1- مرحله تقليد و اقتباس تعميق و گسترش علوم در تمدن اسلامى همانند علوم در ساير تمدن ها از صفر آغاز نگرديد و اساسا چنين امرى نه تنها ناممكن است، بلكه تلاش براى يك حركت علمى بدون توجه به دستاوردهاى علمى گذشتگان - هرچند كم - نه تنها موجب اتلاف وقت، بلكه غيرمعقول است. علوم گوناگون در تمدن اسلامى عمدتا با بهره گيرى از علوم موجود در تمدن هاى معاصر ظهور اسلام و به ويژه تمدن يونان، آغاز گرديد. «بر اساس تقسيم بندى جديد از تاريخ اروپا به قرون قديم، قرون وسطا و قرون جديد، مى توان با وجود رشد و شكوفايى تمدن شرق، به خصوص تمدن آشوريان، كلدانيان، بابليان و پس از آن تمدن اشكانيان و ساسانيان، برترى تمدن غرب را در علم و هنر و تكنيك نسبت به تمدن شرق در قرون قديم مطرح نمود. تمدن يونان و روم در گذشته تاريخ، از جهان غرب به حساب مى آيد و قبل از اين كه اسلام در شرق طلوع كند و در قرن بعدى تمدن اسلامى به وجود آيد، مقام اول اروپا را در زمينه علم و هنر از آن خود ساخته بود. (1)
نقل و انتقال علوم يونان به ميان مسلمانان به دو شيوه انجام شد: 1. مهاجرت مسيحيان؛ 2. نقل و ترجمه كتب يونانى. انتشار علوم در ميان مسلمانان به دو شيوه مذكور هم پيش از اسلام و هم پس از اسلام انجام گرفت، اما نهضت ترجمه، كه آن را «عصرالاسلام الذهبى» يا دوره طلايى اسلام ناميده اند و همزمان با دوره عباسيان بوده، در عصر اسلام از رونق بيش ترى برخوردار بوده است. مهاجران يا نسطوريان كه از اعتقاد به اين كه «مريم باكره، مادر خداست» سرپيچيده و به عنوان «ملحد» از قسطنطنيه بيرون رانده شده بودند، متون گران بهايى از آثار متفكران يونانى را با خود به همراه آوردند و اين آثار را به زبان كشورى كه در آنجا سكونت گزيدند، ترجمه كردند. مسلمانان از اين راه، با انديشه هاى بقراط، ارسطو، اقليدس، ارشميدس و هيپارخوس آشنا شدند و به ارزش اين انديشه ها پى بردند و به كنجكاوى فكرى خود جان تازه اى بخشيدند. (2) «در زمان خسرو انوشيروان، اصحاب فلسفه يونانى تحت تعقيب ژوستى نين، قيصر روم، قرار گرفتند، آنان از ترس تعقيب ژوستى نين، به اطراف عالم گريخته و از آن جمله هفت تن از آنان به پيش انوشيروان رفتند. انوشيروان قدوم آنان را گرامى داشت و آنان را به تاليف كتب فلسفه و يا نقل آن ها به زبان فارسى واداشت و آنان با عده اى، كتب منطق و طب را به فارسى ترجمه كردند و از آن جمله است كتاب كليله و دمنه.» (3) درباره ترجمه كتب يونانى به فارسى در عصر پيش از طلوع اسلام، يكى از نويسندگان مى نويسد: «مشهور است كه علوم ايرانى جز در ايام شاپور بن اردشير (272 م. ) ظاهر نشد و او بود كه كسانى به بلاد يونان فرستاد و كتب فلسفى آنان را خواست و دستور داد كه آن ها را به فارسى برگردانند و آن ها را در خزانه پايتخت خويش نهاد و مردمان به بازنويسى و خواندن آن ها مشغول شدند.» (4) اما ترجمه كتب يونانى پس از اسلام گسترش بى سابقه اى يافت. «مسلمانان قسمت اعظم آنچه از علم و فلسفه و طب و نجوم و رياضيات و ادبيات نزد ساير امت هاى متمدن در اين روزگار بود به زبان خود ترجمه كردند، هر چند كه ترجمه هاى آنان بيش تر از آثار يونانى، هندى و ايرانى بود و از هر امتى بهترين آنچه را كه نزد ايشان بود، گرفتند. از اين روى، در فلسفه، طب، هندسه، موسيقى و نجوم بريونانيان تكيه زدند و در نحو و. . . بر فارسيان و در طب هندى، حساب و. . . بر هندوان و در فلاحت و زراعت بر مصريان سرسپردند و اين همه را در آميختند و از آن علوم عقلى تمدن اسلامى را ساختند» . (5) بديهى است وقتى از ترجمه كتب فلسفى يونان در بين مسلمانان سخن به ميان مى آيد، نبايد نقش اصيل ايرانيان را در اين مهم ناديده گرفت. در واقع، اگر عرب هاى مسلمان با كتب فلسفى يونان آشنا شدند، اين كار به واسطه ايرانيان گرد آمده در دربار خلفاى