مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهان اخبار ایران و جهان اخبار ایران و جهان بانک سوال و جواب دانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
رسانه
جوان و جوانی
بزرگان اخلاق
خانواده و تحصیل فرزندان
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 101    چهارشنبه 21 اسفند 1387 

 حد آزادى در اسلام چیست؟

حد آزادى در اسلام چیست؟

براى تبیین صحیح آزادى و جایگاه آن در نظام سیاسى و حقوقى و نیز حدود آن، ابتدا باید مبنا و فلسفهى آن معلوم ‏شود. در این خصوص دیدگاههاى مختلفى وجود دارد. بعضى ارزش آزادى اجتماعى را امرى محرز و بى نیاز از ‏استدلال و به عبارتى ذاتى قلمداد می کنند و معتقدند انسان باید دراجتماع آزاد باشد، چون تکویناً آزاد آفریده شده ‏است; درحالى که آزادى تکوینى، یک واقعیت، یک امر وجودى و یک نعمت الهى است که انسان دوستش دارد، اما ‏با مطلوبیت این آزادى نمی توان نتیجه گرفت که هر آزادی اى مطلوب است. هر چند انسان تکویناً آزاد است که هر ‏چیزى را اراده و به آن عمل کند، اما هر چیزى را که انسان اراده کرد لزوماً مطلوب و ارزشمند نخواهد بود.
بنابراین، آنچه مهم است تبیین فلسفهى بهره ورى از این آزادى تکوینى است و اینکه چگونه باید براى نوع بهره ‏ورى از آن ارزشگذارى کرد.
در غرب ریشه و منشأ آزادى را تمایلات و خواسته هاى انسان مى دانند. آربلاستر می نویسد: از دیدگاه اومانیسم ‏اراده و خواست بشر ارزش اصلى، بلکه منبع ارزشگذارى محسوب می شود و ارزش هاى دینى که در عالم اعلا ‏تعیین مى شوند تا سر حد ارادهى انسانى سقوط می کنند.[16] اومانیستها معتقدند انسان آزاد به دنیا آمده و ‏باید از هر قید و بندى، جز آنچه خود براى خود تعیین می کند، آزاد باشد[17] و بر این اساس ارزشهاى الهى و لازم ‏الرعایه را مردود و ناپذیرفتنى مى دانند; زیرا هنجارهایى هستند که باید پذیرفته شوند و امکان تغییر آنها وجود ‏ندارد.[18] برخى از اومانیستها، مانند ماکس هرمان که از مطرحکنندگان اندیشهى فردگرایانه است، به گونهاى ‏افراطى معتقدند که مردم را نباید طبق قوانین اجتماعى که همانند قوانین علمى هستند، سامان داد ونظاممند ‏ساخت[19]، در نتیجه، آزادى ابزارى خواهد شد براى تأمین امیال و خواسته هاى شخصى و قانون نمی تواند وراى ‏آن براى انسان ها طرح و برنامهاى در نظر داشته باشد. در اعلامیهى جهانىحقوق بشر نیز در بسیارى از موارد به ‏نحو تلویحى گفته شده است که در اصل، وضع قانون و تعیین حاکم حقّ خود انسانهاست و هیچ منبع دیگرى ‏صلاحیت دخالت در این دو امر مهم را ندارد.[20]منشأ این طرز تلقى نظریهى حقوق طبیعى است که درفلسفهى ‏حقوق مطرح است و بر اساس آن، آزادى ریشه درطبیعت عالم و انسان دارد و به همین خاطر محترم است.
در نتیجه، می توان گفت در مکاتب غربى و به تبع آن در اعلامیهى جهانى، حقوق بشر ارزش آن ذاتى بوده و آزادى ‏به خاطر خودش مطلوب است; در حالى که در اسلام آزادى ارزش ذاتى ندارد و ارزش آن به هدف و مقصد آن است. ‏اگر آزادى درمسیر سعادت انسان و باعث تعالى فرهنگى و آموزشى و پرورشى جامعه باشد امرى کاملاً ارزشمند ‏و در غیر این صورت، بی ارزش و یا احیاناً ضد ارزش خواهد بود.
بنابراین مى توان گفت در غرب و در لیبرالیسم از آنجا که آزادى ارزش بنیادین ، بالذات و اولیه به شمار می رود و ‏همه چیز باید بر محور آن سنجیده شود، حد آزادى را چیزى جز خودش نمی تواند و نباید مشخص کند و در واقع حد ‏آزادى همانا خود آزادى است; یعنى هرکس تا آنجا آزاد است که به آزادى دیگران لطمه وارد نکند.
