مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
علائم ظهور
پیوندهای ویژه  
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
درماني‌آسان براي يبوست
7 عادت آدم‌هاي موفق
آثار تربيتى نماز
بسیار زیبا به رنگ سبز!
بناهای تاریخی اصفهان
دعا براي امام زمان عليه السلام...
دور افتاده
4‌ خطاي تغذيه‌اي ‌كه شما را...
تفسیر کلمه فتنه
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
آسيب‏شناسى انقلاب اسلامى
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
اتصال به «شعوركيهاني»
آرايش ، چرا و چگونه؟
ارزش سجده
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
خطرات استفاده از کولر خودرو...
بصیرت چيست؟
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
مروري‌ بر تاريخ‌ رابطه‌ آمريكا...
داستان شهر عشق
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری  
اخبار تازه   
اتفاق ساده در شبکه طبرستان
تجلیل از ایثارگران شبکه تبرستان، پخش برنامه اتفاق ساده و تجلیل از خانواده های شهدا از اخبار صدا و سیمای...
جدول تغییرات قیمت در بازار موبایل
به دنبال نوسانات قیمت ارز برخی از مدل‌های تلفن همراه طی دو ماه گذشته با افزایش قیمت در بازار عرضه می‌شوند...
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم مي‌گذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی ‌ 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دوره‌های ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفته‌شدگان نهايی کدرشته ‌محل‌های‌متمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محل‌های نيمه‌متمرکز...
بازار مسکن در رکود؛ قیمت آپارتمان در برخی مناطق تهران
فعالان بازار مسکن رکود خرید و فروش مسکن در تهران در شرایط فعلی را در نتیجه افزایش قیمتها و کاهش قدرت...
طلسم تغییر نام دانشگاه تربیت معلم شکست
با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان خوارزمی پس از سالها بر تابلوی سر در دانشگاه تربیت معلم جای گرفت...
پاشازاده: دستیار کسی می‌شوم که فوتبال را بیشتر از من بفهمد
مهدی پاشازاده در واکنش به صحبت‌های سرمربی استقلال گفت: اگر قرار باشد روزی در کنار یک مربی کار کنم دستیار...
ملت ایران در انتخابات قدرت بی‌نظیر اتحاد و ولایت‌پذیری خود را نمایش می‌دهند
سازمان بسیج مستضعفین در پیامی تاکید کرد: ملت عزیز ایران در سی و سومین صحنه انتخابات در جمهوری اسلامی...
این غذا شما را خنگ می کند!
آیا می دانید چه غذایی این تاثیر را بر هوش شما دارد؟
رییس‌جمهوری که به مراسم ازدواجش نرفت!
دو روز پیش مراسم ازدواج «ادریس دبی» رییس جمهور چاد با یک دختر سودانی برگزار شد.
فوتبال با دروازه های بهشتی
در 23 بهمن سال 1365 ، تیم های فوتبال منتخب چَوار و منتخب جوانان استان ایلام، در ساعت 16 آغازگر یک مسابقه...
اسامی لیست بصیرت و بیداری
در لیست جبهه بصیرت و بیداری اسلامی چهره‌هایی از اعضای جبهه پایداری، جبهه ایستادگی و جبهه متحد اصولگرایان...
ویژه نامه دهه فجر
ویژه نامه هفدهم ربیع الاول
 
  دفعات نمایش: 354    چهارشنبه 21 اسفند 1387 

 بررسي رابطه هرمنوتيك، سنت و دانش

بررسي رابطه هرمنوتيك، سنت و دانش

سنت را بي گمان مي توان از مهمترين و بغرنج ترين مسائل فكري دانست .اين موضوع بويژه براي ما كه از سنت فكري كهني برخورداريم، اهميتي دوچندان دارد .در اين نوشتار به بحث از نسبت سنت و دانش خواهيم پرداخت و نقش سنت را در توليد دانش جديد بررسي مي كنيم .اين مقاله از برداشتي از سنت دفاع مي كند كه بتوان بر اساس آن به توليد دانش جديد مطابق با الزامهاي زمانه پرداخت .از آنجا كه مقاله بر اساس رويكرد هرمنوتيكي به نگارش درآمده، نقش پيش فرضها را در فهم و توجه به سنت و همچنين در توليد دانش برجسته كرده است .ما استدلال خواهيم كرد كه تفكر و توليد دانش بدون پشتوانه سنت و خارج از آن ممكن نيست؛ اما به اين شرط كه بر اساس پرسشهاي زمانه به سنت نظر كنيم و با پرسش از آن به احيا و تجديد مداوم آن بپردازيم.
 
