مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
علائم ظهور
پیوندهای ویژه  
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
درماني‌آسان براي يبوست
7 عادت آدم‌هاي موفق
آثار تربيتى نماز
بسیار زیبا به رنگ سبز!
بناهای تاریخی اصفهان
دعا براي امام زمان عليه السلام...
دور افتاده
4‌ خطاي تغذيه‌اي ‌كه شما را...
تفسیر کلمه فتنه
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
اتصال به «شعوركيهاني»
آرايش ، چرا و چگونه؟
ارزش سجده
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
خطرات استفاده از کولر خودرو...
بصیرت چيست؟
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
مروري‌ بر تاريخ‌ رابطه‌ آمريكا...
داستان شهر عشق
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
سرنوشت آینده جهان از دید آیات و روایات ده گانه
حضرت آيت الله سبحاني در پاسخ به سوالي در خصوص «آينده جهان از نظر قرآن و روايات» تشريح کرده‌اند طبق نص...
حزب الله به رژیم صهیونیستی حمله می کند
الجزیره به نقل از سایت فرانسوی 'اینتلیجنس آنلاین' گفت: « 'حزب الله' لبنان قصد هجوم به اسرائیل را دارد.»
راهپیمایی 22 بهمن امسال عظیم‌ترین و پرشکوهترین راهپیمایی پس از انقلاب بود
دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری با بیان اینکه مجلس آینده قطعاً مهمترین مجلس پس از انقلاب خواهد بود،...
پرسپولیس متخلف شناخته شد
حسین محمد پورزرندی با اشاره به اینکه باشگاه پرسپولیس قرارداد میلیاردی خود را به صورت یک‌طرفه و البته...
روش عجیب تراکتورسازی در جذب بازیکن!
و منتظر آمدن دفترچه اش و مشخص شدن وضعیت خدمتش است تا پس از آن کارهایش را برای پیوستن به تراکتورسازی انجام...
چرا لاریجانی در راهپیمایی قم حضور نیافت؟
این منبع در بیان علت حضور لاریجانی در مشهد گفته كه این شهر مقدس در كشورمان بعد از قم، میزبان مهمترین...
بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم فجر به شهدای ایران‌زمین ادای احترام کرد
«هنگامه قاضیانی» پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر،...
اتفاق ساده در شبکه طبرستان
تجلیل از ایثارگران شبکه تبرستان، پخش برنامه اتفاق ساده و تجلیل از خانواده های شهدا از اخبار صدا و سیمای...
جدول تغییرات قیمت در بازار موبایل
به دنبال نوسانات قیمت ارز برخی از مدل‌های تلفن همراه طی دو ماه گذشته با افزایش قیمت در بازار عرضه می‌شوند...
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم مي‌گذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی ‌ 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دوره‌های ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفته‌شدگان نهايی کدرشته ‌محل‌های‌متمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محل‌های نيمه‌متمرکز...
بازار مسکن در رکود؛ قیمت آپارتمان در برخی مناطق تهران
فعالان بازار مسکن رکود خرید و فروش مسکن در تهران در شرایط فعلی را در نتیجه افزایش قیمتها و کاهش قدرت...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 769    جمعه 23 اسفند 1387 

تاريخچة اومانيسم

تاريخچة اومانيسم

مقدمه

از آنجا كه بررسي دقيق هر پديده¬اي نيازمند مطالعة زمنيه¬هاي پيدايش و رشد آن است، و تحقيق و تتبّع در مورد جنبش فلسفي ادبي اومانيستي نيز از اين قاعده مستثني' نيست، در اين فصل تاريخچة پيدايش و تكوين اين نحوه نگرش بررسي مي¬شود. در ابتدا شرايط حاكم بر قرون وسطا به منزلة شرايطي كه در نهايت به ضد خود تبديل مي¬شود مطرح مي¬گردد و سپس به دورة رنسانس به منزلة مهد اولية اومانيسم پرداخته مي¬شود.