عباسى صورت گرفت كه از ديرباز در اثر روابطى كه با يونانيان داشتند، با زبان يونانى نيز آشنا بودند. «مرحله تقليد و اقتباس [ترجمه] در اواسط قرن سوم هجرى پايان و پس از آن، مرحله نواورى مسلمين در تاريخ رياضيات آغاز مى شود. از جمله نشانه هاى آن، كتاب مخروطات، ابلونيوس، كه در نزد يونانيان بالاترين مقام را در رياضيات دارد، نقد و بررسى و تصحيح مى شود» . (6) نهضت ترجمه به كتاب هاى يونانيان اختصاص نداشت، بلكه شامل كتاب هاى باقى مانده از عهد ساسانى كه به زبان پهلوى نگاشته شده بود نيز مى گردد، براى نمونه ابن مقفع وقتى مشاهده كرد كتاب هاى باقى مانده از عهد ساسانى در حال از بين رفتن است، آن ها را به عربى ترجمه كرد، تا از نابودى آن ها جلوگيرى نمايد. (7) بنابر اعتقاد برخى از مورخان بعضى نواورى ها از همان مرحله اى كه مشهور به مرحله «اقتباس علوم و تقليد» است، شروع گرديده بود. پايه گذارى «علم ميزان شعر عربى» در عروض، شناسايى علم «جبر» به عنوان رشته اى مستقل از حساب، وضع روش دقيقى براى اندازه گيرى محيط كره زمين، رفع اشتباهات روش بطليموس براى رصد اجرام سماوى و پايه گذارى علم شيمى به شيوه نظرى و عملى، همگى مثال هايى از اين نمونه هاست. مرحله «نواورى» در مقايسه با مرحله «اقتباس» اوج ابتكار و خلاقيتى بود كه همزمان با تقليد و اقتباس پيش از اين شروع گرديده بود.
2- مرحله نوآورى و خلاقيت (اواسط قرن سوم هجرى) رمز شكوفايى تمدن اسلامى، به خصوص آنچه به علوم و فنون مربوط مى گردد، در شيوه برخورد مسلمانان با علوم غرب است. اگر مسلمانان همچنان در مرحله اقتباس و تقليد باقى مى ماندند و دست به ابتكار و نوآورى نمى زدند، پيشرفتى هم نداشتند. در واقع، آنچه آنان را شايسته تحسين و تكريم مى كند، ورود آنان به مرحله «نوآورى» و سعى در ابتكار، خلاقيت، تركيب و بازسازى و در نهايت، تعميق و گسترش علومى است كه در مرحله ترجمه، اقتباس و تقليد به دست آورده بودند. ناصرالدين صاحب الزمانى شيوه برخورد مسلمانان با علوم و فنون دريافتى از غرب را در چهار مرحله دسته بندى مى كند: 1. جذب و ذخيره سازى عناصر پراكنده فرهنگى: در اين مورد، مى توان اخذ و ترجمه كتاب هاى يونانى و ترجمه كتاب هاى باقى مانده از دوره ساسانى را كه به زبان پهلوى نگاشته شده بود، مثال زد. ابن مقفع با ملاحظه اين كه اين گونه كتاب ها در حال از بين رفتن بود، آن ها را به عربى ترجمه كرد. كتاب كليله و دمنه نمونه اى از اين كتاب ها است. 2. نظام سازى از عناصر پراكنده فكرى و فرهنگى: به عنوان نمونه، در تمدن اسلامى با ايجاد فلسفه اشراق، نظريات فلسفه افلاطونى و ارسطويى آميخته شد و يك مكتب و يك جهان بينى جديد عرضه گرديد. 3. سازندگى و زايايى: مسلمانان اقدام به افزودن و گسترش مواردى كردند كه كسب نموده بودند. طرح معادلات درجه 3 و معادلات درجه 4 در قرن چهارم هجرى و كشف مثلثات كروى توسط ابونصر فارابى نمونه هايى در اين زمينه است. ويژگى خلاقيت و سازندگى و نوآورى مسلمانان در تمام رشته هاى علمى و فنون سبب گرديد تا گوستاولوبون به صورت قاعده اى كلى بگويد: «مسلمانان در اين علم نيز (علم جغرافيا) اگر چه در ابتدا شاگردى مكتب يونان همچون بطليموس را نمودند، ولى به زودى سياحت گران همچون سفرنامه سليمان، مسعودى در مروج الذهب، ابن حوقل، بيرونى و مخصوصا ابن بطوطه به خاطر ذوق و استعداد جوشانى كه داشتند، از شاگردى دست برداشتند و به استادى پرداختند» . (8) بار تولد بر ويژگى خلاقيت و نوآورى مسلمانان تصريح مى كند و مى گويد: «اگر چه مسيحيان به سرچشمه اصلى علوم آن زمان نزديك تر بودند، ولى اين نزديكى را نتوانستند حفظ كنند. آشنايى مسيحيان نسبت به علوم يونان بيش تر از مسلمانان بود، لكن مسلمين در توسعه و پيشرفت اين علوم و فعاليت هاى علمى نقش خلاق ترى داشتند، حتى سريانى ها كه در ميان ملل مسيحى مشرق زمين، شرقى تر از ديگران بودند، نتوانستند دانشمندانى چون فارابى، ابن رشد و ابن سينا بپرورانند» . (9)
رعايت ارزش هاى اخلاقى در مرحله نوآورى الف رعايت ارزش هاى اخلاقى در بعد علمى و نقد: مسلمانان در مرحله «نوآورى» و برخورد فعال با دريافت هايشان از علوم غربى، بدون هيچ گونه نگرانى معنوى يا عقده روانى و يا مشكلى، علوم را از بيگانگان فرا مى گرفتند و بدون احساس تكبر و خودبينى صرفا به نقد آن ها مى پرداختند و در نقد نيز جانب انصاف و تواضع را مراعات مى نمودند. «نقد و انتقاد مسلمانان از كتب يونانى مبتنى بر چندين ارزش اسلامى بود: 1. هر نسلى مديون نسل قبلى است، بدون اين كه بعضى لغزش ها و اشتباهات پيشينيان چيزى از ارزش آن بكاهد. 2. براى تجديدنظر در گفته هاى پيشينيان هيچ مانعى وجود ندارد، به شرط اين كه در رد و ايراد زياده روى و اشكال تراشى نشود. 3. به عقيده دانشمندان اسلامى، هيچ دانشمندى به هر مرتبه اى كه از دانش رسيده باشد، از لغزش و خطا مبرا نيست. اين نگرش مسلمانان نسبت به نقد و انتقاد، باعث شده است كه كار نقد و نظر آن ها مفيد و ثمربخش باشد.» (10) ب - رعايت ارزش هاى اخلاقى در بعد عمل: بنا به شهادت تمامى مورخان، مسلمانان پس از فتح سرزمين هاى جديد، كشتار و خونريزى به راه نينداختند و وحشت و خشونت ايجاد نكردند، بلكه با آزاد گذاشتن مردم در اعتقادات خود، بهترين زمينه را براى گشايش باب علم فراهم نمودند. نقطه اوج اين كمال را در مسلمانانى مى يابيم كه وارد اندلس شدند. آنان پس از ورود به اندلس، تمام هم خود را صرف علم و دانش و آبادانى آن سرزمين نمودند. گوستاولوبون در اين باره مى نويسد: يكى از خصوصيات تمدن اسلامى در آن وقت، شوق مفرطى بود كه در مسلمانان به علوم و فنون پيدا شده بود و در هرجا مناسب مى ديدند آموزشگاه ها، كتاب خانه ها و بنگاه ها و مجامع علمى و ادبى تاسيس مى كردند و كتب يونانى را ترجمه مى نمودند. در آن جا تحصيل علوم هندسه، هيئت، طبيعيات، شيمى و طب با نهايت موفقيت جريان داشت. (11)
3- مرحله بومى سازى فرهنگى مسلمانان پس از دريافت علوم و به ويژه فنون تكامل نيافته غرب، آن را در باطن و ظاهر، رنگ و بوى اسلامى داده، به فراخور فرهنگ و جامعه اسلامى شكل دادند. مساجد و بناهاى به جامانده از آن عصر حاكى از آن است كه با فرهنگ اسلامى امتزاج كامل دارد و بعد فرهنگى آن را به هيچ وجه نمى توان از بعد فنى جدا كرد. فرايند تكاملى اين علوم و فنون مطابق با احساسات و تمايلات و علايق بود و اين نشان مى دهد كه شرقيان از قريحه لازم براى رشد و انطباق عمل و فن آورى با فرهنگ و محيط اجتماعى - جغرافيايى خود توانايى لازم را داشته اند. «بعضى آخرين حدود براى مرحله گسترش و ابداع در علوم را قرن ششم دانسته اند و معتقدند از آن تاريخ به بعد، دوره ركود علوم اسلامى آغاز گشته است. اين نظريه قابل قبول نيست و شواهد زيادى نشان مى دهد كه اكتشافات علمى در قرن هفتم و هشتم به اوج رسيده است. اكتشاف گردش خون توسط ابن نفيس، عرضه شدن مساله سرايت امراض از طرف لسان الدين ابن خطيب، ايجاد علم مثلثات، تنظيم معادلات درجه 4 توسط شرف الدين طوسى و. . . بعضى از اين شواهد است.» (12)
پى نوشتها : 1- و. و. بار تولد، فرهنگ و تمدن مسلمانان، ص 9 2- گفتارهايى پيرامون تاريخ علوم عربى و اسلامى، ص 139 3 و 4- تاريخ تمدن اسلام، ص 61 / ص 61 5- تاريخ تمدن اسلام، ص 68 6- گفتارهايى پيرامون تاريخ علوم عربى و اسلامى، ص 86 7- سهم اسلام در تمدن جهان، ص 47 8- تاريخ تمدن اسلام و عرب، ص 621 9- فرهنگ و تمدن مسلمانان، ص 28 10- گفتارهايى پيرامون تاريخ علوم عربى و اسلامى، ص 37 11- تاريخ تمدن اسلام و عرب، ص 357 12- تاريخ علوم عربى و اسلامى، ص 34 نويسنده: عبد الرسول يعقوبى منبع: كتاب تعامل تمدنی |