نخستين مدل معرفت شناختى كه لازم است بدان اشاره شود، رئاليسم خام(1)است. رئاليسم به طور كلى، ديدگاهى است كه وجود عالم مستقل از ما را مى پذيرد و بر آن است كه ـ لااقل در پاره اى از وجود ـ به اين عالم معرفت داريم؛ از اين رو، معرفت بنابر رئاليسم، تصويرى از عالم واقع است. البته گرايش هاى مختلف رئاليستى در جزئيات اين ادّعا با هم ديگر اختلاف دارند. همه اين گرايش ها بر سر اين نكته اتفاق نظر دارند كه عالم خارج، مستقل از معرفت بشرى، وجود دارد و معرفت ما، توصيفى از آن عالم است. مستقل بودن اين عالم از معرفت بشرى، بدين معناست كه خواه ما باشيم و خواه نباشيم؛ خواه بدان معرفت داشته باشيم و خواه نداشته باشيم، اين عالم وجود دارد. مى توان اين اصل كلى (استقلال عالم از معرفت بشرى) را كه همه گرايش هاى رئاليستى به نحوى در آن سهيم اند، گوهر رئاليسم دانست؛ زيرا هسته اصلى همه اين ديدگاه هاست.(2) رئاليسم خام در اين ميان، اين ادّعا را دارد كه جهان واقع، دقيقاً همان گونه است كه ما بدان معرفت داريم؛ به عبارت ديگر، معرفت ما دقيقاً منطبق با جهان خارج است. به عنوان نمونه، در باب ادراك حسى، رئاليست هاى خام مى گويند كه ما امورى را از اشياء احساس مى كنيم. اين اشياء هم در خارج، دقيقاً همان گونه هستند كه ما احساس مى كنيم. به اعتقاد آنها، نحوه ظهور اشياء در حواس، مطابق با نحوه وقوع آنها در خارج است؛(3) مثلا اگر معرفت ما داراى عناصر a و bو cو d باشد، به ازاى اين عناصر، در خارج هم عناصر á و b¨و c¨وd¨ را داريم. معرفت ما، توصيف تحت اللفظى عالم خارج است. طبق رئاليسم خام، معرفت با عالم خارج، تناظر جزء به جزء دارد و معرفت ما رهنمونى كامل و مستقيم به عالم خارج است. تناظر جزء به جزء معرفت با عالم خارج، مستلزم اين است كه معرفت، صرفاً به جنبه انفعالى ذهن بشر مربوط باشد، نه جنبه خلاقانه آن. معرفت، كاملاً انعكاس عالم واقع است و خلاقيت ذهن بشرى و هيچ عنصر ديگر ذهنى در آن نقش ندارد؛ به عبارت ديگر، معرفت محصول عمليات كشف است، نه آفرينش. ذهن بشر هم گزارشگرى بى طرف از عالم خارج است. همچنين، امور مربوط به فاعل شناسايى، از قبيل زمينه هاى اجتماعى و سياسى و پيش داورى ها و پيش فهم ها، در معرفت تأثير نمى گذارند. او بر فراز همه اين امور مى ايستد و به معرفتى قابل اطمينان و عينى از عالم دست مى يابد. خلاصه آن كه، رئاليسم خام بر چهار ركن تكيه مى زند: 1. عالم واقع مستقل از معرفت بشرى وجود دارد و معرفت آن را توصيف مى كند. 2. معرفت بشرى، توصيف تحت اللفظى اين عالم است؛ بدين معنا كه متناظر با هر جزئى از معرفت، جزيى در عالم خارج وجود دارد. اشياء و ساختار اين عالم، دقيقاً به همان نحو هستند كه معرفت نشان مى دهد. 3. بشر مى تواند بيرون از شرايط اجتماعى ـ سياسى و فارغ از پيش داورى ها و پيش فهم ها، به معرفتى مطمئن از عالم واقع دست بيابد. 4. معرفت در وضع ايده آل، توصيف كامل عالم و دقيقاً منطبق بر آن مى باشد. رئاليسم خام، بيش از همه، در زمينه تئورى هاى علمى طرفدارانى داشته است. توفيق و پيشرفت روز افزون علم در دوره جديد، بسيارى را به اين فكر انداخت كه معرفت علمى، معرفتى قابل اطمينان است و بشر تكيه گاه ثابت ومطمئن خود را به دست آورده است. معرفت علمى، معرفتى كاملاً واقع نما است و به معناى تحت اللفظى، عالم را توصيف مى كند. علم واقعاً از ساختار جهان خارج، پرده بر مى دارد و نشان مى دهد كه در اين جهان واقعاً چه مى گذرد.(4) رئاليست هاى خام، توصيف كامل از عالم را امكان پذير مى دانند و براى معرفت، وضعيت ايده آلى قائلند كه كاملاً بر عالم منطبق مى شود و چيزى را فرو نمى گذارد. اين هم آرمانى دست يافتنى براى بسيارى از دانشمندان محسوب مى شد. شايد در ميان كسانى كه انقلاب علمى را پيشگويى مى كردند، بيش از همه فرانسيس بيكن(5)تصريح مى كرد كه انقلاب علمى در طول يك يا دو دهه امكان پذير است. به اعتقاد او مى توان در مدت زمان كوتاهى به كل حقايق علمى دست يافت. تنها لازم است تمام علل و عوامل مورد نياز را بيابيم و آن هم چند سالى بيش طول نخواهد كشيد. بيكن گمان مى كرد كه خواهد توانست كتاب راهنمايى، مشتمل بر تمام علل و حقايق را فراهم بياورد. او از يك سو، تدوين چنين فهرستى را در مدت كوتاهى امكان پذير مى دانست و از سوى ديگر، انقلاب علمى و نوسازى كل علوم را منوط به وجود اين فهرست مى دانست.(6)بيكن هم در دوره رئاليسم خام به سر مى برد. اين دوره تنها در دهه هاى آغاز انقلاب علمى خلاصه نمى شود. بسيارى از فلاسفه علم كه در دهه 1920 م تحقيقاتى در اين زمينه داشتند، به همين شيوه مى انديشيدند. آنها ابزارهاى منطقى و رياضى را براى تفسير فعاليت هاى علمى و توجيه ساختمان علم به عنوان فعاليتى منطقى، به كار مى گرفتند. آنها تئورى هاى علمى را منطقاً بر اساس سه گونه حدود، اصول بندى مى كردند: حدود منطقى ـ رياضى، حدود تئوريكى، و حدود مشاهدتى.(7) حدود مشاهدتى، حدودى هستند كه مدلول آنها قابل مشاهده است و حدود تئوريكى حدودى مى باشند كه مدلول آنها قابل مشاهده نيست و تئورى ها، وجود آنها را فرض مى گيرند. در اين دوره، حدود تئوريكى از قبيل الكترون و پروتون، صورت اختصارى حدود مشاهدتى در نظر گرفته مى شدند. پوزيتويست هاى منطقى،(8)در اين گرايش جاى داشتند. آنها هم در طيف رئاليست هاى خام قرار داشتند و به اعتقاد آنها، جهان خارج وجود دارد و زبان علم مى تواند آن را على الاصول به طور كامل توصيف كند.(9)دانشمند، به عنوان مشدهده گر و كسى كه اين زبان را به كار مى گيرد، مى تواند واقعيت هاى جهان خارج را در قالب گزاره هايى درآورد كه اگر راست باشند با خارج مطابقند، و در غير اين صورت، مطابق خارج نيستند. علم در وضع ايده آل، دستگاهى زبانى است كه گزاره هاى آن با واقعيت ها تناظر يك به يك دارند. تئورى ها پديده هاى پنهان را توصيف مى كنند و آنها را مى توان از مشاهدات استنتاج كرد. آدمى مى تواند بيرون از جهان بايستد و آن را تجربه كند و از اين رهگذر، بى آن كه مأيوس شود، به نحو عينى درباره آن، تئورى پردازى كند. اينها برخى از اصول مشترك رئاليست هاى خام در علم است و فلاسفه علم در اين اصول، بسيار چون و چرا كرده اند. فى المثل، برخى مانند كواين(10)در استنتاج پذيرى تئورى ها از مشاهدات؛ يعنى دراصل مناقشه كرده اند و در مقابل آن، اصل عدم تعيين تئورى ها(11)را مطرح كرده اند كه بنابرآن، تئورى ها هيچ گاه به صورت منفرد به محكمه مشاهده و تجربه در نمى آيند؛ بلكه ما همواره مجموعه اى از تئورى ها را به اين محكمه مى بريم. همچنين، برخى اصل معرفت شناختى گرانبار بودن مشاهدات از تئورى ها(12)را مطرح كرده اند كه طبق آن، هيچ مشاهده عارى از تئورى ها وجود ندارد و تئورى هاى علمى همواره به مشاهدات ما محتواى خاصى مى دهند؛ از اين رو، حتى در مشاهدات هم به واقعيت هاى مشاهدتى، آن گونه كه در واقع هستند، دسترسى نداريم. رئاليست هاى خام در باب معرفت دينى هم ادعا دارند كه معرفت دينى، توصيف تحت اللفظى واقع دين است. واقع دين، مستقل از معرفت دينى، وجود دارد و معرفت دينى توصيف آن است. توصيف تحت اللفظى بودن معرفت دينى بدين معناست كه متناظر با هر جزيى از معرفت دينى، در واقع دين نيز جزيى هست. به عبارت ديگر، معرفت دينى كاملاً واقع دين را نشان مى دهد. عالم دين مى تواند فارغ از پيش داورى ها و پيش فهم ها و بيرون از شرايط اجتماعى وسياسى به معرفتى مطمئن از واقع دين دست بيابد. معرفت دينى هم در حالت ايده آل، توصيف كامل واقع دين است. دعاوى رئاليست هاى خام در محورهاى فوق، قابل مقايسه با دعاوى رئاليست هاى خام در زمينه تئورى هاى علمى است و بررسى مخالفت هايى كه در زمينه تئورى هاى علمى با اين ديدگاه شده است، مى تواند در فهم سرگذشت رئاليسم خام در باب معرفت دينى نيز سودمند افتد. آيا واقعاً در باب معرفت دينى هم رئاليست خام وجود دارد؟ آيا واقعاً از ميان متفكران مسلمان هم مى توان چنين رئاليستى را نام برد و او را قائل به تمام اركان اين نوع رئاليسم دانست؟ به نظر مى رسد كه پاسخ هر دو پرسش منفى است. رئاليسم خام، بيشتر به عنوان يك واژه تحقيرآميز به كار رفته است تا اين كه مصداق واقعى داشته باشد. اين اصطلاح هم از جمله اصطلاحات فلسفى است كه بار ارزشى پيدا كرده و به ابزار سياسى براى سركوب رقيب مبدّل شده است. آنچه در سنت و فرهنگ اسلامى به چشم مى خورد، گونه هاى متفاوتى از رئاليسم پيچيده است كه در قالب رئاليسم خام نمى گنجد. تاكنون درباره رئاليسم خام در باب معرفت دينى سخن گفته ايم. گاهى رئاليسم خام به معناى ديگرى نيز به كار مى رود. آيامفاهيمى از قبيل خدا، نفس، آخرت و... كه از مفاهيم دينى اند، در خارج مدلولى دارند؟ رئاليست ها معتقدند اين مفاهيم مدلولى خارجى دارند. درمقابل، آنتى رئاليست ها وجود مدلولى خارجى را براى اين مفاهيم انكار مى كنند. پيدا است كه اين نظر اخير، به نوعى الحاد مى انجامد؛ ولى برخى از انديشمندان مسيحى، مانند كيوپيت ـ چنان كه در بحث ابزار انگارى خاطر نشان خواهيم كرد ـ اين نظر را پذيرفته اند و قائلان به وجود مدلولى براى اين مفاهيم را رئاليست خام دانسته اند. دو نوع رئاليسم گذشته؛ يعنى رئاليسم در باب معرفت دينى و رئاليسم در باب وجود مدلول مفاهيم را مى توان مشابه دو نوع رئاليسم در باب علم دانست. گاهى رئاليسم در علم به معناى توصيفى بودن تئورى هاى علمى به كار مى رود. مفاد اين نوع رئاليسم ـ رئاليسم در باب معرفت علمى ـ اين است كه تئورى هاى علمى، جهان خارج را توصيف مى كنند. گاهى هم رئاليسم در اين زمينه بدين معناست كه مفاهيم نظرى درعلم، مانند الكترون، پروتون، كوارك و... مدلولى خارجى دارند. رئاليسم اخير رئاليسم شيئى(13) نام دارد.(14)
پی نوشتها : 1. naive realism 2. ر. ك: Micheal Devitt, Realism and Truth, P. 22 , princeton univeristy press (1984) 3. A Colmpanion to Epistemology, ed, by jonathan Dancy and Ernest sosa, P. 106, Blackwell (1992) 4. Peacocoke, Arthur, Intimatian of reality, P. 15 5. F. Bacon 6. با ترفيلد هربرت، مبانى علم نوين، ترجمه يحيى نقاش صبحى، ص 101، شركت انتشارات علمى و فرهنگى (1379) 7. observational terms 8. Logical positivits 9. Quine 10. Quine 11. under - determination of theories 12. theory _ ladenness 13. Entity realism 14. Chhanda Gupta, Realism Versus Realism, P. 6, Rowan & Little field publishers, Ins (2002) نويسنده: علیرضا قائمى نيا منبع: كتاب مدل هاى معرفت دينى |