مختصري دربارة قرون وسطي

"در عصر ميانه مردم، زمين را پر از نيروهاي روحي و نفوس خلاق مي¬دانستند، هر حادثة خارق¬العاده و شگفت¬انگيزي را داراي معناي خاص تلقي مي¬كردند. و منتظر بودند تا اين نيروها نمودار شوند و براي ايجاد معجزه بكوشند. زندگي مقدساتي كه قرون وسطا بزرگشان مي¬داشت و ماية تفاخر زادگاه خويش بودند و هنروران در تصويرها و مجسمه¬هاي خود جاويدشان كرده¬اند سراسر پر از عجايب مي¬نمود. اين عجايب شرط اول تقدس بود.شيطان و سپاهش موجودات واقعي تلقي مي¬شدند كه به مردم نزديك بودند و به اين جهت مردم همواره براي پيكار با شيطان و سپاهيانش به خدا و پرستشگاه احتياج داشتند و به همين جهت به هنگام آشفتگي و نگراني، باقي¬ماندة آثار مقدسان و بركات كليسا و فضليت دعا و قرباني، بهترين يار و پشتيبان آنان بود. دندان پطرس مقدس و خون باسيليوس و موي سن دنيس و پارة لباس مريم بر روي شمشير بزرگ رولاند كه دورندال نام داشت، و پيكرماركوس مقدس، كه دريانوردان ونيزي دزديده بودند و به كليساي پر از جواهر خود برده بودند، و خانة مريم باكره كه به وضع شگفت¬انگيزي از فراز دريا پريده و به لورتو رسيده بود، همة اينها چيزهايي بود كه مردم به كمك آن قواي خارق¬العادة طبيعت را براي جنگ انسان و شيطان تجهيز مي¬نمودند. مردم با شوق بسيار اين گونه آثار مقدس را جستجو مي¬كردند، تا آنجا كه لوئي مقدس پادشاه فرانسه كه در حملة صليبي خود شكست خورده بود، دلخوش بود و مي-پنداشت كه گرچه سرزمين مقدس را نديده ولي حملة او قرين توفيق بوده است، زيرا يك قطعه صليب اصلي را همراه خود آورده است. ارواح شرير، مقيم جهنم بودند كه جايي هول¬انگيز بود، اما پندارهاي عوام به طور قطع محل آنرا معين نكرده بود، بلكه آنرا مبهم گذاشته بود ولي مي¬دانست كه خيلي به انسان نزديك است و منتظر هر كسي است كه وظايف خود را در قبال خدا انجام نداده است. خيلي چيزها به جهنم عبري افزوده شد و به همة چيزهاي مهيب كه پندارهاي عوام از يونانيان و سومريان گرفته بود آرايش يافت. در جهت ديگر، آسمان بسيار دور بود و از گنبد كبود و دورترين ستارگان دورتر بود، ولي قدرت خداوند به همة گوشه¬هاي خلقتش مي¬رسيد... آسمان و جنهم دو قضية محتوم بودند كه چون پيري و مرگ راهي براي فرار از آنها نبود، بنابراين ناله و اضطراب اثري نداشت. اين احساس به جاي آنكه محرك اعمال مردم باشد فقط در مجموع عادات و افكار آنها اثر داشت."
انسان در قرون وسطا موجودي كاملاً منفعل بود كه بدون نيروهاي خارق¬العاده خود را فاقد اختيار و توانايي تلقي مي¬نمود و حتي براي نجات از شر نيز راهي جز مددجستن از باقي¬مانده¬هاي قديسين نمي¬يافت ولي توجيه عقلاني و مفهومي اعتقادات خويش و وقايع جاري در امور دنيوي را مخالف سرسپردگي به نيروهاي روحاني حاكم بر طبيعت مي¬دانست.
"انسان عصر ميانه خود را در كشاكش ما بين دو شهر شيطاني و خدايي مي¬دانست كه به اشكال مختلف نمودار مي¬شد، گاه به صورت كشاكش ميان دو مكتب اخلاقي كه يكي طبيعي و ديگري الهي است، زماني بصورت نزاع ميان دو فلسفة عقلي و آسماني و كشاكش در ميان دو نوع جمال جسمي و روحي،دو افتخار فاني و ازلي و سرانجام خود را در كشمكش بين تشكيلات دنيوي و كليسايي مشاهده مي¬كرد. كه گاهي اين دو گروه آشتي مي¬كنند اما ميان آنها اختلاف فطري وجود دارد و نزاع آنها نسلها و عصرها را پر مي¬كند تا وقتي كه خطي در ميانه نهند و زميني را كه بر سر آن جنگ مي¬كردند ميان خود تقسيم كنند... اختلاف دو شهر شيطاني و خدايي به علت همان اختلافي است كه در ذات و اساس خود دارند. بدين گونه هر شهري ثمرة خود را مي¬دهد و طبيعت واقعي خويش را منعكس مي¬سازد."
در تفكر قرون وسطايي دو حوزة دين و دنيا كاملاً از يكديگر جدا بود و امكان تجاوز يكي به حوزة ديگري و يا خلط بين آن دو وجود نداشت. يك انسان يا بايد آسماني مي¬شد و يا زميني مي¬ماند؛ يا بايد به حكومت ارواح بر سراسر زندگي خويش معتقد مي¬شد و يا بايد ارتباط خود را به كلي با خداوند و ارواح پاك قطع مي¬كرد. او اگر روحاني بود لزوماً نمي¬توانست به جسم خويش بپردازد و اگر به جسم خود و امور مادي خويش بهايي مي¬داد ديگر روحاني نبود و رابطه¬اش با شهر خدا قطع شده بود. به تعبير اگوستين هر كه در هنر و جنگ و فلسفه ماهر باشد از پايه فاسد و گمراه است زيرا از شهر شيطان مي-باشد كه شادي آن نقاب مسخره¬اي بيش نيست و جمال آن جلوة قبور است. اين شهريست كه خداوند و وجدان انساني آن را نمي¬پذيرد. زيرا مغرور و قساوتگر و تيره روز است و از همة چيزهايي كه انسان شايسته بايد بداند بي¬خبر است. وقتي اين شهر شيطان را غرق گمراهي و غرور مي¬بينيم، همة نواحي تاريك آن نمودار مي¬شود"
نظام فكري حاكم بر قرون وسطا و فشار بيش از حد ارباب كليسا، كه خود را نگهبانان نظم حاكم بر جهان مي¬دانستند و دانشمندان و انديشمندان را در دادگاههاي تفتيش عقايد محكوم مي¬كردند و كار علمي را به منزلة دخالت شيطاني در امور عالم تلقي مي¬نمودند، به اضافة عوامل ديگري كه از حوصلة اين بخش خارج است زمينه¬هاي وقوع رنسانس را، كه فرياد اعتراض بر عليه جريانات جاري در عصر ميانه بود، ايجاد نمود.

