چکیده
آن چه از نظر خوانندگان می گذرد. مقاله ای است در شناخت بنیادهای فمینیسم که طیّ آن به چالشهای پیش روی آن نیز پرداخته می شود. در این تحقیق، ابتدا سعی شده است تا مبانی نظری فمینیسم و بسترهای رشد آن بررسی شود. همچنین امواج سه گانه ی فمینیسم و نگرشهای مختلف آن، از زمان پیدایش تا به امروز، در این مقال بررسی شده است. چالشهای مقابل و متضاد با نظریه ی فمینیسم نیز از دیگر پردازشهای این پژوهش می باشد. برخی از این چالش ها، جنبه ی برون دینی و برخی دیگر، جنبه ی درون دینی دارند.
در این تحقیق رأی نهایی و نتیجه گیری نویسنده، با توّجه به رعایت اصل انصاف علمی و پژوهشی بیان شده است. این پژوهش بر آراء و نظریّات فمینیسها و نقطه نظرهای مخالفان ایشان استوار گشته است.
کلید واژه ها: فمینیسم، زن سالاری، جنسیت، حقوق انسانی، رفع تبعیض و تساوی.
مقدمه
نگاهی گذرا به اقتدار طلبی زنان در تاریخ
اقتدار گرایی، حق خواهی و تساوی طلبیِ زنان، از جمله وقایعی است که تاریخ بدان گواهی می دهد. اندیشه ی زن گرایی در ازمنه ی مختلف حامیانی داشته است و به مقطع خاصّی از تاریخ محدود نمی شود. این تفکّر در اعتقادات دینی و مذهبی جوامع مختلف نیز ریشه دوانیده است. در یونان باستان، اعتقاد به خدایان مادینه در کنار خدایان نرینه معمول بوده است.
برای نمونه هستیا و دِمِیتر خدایانی مؤنّث بودند که به ترتیب مادر خانواده و مادر کشاورزی و غلات قلمداد می شدند.1
همچنین اقوام آریایی هندوستان، در ابتدا به خدایانی مذکّر اعتقاد داشتند؛ امّا در برخی دوران ها رفته رفته خدایان زن، مانند آلهه ی مادر نیز در آیین آن ها مقام و مرتبتی یافت.2
تاریخ نگاران برآنند که قدرت و تسلّط زنان در برخی ازمنه، خاصّه در میان انسان های نخستین، تا جایی بوده که دوران مادر سالاری نام گرفته است.
در تحلیل چرایی برتری موقعیّت زنان برمردان، در دوران های مذکور، نظر برخی از محقّقان بر آن است که زن در جوامع ابتدایی، علاوه بر تأمین مایحتاج، نگهداری و بزرگ کردن فرزندان را نیز عهده دار بوده است. بدین ترتیب، اوّلین بار با پذیرفتن چنان مسئولیت مهم، کاردانی و ارزش خود را نشان داد. از این رو، فرزندان پس از رشد و بلوغ و آشنایی با دنیای اطراف خود، نقطه ی اتّکای خود را مادر می دانستند و در سایه ی حمایت های او به ضرورتِ برآوردن نیازهای اجتماعی خود، در پیروی از اوامر او دریغ نمی ورزیدند.
بدین سان، مادرسالاری در برهه ای از دوران حیات انسان متداول گشت. این دوره به تریا کال مشهور بوده که از دیرینه ترین ادوار تاریخ زندگی انسان آغاز شده و تا پایان دوره ی سنگ ادامه داشته است. با پیدایی عصر مَفرغ که دگرگونی محسوسی در زندگی انسان روی داد. مادر سالاری جای خود را به پدر سالاری داد.3
ویل دورانت نیز معتقد است:
در جوامعی که عدد مردان بر زنان فزونی داشته، زنان به عنوان عنصر محوری، چندین مرد را تحت نظام خانواده خود برمی گزیدند.4
چون مادر عهده دار وظیفه ی توجّه و پرستاری از کودکان خود بوده است، نظم خانواده در ابتدای امر چنان بود که بر اساس وجودی مادر تکیه می کرد، و پدر منزلت عرضی و ناچیز داشت.5 همچنین در دوران های اوّلیه، نوع دیگری از ازدواج وجود داشت که در واقع آن را می توان«زناشویی سرخانه» نامید؛ مرد، قبیله ی خود را ترک می گفته و به قبیله و خاندان زن می پیوسته و برای او، یا با او، برای خدمت، والدین زن کار می کرده است. در این صورت، نسبت فرزند از جانب مادر نگاه داشته شده وارث نیز از جانب مادر به فرزند می رسیده است؛ حتّی حقّ سلطنت نیز، غالب اوقات، از طرف زن به میراث می رسیده است، نه از طرف مرد.6
ویل دورانت موارد تسلّط زن را بر مرد، نادر می داند؛ امّا در عین حال اذعان می دارد که در برخی ادوار، زن ها اختیارات فراوانی داشته اند. حقیقت آن است که، در هر نوع نظام اجتماعی، زن دارای نفوذ بوده است. بعضی از اوقات، به ویژه در نواحی افریقای جنوبی، این نفوذ به قدری شدّت داشته است که حکومت به دست زنان می افتاده.
در جزایر پلو هرگز رییس قبیله به کار مهّمی دست نمی زد؛ مگر آن که نظر شورای خاصّی را که از زنان پیر تشکیل می شود، جلب کند. در قبایل ایروکوئوی، حقّ زنان در شورای قبیله در رأی دادن و اظهار نظر کردن، با حقّ مردان برابر بوده است.زنان«هندی شمردگان سنکا» تا آن حد نیرومند بودند، که حقّ انتخاب رییس را داشتند.7
بعد از اعصار اولیه نیز ویژگی اقتدار جویانه ی زنان بر جامعه، کاملاً مشهود است. در قرآن به نمونه ای از این برتری طلبی نیز اشاره شده است. ملکه ی سبا از جمله زنانی است که در قرآن به امارت و حکمرانی وی تصریح گردیده است. چنان که در گزارش هُدهُد به حضرت سلیمان(علیه السّلام) این چنین آمده است:
« إِنِّی وَجَدتُ امرَأةً تَملِکُهُم وَأوتِیَت مِن کُلِّ شَیءٍ وَلَهَا عَرشٌ عَظِیمٌ؛8
من زنی را دیدم که بر آن ها(قوم سبا) حکومت می کند و همه چیز در اختیار داشت؛ (مخصوصاً) تخت عظیمی( که نشانه ی سلطنت است) دارد.»
جالب توجّه آن که در ادامه ی همین آیه می خوانیم که تمامی قوم سبا حتی از نظر عقیدتی و فکری نیز از ملکه ی خود تبعیّت می کردند؛ یعنی یک زن آن چنان بر قوم و مردمش تسلّط داشت که آنان محتوی فکری خود را نیز از او می آموختند؛ تا جایی که وقتی بلقیس (ملکه ی سبا) با پیشنهاد حضرت سلیمان مبنی بر تسلیم شدن مواجه می شود، با اشراف و بزرگان قوم خود به مشورت می نشیند؛ امّا شگفت آن که ایشان در پاسخ او می گویند:
«... وَالأمرٌ إِلَیکِ فَانظُرِی مَاذَا تَأمُرِینَ؛...9 تصمیم نهایی با تو است، ببین چه دستور می دهی.»
قدرت طلبی و سلطه جویی زنان را در جای جای تاریخ بشری می توان مشاهده کرد؛ در زیر به برخی از نمونه های اشاره می کنیم:10
1. کلئوپاترا، ملکه ی مصر، در آخرین سده ی قبل از میلاد قریب بیست سال بر مصر فرمان راند.
2. تئودورا، ملکه ی بیزانس، در قرن پنجم میلادی.
3. کاترین دومدیسی که در قرن شانزدهم میلادی تحت سلطنت شوهر و سه پسرش، چهل سال بر فرانسه حکومت کرد.
4. ماری خونین و الیزابت اول، دو خواهر که در قرن شانزدهم و هفدهم، پنجاه سال بر انگلستان حکومت کردند.
5. کاترین کبیر که قریب سی و چهار سال در قرن هجدهم، بر روسیه حکومت کرد.
6. ملکه ویکتوریا که نزدیک به شصت و چهار سال در قرن نوزدهم بر انگلستان امارت کرد.
7. تزوهسی، زنی که از نیمه ی دوم قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم، نزدیک به پنجاه سال امپراطریس ممالک چین بود.
8. ایندرا گاندی، دختر جواهر لعل نهرو، که نخستین نخست وزیر هند شد. او شصت و هفت سال عمر کرد و نزدیک به دو سوم عمر خود را در مبارزات سیاسی و حکومتی گذراند؛ وی شانزده سال بر هند حکومت کرد.
ناگفته نماند هر آن چه از تاریخچه ی قدرت طلبی زنان در این مختصر گذشت، تنها به جنبه ی جلوه نمایی زن در امور سلطه طلبی و حکومت جویی پرداخته شد؛ و گرنه بسیارند زنانی که در امور دینی، فرهنگی و علمی،سرآمد عصر خود و اعصار پس از خود بوده اند.
مفهوم شناسی:
واژه ی فمینیسم(Feminism) برگرفته از واژه ی فرانسوی(Feminine) است و از اصل لاتین (femina) اخذ شده است.
فمینیسم در فرهنگ های لغت به دو معنا آمده است:
الف. اعتقاد به این باور که زنان می بایست از فرصت ها و موقعیت های مناسب و شایسته، مساوی با مردان، برخوردار باشند.
ب. جنبش هایی که از معنای اوّل فمینیسم حمایت کرده، به دنبال عملی کردن آن باور هستند.11
البته به دلیل تنوّع دیدگاه نزد فمینیستها، تعاریف اصطلاحی زیادی برای فمینیسم ارائه شده و نمی توان تعریف خاصّی از آن به دست داد. این نکته در امواج مختلف فمینیسم، که در دوره های خاص ارائه گردیده، بیشتر مشاهده می شود.
یکی از دلائل عدم تعریف اصطلاحی واحد ازاین نگرش، آن است که فمینیسم، جنبش واحدی نیست. تمام فمینیستها در این باره که زنان فرودست هستند و برای آزادی آنان باید استراتژیهایی اتّخاذ کرد، هم عقیده اند؛ ولی در مورد علل این ستمدیدگی و استراتژیهای رسیدن به آزادی، بین آنان اختلاف نظرهای اساسی ملاحظه می شود.12
در عین حال تعاریفی از فمینیسم ارائه شده است که ذکر آن ها بی فایده نیست. از آن جمله، برخی را اعتقاد بر آن است که فمینیسم هم دکترین حقوق مساوی برای زنان(جنبش سازمان یافته برای به دست آوردن حقوق زنان) را در بر می گیرد و هم یک ایدئولوژی درباره ی دگرگون سازی اجتماعی که هدف آن خلق جهانی فراسوی تساوی اجتماعی صرف برای زنان است.
این عدّه در مجموع فمینیسم را ایدئولوژی آزادی زنان می دانند. چرا که در همه ی رویکردهای آن، این اعتقاد مستتر است که زنان به دلیل جنسیّت خود، اسیر بی عدالتی هستند.13 براساس همین دیدگاه، فمنیست کسی است که خود را پیرو این دیدگاه می داند و در گونه ای تعهّد و برخورداری از دیدگاهی زن محور شریکند.14
در تعریفی دیگر می خوانیم:
فمینیسم جنبش اجتماعی زنان است. احقاق حقوق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زنان اساس کار و برنامه ی آن هاست.15
فمینیسم را این چنین نیز تعریف کرده اند:
آئینی که می گوید زنان در جامعه ی مدرن، به طور سیستماتیک و به حکم ماهیّتِ نظام حاکم مورد تبعیض و ستم قرار می گیرند و خواهان برابری فرصت ها برای مردان و زنان است.16
آن طور که مشهود است، واژه ی فمینیسم را می توان هم یک نوع نظریه ی معرفت شناسی تلقّی کرد، هم یک نوع جنبش عملی- اجتماعی که اشتراک آن دو پندار دفاع از زنان است.
در این جا ضروری است تا با برخی از اصطلاحات حوزه ی معرفت شناسی فمینیستی نیز آشنا شویم:
الف.Feminity؛ ویژگی های روانی- اجتماعی زن.
بعضی بر این عقیده اند که مجموعه ی ویژگی های که در یک جامعه، به ویژه از دیدگاه روانی- فرهنگی،به زن نسبت می دهند، صفاتی است که تابع عوامل زیستی است؛ امّا بعضی دیگر معتقدند ویژگی های زن و مرد تابع عوامل اجتماعی و فرهنگی است. بدین سان به نظر آنان، پذیرایی و انفعال، ترحّم، وسعت بُعد عاطفه، ظرافت،دقّت و نظافت که در جوامعی صفت زن دانسته می شوند، جهانی نیستند. در بعضی از جوامع، زنان خشن، تندخو و جنگجویند، و حال آن که صفات منتسب به زنان را در آن جوامع، مردان در خود دارند.17
ب. Feminization؛ شیوع اشتغال زنان.
هنگامی که کثرت زنان در اشتغال به مشاغل مختلف روی دهد، اصطلاحاً می گویند که این مشاغل«زنانه» شده اند.
حدّ شیوع اشتغال زنان در مشاغل معیّن را اغلب به معنای پرولتاریایی شدن آن اشتغالات می دانند؛ بدان سبب که وقتی نیاز به مهارت در کارها کمتر شد، به کار گماشتن زنان برای کارفرمایان ارزان تر تمام می شود.18
جPost feminism؛ پسا فیمنیسم.
اصطلاحی است که گاه، به ویژه در رسانه های گروهی، به کار می رود تا نشان دهد که دیگر به جنبش فمینیستی نیازی نیست؛ زیرا زنان به برابری حقوقی دست یافته اند. این اصطلاح نباید با فمینیسم پسا مدرن اشتباه شود. گاه نیز« پسا فمینیسم» در متن نسبی گرایی پسا مدرن به کار می رود؛ یعنی جایی که ضدِ ذات گرایان به تلقّی وحدت طلبانه از«زن» می تازند و دیگر آن را معتبر نمی شناسند. در این حال تفاوت های زنان چه بسا چنان گسترده قلمداد شود که جنبشی سیاسی برای پیشرفت و تغییر به نفع زنان ناممکن بنماید. بنابراین«پسا فمینیسم» را می توان چنین توضیح داد: در حال حاضر کار متونی که ظهور«پسا فمینیسم» را اعلام یا فرض می کنند، نفی نقدها و تضعیف اهداف فمینیسم است.«پسا فمینیسم» در عمل ما را به جهانی «پیشا فمینیستی» می برد.19
خاستگاه
پرسش اساسی که در این قسمت به ذهن متبادر می شود آن است که نظرّیه ی فمینیسم در چه فضای فکری ای متولّد شد؟ با تفحّص در نظریّه ی فمینیسم، می توان مؤلّفه های تأثیر گذار بر حوزه ی معرفت شناختی فمینیسم را ردیابی کرد.
آن طور که بیان شد، برتری طلبی زنان و حق خواهی آنان تحت کلیشه های متفاوت، در طول تاریخ مطرح بوده است؛ ولی جنبش های فمینیستی به معنای امروزین آن، مربوط به قرون معاصر است. برای یافتن خاستگاه نظریه ی فمینیسم باید در تحوّلات جهان غرب از عصر رنسانس تا امروز جست و جو کرد. یعنی از شروع گرایش انسان به تفکّرات اومانیستی و محور قرار دادن خود در مرکز عالم هستی. این نگرش در مقابل خدا محوری، سنّت گرایی و مشخصاً نگاه به ماورای طبیعت قرار می گرفت.
برای فهم دقیق خاستگاه فمینیسم، چهارمرحله قابل تصوّر است. در این مراحل عوامل و زمینه های تاریخی، اجتماعی و فکریِ پرشماری دست به دست هم دادند تا به پیدایش نظرّیه ی فمینیسم انجامید. اکنون به بررسی این چهار مرحله می پردازیم تا بسترهای تاریخی، اجتماعی و فکری فمینیسم را فرا چنگ آوریم:
الف. عصر نوزایی(قرن چهاردهم تا شانزدهم میلادی): در این دوران رفتار شرم آور ارباب و اصحاب کلیسا، حرمت و آبروی کلیسا را خدشه دار کرد. آخرت گرایی تفریطی برای مردم به همراه دنیا گرایی افراطی برای متولّیان دینی، علم گریزی، خرافه پروری و همگرایی با ظالمان حکومتی، چنان اثر سویی بر روح و ذهن انسان غربی گذارد که همچنان پس از گذشت شش قرن، تبعات آن دامن گیر جوامع مسیحی است. غربیان در این عصر به فرهنگ کلاسیک باستانی یونان و روم، اقبال نشان دادند. در این رویکرد، انسان درمرکز تأمّلات پژوهشگران و نویسندگان و حتّی هنرمندان قرارگرفته، به مقام اصالت نایل شد. عصر نوزایی که به عصر رنسانس معروف گشت، در واقع نهضتی فکری، دینی ، علمی، اجتماعی و هنری بود در مقابل قرون وسطی.
ب. جنبش اصلاحی دینی(قرن شانزدهم): دوره ی اصلاح دینی که به رهبری مارتین لوتر آغاز شده بود، رفته رفته به عنوان یکی از رویدادهای مهم تاریخ جدید غرب درآمد. این دوره با جنبش اصلاح و نواندیشی دینی که هدف آن پاک سازی کلیسای مسیحیت از انحرافات اعتقادی و اخلاقی بود. مقارن گردید. تأسیس مذهب«پروتستانیسم» از نتایج جنبش اصلاح دینی می باشد. از دیگر نتایج آن، اشاعه ی تفکّر فردگرایانه بود که در روابط اجتماعی- سیاسی مؤثّر می باشد؛ به گونه ای که اندیشه مندان را اعتقاد بر آن است که از قرن شانزدهم میلادی به بعد، رویکرد غالب بشر غربی، رویکرد اصالت نفع، لذّت، یک جانبه گرایی و در یک کلام، رویکرد به مواهب دنیوی به شکل فردگرایانه و افراطی آن است.
ج. جنبش و دوره ی روشنگری یا عصر خرد( از اواخر قرن هفدهم تا پایان قرن هجدهم میلادی): دوره ی روشنگری در پس، دوران رنسانس و اصلاح دینی رخ نموده، می توان آن را ادامه ی منطقی دستاوردهای دوران پیشین دانست. تحوّلات چشمگیر علمی، فکری و فلسفی بر مبنای فردگرایی و پیشرفت باوری، از مهم ترین شاخصه های این دوره می باشند. سعی متفّکران این دوره در تئوریزه کردن باورهای جدید، قرین به موفّقیّت بود. این باورها که بر اساس عقل محوری، تجربه مداری، آزادی پویی و تساهل انگاری شکل می گرفت. در واقع تلاشی بود برای خودمختاری مطلق انسان از هر گونه سلطه پذیری به وسیله مفاهیم فرا زمینی. انسان مدرن که در عصر رنسانس متولّد گشته بود، در عصر اصلاح دینی رشد پیدا کرده و اکنون در عصر خود به سن جوانی نایل شده بود. پس مصمّم گشت با تکیه بر عقل و علم، طبیعت را به تسخیر درآورده، بهشت آرمانی خویش را بر روی همین زمین بنا کند.
د. انقلاب صنعتی(نیمه ی دوم قرن هجده تا اواسط قرن نوزدهم): از دیگر رویدادهای مهم که در پیدایی و پویایی نظریه های جدید همچون فمینیسم تأثیری به سزا داشت. انقلاب صنعتی است. ویژگی برجسته ی این دوران جایگزینی ماشین با قدرت مکانیکی به جای نیروی مستقیم انسانی،وگذر از جامعه ی ایستای کشاورزی و تجاری به جامعه ی صنعتی مدرن است.آن چه در این دوران به طور عیان مشهود است، پدیدار شدن ظواهر پیشرفت و رفاه برای انسان مدرن در سطح گسترده، نه فقط برای طبقات خاص، اجتماع بود.
غربیان که از قرن چهارده میلادی تلاش خود را برای رسیدن به جهانی براساس تمایلات انسانی خود، آغازیده بودند، اندک اندک نمایه های تحوّلات چشم گیر اجتماعی جهان پیرامون خود را به عینه می دیدند. این امر، آنان را که از این تحوّلات سود جسته، حریص تر می نمود؛ و سبب می شد تا کسانی که خود را بی نصیب از این خوان نعمت می پنداشتند، به تکاپو افتند. زنان گسترده ترین طیفی بودند که خود را جزء گروه بی نصیب از تحوّلات اجتماعی جهان غرب پنداشتند. به عبارت رساتر، در فرایند پدیدار گشتن دوره های مختلف در جامعه ی غرب، به ناگاه نیمی از این جامعه، یعنی زنان، متوجّه شدند که از مزایای این تحولات به وجود آمده، طرفی نبسته و حقّشان ادا نشده است.آنان با مقایسه ی وضع فعلی خود با زنان قرون وسطی، دریافتند که نه تنها حال و روزشان سامان نیافته، بلکه به مراتب بدتر نیز گشته است. این تفکّر باعث شد که اوّلین بارقه های سهم خواهی و تساوی طلبی در ذهن طرفداران حقوق زن، که عمدتاً خود نیز زن بودند، پدید آید.
اولین جنبش های جدّی این سهم خواهی که بعدها به جنبش فمینیسم نامبردار گردید، در قرن هفدهم میلادی مشهود است.
از وقایع تاریخی که برهانی بر مدّعای مذکور است.آن که در بهار سال1779 میلادی، ابی گیل آدامز همسر جان آدامز(رئیس جمهور وقت آمریکا و از سردمداران اعلامیه ی استقلال امریکا) با صدور نامه ی مشهوری با عنوان«خانم ها را به خاطر داشته باشیم» به شوهرش خاطر نشان می کند که:« ضمن نگارش قوانین جدید و تنظیم اعلامیه ی استقلال، خانم ها را فراموش نکنید و قدرت نامحدود صاحب اختیاری را در دست شوهرانشان قرار ندهید.
اگر به حقوق زنان ارج نگذارید، سر به شورش برمی داریم خود را ملزم به رعایت قوانینی نخواهیم دانست که در تدوین آن ها حقی نداریم و نمی توانیم نماینده ای در جمع تدوین کنندگانِ آن داشته باشیم.» در پی دریافت این نامه، جان آدامز در یادداشتی خطاب به جیمز سولیوان از دیگر دست اندرکاران نگارش قانون جدید و اعلامیه ی استقلال،یادآور می شود:
درست است که بنیاد اخلاقی دولت براساس رضایت مردم است. ولی اگر حق رای را به هر کسی بدهیم، چه آن ها که صاحب ملک هستند و چه آن ها که ملکی ندارند، آن وقت گروه های دیگر مانند زنان و جوانانی که پشیزی ارزش ندارند، خواهان حق رأی خواهند شد. تمام تمایزات در جامعه از میان خواهد رفت و همه در یک رده قرار خواهند گرفت.20
از آن چه در خصوص خاستگاه فمینیسم گذشت، این نتیجه به دست می آید که فمینیسم را باید مولود طبیعی اندیشه ی اومانیسم دانست. مولودی که در بستر تفکّرات جدید غرب هیچ گریزی از آن نبود. ضمن آن که دو نوع برخورد با زنان حرکت های فمینیستی را تسریع می بخشید:
الف.برخورد نظری؛ اصولاً زن در این برخورد، انسان درجه دوم محسوب می گشت. این نوع نگاه، هم در آثار اندیشه مندان غرب دیده می شد و هم در آموزه های دینی مسیحیّت.
ب. برخورد عملی؛ بسیاری از حقوق فردی و اجتماعی، از قبیل حقّ مالکیّت، ارث بردن، حقّ رای و غیره از زنان سلب شده بود؛ به گونه ای که حتّی تا اواخر دهه ی دوم قرن بیستم، در آمریکا و انگلستان، هنوز زنان را از حقّ رأی محروم نگه داشته بودند.21
با توجّه به این دو مؤلفه و نیز فضایی که در اثر آزادی خواهی و تجدّد طلبی در غرب به وجود آمده بود، طبیعی می نمود که نهضت آزادی زنان یا فمینیسم متولد شود.
پی نوشت ها: 1. ر.ک:آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، تهران، سمت چاپ اول، 1379 هـ. ش، ص 27.
2. همان، ص 38.
3. ر.ک: زن در آئینه تاریخ، علی اکبر علویقی، شرکت چاپ، 1375 هـ.ش، ص16.
4. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه ی احمدآرام، ع، پاشایی و امیر حسین آریان پور، تهران، سازمان انتشارات و آموزش های انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1365هـ.ش، ج1، ص 50.
5. همان، ص 39.
6. همان، ص 41.
7. همان.
8. نمل(27)، آیه ی 23.
9. نمل(27)، آیه ی 33.
10. مطالب این قسمت از کتابِ زن بر سریر قدرت، محمود طلوعی، تهران، انتشارات اسپرک، چاپ دوم، 1370هـ. ش، اقتباس شده است.
11. فرهنگ انگلیس آکسفورد ادونس لرنر، انتشارات پیوند جم، چاپ اول، 1374 هـ. ش.
12. مسأله زن، اسلام و فمینسم، محمد منصورنژاد، تهران، برگ زیتون، چاپ اوّل، 1381 هـ. ش، ص 248.
13. ر.ک: فرهنگ نظریه های فمینیستی، مگی هام و سارا گمبل، ترجمه ی فیروزه مهاجر و دیگران، تهران، نشر توسعه، چاپ اوّل، 1382 هـ.ش، ص 163.
14. همان، ص 165.
15. دائرة المعارف تطبیقی علوم اجتماعی،علی رضا شایان مهر، تهران، سازمان انتشارات کیهان، چاپ اول، 1377 هـ. ش، ص 408.
16. فرهنگ جامعه شناسی، نیکلاس آبر کرامبی و دیگران، ترجمه حسن پویان،تهران، انتشارات چاپخش، چاپ اوّل، 1367 هـ.ش، ص 155.
17. دایرة المعارف علوم اجتماعی، باقر ساروخانی، تهران، مؤسّسه ی کیهان، چاپ اول، 1370 هـ. ش، ص 265 و 266.
18. فرهنگ جامعه شناسی، نیکللاس آبر کرامبی و دیگران، ترجمه ی حسن پویان، تهران، انتشارات چاپخش، چاپ اوّل،1367 هـ.ش، ص 155.
19. فرهنگ نظریه های فمینیستی، پیشین، ص343، 344.
20. بولتن مرجع( فمینیسم)، مدیریت مطالعات اسلامی مرکز مطالعات فرهنگی بین المللی، تهران، انتشارات بین المللی الهدی، 1378هـ.ش ص 11.
21. فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات و دیگران، قم، مؤسسه ی اندیشه و فرهنگ دینی، چاپ اول، 1381 هـ.ش، ص 425. محمد تقی رکنی لموکی |