استاد شهید مطهرى در این باره می گوید:
بشر اروپایى براى آزادى ارزش فوق العاده اى قایل است و حتى آن را لایق پرستش مىداند; در حالى که اگر ارزش ‏واقعى آزادى را در نظر بگیریم، نسبت به سایر عوامل سعادت، آزادى عامل نفى موانع از مسیر سعادت است و ‏ارزش عوامل مثبت چون فرهنگ و تعلیم و تربیت مهمتر است. آزادى، ایدهآل انسان نیست، شرط است. عقیدهى ‏ما در باب ریشهى احترام آزادى، همان حیثیت ذاتى انسان است، ولى این حیثیت ذاتى از آن جهت مبناى لزوم ‏احترام است که ناموس غایى خلقت، یعنى حقّ، ایجاب مى کند و منشأ حق، نظام غایى وجود است. از نظر ما، ‏فلسفهى اروپایى از لحاظ بیان فلسفه و منشأ آزادى و همچنین از لحاظ بیان علتِ لزوم احترام آزادى، عقیم است; ‏زیرا قادر نیست حیثیت ذاتى بشر را آن طور که سبب گردد براى همه لازم الاحترام باشد توجیه کند و نتیجهى آن را ‏ذکر کند.[21]
حق این است که آزادى تکوینى و آزادى اجتماعى هر کدام فلسفه و حکمت خاص خود را دارند. انسان تکویناً آزاد ‏خلق شده تا به کمال مطلوب انسانى دست یابد; اما از آنجا که او مختار است که از این آزادى در راه کمال و یا ‏زوال خود بهره گیرد، بنابراین حق ندارد از این آزادى براى سقوط جامعه استفاده کند و اهداف هر جامعه اى حد ‏آزادى انسان در آن را تعریف می کنند.‏
حدود آزادى
الف) عدالت
گاهى «عدالت»، حد آزادى دانسته می شود.[22] در این مورد باید گفت عدالت در مفهوم کلى خود زیبا و پرطرفدار ‏است، اما این مفهوم زیبا ابهام زیادى نیز دارد و همین ابهام فراوان آن باعث سوء استفاده هاى زیادى نیز مى ‏شود.
این دیدگاه هر چند در بدو امر صحیح و کامل به نظر می رسد، اما تعریفى از عدالت ارائه نمىدهد و هر حاکم جبار ‏و ستمگرى، حتى موسولینى فاشیست و هیتلر نازیست نیز، رابطهى خود در چارچوب حاکمیت با دیگران را عادلانه ‏مى شناسد; از این رو به نظر مى رسد این معیار کلى نمی تواند مشکل را حل کند و باید مصداق عدالت را ‏شناخت. در اسلام نیز عدالت حد آزادى است،[23] با این تفاوت که معیار شناخت عدالت نیز به صورت منطقى ‏مشخص شده است. از یک سو عقل قطعى و از سوى دیگر و درموارد نارسایى عقل بشرى، شریعت و وحى، ‏معیار شناسایى آن است; به عنوان مثال، ظلم عقلاً ممنوع است، اما مصادیق ظلم به خدا را وحی مشخص می ‏کند و شناسایى ظلم به مردم در مواردى نیاز به شرع ندارد و در مواردى نیاز به این امر هست.
حد آزادى در پرتو مسئولیت انسان
راز دستیابى به حد صحیح آزادى، توجه به عنصر مسئولیتى است که انسان نسبت به هدف خلقت و عوامل ‏وجودى خود بر عهده دارد.
انسان نسبت به همهى کسانى که به نوعى نسبت به شخص و شئون وجودى او علت محسوب می شوند ‏مسئول است و از این رو، در برابر آنان به طور مطلق آزاد نیست و آنان کم و بیش می توانند او را امر و نهى کنند و ‏از او اطاعت و انقیاد بطلبند; اما کسانى که داراى چنین علیتى نسبت به او نیستند، حق ندارند که به او فرمان ‏دهند. خداى متعال نسبت به انسان ربوبیت و مالکیت تکوینى دارد; یعنى انسان از خود چیزى ندارد و هر چه دارد ‏از اوست; در نتیجه، آدمى نسبت به هیچ چیز حق اصیل ندارد و طبعاً همهى تصرفاتش در اشیاى عالم مشروط بر ‏اذن و اجازه خداى متعال است و خداوند حق دارد بر شخص فرمان براند و چگونگى تصرفات او را تعیین کند. اگر ‏خداى متعال به کسانى اذن داد و آنان را منصوب کرد تا بر مردم فرمان برانند، این کسان نیز صاحب حق فرمانروایى ‏و حکومت بر آدمیان مى شوند.
