مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
رسانه
جوان و جوانی
بزرگان اخلاق
خانواده و تحصیل فرزندان
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 71    یک شنبه 31 خرداد 1388 

 موسیقی

موسیقی، اشعار عرفانی و وسوسه های شیطانی

آیا موسیقی و اشعار عرفانی می تواند ما را به خدا نزدیک کند؟
انسان یک بخش بینش وعلم دارد و یک بخش گرایش، از نظر بینش وعلم، امکان دارد بسیاری از افراد ترقی کنند؛ یعنی این استعداد در ما هست که می توانیم خوب و بد را بفهمیم، این استعداد با درس و بحث بیشتر شکوفا می شود که این به بینش و دانش ما مربوط است. ما در فهمیدن بد و خوب، در یک مرز مشترک هستیم؛ یعنی هم بدها را به خوبی تشخیص می دهیم وهم خوب ها را، اما در حوزه ی گرایش این طور نیست که ما در برابر بد و خوب گرایش یکسان داشته باشیم؛ یعنی در درون ما گرایش به بد و خوب یکسان نیست. پس بینش ما به بد و خوب یکسان است؛ اما گرایش ما اینگونه نیست؛ برای مثال ماغذای خوب و بد سودمند و زیانبار را یکسان تشخیص می دهیم. تشخیص ما درباره ی هر دو نوع غذا یکسان است؛ اما گرایش دستگاه گوارشی به هر دو نوع غذا یکسان نیست. دستگاه گوارش، غذای خوب را به راحتی هضم و جذب می کند و غذای مسموم را تحمل نکرده ، با تهوع پس می زند؛ مگر آنکه با بدآموزی و تربیت غیر صحیح کسی خود را به غذاهای بد معتاد کند.
این پدیده در روح هم وجود دارد. روح ما اخلاق خوب و بد، عدل وظلم، امانت و خیانت و صدق و کذب را یکسان تشخیص می دهد؛ ولی به اینها یکسان گرایش ندارد. گرایش روح به سوی عدل، امانت و صدق است. بدین سبب، وقتی کودکی می خواهد برای نخستین بار دروغ بگوید، بدنش می لرزد؛ ولی هنگام راست گفتن باشجاعت حرف می زند.
برای آنکه دستگاه بینش و دانش(عقل نظری) ما تنظیم شود، باید راه های برهانی نظیر فلسفه، ریاضی، حکمت، کلام و عرفان را بپیماییم؛ و برای آنکه بخش گرایش ما (عقل عملی) تنظیم شود، باید سراغ کارهای عملی برویم.
عقل عملی که کارش گرایش است، تمام تصمیم گیری ها را بر عهده دارد و کارهایی نظیر عزم، اراده، محبت، اخلاق، نیت وغیره را مدیریت می کنند. اگر ما این مدیرعامل را نرم خو کردیم، دیگر گریزپا نیست و در برابر فتواهای عقل نظری فتوا می گیرد. ولی اگر این مدیرعامل خودسر شد، از مرکز فرهنگی خودکه عقل نظری و دانش است، استفتا نمی کند؛ از زیر مجموعه خود که شهوت و غضب است، نظر می خواهد و براساس میل آنها عمل می کند. آن وقت دیگر عقل عملی مدیرعامل نیست، مدیرعامل شیطنت است. برای آنکه این مدیرعامل را نرم کنیم، راه های فراوانی وجود دارد. یکی از این راه ها همان است که در دعای شریف کمیل آمده است: «و سلاحه البکاء». اسلحه بیرونی مؤمن در برابر دشمن آهن است و اسلحه درونی اش آه و گریه و اشک.
بنابراین، اگر باطن مؤمن به سلاح اشک و ناله مسلح باشد، در مقابل خواست های غضب و شهوت می ایستد و از آنها پیروی نمی کند؛ ولی اگر مسلح نباشد، تسلیم می شود و طبق میل خشم و شهوت تصمیم می گیرد. گروهی می گویند: من هر کار بخواهم انجام می دهم و به کسی کاری ندارم. این بدان معنا است که انسان از مرکزفرهنگی روح پیروی نمی کند و در پی ارضای خواسته های شهوت و غضب است.
موسیقی و خوانندگی می تواند برعقل عملی(مدیرعامل روح) اثربگذارد. آنکه با دعا و مناجات و گریه و آه و ناله سروکار دارد، عقل عملی اش، نرم خو می شود؛ از عقل نظری پیروی می کند و بر خلاف رضای خدا هیچ کاری انجام نمی دهد. خواندن و گفتن شعر یا نثرهای دلپذیر در نرمی عقل عملی بسیار مؤثر است. ما باید بکوشیم از نواختن به خواندن اشعار منتقل شویم؛ چون در نواختن احیاناً نرمش و اشک کاذب پیدا می شود. همانگونه که خنده ی صادق و کاذب داریم، گریه ی صادق و کاذب نیز وجود دارد.
گاه طنز ادبی ظریفی گفته می شود و انسان می خندد. این خنده ی صادق است. گاه قلقلک می دهند و شخصی می خندد. این خنده، کاذب و بی ارزش است. گریه هم اینگونه است. گاه انسان برای مظلومیت امام حسین(ع) گریه می کند و گاه مارش عزا می زنند و بی آنکه متوفا را بشناسد، می گرید. این اشک ، کاذب است. آهنگ ها ممکن است چنین اثری درپی داشته باشند؛ یعنی اشک و نرمش کاذب پدید می آورند و ما خیال می کنیم در عقل عملی ما نرمش ایجاد کرده، ولی در واقع چنین نیست. این مشکل موسیقی های به اصطلاح عرفانی است. سایر موسیقی ها که مسلماً اثر مخرب و مخدر دارند، موجب نافرمانی عقل عملی از عقل نظری می شوند و انسان را در دام گناه و سقوط می افکنند.
مرحوم الهی قمشه ای می فرمود که من شعری درباره ی نیازردن مور سرودم که برخی آن را از شعر جناب فردوسی ظریف تر می دانند فردوسی فرموده است:
میازار موری که دانه کش است --- که جان دارد و جان شیرین خوش است
مرحوم الهی قمشه ای می فرماید:
هرکس که دلی دارد یک مور نیازارد کان مور هم از دلبر دارد اثری بردل
بعد فرمودند: زمانی به خراسان رفته بودم و انجمن ادبی خراسان نزدم آمدند. من دو غزل از غزل های خود را به آنها تقدیم کردم تا داوری کنند کدام غزل به دوران جوانی من مربوط است و کدام به دوران پیری. آنها کاملاً وارونه داوری کردند. گفتم: شما کاملاً به عکس قضاوت کردید. گفتند: پس چطور شوق وعشق درسروده ایام پیری شما بیشتراست. گفتم: بایدهمینگونه باشد؛ شاعرهرچه پیرتر می شود، عاشق تر می گردد. در جوانی شور و عشق خام دارد؛ وقتی پیر شد می فهمد معشوق حقیقی اش دیگری بوده است.
هرچه انسان بالاتر می رود، حرف هایش عاشقانه تر و شورانگیزتر می شود. آنگاه همانطور که نواختن را در قدم اول رها کرد، خواندن را هم در قدم دوم رها می کند. خواندن اگرغنا نباشد، از بهترین نعمت ها است. اگر می خواهید در بهشت از صوت خوش داوود (قاری بهشت) برخوردار شوید، باید از گوش خود مواظبت کنید تا هر چیزی را نشنود. در قدم سوم به جایی می رسید که اشعار یا مطالب اخلاقی – عرفانی را مطالعه می کنید، اشک از دیدگانتان جاری می شود. این مرحله، از نواختن و خواندن با صوت، بسیار بالاتر است.
چه کنیم خود را از وسوسه های شیطان نجات دهیم؟
ابلیس که دشمن بیرونی انسان است و از بیرون حمله می کند، تا پایگاه درونی نداشته باشد و عده ای از درون او را حمایت نکنند، هرگز در انسان اثر نمی گذارد. شیطان کارش صادر کردن سم و وارد کردن آن به درون انسان است. مثل اینکه کسی بخواهد دیگری را با سم از پای درآورد. اگر سم را در جیب او بگذارد، بدیهی است اثر نمی کند. اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد و تحویل نگیرد، باز هم اثر نمی کند. باید دستگاه گوارش سم را بپذیرد و آن را جذب کند و پس از ورود به خون اثر زیان آور خود را بگذارد. وسوسه ها نیز چنین است. هوا و هوس و شهوترانی های گوناگون که رقیق ترین و سبک ترینش در جوان ها است و سنگین ترینش در سالمندان به صورت «حب جاه و مقام» دیده می شود، نشانه ی تأثیر آن سم است. فرمود: آخر ما یخریج من قلوب الصدیقین حب الجاه. واپسین عقبه ای که بزرگان سیر و سلوک می توانند از آن نجات پیدا کنند «مقام خواهی» است؛ یعنی همین بازی هایی که بسیاری به آن گرفتارند.
اگر کسی از تعریف کردن و القابی که به او می دهند لذت ببرد، معلوم می شود سم در درون بدنش اثر کرده است. اگر از این حرف ها لذت نبرد، باید شاکر باشد که دستگاهش این سم را قبول نمی کند. وجود مبارک امیرالمؤمنین (ع) درعهدنامه ای که مالک اشتر نوشت، فرمود: شیطان همیشه درصدد حمله کردن است، اما آن وقتی که از تو تعریف می کنند خط مقدم آتش شیطان است و باید مواظب بود.
اگر کسی آبروی کسی را ببرد، شب خوابش نمی برد؛ چرا؟ زیرا او از درونش آتش گرفته است، نه از بیرون. او هر چه قرص خواب می خورد خوابش نمی برد، هرچه بستر نرم فراهم می کند خوابش نمی برد. یک وقت انسان روی تشک نرم خوابیده است، یک وقت این تشک پر از تیغ است؛ او به هر پهلو بغلتد تیغ می خورد. تیغی که از درون انسان برمی خیزد با قرص خواب برطرف نمی شود.
چه آساید به هر پهلو بغلتد --- کسی کز خار سازد او نهالی
نهال یعنی تشک. اگر کسی تشک تهیه کرد و به جای پنبه آن را از تیغ پرکرد، به هر پهلو بغلتد تیغ می خورد. اگر خدای نکرده کسی حسود، لجوج، بدخواه و کینه توز بود، به هر پهلو بغلتد تیغ می خورد.
پیغمبر اکرم (ص) فرمود: هیچ کس به اندازه ی نفستان دشمن شما نیست: «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»** مگر دشمن بیرون چه می کند؟ هیتلر و صدام چه می کنند؟ غیر از اینکه خانه را بسوزانند و آدم را بکشند کاری نمی توانند بکنند. بالاخره همه اینها در محدوده ی جسم است. بعد آدم شهید و راحت است. شهید که اصلاً آسیب نمی بیند. سیدنا الاستاد علامه طباطبایی (ره) می فرمود: شهیدی که در میدان جنگ تیر می خورد و در خون خودش دست و پا می زند، دیگران خیال می کنند دارد جان می کند در حالی که او مثل آدم گرمازده ای است که وارد استخر زلال شده است. اگر او می توانست حرف بزند می گفت: روح و ریحان است. این جان کندن نیست، جان کندن یعنی انسان از دنیا وارد برزخ شود، مرگ انتقال از دنیا به برزخ است.
اگر انسان بخواهد از دنیا به برزخ منتقل شود با سختی همراه است؛ چرا؟ برای اینکه اولاً، به همه ی مسائل دنیا دل بسته است. ثانیاً، مرگ عبارت ازآن است که امور مورد علاقه را از او می گیرد. ثالثاً تعلق و وابستگی می ماند؛ و رابعاً درد فراغ شروع می شود. چرا وقتی آدم معتاد به زندان می آید دردش شروع می شود. کسی که می میرد چنین است؛ یعنی اولاً به امور دنیا وابسته است؛ ثانیاً هنگام مرگ این امور را از او می گیرند؛ ثالثاً تعلق و وابستگی می ماند؛ و رابعاً حفظ تعلق با فقدان متعلق دردآور است.
بهتر است انسان به چیزی دل ببندد که او را رها نکند. به چیزی علاقمندباشد که با او بماند و از او که با او بماند و از او جدا نشود. بدین سبب، وجود مبارک پیغمبر اکرم(ص) از طرف خداوند پیام آورد که مهمترین مزد رسالت من ولایت اهل بیت (ع) است؛ یعنی شما دوست اولیا باشید و وابستگی تان به این سمت باشد که اینها از شما گرفته نمی شود؛هم تعلق محفوظ است هم متعلق. البته وقتی انسان زنده است از این تعلق چندان استفاده نمی کند؛ چون مشاغل او را سرگرم می سازد. وقتی می میرد، آن مشاغل رخت برمی بندد، این تعلق لذت بار انسان را شیرین کام می کند و فشار مرگ و انتقال از دنیا به برزخ را از میان برمی دارد.

پی نوشت

*. برگرفته از کتاب «توصیه ها، پرسش ها و پاسخ ها»، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف.
** . بحارالانوار، ج 67، ص 64.

آیت الله جوادی آملی

 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
بااندیشه آشفته دانش آموختن ، درگرد باد ، آتش افروختن است





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما