بيش تر حكيمان و فيلسوفان اسلامي معتقدند: انسان براي رسيدن به سعادت دنيا و آخرت به آموزه هاي انبيا نياز دارد و براي اثبات اين نياز، براهيني را اقامه كرده اند. از ميان آن ها، برهان توقف كمال انسان به وحي، توقف عدالت اجتماعي به تعاليم انبيا و حمايت عقل به وسيلة وحي را توضيح مي دهيم.
برهان اول: كمال انسان در گرو تعاليم پيامبران گروهي از متكلمان و فيلسوفان اسلامي بر اين باورند كه انسان بدون كمك گرفتن از وحي نمي تواند به سعادت برسد و براي اثبات اين مطلب، مقدماتي را مطرح مي كنند.
1. كمال، هدف برتر انسان انديشه در حالات دروني و پديده هاي بيروني مخلوقات، هر گونه ترديد را دربارة كمال خواهي و كمال جويي انسان و هر موجود ديگر را از بين مي برد و نشان مي دهد كه موجودات جهان متأثر از نيرويي دروني، به سوي مقصد خاصي در حركتند. دانة گندم يا هستة ميوه اي كه در دل خاك قرار مي گيرد، مراحلي را مي گذراند تا به كمال خود كه بوتة گندم يا درخت خاصي است، دست يابد. نطفه اي كه در رحم مادر بسته مي شود، از آغاز پيدايش به سوي هدف غايي خود كه همان انسان شدن است حركت مي كند و اين مسير را تا لحظه اي كه دست سرنوشت پرونده اش را مهر ختام نزده، ادامه مي دهد و خداوند متعالي كه رب العالمين است، به هر يك از موجودات، جهاز وجودي لازم را داده، آن ها را به سوي هدف نهايي خويش هدايت مي كند: رَبُّنَا الَّذِ ي أَ عطَي كُلَّ شَيءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدَ ي.1 پروردگار ما كسي است كه به هر موجودي، خلقت لازمه اش را داد؛ پس هدايت كرد.
2. اختيار، ويژگي انسان كمال خواه موجودات را از جهت كمال خواهي به سه گروه مي توان تقسيم كرد.2 گروه اول موجوداتي كه كمالاتشان با وجودشان همراه است؛ يعني از آغاز پيدايش، هر كمالي كه برايشان امكان داشته، همراهشان بوده است. فيلسوفان، به اين نوع موجودات، «مجرد تام» مي گويند. شايد بتوان از بعضي آيات قرآن استظهار كرد كه فرشتگان چنين هستند: وَمَا مِنَّا اًِ لاَّ لَهُ مَقَامٌ مَعلُومٌ.3 و هيچ يك از ما نيست، مگر آن كه براي او جايگاهي معلوم و معين است. گروه دوم، موجوداتي هستند كه مي توانند تكامل يابند؛ ولي تكاملشان اختياري نيست. يك دانة گردو كه به درختي تنومند تبديل شده، تكامل يافته؛ اما اين تكامل با اختيار حاصل نشده است؛ بلكه وقتي شرايط (زمين، آب، و حرارت مناسب) فراهم شود، دانه رشد را آغاز مي كند؛ زمين را مي شكافد؛ كم كم جوانه مي زند و پس از گذشت مدتي درخت مي شود و درخت هم ميوه مي دهد و اگر اين شرايط فراهم نشد مي پوسد و به تكامل نمي رسد؛ پس نه تكامل و نه از بين رفتن اين دانه در اختيار خودش نيست. گروه سوم، موجوداتي هستند كه قابليت تكامل دارند و مي توانند كمال يابند، و تكاملشان در اختيار خودشان است. در ميان موجوداتي كه ما مي شناسيم و با آن سر و كار داريم، انسان چنين موجودي است؛ يعني اگر بخواهد مي تواند به كمال برسد و اگر نخواهد، نه تنها به كمال نمي رسد، بلكه سقوط مي كند و از اول هم بدتر مي شود: اًِنَّا خَلَقنَا الا نسَانَ مِن نُطفَةٍ أَمشَاجٍ نَبتَلِيهِ فَجَعَلنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً اًِنَّا هَدَينَاهُ السَّبِيلَ اًِمَّا شَاكِراً وَ اًِمَّا كَفُوراً.4 ما انسان را از نطفه اي اندر آميخته آفريديم تا او را بيازماييم و وي را شنوا و بينا گردانيم. ما راه را بدو نموديم يا سپاسگزار خواهد بود يا ناسپاسگزار. بايد توجه داشت كه انتخاب و اختيار واقعي، با شناخت و آگاهي معنا مي يابد. اگر انسان با توجه و آگاهي به كار و نتيجة آن، راهي را برگزيند مي توان گفت كه آن راه را انتخاب كرده است.
3. ابعاد متنو ع وجود انسان آفرينش انسان در نيكوترين هويت،5 و آراستن او در نيكوترين صورت،6 موجب پيچيدگي و ظرافت وجودي و منتهايي او شده و براي انسان، ابعاد متنو ع ترسيم كرده است. برخي از آن ها بدين قرار است.7
بُعد مادي و معنوي انسان انسان، موجودي متشكل از جسم و روح است و كارهايي كه انجام مي دهد با اين كه اغلب با جسم و ماده سر و كار دارد روي روح و جان او نيز تأثير مي گذارد. به عبارت ديگر، از آن جا كه بين بدن و روح ارتباط وجود دارد، هر كاري مي تواند اثري خوب يا بد در روح ما داشته باشد و بر اين اساس، زماني قادر خواهيم بود دربارة خوبي كاري داوري كنيم كه بتوانيم تشخيص دهيم كه آن كار، افزون بر نفع جسماني، نفع روحاني نيز دارد. تشخيص نفع بدن، كار مشكلي نيست؛ ولي تشخيص نفع روح، كار بسيار مشكلي است؛ چرا كه ما راهي مطمئن و قابل توجه براي شناسايي اين اثر نداريم. افزون بر اين، گاهي يك كار اثر مطلوبي روي جسم دارد؛ ولي اثر نامطلوبي روي روح مي گذارد يا به عكس. در اين موارد، از چه راهي بفهميم كه در مجموع، نفع اين كار بيش تر است يا ضرر آن؟ البته در موارد جزئي، گاهي از روي حدس و گمان حرف هايي زده مي شود؛ اما در همة موارد، چنين توانايي براي تشخيص نداريم: وَيَسأَلُونََ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِن أَمرِ رَبٍّي وَمَا أُوتِيتُم مٍّنَ العِلمِ اًِ لاَّ قَلِيلاً.8 و دربارة روح از تو مي پرسند، بگو: روح از [سنخ] امر پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندكي داده نشده است.
بُعد فردي و اجتماعي انسان انسان، موجود اجتماعي است و بيش تر كارهاي او در زندگي ديگران تأثير مي گذارد؛ حتي رفتاري كه در محيط خانه، شخصي تلقي مي شود روي فرزندان و دوستان آن ها، سپس در خانواده هاي ديگر آثار خوب و بد بر جاي مي گذارد؛ پس براي تشخيص خوب يا بد بودن عمل بايد افزون بر آثار فردي، آثار اجتماعي آن نيز در نظر گرفته شود، و اين در حالي است كه ما حتي آثار فعل را نمي توانيم در زندگي شخصي خود اندازه گيري كنيم؛ چه رسد به اين كه بخواهيم مقدار تأثير آن كار را در جامعه ارزيابي كنيم. بر فرض كه بتوانيم تشخيص دهيم، گاهي منافع فردي و اجتماعي عمل، همسو نيستند؛ بنابراين به معياري نيازمند هستيم كه بتواند به ما نشان دهد آيا سود شخصي اين كار بر نفع اجتماعي مقدم است يا عكس آن. ممكن است در موارد جزئي تشخيص دهد؛ به طور مثال، در حادثه اي ببيند صرف مقداري از مال ضرر مهمي از جامعه برطرف مي كند؛ ولي سخن در همة كارها است كه مدام براي انسان ها پيش مي آيد و تشخيص اندازة اثر آن ها در منفعت شخصي و اجتماعي و ترجيح منفعت شخصي يا اجتماعي در آن ها، به ملاك يقيني و دقيق نياز دارد كه انسان هاي عادي فاقد آن ملاك و معيار هستند.
بُعد دنيايي و آخرتي انسان زندگي انسان در اين زندگي دنيايي منحصر نيست؛ بلكه زندگي اصلي و ابدي اش در عالم آخرت خواهد بود و سرنوشت او در آخرت در همين زندگي دنيا رقم مي خورد؛ يعني اين دو زندگي جدا از هم نيستند و مانند زندگي در يك شهر، سپس رفتن به شهر ديگر و آغاز زندگي جديد نيست؛ بلكه ادامه و حقيقتِ نتيجة عملكرد ما در اين دنيا است. يَا قَومِ اًِنَّمَا هذهِ الحَيَاةُ الدُّنيَا مَتَاعٌ وَ اًِنَّ الاَّخِرَةَ هِيَ دَ ارُ القَرَ ارِ مَن عَمِلَ سَيٍّئَةً فَ لاَ يُجزَ ي اًِ لاَّ مِثلَهَا وَمَن عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَو أُنثَي وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئَِ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ.9 اي قوم من! اين زندگي دنيا فقط متاعي [ناچيز] است. همانا آخرت سراي پايدار است. هر كه بدي كند، جز به مانند آن كيفر نمي يابد، و هر كه كار شايسته كند - چه مرد باشد چه زن - در حالي كه ايمان داشته باشد، داخل بهشت مي شود. حال كه حقيقت دنيا و آخرت اين است و كردار دنيايي انسان روي زندگي ابدي او تأثير مي گذارد، بايد بكوشيم كارهايي انجام دهيم كه موجب سعادت ابدي شود نه شقاوت دائم؛ ولي از چه راهي تشخيص دهيم كه كارهاي ما چه آثاري در جهان آخرت دارد؟ ما تأثير و تأثرات هر چيزي را در دنيا مي توانيم تا حدودي از راه تجربه و آزمايش به دست آوريم؛ ولي براي تشخيص كيفيت و كميت تأثير افعال در آخرت راهي نداريم.
4. عقل و حس براي تشخيص راه كمال كافي نيست در مقدمة دوم گفته شد: كمال انسان در گرو اعمال اختياري او است و براي اختياري بودن هر فعل، شناخت و آگاهي لازم است و اگر كاري بدون شناخت و آگاهي و بدون انتخاب و اختيار انجام گيرد نمي تواند ما را به كمال برساند. در مقدمة سوم روشن شد كه به دليل تنو ع ابعاد وجودي انسان و محدوديت عقل و تجربه، شناخت هاي عادي انسان كه از طريق عقل و حس به دست مي آيد، براي تشخيص راه كمال و سعادت كافي نيست. عَسَي أَن تَكرَ هُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَكُم وَ عَسَي أَن تُحِبُّوا شَيئاً وَ هُوَ شَرُّ لَكُم وَ اُ يَعلَمُ وَ أَنتُم لاَ تَعلَمُونَ.10 بسا چيزي را خوش نمي داريد و آن براي شما خوب است و بسا چيزي را دوست مي داريد و آن براي شما بد است، و خدا مي داند و شما نمي دانيد. انسان با شناخت هايي كه از عقل و حس به دست مي آورد نمي تواند در هر لحظه و هر جا تشخيص دهد كه چه كاري موجب سعادت يا شقاوت او مي شود؛ البته عقل حقايقي را با كمك تجربه و حس درك، مي كند و اين درك، هم مطابق واقع، و براي ما حجت است و بايد پيروي شود؛ ولي در همة مواردي كه به شناخت كافي نياز داريم نمي تواند به ما كمك كند. عقل انسان، قبح ظلم و حُسن عدالت را درك مي كند؛ اما وقتي به مرحلة عمل مي رسيم و نيازمنديم كه مصاديق ظلم و عدل را تعيين كنيم، به طور كامل و دقيق نمي توانيم؛ زيرا چنان كه در مقدمة سوم گذشت، وجود انسان ابعاد گسترده اي دارد و داراي روابط پيچيده اي با انسان ها و موجودات ديگر است كه از آن ها تأثير مي پذيرد و در آن ها تأثير مي گذارد؛ براي مثال، عقل انسان مي فهمد كه صاحب سرماية نقدي، همانند صاحب كار اقتصادي در نتيجة فعاليت اقتصادي سهيم است و بايد از درآمد آن فعاليت سهمي داشته باشد؛ اما اين سهم در قالب كدام قرارداد حقوقي تعيين شود، عادلانه است، آگاهي كافي ندارد، و چه بسا پرداخت بازده ثابت و از پيش تعيين شده (ربا) را به اشتباه مصداق عدالت ببيند؛ در حالي كه با مطالعة دقيق تر و با الهام از آموزه هاي خدا مي فهميم كه اين قرارداد حقوقي، ظلم است. وَ اًِن تُبتُم فَلَكُم رُؤ وسُ أَموَ الِكُم لاَ تَظلِمُونَ وَ لاَ تُظلَمُونَ.11 و اگر [از رباخواري] توبه كنيد، سرمايه هاي شما از خودتان است. نه ظلم مي كنيد و نه ظلم مي بينيد. در مسألة ارث، عقل تاحدودي تشخيص مي دهد كه اموال ميت بايد بين ورثه تقسيم شود؛ اما آيا مصداق عدل در اين باره اين است كه به طور يك سان به زن و مرد ارث بدهيم يا بايد بين اين دو فرق گذاشت؟ چه بسا عقل ما بدون توجه به جوانب گوناگون مسأله از جمله مسؤ وليت هاي مالي مرد، عدالت را در تساوي و برابري پندارد. در صورتي كه اين گونه نيست يا در تشخيص اين كه آيا فرزندان ميت مقدمند يا پدر و مادر او، و اين كه به هر يك از آنان چه مقدار ارث برسد، دچار اشتباه شويم. يُوصِيكُمُ اُ فِي أَو لاَدِكُم لِلذَّكَرِ مِثلُ حَظٍّ الا نثَيَينِ.... وَ لأَبَوَيهِ لِكُلٍّ وَ احِدٍ مِنهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرََ.... لاَ تَدرُونَ أَيُّهُم أَقرَبُ لَكُم نَفعاً فَرِيضَةً مِنَ اِ اًِنَّ اَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً.12 خداوند، به شما دربارة فرزندانتان سفارش مي كند: سهم پسر چون سهم دو دختر است... و براي پدر و مادر وي [= متوفا] يك ششم از ما تر است.... شما نمي دانيد پدران و فرزندان، كدام يك براي شما سودمندترند. اين تكليفي از جانب خدا است؛ زيرا خداوند داناي حكيم است.
نتيجه گيري از برهان اول خلاصة مقدمات اين بود كه خداي متعالي، انسان را براي تكامل آفريده است و تكامل انسان فقط از راه اعمال اختياري به دست مي آيد و اختياري بودن اعمال، در گرو شناخت است و انسان، در همة زمينه ها شناخت كافي ندارد؛ پس خدا بايد راه ديگري افزون بر عقل و حس براي انسان قرار دهد تا او به كمال برسد. به بيان ديگر، اگر خدا راه ديگري در اختيار انسان نگذارد، شناخت انسان ها ناقص خواهد بود و كارهايشان از انتخاب آگاهانه سرچشمه نخواهد گرفت و چون تكامل انسان در گرو اعمال انتخابي است، به كمال نمي رسد و اين نقض غرض خدا از آفرينش و خلاف حكمت الاهي است؛ پس خدا به طور حتم راهي براي شناخت درست راه كمال و رسيدن به آن مقام قرار داده و آن راه، همان وحي و كلام الاهي و آموزه هاي انبيا است و اين، همان آب حيات انسان و راه نجات او از ظلمات است و غير از اين هم راهي نيست. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا استَجِيبُوا لِلهِ وَلِلرَّسُولِ اًِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحيِيكُم.13 اي كساني كه ايمان آورده ايد! آن گاه كه خدا و پيامبر، شما را به چيزي [= دين] فراخواندند كه ماية حيات شما است، آنان را اجابت كنيد. أَوَمَن كَانَ مَيتاً فَأَحيَينَاهُ وَجَعَلنَا لَهُ نُوراً يَمشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيسَ بِخَارِجٍ مِنهَا.14 آيا كسي كه دل مرده بود و به وحي زنده اش گردانيديم و براي او نوري پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود، چون كسي است كه گرفتار تاريكي ها است و از آن بيرون آمدني نيست؟ مَن عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَو أُنثَي وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيٍّبَةً.15 هر كس از مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤ من باشد به طور قطع او را با زندگي پاكيزه اي، حيات حقيقي بخشيم؛ پس يگانه راه خروج از تاريكي هاي ناداني و رسيدن به حيات طيب و ابدي، تمسك به كلام خدا و آموزه هاي انبيا است؛ البته برهان مذكور به هيچ وجه درصدد ناديده گرفتن ارزش عقل و حس و شناخت هاي عقلاني و حسي نيست؛ چرا كه اصل تصديق خدا و نبوت و تأييد برهان مذكور، به عقل است؛ بلكه هدف، بيان كافي نبودن يافت هاي عقل و حس براي پيمودن مسير پرپيچ و خم كمال انساني است.
پى نوشتها : 1- طه (20): 50. 2- محمدتقي مصباح: راهنماشناسي، ص 28 - 32، با مقداري تصرف و تلخيص. 3- صافات (37): 50. 4- انسان (76): 2 و 3. 5- لَقَد خَلَقنَا الا نسَانَ فِي أَحسَنِ تَقوِيمٍ. تين (95): 4. 6- وَصَوَّرَكُم فَأَحسَنَ صُوَرَكُم. تغابن (64): 3. 7- محمدتقي مصباح يزدي: راهنماشناسي، ص 65 تا 69، با مقداري تصرف و تخليص. 8- اسرأ (17): 85. 9- غافر (40): 39 و 40. 10- بقره (2): 216. 11- همان، 279. 12- نسأ (4): 11. 13- انفال (8): 24. 14- انعام (6): 122. 15- نحل (16): 97. نويسنده: سيد عباس موسويان منبع: كتاب دين و اقتصاد |