رنسانس و جريانات فكري آن

"رنسانس نهضتي توده¬اي نبود بلكه نهضتي بود در ميان عدة محدودي از فضلا و هنرمندان كه از طرف حاميان آزادانديش به خصوص خاندان مديچي و پاپهاي اومانيست تشويق مي¬شد. پترارك و بوكاچيو در قرن چهاردهم از لحاظ فكري به دورة رنسانس تعلق دارند اما به علت تفاوت شرايط سياسي زمان خود تأثير مستقيمشان كمتر از اومانيستهاي قرن پانزدهم نبود... طرز برخورد فضلاي رنسانس را با كليسا نمي¬توان به آساني تعريف و توصيف كرد. بعضي از آنان كه آزادانديش دو آتشه بودند ـ گو اينكه حتي هم اينان چون مرگ را نزديك مي¬ديدند مراسم تدفين را به جاي مي¬آوردند و با كليسا آشتي مي¬كردند ـ از خباثت پاپهاي زمان سخت آزرده مي¬شدند و معهذا خدمت آنها را با آغوش باز مي¬پذيرفتند. كيچارديني، تاريخ نويس، در 1529 چنين نوشته است:
«هيچكس به قدر من از جاه¬طلبي و حرص و هرزگي كشيشان اشمئزاز ندارد، نه فقط به اين دليل كه هريك از اين معايب في نفسه نفرت¬انگيز است بل بدين جهت نيز كه هريك و همة آنها از كساني كه مدعي داشتن روابط خاصي با خدا هستند بسيار نازيباست و نيز به سبب اين كه اين معايب همه با يكديگر تناقض دارند كه جمع آنها فقط در اشخاصي كه طبيعتي بسيار خارق¬العاده داشته باشند ممكن مي¬گردد و معهذا مقامي كه من درباره چندين پاپ داشته¬ام مرا مجبور مي¬كرد كه محض خاطر منافع خودم بزرگي آنان را بخواهم لكن اگر پاي اين امر در ميان نبود، من مارتين لوتر را چون جان خود دوست داشتم نه براي اينكه خود را از قوانيني كه مسيحيت (بدان معني كه علي¬العموم تفهيم و توصيه مي¬شود) به گردن ما مي-گذارد خلاص كنم بل به اين منظور كه روزي را ببينم كه اين خيل اوباش و اراذل را بر خر خودشان بنشانند تا مجبور شوند يا بي¬عيب زندگي كنند يا بي¬قدرت.»
اين گفته صراحت لذت بخشي دارد و نشان مي¬دهد كه چرا اومانيستها نمي¬توانستند رفرم را آغازكنند. از اين گذشته اكثر آنها نمي¬توانستند حد وسطي ميان اعتقاد تام و آزادانديشي پيداكنند. وضعي نظير وضع لوتر براي آنها غيرممكن بود زيرا آنان علائق قرون وسطايي را نسبت به دقائق حكمت الهي نداشتند." فضاي قبل از دورة رنسانس به گونه¬اي بود كه ارباب كليسا با وجود ادعاي دينداري از هيچ¬گونه ظلم و بي¬عدالتي و بزرگي خودداري نمي¬كردند و دين را وسيله¬اي در طريق جاه-طلبي و آزمندي خود قرار داده بودند. آن روزها چنان بود كه هركس كه طالب جاه و مقامي دنيوي بود نيز بايد به گونه¬اي خود را منتسب به آنان مي¬كرد و در درگاه نخوت و غرورشان سر تعظيم و تسليم فرود مي¬آورد گويي ارباب كليسا مالكان آسمان و زمين مردم بودند كه نه تنها عدم سرسپردگي به آنان درهاي رحمت الهي را بر روي مردم مي¬بست بلكه مردم در اين صورت از مقام و منصب زميني و دنيوي نيز بي¬بهره مي¬شدند و اين در حالي بود كه صاحبان قدرت كليسا علاوه بر بخشش گناهان ادعا داشتند كه فروش اراضي بهشت نيز به دست آنان است. چنين بود كه شخصي چون مارتين لوتر فرياد اعتراض برآورد كه نجات تنها با ارادة خداوند و بدون وساطت بنگاهها و مؤسسات آنچناني ممكن است و از همة مراسم كليسا فقط غسل تعميد و آئين عشاء رباني را پذيرفته بود. به نظر او بخشش گناهان كار حاكمان كليسا نيست بلكه چون خداوند در همه جا حاضر و ناظر است و همة امور را مي¬داند بنابراين بندگان برگزيده و پارسا را فقط او مي¬شناسد، نه ارباب كليسا. لوتر بر اختيار و آزادي انسان تأكيد مي¬نمود.

ظهور اومانيسم

"تحت فرمانروايي مديچيها يا در زمان آنها بود كه اومانيستها اذهان مردم ايتاليا را شيفته و مجذوب كردند. انديشة آنها را از دين به فلسفه و از آسمان به زمين معطوف ساختند و غناي فكري و هنري روزگار شرك را به نسلي حيرت¬زده باز نمودند. اين افراد كه ديوانة دانش بودند از همان زمان آريوستو به نام اومانيستها معروف شدند، زيرا اينان مطالعة فرهنگ كلاسيك را از اومانيته (مربوط به جهان انسانها) يا ليتراي هومانيورس (ادبيات انساني¬تر البته نه به معناي ادبيات انسان دوستانه¬تر، بلكه به معناي ادبياتي بيشتر مربوط به جهان انسانها) مي¬خواندند. مناسبترين موضوع مطالعه اكنون خود انسان با همة توانايي دروني و زيبايي جسماني، با همة خوشيها و دردهاي حواس و عواطف و با همة شكوه شكنندة خردش به شمار مي¬رفت و به اين نكات با همان وفور و كمالي پرداخته مي¬شد كه در ادبيات و هنر يونان و روم باستان تجلّي كرده بود. ..."
اراسموس يكي از پيشتازان اومانيسم بود كه در مقابله با انحصار طلبي ارباب كليسا دست به اصلاح ديني زد و تلاش كرد تا نقش واسطه¬گري صاحبان قدرت كليسا را در ميان انسان و خدا نفي نمايد. چنانكه مي¬گفت: "راه، آسان و بر همه كس گشوده است. زاد راهتان ذهني پاك و گشاده بس و در دلتان تنها ايماني ناب و بي¬پيرايه".
ولي معتقد بود كه كتاب مقدس بايد به زباني عاميانه در اختيار همة مردم قرار گيرد و از انحراف الهيات به دست حرفه¬اي¬ها، كه همان ارباب كليسا بودند، سخت شكايت داشت. اين سخن از اوست كه: "دنيا زير بار جباريت راهبان دريوزه¬گري است كه گرچه خود بندة درگاه رم هستند، قدرت و شمارشان چندان افزوني گرفته كه شخص پاپ ـ آري، حتي خود پادشاهان ـاز ايشان به هراس افتاده است ... من همة اينها را محكوم نمي¬كنم، اما بسياريشان سزاوار اين توصيف¬اند، آنان كه به هواي سودي و در طلب قدرت خودكامه، وجدان مردمان را استادانه به دام انداخته¬اند با وقاحتي دم افزون رفته رفته مسيح را از قلمرو مسيحيت بيرون مي¬رانند و مواعظشان چيزي نيست مگر جرمهايي كه هر دم بي¬شرمانه رو مي¬شود. اينان از اعطاي آمرزش با كلماتي سخن مي¬گويند كه حتي بر بيسوادان نيز ناگوار مي¬آيد..."
اراسموس از طرف ديگر كوشش مي¬كرد تا پيوندي محكم ميان عصر باستان و تعاليم مسيحيت برقرار كند او مي¬پرسيد كه: "مگر فلسفة مسيح، كه خود آن را تولدي دوباره خواند، چيزي جز بازگردان فطرت آدمي است كه در ازل به شايستگي سرشته شد؟ از اين روست كه در كتابهاي مشركان بسيار چيزها مي¬يابيم كه با تعاليم مسيح موافقت دارد: رواقيون، سقراطي كه افلاطون مي¬شناساند، ارسطو در كتاب سياست و حتي اپيكورس، همة اينان شاهدي بر اين همساني¬اند" در نظر اراسموس تعاليم عصر باستان نشانگر فطرت پاك و دست نخوردة آدمي است و نمي¬توان به عنوان شرك¬آلود بودن آن آموزه¬ها از آنها دست كشيد. او از بانيان نظرية توافق و سازگاري بود كه به تعبيري ديگر همان نظرية "مدارا" مي¬باشد. او گفته بود كه "حتي دنياي مسيحي سرانجام به تقواي راستين باز مي¬گردد، عالمان الهيات و واعظان، منازعات خود را كنار مي¬گذارند تا به وظيفه اصلي¬شان بپردازند و آن همانا آموزش چيزهايي است كه بنابر توافق همگان درخور مسيح است."
اراسموس در نامه¬اي كه به گرارد مي¬نويسد چنان كه به شيوة اوست از كساني شكوه دارد كه شعر را به اين بهانه كه غير اخلاقي است محكوم مي¬¬كنند. او مي¬گويد:
«آيا بايد به بهانة هرزگي هر چيز را كه بياني دلپسند و شاعرانه دارد سانسوركنيم؟ وي از قول معتبر جروم قديس ياري مي¬جويد و مي¬گويد: آن عالي مقامان تنها پرده¬اي بر بي¬فرهنگي خود مي¬پوشند و نتيجه اين است كه هر چيز را كه از اكتسابش نوميدند خوار مي¬شمرند. اينان اگر به دقت در نامه¬هاي جروم بنگرند دست كم اين را درمي¬يابند كه بي¬فرهنگي، تقدس و هوشمندي، آلوده دامني نيست».
در نظر اراسموس "آثار نويسندگان گرانقدر، هم مذهبي و هم كافر، غوطه خوردن در اسرار كلمه بود، رياضتي كه جان را تطهير مي¬كرد و فطرت آموزنده را به مقصدي نيك و مقدس رهنمون مي¬شد."
و اما مارتين لوتر شاگرد اراسموس كه او نيز مخالف اقتدار كليسا بود از استادش انتقاد مي¬كند و مي¬گويد:
«اين روزها دارم اراسموس خودمان را مي¬خوانم اما فكرم هر بار بيشتر از او دور مي¬شود. متأسفم كه او چنان كه بايست فيض خدا و مسيح را در خارج نشناسانده است ... او بيشتر به انسان مي¬پردازد تا به خدا».
لوتر يگانه فردي نبود كه از بي¬اعتنايي ظاهري اراسموس به برخي مسائل جزمي سنت مسيحيت به حيرت افتاد، اما اين شگفتي زماني بيشتر شد كه دريافت و اراسموس آماده است شك خود را دربارة اين گونه مسائل اعلام كند. چنين گرايشي چگونه با هر تفسير معتبر از انجيل¬هاي مسيح سازگاري مي¬يافت؟