سنت و دانش
معرفت شناسي هرمنوتيكي نشان داده است كه دانش امري تاريخمند است و مباني دانش در هر عصر را بايد با توجه به ويژگيها و افق فهم آن زمانه تفسير كرد .بي توجهي به اين نكته -كه از دستاوردهاي هرمنوتيك است -ممكن است منشأ خطاهاي معرفتي فراواني شود .سنت گرايان، كه پيشتر در باب نظرهاي آنها بحث نموديم، به حيثيت تاريخي علم بي توجهند .البته، سنت گرايان در درجه اول، سنت را به مثابه امري غير تاريخمند و ازلي و جاودانه در نظر مي گيرند كه تغير و تبدلي در آن راه ندارد؛ اما مشكل آنان از هنگامي آغاز مي شود كه مي كوشند علوم و معارف سنتي را هم در پيوند با اين سنت جاودانه در نظر بگيرند و اجباراً حكم اين را بر آن جاري سازند (1) .سنت گرايان تمام علوم سنتي را علم قدسي مي نامند.
البته سنت گرايان اين امر را به تمام علوم سنتي تعميم مي دهند .دكتر نصر در اين رابطه مي نويسد:
تمام علوم متداول در تمدن اسلامي از نقليات تا عقليات از قلمرو امر قدسي بيرون نيست و انسان چه با قانون مسعودي سروكار داشته باشد و چه با رساله حساب غياث الدين جمشيد كاشاني و چه با شواهد الربوبيه ملاصدرا همواره در قلمرو علم مقدس سير مي كند(2).
جالب است كه سنت گرايان از يك سو بي توجه به ماهيت تاريخي علم، تمام علوم سنتي را در زمره علم مقدس مي دانند و از سوي ديگر معتقدند نتايج حاصل از اين علوم قطعي و انكارناپذيرند و حقايقي اند كه از اين حيث كه مبتني بر نوعي مابعد الطبيعه شهودي اند، مبري از خطا و تبعاً يقيني اند(3).
سنت گرايان به اين نكته بي توجه اند كه حتي اگر شهود را خطاناپذير بدانيم، باز هم نمي توان تمام علوم سنتي را مبتني بر امر قدسي و شهود دانست و بخش زيادي از علوم سنتي -به عنوان مثال برخي از علوم سنتي اسلامي كه از آموزه هاي يونانيان اقتباس شده اند -كاملاَ بشري و مبتني بر مشاهدات حسي اند(4) .
نكته ديگر كه توجه به آن ضروري است، اين است كه اگر علوم سنتي تماماًَ قابل ارجاع به اصول كلي و بنابراين يقيني و خطاناپذيرند، پس نبايد اختلافي اساسي ميان پيروان اين علوم مشاهده شود .اما چنانكه مي بينيم، در تاريخ حوزه هاي علوم قديم اختلافهاي مبنايي فاحش ميان دانشمندان وجود داشته است كه نشان مي دهد تمام علوم قديم قابل تحويل و ارجاع به اصول كلي مشترك نيستند.
يكسان انگاري علوم همانند بسياري ديگر از باورهاي سنت گرايان امري است متأخر و حكماي قديم به هيچ وجه چنين اطلاقي براي تمام علوم قائل نبوده اند .به عنوان مثال، فارابي در كتاب احصاء العلوم، كه از نخستين دانش نامه هاي دوره اسلامي است، از كيمياگري و علوم غريبه هيچ نامي نمي برد -علومي كه از قضا سنت گرايان توجه و علاقه اي خاص به آنها دارند .فارابي در باب علومي كه در كتاب معرفي شده اند، مي نويسد :انسان به مدد اين كتاب مي تواند ميان انواع علوم به مقايسه بپردازد تا بداند كدام برتر است و كدام سودمند، كدام ريشه دارتر و مطمئن تر و مايه دارتر است و كدام سست بنيان تر و بي اساس تر و كم مايه تر (5).سنت گرايان، از سوي ديگر، تمام علوم جديد را به دليل ارتباط نداشتن با امر قدسي محكوم كرده و آنها را كاملاً محاسبه گر و در خدمت غلبه بر طبيعت و انسانها مي دانند .«رنه گنون» معتقد است :سير علوم جديد در جهت عميق شدن معرفت نبوده است؛ بلكه معرفت حاصل از آن سطحي است و در تجزيه و تحليل جزئيات صرف باقي مي ماند .وي علوم جديد را فاقد مبناي متقن و در حد احتمالات و تخمين و تقريب مي داند .در نتيجه، علم جديد چيزي جز جهل نيست .سنت گرايان «علم ناسوتي» را نوعي «معرفت جاهلانه» مي دانند (6).در مجموع، سنت گرايان بر پذيرش تام و تمام مظاهر سنتي و رد تام و تمام مظاهر مدرن غربي تأكيد مي ورزند كه هر دو ديدگاه افراطي و غيرقابل پذيرش اند(7).
اشكال ديگر سنت گرايان در اين است كه همه علوم را از يك سنخ مي دانند و مثلاً مابعد الطبيعه قديم را از ستاره شناسي و زيست شناسي قديم جدا نمي كنند، چنين نگاهي به تمايز ماهوي ميان اين دو نوع دانش توجه ندارد سنت شفاهي امكان عيني شدن و ارائه تفسير را از ميان برمي دارد .از منظر هرمنوتيكي متن با مكتوب شدن از مؤلف آن فراتر مي رود و در تفسير مداومي كه از آن صورت مي پذيرد، معنا نه فقط بازسازي، بلكه ساخته مي شود .با عمل نگارش، متن به نوعي عيني مي گردد و با استقلال يافتن، در مقابل طيف گسترده اي از مخاطبان گشوده مي شود .در اين وضعيت تفسيرهاي مختلف از سنت به محك نقد خورده، در حوزه عمومي مورد ارزيابي و نقد جامعه علمي قرار مي گيرد .هيچ كس نمي تواند خود، يا عده اي معدود را براي صلاحيت خاصي، مخاطب متن تصور كند .اساساً هرمنوتيك با حجيت و مرجعيت قائل شدن براي فردي خاص در تفسير سنت مخالف است .هيچ قرائت رسمي و بي چون و چرايي وجود ندارد .اما سنت گرايان با تأكيد خاصي كه بر ارتباط ويژه ميان استاد و شاگرد دارند، به محدود و انحصاري شدن سنت در دست عده اي محدود معتقدند .نتيجه اين نخبه گرايي نوعي نگاه محفل گرايانه است كه به گمان ما از آفتهاي اساسي علم محسوب مي شود .محفل گرايي و رمزگرايي از ويژگي هاي دوران بحراني و انحطاط تمدنها به شمار مي رود(8).
بررسي سرگذشت فلسفه و علم در يونان باستان در اين باره جالب خواهد بود در دوران شكوفايي دولت -شهرهاي يوناني، فلسفه و مباحث فكري در حوزه عمومي ميادين شهر صورت مي گرفت و به عنوان نمونه آن طور كه ديالوگهاي افلاطون نشان مي دهند، گفت وگوهاي فلسفي ميان فلاسفه و تمام اقشار جامعه جريان داشته است .در تلقي آن دوران، همه شهروندان به يكسان صلاحيت كسب دانش را داشتند.
اين برداشت از دانش -كه سنت گرايان سرسختانه از آن دفاع مي كنند -خود را به محك نقد و بحث عمومي (منظور جامعه علمي است )نمي زند و منتقدان را به عنوان افرادي كه با حكمت معنوي آشنا نيستند، فاقد صلاحيت مي شمارد.
همچنين، ميان استاد و شاگرد بيشتر رابطه اي معنوي وجود دارد تا معرفت؛ زيرا استاد تجسم زنده سنت محسوب مي گردد و در وجود ا و نوعي مفاوضه مشترك و واقعيت فكري مجرب مستقر است (9)و طبيعي است كه تمام دغدغه شاگرد بايد دريافت حقايق از اين سنت مجسم باشد و نه ايجاد رابطه معرفتي دوسويه و انتقادي -البته مفاوضه با سنت و گفتگوي مداوم با گذشته از ويژگي هاي هرمنوتيك فلسفي نيز هست؛ اما تفاوت مهم در اين است كه سنت گرايان چنين صلاحيتي را در عده اي خاص منحصر مي دانند؛ ولي در هرمنوتيك چنين انحصاري وجود ندارد .در انديشه هرمنوتيك حقيقت نزد هيچ كس نيست و همگان مي توانند از حقيقت پرسش كنند و به مدد تفسير در كشف آن مشاركت داشته باشند. در نهايت بايد به اين عقيده سنت گرايان اشاره كرد كه محقق بايد تمام وجود خويش را وقف سنت كند و بدان دل بسپرد تا بتواند با سنت ايجاد ارتباط كند .اين ديدگاه نيز به گمان ما موجب محافظه كاري فكري و پذيرش تام و تمام سنتها مي شود كه بي شك براي پيشرفت علمي و فكري زيانبار است .همان گونه كه متفكران هرمنوتيك نشان داده اند، رابطه مفسر با متن نمي تواند اتحادي كامل و بي چون و چرا باشد .دو قطب آشنايي و فاصله گيري در هرمنوتيك فلسفي داراي رابطه اي ديالكتيكي با يكديگرند و جايگاه هرمنوتيك و تفسير در همين موقعيت مياني است (10) چنين ديدگاهي هر چند نوعي همدلي با سنت را برمي تابد، اما به اين نكته التفات دارد كه حفظ نوعي فاصله انتقادي از سنت و ارائه آسيب شناسي از آن همواره ضروري است. از منظر هرمنوتيك، سنت، پيش فرضها و توليد دانش داراي رابطه اي تنگاتنگ هستند .همان گونه كه نشان داديم، پيش فرض شرط فهم است؛ اما از سوي ديگر پيش فرضها در درون سنت جايگاه و معناي خاص خود را پيدا مي كنند .به عبارت ديگر، پژوهشگر بايد پيش فرضهاي خود را در درون سنت بجويد .پژوهشگري كه در درون سنت مي انديشد، پيش فرضهاي او نيز در ساز و كاري مناسب بر دانش و فهم او تأثير خواهند داشت.
نكته مهمي كه بايد بدان اشاره داشت، اين است كه شناخت پيشداوريها و دخالت آنها در معرفت، امري درجه دوم است؛ يعني هر چند صرف دخالت پيشداوريها به گونه اي پيشيني مسلم و مفروض است، اما شناخت اين پيشداوريها پس از توليد معرفت ميسر مي گردد، نه پيش از آن .چنان كه «گادامر» توضيح مي دهد، ما هرگز قادر به دانستن همه پيشداوريهاي خود نيستيم؛ زيرا هيچ گاه در موقعيتي نيستيم كه به شناختي جامع و مانع از خويشتن دست يابيم (11).پس اين نكته كه پيشداوري مقوم فهم ما هستند، به هيچ وجه به معناي آن نيست كه برخورد متفكر يا محقق با متن مورد نظر دلخواه است و او مي تواند به ميل خود در پيشداشتهاي خود تصرف كند .پيشداوري صرفاً نشانه ريشه داشتن ما در سنت است؛ همان سنتي كه با پرسش از متون مي كوشيم آن را به قالب زبان بياوريم .به عنوان نمونه اي از بي توجهي به اين نكته، به اظهارنظر يكي از نويسندگان معاصر توجه مي دهيم .ايشان معتقد است :اين مسأله مهمي است كه به غايت و جهت علم توجه كنيم و به تأثيري كه انگيزه عالم بر محصولات علمي مي گذارد .اگر دقتي نسبت به روش شناسي هاي مختلف علمي داشته باشيم، نگاهمان عوض مي شود .ما بايد مباني متافيزيكي خودمان را به علم بدهيم ...حوزه مي بايست فلسفه علم يا مباني متافيزيكي علم يا فلسفه تعليم و تربيت را در اختيار دانشگاه قرار مي داد و دانشگاه بر اساس آن مباني و آن جهت به اصطلاح فعاليتهاي تجربي را دنبال مي كرد كه اين كار را حوزه نكرده يا نخواسته بكند(12).
به گمان ما تقسيم كار پيشنهادي ميان حوزه و دانشگاه ره به جايي نخواهد برد اساساً اينكه نهادي متولي توليد «مباني و پيش فرضها» شود و نهادي ديگر به توليد دانش بپردازد، بيش از حد ساده انگارانه است .در واقع، مشكل اساسي ما اين است كه پيش فرضها و مباديها ريشه در سنت فكريمان ندارند و هر چند جز نخست عبارت مزبور در باب تأثير مباني بر علوم و اهميت دادن به روش شناسي كاملاً درست است، اما دميدن مباني متافيزيك به علم نه مطلوب است و نه ممكن .ممكن نيست به اين دليل كه اساساً بحث از اين مباني همان گونه كه باز نموديم بحثي پسيني است و نه پيشيني .به عبارت ديگر، پس از توليد معرفت است كه مي توان اين مباني را نشان داد نه پيش از آن .اما مطلوب نيست به اين دليل كه علم را به ايدئولوژي تبديل و آن را به صورت دلخواه مطرح مي كند.
هر چند دخالت پيش فرضها و مباني متافيزيكي در توليد معرفت درست است، اما از اين مقدمه صحيح نمي توان اين نتيجه را گرفت كه بايد خودمان مستقيماً به تدوين مباني متافيزيكي و پيش فرضهاي خود بپردازيم .چنين نگاهي موجب ايدئولوژيك و متصلب شدن دانش مي شود و نشاط و پويايي را از آن خواهد ستاند .پيش فرضها و مبادي مابعدالطبيعي در درون سنت شكل مي گيرند و سنت نيز امري نيست كه به دلخواه افراد بتوان در آن دخل و تصرف نمود .در مقابل اين ديدگاه، ديدگاهي ديگر وجود دارد كه انديشه خالي از پيش فرض را هم ممكن و هم مطلوب مي داند و معتقد است انديشه و فلسفه صرفاً آن چيزي است كه به عقل و استدلال عقلاني پايبند است .اين ديدگاه فلسفه و تفكر را ماهيتاً با رياضيات و منطق يكسان مي داند(13).
به گمان ما اين دو ديدگاه به مقتضيات هرمنوتيكي معرفت و انديشه بي توجه اند .نه مي توان انديشه خالي از پيش فرض را تصور كرد و تفكر و ر ياضيات را داراي ماهيتي يكسان دانست و نه مي توان به بهانه دخيل بودن پيش فرضها در فهم، هر گونه پيش فرضي را تحت عنوان مبادي متافيزيكي به علمف فرض كرد.
سنت امري گزينشي نيست
تأسيس سنت يا تداوم بخشيدن آن نيازمند تأمل فلسفي در باب گذشته است .اين عمل مستلزم مشاركت انديشمندان ماست .همان گونه كه اشاره شد، سنت امري جدا و داراي حيات مستقل نيست و عدم پرسش از آن به سادگي ممكن است به پايان آن بيانجامد.
سيد جواد طباطبايي مي نويسد:
به هر حال «كربن» فيلسوفي غربي است و در تداوم انديشه فلسفي غرب يعني با توجه به پرسشهاي بنيادين انديشه غربي به فلسفه و عرفان دوره اسلامي نظر داشت نه به عنوان صرف پژوهنده اين فلسفه و عرفان ....هانري كربن از ديدگاه تاريخ نويس انديشه در ايران و يا حتي فيلسوف ايراني نيز مي توانست اسلوب خود را با موفقيت درباره انديشه ايراني به كار گيرد زيرا پرسشهايي كه در برابر تاريخ نويس انديشه در ايران يا فيلسوف ايراني مطرح است، داراي سرشت متفاوتي است(14).
چنان كه گذشت، سنت متكي به حاملان آن است .به دليل عدم پرسش از سنت و تأمل جدي در باب آن، چند سده است كه سنت ما پويايي و نشاط خود را از دست داده و از توليد دانش جديد عاجز شده است .گفتيم كه سنت پس از پايان خود متصلب گشته، به ايدئولوژي تبديل مي شود .اكنون سنت ما نيز دچار چنين وضعيتي است.
در چنين شرايطي، توليد دانش ممكن نخواهد بود؛ بلكه توليدات فكري ما از جنس ايدئولوژي هستند و صرفاً لعابي از سنت بر آنها كشيده شده است .در بسياري موارد، شاهد انديشه هايي التقاطي هستيم كه از تركيب برخي مفردات انديشه سنتي وايدئولوژي هاي جديد غربي -مانند ماركسيسم و پست مدرنيسم -پديد آمده اند .جالب اينجاست كه با وجود اين تأثيرپذيري از ايدئولوژيهاي غربي، اين انديشه ها عموماً غرب ستيزند (15).سنت هنگامي كه پويايي و نشاط داشته باشد، قادر به توليد معرفت و جذب و دفع عناصر خارجي است؛ اما سنت پايان يافته، قادر به چنين كاري نيست .خطاي برخي روشنفكران معاصر ايران در باب گزينش محصولات تمدن غربي به عدم توجه آنها به اين نكته باز مي گردد .دسته اي از اين نويسندگان معتقدند كه بايد از غرب گزينش كرد و عناصر مطلوب را از آن برگرفت .دسته اي ديگر اعتقاد دارند كه غرب يك كل است و نمي توان از آن گزينش كرد .به گمان ما اساساًَ چنين موضوعي به اشتباه مطرح شده و بر اين فرض نادرست بنا گرديده است كه ما توان گزينش (كل يا جز )را داريم؛ در صورتي كه چنين گزينشي اساساً ناممكن است .البته اين به معناي پذيرش جبر و نفي اراده و انتخاب نيست؛ بلكه به گمان ما محصول عدم توجه به نقش سنت در هر تمدن است .محصولات هر تمدني -و از جمله تمدن غربي -را بايد در درون بافت سنت آن درك نمود و به عبارت ديگر بايد نسبت اين محصولات را با سنت آن فهميد .در اين صورت مي توان دريافت كه اساس طرح چنين پرسشي دست كم در مورد علوم انساني و فرهنگي نابجاست؛ زيرا سنت امري گزينشي نيست، بلكه بايد تأسيس شود و تا وقتي كه به تأسيس سنت -با توجه به مقتضيات دنياي جديد -دست نزده ايم، آنچه كل و جز تمدن غربي مي ناميم، بي معناست.
دكتر رضا داوري در اين باره مي نويسد :يك تمدن يا يك فرهنگ مجموعه اي از اجزا نيست كه به اختيار قوم يا به خودي خود كم و زياد شود و هر چيزي از خارج بتواند از آن نفوذ و ورود كند؛ بلكه هر فرهنگ و تمدني عنصر خارجي را يا دفع مي كند يا در خود منحل مي سازد و از اين حيث و شايد صرفاً از اين حيث شبيه ارگانيسم زنده باشد(16) .
در باب وضعيت فعلي ما مي توان گفت، در زمان پايان سنت و عدم تأسيس سنت نو، بقاياي سنت قديم متصلب شده اند و قادر به دفع يا حل هيچ عنصري نيستند .در چنين شرايطي زمينه مناسب براي ظهور ايدئولوژيها و افكار التقاطي فراهم شده است .به عبارت ديگر، آنچه ما در دوراني از تمدن خود داشته ايم، مربوط به گذشته است و قابل تعميم به امروز ما نيست .در شرايط كنوني مهمترين وظيفه ما طرح پرسشهاي اساسي است :پرسش از ماهيت سنت و پرسش از دوران جديد(17)(.
همان گونه كه اشاره شد، طرح پرسش، ما را در چشم اندازي خاص قرار داده، افقي را در برابر ما مي گشايد .از ديدگاه فلسفي هرمنوتيكي برخلاف تصور رايج، طرح پرسش مشكلتر و اساسي تر از پاسخ به پرسش است .همان طور كه گادامر مي گويد، كسي كه مي خواهد بپرسد، در واقع مي خواهد بداند .به عبارت ديگر، پرسيدن، دانستن اين است كه نمي دانيم (18) .ما بايد بياموزيم كه چگونه پرسش كنيم نه اينكه به پرسشها -و احياناً پرسشهاي ديگران -پاسخ دهيم .در فلسفه اساساً پاسخ دادن چندان مهم نيست؛ چون هيچ پاسخي قطعي نيست .حتي پاسخ خوب هم آن است كه پرسشهاي نو بيافريند و پاسخي كه به سلسله پرسشها پايان دهد، پاسخي فلسفي نيست .عدم توجه به اين حقيقت در سده هاي اخير موجب شده است كه در فلسفه ما حاشيه نويسي به سكه رايج شود .با طرح پرسش از ماهيت سنت و ماهيت دوران -كه پرسشهايي فلسفي اند -مي توانيم به سوي تأسيس سنت نو گام برداريم .در اين صورت است كه شاهد توليد دانش نو، مطابق الزامهاي دوران جديد خواهيم بود.

پي نوشتها

1-نصر، حسين :«نياز به علم مقدس»، ترجمه حسن ميانداري ص 168
2-«همان، ص 7».
3-گنون، رنه :«علم قدسي علم ناسوتي»، ترجمه محمد آويني ص .92
4-جالب اينجاست كه مترجم كتاب نياز به علم مقدس در مقدمه به اين نكته توجه داده است .وي مي نويسد :«همه علومي كه در دامان تمدنهاي سنتي پرورده شده اند، قدسي نيستند بلكه گاهي نظرورزي يا مشاهداتي صرفاًَ بشري اند.»
5-ابونصر فارابي، احصاء العلوم، ترجمه حسين خديوجم، 1364، ص 40
6-گنون، رنه :همان، ص 95
7-براي نقدي فشرده و مفيد از ديدگاه سنت گرايان در باب نقد تجدد به مقاله ذكر شده از پروفسور لگن هاوزن مراجعه شود .با تأكيد بر وجوه مثبت مقاله مزبور، نگارنده با بخشي از آن، كه به مقايسه سنت گرايان و بنياد گرايان ديني مي پردازد، به هيچ وجه موافق نيست.
8-لئواشتراوس، مورخ برجسته فلسفه سياسي نشان مي دهد در شرايط خفقان و سركوب، متفكران به شيوه اي خاص از نگارش روي مي آورند .فيلسوف از آنجا كه به نظم مطلوب نظر دارد، براي نظم موجود شهر خطرناك تشخيص داده مي شود .چنين فيلسوفي نمي تواند عقايد و تفكرات خود را صريحاً ابراز كند و ناگزير به مغلق نويسي و رمزگويي و پنهان نگاري روي مي آورد تا فقط افرادي خاص قادر به فهم آن باشند.
9-نصر، حسين، همان، ص33
10-گادامر، هانس گئورگ، آغاز فلسفه، ترجمه عزت ا ...فولادوند1382 .، ص62
11-ويژه نامه همايش جهاني شدن و دين، شماره دوم، ارديبهشت 82، مصاحبه با دكتر عماد افروغ، ص
12- كتاب ماه ادبيات و فلسفه، شماره 4و 5، بهمن و اسفند 1380، مصاحبه با مصطفي ملكيان، ص 18
13-طباطبايي، جواد، ابن خلدون و علوم اجتماعي، تهران، طرح نو، 1374، ص 9 -38
14- همان
14-داوري، رضا :«مقام فلسفه در تاريخ دوره اسلامي ايران، تهران، هفته نامه نهضت زنان مسلمان، -1358ص3
15-ر.ك آشتياني، جلال الدين، نقدي بر تهافت الفلاسفه غزالي، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1378

*دكتر احمد بستاني عضو پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامي

 
ثبت نظر شما  
نام و نام خانوادگی
 
نشانی پست الکترونیکی
 
متن نظر شما
 
   

برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلیارتباط با مانقشه سایتدرباره ما