حاصل آن که، غیر از کسانى مانند پدر، مادر، معلم و مربى که در شئون وجودى انسان منشأ اثرند و به همین ‏سبب در حیطهى کما بیش محدودى حق امر و نهى او را دارند و کسانى همچون اولیاى الهى که از طرف خداى ‏متعال حق وضع قانون و حکومت یافته اند، کسى حق حکمرانى بر دیگران را ندارد; بنابراین، تعیین حدود تصرفات ‏انسان، حق خداى متعال است و انسان در پیشگاه او «مسئول» است.[24]
بنابراین، این که می گویند بشر حق دارد به هیچ قانونى ملتزم نشود و از هیچ حاکمى اطاعت نکند، مگر آن قانون و ‏حاکمى که خود مىپسندد، سخن نادرستى است.
ربوبیت تشریعى خداى متعال اقتضا دارد که وى حق تعیین قانون و حاکم را داشته باشد، و این بدان معناست که از ‏متابعت قانونى که او وضع کند و حاکمى که او نصب فرماید گزیر و گریزى نیست.
‏(وَ ما کانَ لِمُؤْمِن وَ لا مُؤْمِنَة إِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ‏ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً);[25] هیچ مرد و زن مؤمنى حق ندارند هنگامى که خداى متعال و فرستاده اش به کارى فرمان ‏‏(قطعى) دادند اختیار کار خویش داشته باشند و هر که نافرمانى خداى متعال و فرستادهاش کند، گمراه شده ‏است گمراهى آشکار.
البته از دیدگاه اسلام مداخلهى قوانین حقوقى باید در محدودهى شئون اجتماعى بماند و به قلمرو زندگى فردى پا ‏نگذارد، اما قوانین اخلاقى و تکالیف شرعى شامل زندگى فردى و اجتماعى هر دو می شود. این که انسان در ‏زندگى فردى خود از قید و بند قوانین حقوقى «آزاد» است، به معناى رهایى او از قید و بند جمیع قوانین نیست، ‏بلکه او در این حوزه از لحاظ شرعى مسئول است و در عالم آخرت مورد سؤال قرار خواهد گرفت. کسى که در ‏خانهى خود معصیت خداى متعال می کند، البته مورد تعقیب و مجازات قوهى قضاییه نخواهد بود، اما از عقاب و ‏عذاب اخروى مصون و در امان نیست.
نظامهاى توتالیتر[26] در پى آناند که تا حد ممکن نظارت و حاکمیت دولت را بر زندگى افراد جامعه بیشتر کنند. به ‏وضوح پیداست که هر چه دامنهى نظارت و حاکمیت دولت فزونى گیرد، قلمرو آزادى مردم کاستى مىپذیرد، تا آنجا ‏که شخص قدرت انتخاب خود را به طور جدى از دست مىدهد. دین مقدس اسلام و اعلامیهى جهانى حقوق ‏بشر، هر دو نسبت به این امر موضع منفى دارند و در صدد آناند که میزان دخالت دولت را به حداقل ممکن و مطلوب ‏تقلیل دهند و بدین طریق محدودهى آزادی هاى فردى را بیشتر کنند. از دیدگاه اسلامى، اصل بر این است که ‏آدمیان در زندگى خود آزاد باشند و هر چه می کنند بر پایهى گزینشهاى آزادانهى خودشان باشد و اگر اقدامات ‏داوطلبانه کافى نبود و مقصود را برنیاورد، دولت باید مداخله کند و الزاماً از مردم بخواهد که به وظیفهى خود عمل ‏کنند; چرا که استکمال انسانى هم، جز با افعال اختیارى و خودخواسته صورت نمىپذیرد. حکمت الهى اقتضا دارد ‏که آدمیان در محدودهاى آزاد و رها باشند، تا با اختیار خویش راه سعادت یا شقاوت در پیش گیرند. چیزى که آزادى ‏فرد را محدود می کند، مصالح مادى و معنوى جامعه است. فرد تا زمانى که به مصالح جامعه آسیب نرساند آزاد ‏است.