از آنجا كه در قرون وسطا انسان به صورت موجودي منفعل و بي¬اختيار در مقابل ارباب كليسا درآمده بود نتيجة طبيعي اين امر در دورة رنسانس تولد نهضتي بود كه در راه اعادة آزادي از دست رفتة انسان ابتدا به اصلاح ديني همت گماشت و پس از چندي به نحوي افراطي به انكار آنچه با نام دين بر او تحميل كرده بودند دست زد. نتيجة ترسيم سيمايي زشت و كريه از دين كه در عهد ميانه از طرف صاحبان كليسا صورت گرفته بود، آن بود كه نهضتي تحت عنوان اومانيسم در دورة رنسانس آغاز شود كه سعادت آدمي را در بازگشت به روزگار باستان و به بياني ديگر بازگشت به روزگار شرك بداند. آنان عقيده داشتند كه آن روزها انسان بدون تقيد به دين و كليسا و حاكمان كليسا به استعدادهاي وجودي خويش تكيه مي¬كرد و راه رسيدن به آن عصر از مجراي فرهنگ و ادبيات كلاسيك امكان¬پذير است.
"اومانيستها تأكيد بر منطق و علوم نظري چون علوم مابعدالطبيعه را كه به ابعاد آسماني انسان مي¬پرداختند ناروا مي-شمردند و فقط از فنوني هواداري مي¬كردند كه در حيات جامعه كاركرد داشت (چون فن بيان و شاخه¬هاي فرعي آن چون سياست، تاريخ و شعر) و نيز به ديالكتيك يا فن جدل علاقه داشتند.كلي¬تر بگوييم اومانيستها وابستة تفكر دربارة جايگاه و امكانات فرد بشر در اين دنيا بودند بي¬آنكه چشم¬انداز سرنوشت ازلي را از ديده دور بدارند."
بات كه نقش مدافع آموزش شرك¬آلود بر عهدة اوست در دفاعية خود مي¬گويد:
«من معتقدم هيچ دانشي وجود ندارد مگر آنچه اين جهاني است ( و اين نامي است كه آنان بر دانش باستانيان نهاده¬اند) يا دست¬كم بنيان آن، نوشته¬هاي اين جهاني است ... گرايش انسان به تقوي و سلامت، نه تنها در پارسايان بني¬اسرائيل، كه در حكيمان مشرك نيز تا حدي وجود داشته است.»
در دروة ظهور اومانيسم بعلت وجود دانشمندان بسيار و شاگردان مشتاقشان كه در ايتاليا فعاليت مي¬كردند آثار كلاسيك ادبي و فلسفي يونان در مدت كوتاهي به زبان لاتين ترجمه شد، اين ترجمه¬ها از لحاظ پختگي، دقت وصحت بر آنچه در قرنهاي دوازدهم و سيزدهم صورت گرفته بود برتري داشتند. گوارينو بخشهايي از آثار استرابون و پلوتارك را به لاتين ترجمه كرد، تراورساري آثار ديوگنس لائريتوس را، والا آثار هرودوت و توسيديد ايلياد هومر را، پروتي آثار پولوبيوس را، و فيچينو آثار افلاطون و فلوطين را ترجمه كردند.
آثار افلاطون بيش از همه، اومانيستها را مفتون و شيفتة خود كرد... اومانيستها بر آزادي يونانيان روزگار سقراط، كه مي-توانستند آزادانه دربارة حساسترين مسائل ديني و سياسي بحث كنند، غبطه مي¬خوردند و آن را مي¬ستودند. كارلو ماسوپيني فرهنگ كلاسيك روزگار شرك را چنان گرامي مي¬داشت كه گاهي مي¬انديشيد كه از او خواسته مي¬شود تا از مسيحيت روي برتابد... پركارترين و دردسرآفرين¬ترين اومانيستهاي ايتاليايي پود جوبراتچوليني بود... كه براي پاپ مارتينوس پنجم نامه¬هايي در دفاع شديد از نظرات جزمي كليسا نوشت، ولي در گردهماييهاي خصوصي با ساير كاركنان دربار پاپ به معتقدات مسيحي مي¬خنديد. او نامه¬ها و مكالماتي به لاتين غيرفصيح اما دلپذير مي¬نوشت و ضمن آنها ناپاكي روحانيان را به مسخره مي¬گرفت، در عين آنكه خود وي تا آنجا كه وسعش اجازه مي¬داد از دست زدن به اين كارها ابايي نداشت ... پيداست كه مسيحيت، هم از جبنه الهيات وهم از جنبة اخلاقيات نفوذ خود را بر بيشتر اومانيستهاي ايتاليا از دست داده بود... آزادي انديشه و كردار يونانيان عصر پريكلس يا روميان عصر اگوستين،رشك بسياري از اومانيستها را چنان برانگيخت كه اعتقاد قلبي آنها را به اصول مسيحيت مبني بر فروتني، دل بستن به آن دنيا و پرهيزگاري متزلزل ساخت. اينان در شگفت بودند كه چرا بايد تن و مغز و روان خويش را به فرمان كليسايي بسپارند كه خود با شادماني به دنيا پرستي روي آورده بود... براي اومانيستها ده قرن فاصلة زماني ميان قسطنطين و دانته خطاي فاجعه¬آميزي محسوب مي¬شد كه به منزلة انحراف از راه درست بود. افسانه¬هاي دل¬انگيز مريم باكره و قديسان از خاطره¬هاي آنها محو مي¬شد تا در ذهنها جايي براي مسخ اوويد و سرودهاي دو جنسي هوراس باز شود كليساهاي با عظمت اكنون به نظر "بربري" مي¬رسيدند... اين بود كه اومانيستها به طور كلي طوري رفتار مي¬كردند كه انگار مسيحيت اسطوره¬اي است كه با نيازهاي اخلاقي و خيالي تودة مردم سازش پذير است اما كساني كه انديشه¬اي آزاد دارند نبايد آن راجدي تلقي كنند..." به بياني ديگر در نظر بعضي اومانيستها دين و روشنفكري در دو قطب مخالف قرار گرفتند يعني، دين مربوط به تودة عامي مردم مي¬شد در حالي كه براي صاحبان انديشه تن سپردن به دين، خلاف آزادانديشي محسوب مي¬گرديد. آنها به عوض از بين بردن آفاتي كه از درخت دين تغذيه مي¬كردند كه همان جاه¬طلبان و مستبدان نظام كليسايي بودند(كه سد راه ارزش و اختيار و آزادي انسان قرون وسطايي شده بودند) يك باره بر ريشة دين و دينداري يورش آوردند تا آن را بركنند.
"زندگي اومانيستها نمودار معتقدات واقعي آنها بود. بسياري از آنان در عمل از موازين اخلاقي دوران شرك، آن هم بيشتر از جنبة شهواني و نه رواقيش پيروي مي¬كردند. تنها ابديتي كه مي¬شناختند ابديتي بود كه از طريق ثبت اعمال بزرگ بدست مي¬آيد. و چنين ابديتي را نه خدا، كه خود آنان مي¬توانستند با نيروي قلم براي كسي فراهم كنند و نيكنامي يا بدنامي ابدي به جاگذارند. يك نسل پس از كوزيمو حاضر شدند كه در اين نيروهاي جادويي،هنرمنداني را نيز سهيم كنند كه تصوير يا مجسمة صاحبان نعمت را تهيه مي¬كردند، يا بناهاي شكوهمندي مي¬ساختند كه نام فرد بخشنده و سخاوتمندي را جاويدان مي¬كرد. آرزوي صاحبان نعمت براي دستيابي به چنين ابديت اين جهاني يكي از نيرومندترين انگيزه¬هاي خلاق در هنر و ادبيات رنسانس بود. اومانيسم آخر از همه هنر را تحت نفوذ خود درآورد زيرا توجه به اين نهضت بيشتر معطوف به عقل بود تا احساس. حامي اصلي هنر هنوز كليسا بود و هدف اصلي هنر همچنان نمايش داستانهاي مسيحي براي جماعت بي¬سواد و تزئين خانة خدا بود. مريم عذرا و كودكش، آلام و مصلوب شدن مسيح، پيامبران، حواريون، آباي كليسا و قديسان هنوز موضوع اساسي مجسمه¬سازي، نقاشي وحتي هنرهاي كوچكتر بودند. با اين همه، اومانيستها اندك اندك معني شهوانيتر زيبايي را به مردم ايتاليا آموختند. تحسين آشكار يك تن سالم انساني، چه مرد و چه زن، و ترجيحاً عريان، در ميان طبقات تحصيل كرده مرسوم شد".
اومانيستها ابتدا پرداختن به هنر را، پرداختن به وادي احساسات و خاص طبقة عامي و بيسواد مي¬دانستند لذا در اوايل نهضت بشرانگاران، هنر هنوز در دست دينداراني بود كه به موضوعات خاص مسيحيت مي¬پرداختند اما هنگامي كه اومانيستها نياز به هنر را احساس كردند به شكلي مادي و جسماني و اين جهاني به مقولة هنر پرداختند تا جايي كه ساخت مجسمه¬ها و نقاشيهاي عريان كه زيباييهاي جسماني زن و مرد را به معرض نمايش مي¬گذاشت رواج يافت و بدين ترتيب كمتر روحانيت و معنويت در صحنة هنر اومانيستي مشاهده گرديد بلكه به نوعي طبيعت گرايانه صرفاً زيباييهايي طبيعي به نمايش گذاشته شد.
بسياري از اومانيستها ديگر به عالم غيب نمي¬انديشيدند و از آنجا كه جزا وپاداش را محدود به همين جهان مي¬نمودند كوشش مي¬كردند تا با ساختن مجسمة نيكوكاران، سعادت ابدي را به آنان هديه كنند. هنر اومانيستي بيشتر به آنچه مشاهده مي¬كرد مي¬پرداخت و كمتر اشتياقي به "ايدة" غيبي و ناديدني نشان مي¬داد. به بياني ديگر، هنر اومانيستي بيشتر واقع¬گرا بود تا حقيقت¬گرا.
موج گرايشهاي اومانيستي حتي بعضي از مقامات كليسايي را نيز تحت تأثير قرار داد تا جايي كه "نيكلاي پنجم (1447ـ1455) نخستين پاپ اومانيست، مقامات روحاني را به فضلا و دانشمندان واگذار مي¬كرد و به مراتب فضل و دانش آنان احترام مي¬گذاشت و به ملاحظات ديگر توجهي نداشت" لرنزو والا كه مردي بود اپيكوري مشرب و كسي بود كه ثابت كرد سند"عليه قسطنطين" مجعول است و نثر ترجمة رسمي كتاب مقدس (وولگات" را به مسخره مي¬گرفت و آگوستين قديس را به الحاد متهم مي¬كرد به مقام منشي مخصوص پاپ منصوب شد اين سياست تشويق اومانيسم و ترجيح آن بر تدين و تماميت ايمان و اعتقاد تا تصرف رم در 1527 ادامه يافت. تشويق اومانيسم گرچه مردم جدي شمال را شگفت¬زده مي-ساخت از نقطة نظر ما برتراندراسل ممكن است پسنديده باشد آن سياست جنگ¬طلبي و زندگي دور از اخلاق بعضي از پاپها از هيچ نقطة نظري قابل دفاع نيست مگر از نظر سياست قدرت بازي محض و مطلق ... رفورمي كه در زمان تصدي لوئي دهم (1513ـ1521) آغاز شد محصول طبيعي سياست بي¬دينانة پاپهاي دورة رنسانس بود."
شايد به نظر برسد كه قطع ارتباط اومانيستها با كليسا، به قرار گرفتن آنان در تحت رهبري عقل منجر شد در حالي كه چنين نبود. مطابق گفتة برتراندراسل"اكثر اومانيستها آن عقايد خرافي را كه در عهد قديم طرفداراني يافته بود حفظ كرده بودند. جادو و جنبل ممكن بود بد باشد اما غير ممكن انگاشته نمي¬¬شد... ستاره بيني به خصوص در نظر آزادانديشان پسنديده بود، و چنان رواجي يافت كه‌ از زمانهاي باستان تا بدان هنگام سابقه نداشت نخستين اثر رهايي از كليسا اين نبود كه مردمان درست بينديشند بل اين بود كه دروازة مغزشان به روي همه گونه مزخرفات عتيق بازگردد. از لحاظ اخلاقي هم نخستين اثر رهايي به همين اندازه فاجعه¬آميز بود. قوانين اخلاقي كهنه حرمت خود را از دست دادند."

نتيجه گيري

از آنچه گذشت برمي¬آيد كه نهضت اومانيستي نمودي از شورش و اعتراض روشنفكران ايتاليايي نسبت به حكومت جابرانة امپراطوري، ارباب كليسا و فئودالها بود. در مورد خصوصيات چنين محيطي چند نكته را مي¬توان بر شمرد كه از اين قرارند:
1. انسان موجودي گناهكار و شرور بالذات تلقي مي¬شد.
2. توانايي و اختيار انسان ناديده گرفته شده بود.
3. آدمي قدرت و لياقت ارتباط بدون واسطه با خدا را نداشت و نيازمند واسطه¬گري قديسين و ارباب كليسا بود.
4. سوء استفاده از دين آنرا به منزلة عامل سكون و ركود معرفي مي¬كرد.
5. از طرف ارباب كليسا علم و عقل انساني در مغايرت با دين معرفي مي¬شد و كار علمي، دخالت شيطاني در امور عالم و منافي عبوديت تلقي مي¬گرديد.
6. دين و دنيا، لذائذ روحاني و جسماني، آن جهان و اين جهان، ماوراي طبيعت و طبيعت، دو قطب مخالف يكديگر و دو مفهوم متباين تلقي مي¬شدند كه هيچ نقطة اشتراكي با يكديگر نداشتند.
7. بيشترين تأكيد بر صفت غضب خداوندي بود و عفو و رحمت الهي به فراموشي سپرده شده بود.
8. صاحبان قدرت كليسايي مردم را تحت فشار و اختناق قرار داده بودند و به تفتيش عقايد آنها مي¬پرداختند و به عبارت ديگر، چه از لحاظ رفتاري وچه از لحاظ فكري، آزادي از مردم سلب شده بود.
9. ارباب كليسا كه داعية ارتباط خاص با خدا داشتند و مردم را به امور معنوي و روحاني فرا مي¬خواندند خود به جاه¬طلبي، رياكاري و ظلم و بي¬عدالتي مبتلا شده بودند.
10. ارباب كليسا نه تنها ادعاي مالكيت آسمان، بخشش گناهان و فروش اراضي بهشت را داشتند بلكه كسب جاه و مقام دنيوي نيز نيازمند انتساب به آنان بود.

در چنين شرايطي بود كه رنسانس به عنوان محصول اعتراض روشنفكران اومانيست و مهد پرورش اومانيسم اوليه متحقق شد كه خصوصيات آن از اين قرار است:

1. رنسانس برخاسته از تودة مردم نبود بلكه فضلا و هنرمندان متوليان آن بودند.
2. ارباب كليسا به دليل ظلم و بي¬عدالتي و جاه¬طلبيشان مورد نفرت قرارگرفتند و براي كوتاه كردن دستشان از امور زميني و آسماني با آنها مقابله مي¬شد.
3. اين اعتقاد كه انسان بايد بدون واسطه با خدا ارتباط برقرار كندرواج يافت.
4. بر اختيار و آزادي انسان تاكيد مي¬شد.
5. دين مورد اعتراض قرار گرفت و غناي فكري و هنري روزگار شرك(يونان باستان) همچون الگويي مناسب جهت پرورش استعدادهاي وجودي انسان معرفي گرديد.
6. گرايشي افراطي به علوم كاربردي، فن، بيان، سياست، تاريخ و ديالكتيك ايجاد شد و از منطق، علوم نظري و مابعدالطبيعي احتراز شد.
7. نسبت به زيباييها و لذائذ فراموش شدة جسماني تمايل ايجاد شد.
8. به تواناييهاي عقلاني انسان كه از نظر ارباب كليسا در تقابل با دين قرار داشت توجه شد.
9. به مقولة شعر (جنبة غيراخلاقي آن) توجه نشان داده شد.
10. از خدا و امور خدايي غفلت شد و به انسان و امور انساني عنايت فراوان شد.
11. در سنتهاي ديني شك و ترديد به وجود آمد و با جزميت آنها مخالفت شد.
12. آموزشهاي شرك¬آلود رواج يافت، دانشهاي اين جهاني چون دانش باستانيان توجه شد و از موازين اخلاقي دورة شرك باستان كه شهواني بود (نه رواقي) تبعيت شد.
13. هنر به صورتي مادي، جسماني و اين جهاني مطرح شد و معنويت و روحانيت از اين حوزه رخت بربست و هنرهايي چون مجسمه¬سازي و نقاشي به تحسين تن سالم به صورت عريان (اعم از زن و مرد) پرداختند.
14. عالم غيب به وادي فراموشي سپرده شد و صرفاً عالم شهود موردعنايت قرار گرفت. در دورة رنسانس بعضي از اومانيستها حد وسطي ميان اعتقاد تام آزادانديشي يافتند اما گروهي ديگر به بي¬ديني گرايش پيدا كردند.آنچه در مورد خصوصيات اومانيستهاي معتقد به دين، گفتني است عبارت است از:
1. دست به اصلاح ديني زده و واسطه¬گراي صاحبان قدرت و كليسا را در بين انسان و خدا نفي كردند.
2. تفاسير ارباب كليسا را از كتاب مقدس ناشي از قدرت طلبي آنها دانسته و با آن به مقابله پرداختند و جزميت آنها را به ضرر مسيحيت معرفي كردند.
3. تعاليم عصر باستان را همچون آيين مسيحيت تعاليمي فطري براي انسان مطرح نمودند.
4. توافق و سازگاري ميان همه اديان (مدارا) را طرح نمودند.
5. دين مطرح شده از جانب آنان ديني اين جهاني بود.
و اما اومانيستهاي بي¬دين چنين بودند:
1. از آنجا كه دين و دنيا را دو مقولة جدا از يكديگر تلقي مي¬كردند دين را رها كرده و دنيا را برگزيدند.
2. مسيحيت را همچون اسطوره¬اي مطرح كردند و با فروتني مسيحي،دلبستگي به جهان آخرت و پرهيزكاري مخالفت نمودند.
3. ابديتي را كه خداوند وعده داده است انكار كردند و صرفاً آثار ماندگار اين جهان مانند نام نيك و مجسمة فرد نيكوكار را مظهر جاودانگي تلقي كردند.
4. عقيده به ستاره¬بيني، خرافه پرستي و سحر و جادو را جايگزين اعتقاد به عالم غيب نمودند.

نويسنده: مريم صانع پور
منبع: كتاب نقدی بر مباني معرفت شناسي اومانيستي

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما