مهم ترين نقشى كه اسلام در ايجاد تمدن اسلامى ايفا كرد زمينه سازى مناسب براى رشد و شكوفايى علم است. بر اين اساس، لازم است نشان دهيم كه اسلام با چه شيوه هايى عناصر گوناگون تمدن اسلامى را ميسر ساخته است:
1- ترغيب و تشويق به علم آموزى شايد بديهى ترين عنصرى كه در ترويج علوم تمدن اسلامى نقش عميق و فراگير داشته آيات و رواياتى است كه مسلمانان را به علم و دانش تشويق مى كرده. يكى از مورخان، در اين باره مى گويد: آنچه مايه ترقيات علمى و پيشرفت هاى مادى را براى مسلمين ميسر ساخت در حقيقت، همان اسلام بود كه با تشويق مسلمين به علم و ترويج نشاط حياتى، روح معاضدت و تساهل را جانشين تعصبات دنياى باستانى كرد و در مقابل، رهبانيت كليسا، كه ترك و انزوا را توصيه مى كرد، با توصيه مسلمين به راه وسط، توسعه و تكامل صنعت و علم انسانى را تسهيل كرد. . . . در چنين دنيايى كه اسير تعصبات دينى و قومى بود، اسلام نفحه تازه اى دميد؛ چنان كه با ايجاد دارالسلام، كه مركز واقعى آن قرآن بود، تعصبات قومى را با يك نوع جهان وطنى چاره كرد.» (1) فؤاد سزگين آنچه را بار تولد عامل تمدن و تمدن اسلامى معرفى كرده بود - يعنى روابط فرهنگى ميان اقوام و ملل و نه دين و مذهب - با بيانى در خور تحسين، ناشى از موضع اسلام نسبت به علم و دانش دانسته، مى نويسد: «تنها انگيزه سود عملى و يا نظرى بودن نمى تواند علت پديده ترجمه كتب بيگانه را در سطحى گسترده توسط مسلمين براى ما روشن كند. ناگزير بايد با موضع ويژه دين اسلام نسبت به علم و دانش آشنا شد كه همين موضع اسلام در قبال دانش نه تنها بزرگ ترين عامل تحرك در زندگى دين، بلكه در جميع جهات حيات انسانى بود.» (2) ويل دورانت هم با بيان احاديثى در اين مورد، بر تاثير تشويق و ترغيب اسلام به علم اندوزى صحه مى گذارد و زمينه هاى اجتماعى را، كه بر اثر اين تشويقات منجر به رشد علم و دانش گرديد، ذكر مى كند: «به طورى كه از احاديث نبوى معلوم مى شود، پيامبر مردم را در طلب علم تشويق مى كرد و اين كار را محترم مى دانست و از اين جهت، با مصلحان دينى تفاوت داشت؛ "هر كه به راهى مى رود كه علمى جويد، خدا براى وى راهى به سوى بهشت بگشايد"، "مركب عالمان دانا را خدا با خون شهيدان وزن كند و مركب عالمان از خون شهيدان برتر باشد. " (3)
2- همگانى كردن دانش در حالى كه آموزش طبقاتى اجازه آموزش به يك كودك «پيشه ور» را بازاى هزينه يك سال سپاه ساسانى نمى داد، اسلام تحصيل علم را با «طلب العلم فريضة على كل مسلم» (4) بر عوام و خواص واجب ساخت و با همگانى كردن دانش در ميان تمام مسلمانان، آن را از انحصار طبقه اى خاص درآورد و فرمود: «هر كس به راهى برود كه به كسب علمى بينجامد، خدا براى او راهى به سوى بهشت مى گشايد.» (5)
3- پيكار با بى سوادى از ديگر ويژگى هاى ممتاز اسلام در تمدن سازى، پيكار با بى سوادى است. انتشار دين اسلام، كه مسلمانان به آن مامور بودند، مستلزم پيكار با بى سوادى بود؛ «زيرا آيات قرآن كريم نوشته مى شد و كسى كه توانايى داشت آن ها را براى ديگرى مى خواند. . . پس از جنگ بدر، براى رهايى هر اسيرى آموختن دو طفل از اهالى مدينه مقرر شده بود و اين يك نمونه روشن از طرز فكر بنيانگذار اسلام است. پيامبر اسلام براى بعضى ياران خود، حتى يادگرفتن زبان بيگانه را لازم شمردند و زيدبن ثابت را مامور يادگرفتن زبان يهود نمودند. . . عده ديگرى را نيز حضرت وادار كرد زبان سريانى بياموزند.» (6)
4- طرح انديشه هاى نوين اسلام انديشه هاى جديدى مطرح نمود و طرح همين انديشه ها زمينه را براى گفت وگو و پژوهش باز كرد و افراد و جامعه را به تلاش و تامل و تفكر واداشت. اسلام مردم را به ايمان دعوت كرد، اما ايمانى همراه با تعقل. بدين روى بود كه در حوزه اسلام، از همان آغاز روحيه پى جويى و منش تعقل تقويت گشت. اسلام و قرآن از يك سو، با بيان تاريخ ملل و اقوام گذشته و نقل داستان هاى شورانگيز حضرت آدم عليه السلام، ابراهيم عليه السلام و ديگران فكر مردم را از حالت جمود و ركود بيرون آورد و با تشريح اصول ايمان و وصف قدرت پروردگار جهان و بيان توحيد و تشويق متفكران به تفكر درباره جهان هستى، افكار مردم را به جريان انداخت (7) و از سوى ديگر، با طرح موضوعات تجربى، اذهان را متوجه موضوعات علمى كرد و آنان را به تفكر در موضوعات علوم تجربى نمود، «حتى سوگندهاى خويش را با نام اشياى محسوس و طبيعى ياد مى كرد، از آسمان و ستاره و فجر دم مى زد، از آفرينش و صورتگرى در رحم سخن مى گفت، خلقت شتر را به ياد مى آورد، زندگانى مورچگان و زنبوران عسل را تذكر مى داد، به چگونگى پرواز پرندگان اشاره مى كرد، از شكفتن دانه در زمين و از خوشه گندم و خرما و. . . سخن مى آورد. چرا؟ براى اين كه مردم در چيزها بينديشند و در چگونگى آفرينش آن ها ژرف شوند و اين موضوع ها كه ياد شد، خميرمايه اصلى بسيارى از دانش ها بود و اين دانش ها بجز علوم فقهى و تفسيرى و قرآنى و حديثى و ادبى بود كه پايه گذار اصلى آن ها نيز كتاب خدا بود. (8)
5- آزادانديشى و فراهم ساختن زمينه نقد بسيارى از مورخان از جمله عوامل ترقى علوم و تمدن اسلامى را آزادانديشى و فراهم نمودن زمينه نقد معرفى كرده اند. (9) مجامع بزرگ علمى كه از طرف داران اديان مختلف در حضور خلفا و گاه با شركت ائمه عليهم السلام برگزار مى گرديد اين سخن را تصديق مى كند. آزادى پيروان اديان مختلف در حفظ اعتقادات خود نشانه ديگرى است. اساسا تاريخ نشان مى دهد كه اسلام رشد و بالندگى خود را در عرصه بحث و مناظره و حضور مخالفان خود يافته و توانايى خود را در عرصه انديشه به ظهور رسانده است و بدون حضور مخالفان و نقادان سرسخت، دين دچار ركود و خمودى و سطحى انديشى مى گردد.
6- آزادى فكر از قيود تقليد اسلام پيوسته امر به تعقل مى كند و از پيروى كوركورانه آبا و اجداد به صرف اين كه آبا و اجدادند نهى مى كند. البته اسلام سنت هاى ارزشمند را تاييد مى نمايد، ولى از هرگونه نوآورى به صرف اين كه «نوآورى» است، حمايت نمى كند.
7- سادگى احكام يكى از عوامل اساسى كه موجب رشد علوم در تمدن اسلامى گرديد سادگى دين اسلام بود. در اروپا اعتقادات مسيحى مشحون از پيچيدگى بود. در ايران هم مردم در ترديد بودند كه آيا ثنويت زرتشت را بپذيرند كه در كمال افراط بود و يا مذهب اشتراكى مزدك را كه در كمال تفريط قرار داشت و اشتراك را حتى به زنان نيز كشانده بود. وحدانيت مطلقه و سادگى كلمات قرآن، كه در دو جمله شهادتين خلاصه مى شود، محلى براى مناقشه بر سر مسائل فرعى باقى نگذاشت و ذهن مردم را به بحث هاى بى حاصل و غامض و پيچيده معطوف نكرد.
نتيجه گيرى اسلام از قبايل جنگجوى اما پراكنده عرب، امتى واحد ساخت، جنگجويى اعراب و خصلت تهاجمى آن ها براى به وجود آمدن تمدن اسلامى لازم بود، اما به وحدت رساندن آن ها بر محور ديانت و ايجاد انگيزه براى رسيدن به كمال مطلوب، شكوفايى علم و ايمان و گسترش دين و مهم تر از همه، آموزش مسلمانان در مورد نحوه برخورد با قوم مورد تهاجم كارى است كه آموزه هاى آن از اسلام سرچشمه گرفته و نمى توان آن ها را در فراهم ساختن مقدمات تمدن اسلامى ناديده گرفت. مسلمانان پس از غلبه بر ايران و روم، با الهام از دستورات جهاد، همانند مغول هاى وحشى، دست به كشتار مردم نزدند، مراكز علمى و فنى را به ويرانگى نكشيدند، تحكم مذهبى روا نداشتند، تحت تاثير خرافات قرار نگرفتند، فراورده هاى يونان و روم را بى هيچ دخل و تصرف قبله آمال و آرزوهاى خود قرار ندادند، بر خلاف صليبيان كه چند قرن بعد در فاجعه اندلس و قتل عام مسلمانان هشتادهزار كتاب را به آتش كشيدند و در حمله به شام و فلسطين سه ميليون كتاب را آتش زدند (10)، قتل عام و آتش سوزى به راه نينداختند، بلكه با آزادانديشى مذهبى، به گرفتن اندك جزيه اى اكتفا نمودند و همين مساله بود كه با الهام از بسترسازى هاى قرآن و آموزه هاى دين اسلام، پايه هاى تمدن اسلامى را در ايران و اروپا مستحكم ساخت. بنابراين، تلاش براى القاى اين كه عامل منحصر به فرد رشد تمدن اسلامى روابط علمى و يا مانند آن است تلاشى ناموفق مى باشد؛ زيرا مسيحيان به سرچشمه هاى اصلى علوم آن زمان نزديك تر بودند، ولى اين نزديكى را نتوانستند حفظ كنند، آشنايى مسيحيان نسبت به علوم يونانى بيش تر از مسلمانان بود، اما مسلمانان در توسعه و پيشرفت اين علوم و فعاليت هاى علمى نقش خلاق ترى داشتند. علت آن بود كه مسيحيان از آموزه هاى دينى برخوردار نبودند و مسلمانان از آن آموزه ها بهره ها داشتند. علاوه بر اين كه عوامل ديگرى شرط اساسى و زمينه اى لازم براى جرقه سازى در علوم و تمدن اسلامى بود، آن ها آموزش و پرورشى كه اسلام به مسلمانان داد و در نتيجه آن، بستر لازم را بر اين تداوم و پويايى لازم فراهم كرد، نمى توان ناديده گرفت. اسلام بود كه استعداد شايان، آزادى خيال و احساسات جوشان مسلمانان را به جنبش در آورد و در جهت علم و تمدن سازى سازمان دهى كرد و موجب شد تا به سرعت تمدنى عظيم به وجود آيد.
پى نوشتها : 1- محمدرضا حكيمى، دانش مسلمين، ص 5 2- فؤاد سزگين، گفتارهايى پيرامون تاريخ علوم عربى و اسلامى، ص 29 3- ويل دورانت، تاريخ تمدن - عصر ايمان، ص 302 4 و 5- بحارالانوار، ج 1، ص 172، روايت 29، باب 1 6 و 7- محمد مفتح، نقش دانشمندان اسلام در علوم، ص 10-11 / ص 12 8- محمدرضا حكيمى، دانش مسلمين، ص 5 9- ر. ك به: تاريخ تمدن اسلام و غرب، ص 754 10- مرتضى مطهرى، كتابسوزى ايران و مصر، ص 41 - 42 نويسنده: عبد الرسول يعقوبى منبع: كتاب تعامل تمدنی |