این اصل باید در همهى شؤون جامعه (سیاست، اقتصاد، تعلیم و تربیت و...) رعایت شود. قوانین و دستور العملها ‏باید به گونهاى وضع و اجرا شود که آزادی هاى فردى، حتی المقدور محفوظ بماند.[27]‏
ب) قانون
در اعلامیهى جهانى حقوق بشر حد دیگر آزادى، قانون است; اما اسلام و اعلامیه در تعریف قانون معتبر تفاوت ‏دارند. اسلام قانونى را معتبر مى داند که مطابق با مصالح واقعى انسانها باشد و اعلامیه قانونى را معتبر می ‏انگارد که موافق با خواستههاى نفسانى آدمیان باشد و منشأ اعتبار قانون را آرا و امیال مردم مىداند.[28] درحالى ‏که حد آزادى را کسى می شناسد و می تواند به طور صحیح آن را بیان کند که انسان را آفریده است. آن که آزادى ‏را - مثل همهى نعمتهاى دیگر ـ به انسان عطا کرده است می تواند حد استفاده از آن را نیز تعریف کند. در واقع ‏دیدگاه اسلام در مورد حد آزادى، از سویى نظریهى عدالت را تحت پوشش قرار مىدهد; زیرا حکم خداى عادل عین ‏عدالت است و از سوى دیگر، نظریهى نخست را دربر می گیرد; زیرا در اسلام رعایت حقوق و آزادى هاى قانونى ‏دیگران نیز حکم خداست و مورد اهتمام مسلمانان خواهد بود.
گذشته از آن که در اسلام انسان تکویناً و تشریعاً عبد خداى متعال است و آزادى از خدا معنا ندارد، حال آن که ‏اعلامیه، انسان را در برابر خداى متعال هم آزاد مى پندارد.
در یک کلام، از دیدگاه اسلام حد آزادى و خط قرمز آن احکام و موازین اسلام است; چرا که این موازین که از سوى ‏خداى عالم به حقایق و عادل مطلق صادر شده ، عین عدالت است.
حد آزادى در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران چیست؟ محمد رضا باقرزاده
در قانون اساسى، بر آزادى در تمام شئون آن به عنوان یکى از حقوق بنیادین و اساسى ملت، تأکید شده است. ‏آزادى عقیده و منع تفتیش عقاید;[29] آزادى مطبوعات;[30] آزادى احزاب و تشکلهاى اسلامى یا اقلیتهاى دینى و ‏شرکت در آنها;[31] آزادى تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح;[32] و آزادى شغل;[33] در فصل ‏مربوط به حقوق ملت مورد تأکید قرار گرفته است; اما این آزادی ها حدودى دارند که در قانون اساسى جمهورى ‏اسلامى ایران به قرار زیر است:
‏1. مسئولیت انسان در آفرینش: آزادى در قانون اساسى همراه با مسئولیت است; چنانکه در اصل دوم بر «کرامت ‏و ارزش والاى انسان و آزادىِ توأم با مسئولیت او در برابر خدا» به عنوان یکى از پایه هاى جمهورى اسلامى تأکید ‏شده است.
‏2. قانون: آزادى در نظام اسلامى در حد قانونْ معتبر است و کسى نمی تواند به بهانهى آزادى، قانون را نادیده ‏انگارد; و دولت موظف است همهى امکانات خود را براى تأمین آزادى هاى سیاسى و اجتماعى در حدود قانون به ‏کار گیرد.[34]
‏3. استقلال: در جمهورى اسلامى ایران آزادى و استقلال و وحدت و تمامیت ارضى کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند ‏و حفظ آنها وظیفهى دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامى حق ندارد به نام استفاده از آزادى، به ‏استقلال سیاسى، فرهنگى، اقتصادى، نظامى و تمامیت ارضى ایران کمترین خدشهاى وارد کند و هیچ مقامى ‏حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضى کشور آزادی هاى مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، ‏سلب کند.[35]
‏4. وحدت و تمامیت ارضى کشور:[36] همانطور که از اصل نهم قانون اساسى بر مىآید آزادى باید در حدى از ‏احترام برخوردار باشد که حیثیت جامعه و تمامیت آن را مورد خدشه قرار ندهد. اینکه کسانى به بهانه آزادى به ‏تفرقه افکنى و خدشه در تمامیت ارضى کشور نمایند با فلسفه وجودى آزادى که همانا کمال و بالندگى جامعه ‏است سازگارى ندارد.
‏5. مبانى اسلام:[37] چنان که در اصل بیست و هفتم آمده است:
تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانى اسلام نباشد آزاد است.
‏6. حقوق عمومى: نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آن که مخل به مبانى اسلام یا حقوق عمومى ‏باشد. تفصیل آن را قانون معین می کند.[38]
‏7. موازین اسلام[39]: ماهیت هر نظام حکومتى به اصول حاکم بر آن وابسته است. برخى نظامها حاکمیت حقوق ‏بشر را به عنوان اصول حاکمه و برتر خود پذیرا شدهاند و آن را بر همه تنظیمات اجتماعى حاکم مىدانند. در نظام ‏اسلامى قوام جامعه و نظام به اسلامیت ضوابط و جریانات حاکم بر آن و تنظیمات ادارى سیاسى و حقوقى آن ‏است.
چنانکه در اصل چهارم قانون اساسى به این امر تصریح شده است و به طور خاص در مورد آزادى و حدود آن اصل ‏یکصد و هفتاد و پنجم به این امر تأکید نموده است.
‏8. مصالح کشور و مصالح عمومى:[40] در صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران، آزادى بیان و نشر افکار با رعایت ‏موازین اسلامى و مصالح کشور باید تأمین گردد.[41]
‏9. آزادى: در قانون اساسى جهمورى اسلامى ایران احزاب، جمعیتها، انجمنهاى سیاسى و صنفى و انجمنهاى ‏اسلامى یا اقلیتهاى دینىِ شناخته شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازین ‏اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نکنند. هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت ‏در یکى از آنها مجبور ساخت.[42]
‏10. اساس جمهورى اسلامى ایران:[43] در جمهورى اسلامى آزادى تا جایى است که از آن براى فروپاشیدن نظام ‏استفاده نشود.
خلاصه این که، در جمهورى اسلامى ایران همهى آزادى ها با مسئولیت همراه است و این مسئولیت در برابر خدا ‏و دین او و مردم و مملکت و نظام جمهورى اسلامى است که تعیین کنندهى حدود آزادى خواهد بود.

‏پاورقی :

‏[16]. آنتونى آر بلاستر، ظهور و سقوط لیبرالیسم، ترجمهى عباس مخبر، (تهران: نشر مرکز)، ص 140.
‏[17]. ‏Abdagnano‏ ‏Nicla Encyclopedia of Philosophy‏.
‏[18]. ر.ک: آندره، لالاند، فرهنگ علمى و انتقادى فلسفه، ترجمهى غلامرضا وثیق، تهران: فردوسى ایران، ذیل ‏واژهى اومانیسم.
‏[19]. تونى دیویس، اومانیسم، ترجمهى عباس مخبر، (تهران: مرکز)، ص 34.
‏[20]. ر. ک: مادهى 21 اعلامیهى جهانى حقوق بشر و سایر مواد و محتواى آن.
‏[21]. مطهرى، مرتضى، سلسله یادداشتهاى استاد مطهرى، ص63 و 70 73 و 128.
‏[22]. رک: سروش عبد الکریم، آیین شهریارى و دیندارى، ص 99-97.
‏[23]. سورهى نساء، آیهى 135: «فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ» و سورهى نحل، آیهى 76: «هلْ یَسْتَوِى هُوَ وَمَن ‏یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاط مُّسْتَقِیم».
‏[24]. ر.ک: آیة الله، محمدتقى مصباح یزدى، جزوه «حقوق و سیاست (2)»، درس بیست و ششم.
‏[25]. سورهى احزاب، آیهى 36.
‏[26]. ‏totaliter‏.
‏[27]. ر.ک: مصباح یزدى، محمد تقى، جزوهى حقوق و سیاست (2)، درس بیست و ششم .
‏[28]. ر.ک: مصباح یزدى، محمد تقى، جزوه حقوق و سیاست (2)، درس بیست و ششم.
‏[29]. قانون اساسى، اصل بیست و سوم.
‏[30]. همان، اصل بیست و چهارم.
‏[31]. همان، اصل بیست و ششم.
‏[32]. همان، اصل بیست و هفتم.
‏[33]. همان، اصل بیست و هشتم.
‏[34]. اصل سوم: «دولت جمهورى اسلامى ایران موظف است براى نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همهى ‏امکانات خود را براى امور زیر به کار برد:.....7- تأمین آزادی هاى سیاسى و اجتماعى در حدود قانون».
‏[35]. اصل نهم.
‏[36]. اصل نهم.
‏[37]. اصل بیست و چهارم و بیست و هفتم.
‏[38]. اصل بیست و چهارم.
‏[39]. اصل یکصد و هفتاد و پنجم.
‏[40]. اصل بیست و هشتم.
‏[41]. اصل یکصد و هفتاد و پنجم.
‏[42]. اصل بیست و ششم و بیست و هشتم.
‏[43]. اصل بیست و ششم.

‏صباح، شماره 13و 14

 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
نمی توان دروادی هنر باانگیزه های سطحی ویا ناسالم حرکت کرد وسرافراز وموفق بود .





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما