مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
رسانه
جوان و جوانی
بزرگان اخلاق
خانواده و تحصیل فرزندان
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 89    دوشنبه 18 خرداد 1388 

تحلیل و نقد نظریه هانتینگتون


تحلیل و نقد نظریه هانتینگتون

انگیزه تالیف:

این کتاب توسط ساموئل هانتینگتون و در پی طرح و انتشار مقاله ای با نام «برخورد تمدن ها» به رشته تحریر درآمد. وی مصمم شد تا با نگاشتن این کتاب، هم مقاله نامبرده را به نوعی تحلیل و تکمیل کند و هم این که طرحی نو برای بازسازی نظام جهانی ارائه دهد. مقاله مذکور دقیقاً در سالی نگاشته شد که جهان کمونیسم به رهبری شوروی از هم پاشیده شده بود و قطعاً نگرانی از این موضوع که قطب دوم جهان یعنی آمریکا نیز پس از جنگ سرد از هم پاشیده شود، در وجود هانتینگتون دیده می شود و چه بسا کتاب مذکور را بر اساس همین دل مشغولی ها نوشته تا به نوعی به همگان هشدار دهد که اگر به آسیب شناسی تمدن غرب پرداخته نشود؛ قطعاً فروپاشی قطب دوم جهان و تمدن غرب قابل تحقق است. او علت تألیف این کتاب را، دل بستگی ها، سوءتعبیرها و بحث های گسترده در مورد مقاله اول دانسته ودر آن اقدام به بررسی عمیق تر موضوع برخورد تمدن ها می کند. او با ارایه تز «برخورد تمدن ها» یادآور می شود که «این کتاب را در پاسخ به اظهار نظرات و عکس العمل های متفاوتی که در رابطه با نظریه برخورد تمدن ها صورت گرفته است نوشتم.»
بیان اجمالی محتوا: در یک شمای کلی باید گفت که این کتاب درمورد زوال پذیری تمدن غرب است و تأکید بر این که چگونه می توان از فروپاشی آن ممانعت نمود. او این پرسش را مطرح می کند که آیا غرب می تواند زوال خود رتا متوقف سازد؟ او معتقد است که هر تمدنی دوران چهارگانه «تولد،رشد،بلوغ ومرگ» را طی خواهد کرد. و تمدن غرب نیز لاجرم این مسیر را طی خواهد کرد و اگر فرهنگ، رشد سرمایه گذاری نداشته باشد افول خواهد کرد. نوع بحث این کتاب پیوندی محسوس با مقوله «جهانی شدن» دارد، هر چند که این مقوله با اصل دیدگاه هانتینگتون در تعارض است. البته این تعارض به نوعی با توجه به گفتار خود نویسنده، قابل رفع است چرا که به عقیده وی جهانی شدن به ثمر نرسیده و موفقیت آمیز هم نخواهد بود. جهانی شدن یک پروسه است که این پروسه حلقه های گسسته از هم داردو تحقق آن سخت به نظر می رسد. اما با این حال هشدار می دهد که علی رغم وجود فرصت های خوب برای غربی ها، تهدیدهایی نیز برای آنان وجود دارد. بزرگ ترین تهدید هویت های جدیدی است که قد علم می کند. امروزه ملل دنیا با بازگشت به هویت خویش بزرگ ترین تهدید را برای غرب رقم زده اند. او معتقد است که اگر هم بگوییم قدرت و تکنولوژی در اختیار دنیای غرب است، اما نباید از قدرت نرمی که در اختیار شرقی ها - اسلام و آسیا- است غافل بود. او به کشوری مثل ایران اشاره می کندکه به مثابه یک قدرت نرم به شمار می آید؛ چرا که دارای محبوبیتی چشم گیر در میان جوامع ضد غربی است. او با این مقدمات نتیجه گیری می کند که توازن یک طرفه دنیای غرب از بین می رود و در میان تمدن های دیگر توزیع می شود. در این جاست که او نظریه برخورد تمدن ها را مطرح می کند. او با بیان شکل گیری جنگ تمدن ها – که اشاره اش به اجمال گذشت- علت جنگ را در دخالت کشور مرکزی یک تمدن – مثل آمریکا- در درگیری میان کشور مرکزی دیگر – مثل چین- و یک عضو آن تمدن – مثل ویتنام- می داند. او در ادامه به ضرورت پذیرش سه قانون مهم برای برقراری صلح در یک جهان چند تمدنی و چند قطبی اشاره می کند و البته پیش از آن تصریح می کند که برخی کشورها و به ویژه امریکا در پذیرش آن مشکل خواهند داشت و به همین دلیل برخورد تمدن ها به وقوع خواهد پیوست. این سه قانون عبارتند از : الف – قانون پرهیز ب- قانون میانجی گری مشترک ج- قانون مشترکات
به موجب قانون اول (پرهیز) کشورهای مرکزی باید از دخالت و درگیری در تمدن های دیگر پرهیز کنند؛ چرا که این دخالت موجب افزایش تنش ها و آغاز جنگ تمدن ها است و برای جلوگیری از جنگ های خطاگونه مرزی وتوقف آن ها باید کشورهای مرکزی با یکدیگر سازش و گفت و گو کنند و قانون دوم به این مهم توجه می دهد و در نهایت قانون مشترکات توصیه می کند به جای اینکه خصوصیات جهانی یک تمدن را ارتقا بخشیم بهتر است در پی همزیستی فرهنگی برآییم که این امر ایجاب می کند در جست و جوی چیزهایی باشیم که در اکثر تمدن ها مشترک است و در واقع جهانی چند تمدنی را بپذیریم که سیر سازنده این است که جهان گرایی را رد کنیم و گوناگونی و مشترکات تمدن ها را قبول نماییم. پس به طور کلی باید گفت که او در این کتاب، تمدن های جهان امروز، تضاد و درگیری ها، هویت فرهنگی که در سطح گسترده همان هویت تمدنی است و همین طور دیگر موضوعات مربوط به تمدن را تشریح کرده ونشان می دهد که چگونه کشورها با قرابت های فرهنگی روابط سیاسی برقرار می کنند. او به این ترتیب هشدار می دهد که تمدن غرب در معرض زوال و انحطاط است.

خلاصه فصل های کتاب:

فصل اول: ارائه چهار الگو پس از جنگ سرد «تک جهانی- قطبی، دوجهانی- قطبی- تئوری واقع نگر- 184 کشور، هرج و مرج نظر خوداو: نظام چند تمدنی»
فصل دوم: روابط تمدنی چهار گانه است: تأثیر گذاری ، عدم رابطه، تعامل، تقابل
فصل سوم: بررسی اندیشه تک تمدنی- نظریه فوکویاما- و تبیین مؤلفه های تمدن غرب و واکنش های سایر تمدن ها در برابر تمدن غرب
فصل چهارم: بررسی مولفه های افول غرب (قلمرو، جمعیت، اقتصاد، توانایی نظامی، احیای فرهنگ های غیر غربی، بازگشت به خداوند)
فصل پنجم: بررسی تمدن های مبارزی مانند اسلام و آسیای شرقی که با بازگشت به هویت خویش در برابر تمدن غرب قد علم کرده اند.
فصل ششم: بحث در مورد هویت و نقش بسیار مؤثر آن در واگرایی یا هم گرایی جهان امروز
فصل هفتم: بحث پیرامون کشورهای مرکزی و نقش آنان در شکل گیری تمدن ها
فصل هشتم: شاخصه های برخورد غرب با دیگران در مواردی از قبیل حقوق بشر و ...
فصل نهم تا یازدهم: به جنگ هایی اشاره می کند که به اشتباه تصور می شود جنگ های خطاگونه مرزی است ولی در واقع جنگی هویتی و تمدنی است.
فصل دوازدهم: یک جمع بندی کلی از کتاب است و همه مباحث قبلی را با یک رویکرد سیاست سازی وتصمیم گیری پایان می برد؛ یعنی آن که تاکنون تمدن ها و فرهنگ ها و نقش آن ها را دانستیم و در این فصل او راهکار نشان می دهد ودر پایان این فصل توصیه می کند که غرب اگر بخواهد محو نشود و از بین نرود باید جنگ تمدنی را کنار بگذارد و به سمت گفت و گوی تمدنی و صلح تمدنی برود.

نقدها :

1. تعصب فراوان: به نظر می رسد که عمده ترین ایراد به هانتینگتون تعصب فراوان به فرهنگ وتمدن غربی است، به طوری که او را در پاره ای از مواقع از قضاوت های منصفانه دور کرده است. این تعصب در دو بخش نمایان شده است. اول از همه در تعریف و تمجید از کشور آمریکا است. به عنوان نمونه در تعریف و تبیین تمدن غربی آمریکا را جامعه ای جدا از اروپا می انگارد و این سرزمین را سرزمین آزادی، برابری ، امکانات و آینده می شمارد. اما اروپا را نماد جور و ستم، درگیری های طبقاتی، سلطه جویی وعقب ماندگی معرفی می کند. از این گذشته او برای تمدن غربی نیز اهمیت بسیار زیادی قایل است و از هرگونه آسیب رسانی به تمدن غربی و خصوصاً امریکا به شدت اظهار ناراحتی می کند. به همین علت از شاخصه هایی مانند مهاجرت به عنوان یکی از عوامل زوال تمدن غربی یاد کرده و خواستار مقابله با آن می شود. دیدگاه تعصبی در مورد تمدن غرب به ایجاد تشویش اذهان بر ضد تمدن های دیگر مثل تمدن اسلامی شده است. تا جایی که تعصب فراوان او نسبت به هویت غربی و امریکایی به شکل گیری تئوری «تقابل تمدن ها» منجر گشت که به نوعی تبلیغ جنگ و جدال و مخاصمه است. غیر از این باید گفت یکی دیگر از آفات دیدگاه تعصبی او دور شدن آقای هانتینگتون از انصاف، واقع بینی ومعطوف شدن وی به سمت محافظه کاری وقضاوت های نابجا می باشد.
2. برداشت نادرست: او با برداشت نادرست از اسلام و آسیا آدرس اشتباهی را به غرب نشان می دهد. مثلا آسیا را در قالب قدرت چین و تا حدودی ژاپن می بیند و معتقد است که با اتحاد این کشورها حول محور یک کشور مرکزی، تمدن غرب و امریکا با چالش مواجه می شود، اما به این نکته اشاره نمی کند که چه بسا ساختار فکری کشورهای آسیای شرقی ممکن است ناهمگونی واضحی داشته باشند وقابل جمع در یک تمدن واحد نباشند. دیگراین که در مورد اسلام نیز با سوءبرداشت مواجه می شود. او اسلام را نیز یک تمدن واحد درنظر می گیرد ولی به این نکته توجه نمی کند که تمدن واحد لااقل نیازمند تلقی واحد از یک دین است. چطور می توان اسلام را تمدن واحد نامید اما از ده ها مذهب منشعب از دین اسلام چشم پوشی کرد؟ آیا می توان پذیرفت که تمدن اسلامی با وجود این همه فرق و مذهب به یک انسجام درونی برسد، تا بر اساس آن، این تمدن را ر مقابل تمدن غرب قلمداد کنیم؟ البته اینجانب منکر قدرت تمدن اسلام نیستم سخن این جا است که تحلیل های هانتینگتون بدون توجه به ابعاد و ریشه های جامعه شناختی مباحث صورت پذیرفته است.
3. تناقض در گفتار: به نظر می رسد در فرازهایی از نوشته های وی ، تناقض وجود داشته باشد. یک نمونه بارز آن در صفحه 134 دیده می شود. او در این قسمت روسیه را یک کشور مرکزی قلمداد می کند در حالیکه در صفحه 123 همین کشور را در عداد کشورهای گسیخته قرار می دهد.
4. اصرار بر تقابل: او بر وجود جنگ وتقابل میان تمدن ها اصرار فراوانی دارد؛ در حالیکه می توان از صلح، تعامل ومهرورزی نیز سخن گفت. او در این راه آن چنان استادانه عناصر و مواد سناریوی خود را به هم پیوند می دهد و اظهارات مختلف را در کنار هم می چیند که گویا «جنگ تمدن ها» امری گریز ناپذیر است. وی همچنین برای طراحی و ترسیم وقوع یک جنگ جهانی وحشتناک استادانه اطلاعات متنوع در حوزه جغرافیای سیاسی معاصر را کنار هم می نشاند وبا ارائه طرحی نو وقوع جنگ را حتمی قلمداد می کند. معلوم نیست با وجود این همه وسایل ارتباطی از قبیل اینترنت و پخش سریع اطلاعات و برگزاری کنفرانس ها و گفتمان های گوناگون که همگی پیش زمینه ای برای ارائه تز «صلح و گفت و گوی تمدن ها» است، چرا او بر طبل تقابل و جنگ قاطعانه می کوبد؟!
5. توجه معطوف به فرهنگ: انتقاد دیگربه وی شاید توجه ویژه و مؤکدانه مؤلف این کتاب به مقوله هویت است. به نظر می رسد توجه ویژه او به مساله هویت – که اصلاً مشخص هم نیست که آیا کشورهای اسلامی یا آسیایی به هویت واقعی خود رسیده اند یا خیر؟- وغفلت او از مقوله مهمی به نام اقتصاد – که به آن کم توجهی هم نموده است- یکی دیگر از مشکلات عمده ای است که بر او وارد می شود.

منبع : هفته نامه پرتو شماره 394- 14/6/86

 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
هنرمند علاوه برتکلیف ذاتی انسان به علت ویژگی های بسیار ممتاز هنر باید درخصوص قالب ومضمون آثارخود نیز احساس تعهد کند.





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما