يكى از پرنفوذترين رويكردهاى جديد در معرفت شناسى دينى در جهان مسيحيت «معرفت شناسى اصلاح شده»(1) است؛ نهضتى كه نام خود را از فكر و عقيده كلامى طرفدارانش ـ كه تحت تأثير منابع فكرى سنت پروتستان بويژه آثار مربوط به سنت كالونى هستند ـ گرفته است.(2) اگرچه مطابق با تصور برخى معرفت شناسان دينى، وجه تسميه معرفت شناسى اصلاح شده آن است كه اين مكتب معرفت شناسى، تعديل يا اصلاحى از مبناگرايى افراطى سنتى است ـ و شايد اين تلقى دور از صواب هم نباشد ـ؛ ولى بيشتر، از آن رو بدين نام موسوم گشته، كه برخى از طرفداران آن در كالج كالون پرورش يافته اند و بعضى نيز به سنت الهيات اصلاح دينى تعلق دارند.(3) به اعتقاد پلانتينگا(4) عنوان «اصلاح شده» فقط به جهت وابستگى برخى از بنيان گذاران و طرفداران آن به سنت كليساى اصلاح شده (كليساى كالونى) به آن داده شده است و هيچ اشاره اى به نقص سنت معرفت شناسى كاتوليك و لزوم تجديدنظر و اصلاح در آن ندارد.(5)
درآمدى بر مباحث معرفت شناسى اصلاح شده گستره بحث توجيه و معقوليت باور دينى به ظهور مسيحيت برمى گردد؛ به گونه اى كه بسترهاى مناسب آن را در تاريخ طولانى مسيحيت مى توان يافت. نكته اوج صلابت اين افكار در دوران آكويناس و دكارت و جان لاك و پيروان آنها بود. در اين دوران هر گاه نيازى به بحث توجيه و معقوليت ايمان دينى پيش مى آمد، دست به دامان براهين اثبات وجود خدا مى زدند. در سايه اين نياز بود كه انبوهى از براهين اثبات وجود خداوند بر مقدمات عقلى استوار گشته و موجب اقناع بسيارى از فيلسوفان و متكلمان شد. اما اين روال ادامه پيدا نكرد و با گذشت زمان، بويژه پس از عصر روشنگرى و مسائل مطرح شده جديدِ پس از آن، بويژه نقدهاى جدّى هيوم و كانت، قوّت اقناع برخى براهين اثباتى وجود خدا زير سوال رفت و به تدريج اعتبار منطقى آنها كه تا چندى پيش مسلّم انگاشته مى شد تزلزل يافت. به تعبير ديگر، بسيارى از مقدمات منطقى كه پايه مسائل ديگر بودند و بديهى به نظر مى رسيدند مورد پرسش و سوال قرار گرفتند؛ به عنوان مثال نظم جهان طبيعى و يا محال بودن تسلسل در علل كه تا چندى پيش، از مسلّمات شمرده مى شد اينك از سوى برخى فيلسوفان و فيزيك دانان و رياضى دانهاى غرب مورد ترديد قرار گرفت. طبيعى است كه شك در مقدمات، خودِ نتيجه را نيز مورد خدشه قرار مى دهد؛ اين مسئله و بسيارى از علل ديگر سبب شد كه اعتقادات دينى و اعتقاد به وجود خداوند با پرسش هاى جديدى روبه رو شود و انديشمندان جديد را بر آن داشت تا نگاهى ديگر بر متون متفكرانى چون آكويناس و كالون بيندازند و راهكارهاى مناسبى را در اين موارد بيابند و گاه با تأملى بيشتر در مبنا و پايه هاى معرفت، معيارهاى ديگرى پيش پاى معتقدان و دينداران بنهند.
چشم اندازهاى الهيات طبيعى و معرفت شناسى اصلاح شده تا سالهاى اخير، رويكرد غالب در حوزه توجيه و عقلانيّت باورهاى دينى، الهيات طبيعى بود كه شاخص اصلى آن «عقل گرايى حدّاكثرى» است كه بر اساس آن، معقوليّت معتقدات دينى، شرط مقبوليّت آنها است. پيش فرض مهم اين تلقى از معقوليّت (نزد متكلمان و الهيدانان طبيعى)، پذيرش معيارهاى مبناگرايان در ارزيابى عقلانيت باورهاست. طبق معيار مبناگروى كلاسيك، گزاره هايى معقول و موجّه اند كه يا پايه، يا مستنتج از گزاره هاى پايه باشند. ترديد درباره مبناگروى در معرفت شناسى، تأثير مهمى بر معرفت شناسى دينى نهاده و سبب بسط رويكردهاى جديد در معرفت شناسى دينى شده است. معرفت شناسى اصلاح شده رويكردى در برابر مبناگرايى سنتى يا كلاسيك است كه تفسير ديگرى از عقلانيّت ارائه مى دهد. مبناگرايان سنتى دايره باورهاى واقعا پايه را بسيار محدود (بديهى و خطاناپذير) دانسته، معقوليت ديگر باورها، از جمله باورهاى دينى را به وجود استدلال و برهان به نفع آنها منوط مى دانند؛ اما طرفداران معرفت شناسى اصلاح شده بر اساس الگويى كه از طريق استقراء به دست مى آورند دايره باورهاى واقعا پايه را گسترش مى دهند؛ به گونه اى كه شامل باورهاى دينى نيز مى گردد.(6) معرفت شناسى اصلاح شده حداقل بخشى از تلاشش بر اين نكته مصروف گشته است كه ايمان دينى و اعتقاد به خداوند را از قيد و بند براهين اثباتى برهاند تا اگر گزندى هم بر آنها برسد دامن اعتقاد به خداوند را مكدّر نسازد؛ بدين وسيله مدعاى اصلى آنها اين است كه ايمان به خداوند، حتّى اگر بدون برهان و استدلال حاصل آيد، موجّه و پذيرفتنى است. اين كه اصلاً مى توان برهانى بر وجود خداوند اقامه كرد يا نه ـ هرچند بحث مهمى است ـ از موضوع هاى اصلى معرفت شناسى اصلاح شده نيست و پيروان آن ديدگاه هاى مختلفى در اين باره دارند؛ مانند: بى.بى. وارفيلد،(7) كه براهين خداشناسى را تأييد مى كند؛ يا خود پلانتينگا كه در مجموع براهين وجودشناختى را قابل اصلاح و دفاع مى داند(8) و معتقد است كه اين برهان دست كم مقبوليّت عقلانى خداپرستى را ثابت مى كند و در نتيجه يكى از اهداف سنت الهيات طبيعى را محقق مى سازد.(9) ديدگاه مهم پيروان معرفت شناسى اصلاح شده در مورد باورهاى دينى اين است كه هيچ الزام و ضرورتى براى استناد باورهاى دينى به براهين وجود ندارد. به تعبير ديگر، باور دينى به رغم وجود قراين كافى، مى تواند كاملاً معقول، موجّه و پذيرفتنى باشد. معرفت شناسى اصلاح شده در بيان دو عنصر «باور» و «صدق» با ساير معرفت شناسان دينى اختلافى ندارد. اما معرفت، چيزى بيش از دو عنصر «باور صادق» نياز دارد كه تا قبل از اين در بيان مبانى معرفت شناختى الهيات طبيعى، عنصر «توجيه» را معرفت شناسان طبيعى مسلك پيشنهاد كردند و توجيه را نيز به معناى وظيفه شناختى اش قبول كردند؛ اما معرفت شناسان اصلاح شده به چيزى بيش از اين احتياج دارند و آن «تضمين باورهاست» كه باور صادق را مبدّل به معرفت مى كند. هرچند توجيه در ايجاد معرفت حالت ارزشمندى است؛ اما براى «تضمين»، نه شرط كافى و نه لازم است. تفصيل اين مطالب را در صفحات آتى مى بينيم.
پيشينه تاريخى معرفت شناسى اصلاح شده پلانتينگا به عنوان بنيانگذار معرفت شناسى اصلاح شده، برخى از چهره هاى اصلى كاتوليك، همچون آكويناس را در كنار «جان كالون»(10) در سلسلة النّسب اين نوع معرفت شناسى قرار مى دهد.(11) آكويناس علاوه بر ديدگاه هايى كه در باب شناخت خداوند مطرح مى كند به بحث معرفت بى واسطه(12) انسانها نسبت به ذات خداوند نيز اشاره دارد و بيان مى كند كه ما نوعى ادراك شهودى يا بى واسطه نسبت به خداوند داريم؛ نكته اى كه پلانتينگا با تكيه بر آن آكويناس را در سر سلسله الهيات اصلاح شده قرار مى دهد، اين است: «بررسى يك نكته باقى است و آن بررسى نوعى معرفت است كه عالى ترين بهجت جوهر عقلانى منوط به آن است؛ زيرا معرفتى عام و مبهم راجع به خداوند در همه افراد يافت مى شود. اين امر يا ناشى از اين واقعيت است كه وجود داشتن خدا بديهى است، درست همان طور كه ساير اصول استدلال بديهى هستند ـ نگرشى كه برخى افراد بدان معتقدند ـ يا چيزى كه به نظر مى رسد واقعا صادق است و آن اين است كه انسان مى تواند مستقيما از طريق عقل فطرى(13) و خدادادى به نوعى معرفت راجع به خداوند دست يابد. به همين دليل است كه وقتى آدميان مى بينند كه اشيا در طبيعت بر اساس نظم معينى در حركت هستند و اين نظم نمى تواند بدون ناظم واقع شود، در بيشتر موارد درمى يابند كه نظم دهنده اى براى اشيا كه مى بينيم، وجود دارد. اما اين مطلب كه اين ناظم چه كسى يا چه نوع موجودى است، يا آيا نظم دهنده اى طبيعى وجود دارد، مستقيما با اين تأمل كلى فهميده نمى شود(14)». پلانتينگا اين مطلب را شاهدى بر اين مى داند كه آكويناس نخستين انديشمند كالونى است؛ به طورى كه ديدگاه وى بعدها (در قرن شانزدهم) توسط كالون پى گرفته شد. وى اعتقاد به خداوند را يك نوع تمايل يا گرايش فطرى مى داند كه توسط خداوند در وجود انسانها به كار گذاشته شده است. بنابراين كالون مسئله مطرح شده از سوى آكويناس را بعد از چندين قرن، طول و تفصيل داد؛ به گونه اى كه بيان داشت در انسان نوعى ميل و گرايش طبيعى وجود دارد كه در برخى موقعيت ها، باورهايى درباره خداوند در ما ايجاد مى كند. بر اين اساس، قوه يا مكانيزم ويژه اى در ما وجود دارد كه در وضعيت هاى بسيار متنوع، سبب شكل گيرى باورهاى دينى در ما مى شود. كالون اين قوه را حس خداشناسى sensus divinitatis مى نامد.(15) اين سخن كالون در ديدگاه آلستون به گونه خاصى تأثير مى گذارد و سبب مى شود كه او مدعى شود كه ما در تجربه دينى خويش، خداوند را ادراك مى كنيم و در افكار پلانتينگا و ولتر ستورف كه از هواداران مهم معرفت شناسى اصلاح شده محسوب مى شوند به گونه اى ديگر نقش مى بندد.(16) به هر روى، پلانتينگا پيشينه تاريخى افكار معرفت شناسى اصلاح شده را در نظام فلسفى آكويناس معرفى مى كند كه بعدها توسط كالون بسط و توسعه يافت. امّا اين نكته را منتقدان معرفت شناسى اصلاح شده، در تقابل با آموزه ايمان عقلانى كاتوليكى ديده و در مقام پاسخ به آن از ديدگاه كاتوليكى و الهيات عقلانى برآمده اند و حتى از تفسير پلانتينگا و معرفى آكويناس به عنوان سرسلسله افكار الهيات اصلاح شده انتقاد كرده اند؛(17) اما در مورد كالون، علاوه بر پلانتينگا و نمايندگان مهم معرفت شناسى اصلاح شده، ديگران نيز به نوعى او را سرچشمه تفكرات معرفت شناسى اصلاح شده پروتستانتيسم معرفى كرده اند.(18)
طرفداران معروف معرفت شناسى اصلاح شده از آنچه تا به حال بيان شده، مى توان نتيجه گرفت كه معرفت شناسى اصلاح شده يك ديدگاه مشخص در معرفت شناسى دينى است كه با نقد مبانى معرفت شناسى الهيات طبيعى تحول جديدى در عرصه معرفت شناسى ايجاد كرد و به رغم عمر نسبتا كوتاهش توانست با ساير گرايشهاى موجود (گرايش به الهيات طبيعى و قرينه گرايى، رويكرد تجربه دينى، تبيين عمل گرا و مصلحت انديشانه از دين و ايمان گرايى) در حوزه معرفت دينى رقابت كند. اين مكتب نوظهور در مقابل الهيات طبيعى و قرينه گرايى، تفسيرى ديگر از معقوليت و تضمين باور دينى عرضه مى كند؛ به گونه اى كه منجر به طرح ديدگاه هاى جديدى در توجيه معرفت هاى دينى از سوى طرفداران آن گرديد.
معرفت شناسى اصلاح شده، سه نماينده مهم و برگزيده در آمريكا دارد: الوين پلانتينگا ( ـ 1932) بنيان گذار اين مكتب، نيكولاس ولتر ستورف(19) ( ـ 1937) فيلسوف پر نفوذ الهيات اصلاح شده و ويليام. پى. آلستون(20) ( ـ 1921) كه با نگارش كتاب ادراك خدا نقطه عطفى در يكى از مسائل معرفت شناسى الهيات اصلاح شده، يعنى بى نيازى باور دينى از استدلال و برهان ايجاد كرد؛ هر چند وى به كليساى اصلاح شده كالون وابسته نيست و چندان تمايلى به استفاده از عنوان معرفت شناسى اصلاح شده، ندارد؛ اما تأثير پر نفوذش در آراء اوّليه پلانتينگا مورد اذعان انديشمندان الهيات اصلاح شده است و از اين جهت وى را نيز از جمله نمايندگان اصلى معرفت شناسى اصلاح شده محسوب مى دارند. از ديگر افرادى كه در اين مكتب فعاليت مى كنند مى توان جرج ماوْرُدس(21) و كنث كانينديك(22) را نام برد.(23)
پی نوشتها : 1- Reformed epistemology. 2ـ ام. دبليو. اف، استُن، معرفت شناسى دينى، ترجمه محسن جوادى، فصلنامه انديشه دينى، دانشگاه شيراز، دوره اول تا چهارم، بهار و تابستان 1379، ص 25. 3ـ الوين پلانتينگا و معرفت شناسى اصلاح شده، ترجمه سيد حسين عظيمى دخت، فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره 25ـ24، سال ششم، 1379، ص 33. 4ـ الوين پلانتينگا (Alvin plantinga) در سال 1932 در ايالت ميشيگان آمريكا متولد شد. پدر وى دانش آموخته فلسفه و وابسته به كليساى اصلاح شده بود. الوين هم راه پدر را در پيش گرفت و در كالج كالون به آموزش فلسفه پرداخت. وى مى گويد: جاذبه كالج كالون به علت تركيب فعاليت جدّى فلسفى با علاقه و دل بستگى اصيل دينى بود. مسئله مهم در اين كالج، يافتن ربط و نسبت هاى فعاليت علمى و عقلانى با حيات دينى بود. در سال 1954 براى تكميل تحصيلات فلسفى خود به دانشگاه ميشيگان رفت و در كلاس درس كسانى چون ويليام كى فرانكنا و ويليام پى آلستون، حضور يافت. دقت و وضوح درسهاى آلستون الگويى شد كه پلانتينگا كوشيد در درس و بحث هاى آينده بدان تأسى كند. وى ضمن اعتراف به شكوه خيره كننده مباحث فلسفى در دانشگاه ميشيگان، از اين كه تلاش فلسفى آنها مصروف حلّ پرسش هاى اصلى و مهم نمى شد، اظهار نگرانى مى كرد. پلانتينگا به دانشگاه ييل مى رود و در سال 1958 دكتراى فلسفه مى گيرد. پس از فراغت از تحصيل براى تدريس به دانشگاه وين (wayne)دعوت مى شود و در آنجا با ادموند گتيه، معرفت شناس تأثيرگذار معاصر، آشنا و همكار مى شود. هر چند پلانتينگا از محل كار خود راضى است، پس از بازنشستگىِ اولين استاد فلسفه اش در كالج كالون، براى جانشينى وى به آنجا دعوت مى شود و پس از حدود دو دهه تدريس در آنجا به گروه فلسفه دانشگاه نتردام مى پيوندد. ترديدى نيست كه انگيزه اصلى وى در برگشت به كالج كالون همسويى فضاى حاكم بر آن با باورهاى وى بوده است، از جمله اين اعتقاد كه، نه علم و نه تعليم و تربيت، نمى تواند از لحاظ دينى خنثى باشد. اين نگرش در كالج كالون مورد قبول و حتى الگوى سازمانى آنجا بود و از اين رو جاى مناسبى براى فعاليت فلسفى و دينى پلانتينگا بود. حضور كسانى چون نيكولاس ولترستورف و امكان بحث و گفتگوى فلسفىِ جدّى در جمع اعضاى گروه فلسفه كالج كالون كه پلانتينگا آن را يكى از علل موفقيت خود مى داند، زمينه هاى لازم را براى معرفت شناسى اصلاح شده فراهم آورد. البتّه سهم ويليام پى. آلستون كه به گفته پلانتينگا با نگارش كتاب ادراك خدا نقطه عطفى در بسط و تفصيل يكى از موضوع هاى اساسى معرفت شناسى اصلاح شده، يعنى بى نيازى باور دينى از استدلال و برهان، ايجاد كرد، قابل انكار نيست. هر چند به كليساى اصلاح شده كالون وابسته نيست و چندان تمايلى به استفاده از عنوان معرفت شناسى اصلاح شده در مورد كار خود ندارد. اما نقش مهم پلانتينگا در بسط و گسترش معرفت شناسى اصلاح شده و ايجاد نقطه عطف در روند مباحث مربوط به توجيه و معقوليت باور دينى حتى مورد اذعان ويليام پى. آلستون است. وى در حال حاضر استاد دانشگاه نتردام آمريكا و رئيس مركز فلسفه دين آن است كه مقالات زيادى در مجلات فلسفى و كلامى نگاشته است و كتابهاى ارزشمندى تأليف كرده است. برخى از آثار وى عبارتند از: برهان وجودى از آنسلم تا دكارت (1965)؛ خدا و ديگر اذهان (1967)، ماهيّت ضرورت (1974)؛ خدا، اختيار و شر (1974)، آيا خداوند ماهيت دارد؟ (1980) و تجويز (1993) و اين كتاب اخير پلانتينگا مهمترين اثر سه جلدى اوست كه در آنها به تفصيل آراى معرفت شناختى خود مى پردازد: 1. plantinga, warrant: The currrent Debate, (New york: Oxfotd University press, 1993. 2. ------- , Warrant and proper function, ((New york: Oxford University press, 1993). 3. ------- , warranted christian Belief. (New york: Oxford University press, 2000). ر.ك.: محسن جوادى، الوين پلانتينگا و معرفت شناسى اصلاح شده، فصل نامه دانشگاه قم، شماره 11 و 12، سال 1381، صص 28ـ27 و محمد على مبينى، عقلانيت باور دينى از ديدگاه پلانتينگا، مؤسسه آموزشى امام خمينى رحمه الله، قم، 1382، ص 12. 5ـ محسن جوادى، پيشين، ص 28. 6ـ محمدعلى مبينى و ولى اللّه عباسى، معرفت شناسى اصلاح شده و عقلانيت باور دينى، قبسات، شماره 28، موسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، تابستان 1382، ص 47. 7- B.B. Worfield. 8ـ الوين پلانتينگا، عقل و ايمان، ترجمه بهناز صفرى، انتشارات دانشگاه قم و انجمن معارف اسلامى، قم، 1381، ص 152. 9ـ براى مطالعه بيشتر ر.ك.: پلانتينگا، فلسفه دين، خدا، اختيار و شر، ترجمه محمد سعيدى مهر، مؤسسه فرهنگى طه، قم، 1376، صص 192ـ185. 10ـ جان كالون (1564ـ1509)، متكلم پروتستان فرانسوى، ارتباط تنگاتنگى با «سنت اصلاح شده» داشت. وى معاصر لوتر و پى گير نهضت او بود. اختلاف نظر عمده او با لوتر در اين بود كه بر خلاف لوتر كه قائل به جدايى دين از سياست بود، كالون هواخواه و نظريه پرداز حكومت و حاكميت دينى است. اثر او با عنوان نهادهاى دين مسيحى (1559ـ1536) چندين بار در زمان حياتش تجديدنظر شد. براى مطالعه بيشتر ر.ك.: مرى جو و يور، درآمدى به مسيحيّت، ترجمه حسن قنبرى، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، قم، 1381، صص 187ـ176، مراجعه شود. 11ـ الوين پلانتينگا، عقل و ايمان، پيشين، ص 117. 12- Intuitive grasp. 13- Natural reason. 14ـ الوين پلانتينگا، عقل و ايمان، پيشين، ص 116. 15- Plantinga, Alvin "The reformed obgection to Natural theology" from faith and Rationality, edited by plantinga and Nicholas wolterstorff. p.p. 76 _ 77, plantinga, warrant the currane Debate, pp. 170 _ 173. 16ـ براى آشنايى با تاريخ نهضت معرفت شناسى اصلاح شده، ر.ك.: D. J. Hotenga, faith and Reson from plato to plantinga, Albany, 1991. البته بسيارى از نكات تاريخى كه هويتنگا در اين كتاب مى گويد، جاى تأمل دارد. دعاوى اصلى سنت كالوينى را مى توان در كتاب زير يافت:p. Helm. calvin and calvinists, Edinburg, 1982. 17- Zagzebski, linda (ed) Ratianl faith. University of notre dame press. 1993. به نقل از: محسن جوادى، پيشين، ص 28. 18ـ رضا اكبرى، نگاه انتقادى معرفت شناسى اصلاح شده به الهيات طبيعى، نقد و نظر، سال هشتم، شماره اول و دوم، سال 1382، ص 418. 19ـ نيكولاس ولتر ستورف (Nicholas wolterstorff)، استاد فلسفه در دانشگاه ييل و مدرسه الهيات است. نام وى در شمار مهم ترين نماينده هاى معرفت شناسى اصلاح شده قرار دارد. نقد وى بر مبناگرايى بر بسيارى از اهل فن داخل و خارج از جامعه اصلاح شده [پروتستان هاى كالونى] شناخته شده است. بعضى از آثار او عبارتند از: درباره كليات (On universals)، دين و مدارس (Religion and the schools)، عقل در قلمرو دين (Reason within the Bounds of Religion , 1984)، تا عدالت و امنيت (until Justice and peace Embrace) و ايمان و عقلانيّت (Faith and Rationality, 1983). 20- William p. Alston. 21- George Mavrodes. 22- Kenneth Konyndyk. 23ـ ليندا زاگزبسكى، درآمدى بر كتاب ايمان عقلانى، ترجمه عليرضا هدايى، فصلنامه ذهن، ش 6 و 7، سال 1380، صص 240ـ239. نويسنده: دلبر شجاع منبع: كتاب معرفت شناسى اصلاح شده |