ريشه واژه رئاليسم (realism) سودمند است. اين اصطلاح از واژه Real اخذ شده و اين واژه اخير هم از واژه لاتينى res اشتقاق يافته است. res به معناى اشياء، اعم از انتزاعى، ملموس و عينى، مى باشد. واژه reality در زبان انگليسى، معمولاً به مجموعه اشياء واقعى گفته مى شود. 3. ontological realism 4. Semantical realism 5. Epistemological realism 6. Axiological realism 7. methodological realism نويسنده: علیرضا قائمى نيا منبع: كتاب مدل هاى معرفت دينى |