مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
آموزشگاه رایانه
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
بانک سوال و جواب
جوان امروز
دانلود نرم افزار
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
مسیر جاری:
صفحه اصلي
•
مقالات
•
علمی و فرهنگی
•
فرهنگ واندیشه
تبلیغات در سایت
پیوندهای ویژه
•
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
•
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
•
درمانيآسان براي يبوست
•
7 عادت آدمهاي موفق
•
آثار تربيتى نماز
•
بسیار زیبا به رنگ سبز!
•
بناهای تاریخی اصفهان
•
دعا براي امام زمان عليه السلام...
•
دور افتاده
•
4 خطاي تغذيهاي كه شما را...
•
تفسیر کلمه فتنه
•
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
•
آسيبشناسى انقلاب اسلامى
•
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
•
اتصال به «شعوركيهاني»
•
آرايش ، چرا و چگونه؟
•
ارزش سجده
•
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
•
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
•
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
•
خطرات استفاده از کولر خودرو...
•
بصیرت چيست؟
•
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
•
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
•
مروري بر تاريخ رابطه آمريكا...
•
داستان شهر عشق
•
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری
اخبار تازه
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم ميگذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دورههای ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفتهشدگان نهايی کدرشته محلهایمتمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محلهای نيمهمتمرکز...
بازار مسکن در رکود؛ قیمت آپارتمان در برخی مناطق تهران
فعالان بازار مسکن رکود خرید و فروش مسکن در تهران در شرایط فعلی را در نتیجه افزایش قیمتها و کاهش قدرت...
طلسم تغییر نام دانشگاه تربیت معلم شکست
با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان خوارزمی پس از سالها بر تابلوی سر در دانشگاه تربیت معلم جای گرفت...
پاشازاده: دستیار کسی میشوم که فوتبال را بیشتر از من بفهمد
مهدی پاشازاده در واکنش به صحبتهای سرمربی استقلال گفت: اگر قرار باشد روزی در کنار یک مربی کار کنم دستیار...
ملت ایران در انتخابات قدرت بینظیر اتحاد و ولایتپذیری خود را نمایش میدهند
سازمان بسیج مستضعفین در پیامی تاکید کرد: ملت عزیز ایران در سی و سومین صحنه انتخابات در جمهوری اسلامی...
این غذا شما را خنگ می کند!
آیا می دانید چه غذایی این تاثیر را بر هوش شما دارد؟
رییسجمهوری که به مراسم ازدواجش نرفت!
دو روز پیش مراسم ازدواج «ادریس دبی» رییس جمهور چاد با یک دختر سودانی برگزار شد.
فوتبال با دروازه های بهشتی
در 23 بهمن سال 1365 ، تیم های فوتبال منتخب چَوار و منتخب جوانان استان ایلام، در ساعت 16 آغازگر یک مسابقه...
اسامی لیست بصیرت و بیداری
در لیست جبهه بصیرت و بیداری اسلامی چهرههایی از اعضای جبهه پایداری، جبهه ایستادگی و جبهه متحد اصولگرایان...
ثبتنام عزیز محمدی برای نایب رئیسی فدراسیون فوتبال
رئیس سازمان لیگ برتر فوتبال برای پست نایب رئیسی دوم فدراسیون ثبت نام میکند.
واکنشها به عملکرد هاشمی
طبعا نارضایتی عمومی از عملکرد هاشمی، نارضایتی از جریان حامی وی را نیز در پی داشت و هاشمی عضو شاخص جامعه...
دفعات نمایش: 394
شنبه 23 آذر 1387
جدال ذهن انسانى و عقل الهى
تأملاتى درباره تفكر مدرن و تفكر اسلامى
كمتر موضوعى است كه به اندازه تقابل ميان اسلام و تفكر مدرن منجر به مباحثات داغ و شورانگيز در ميان مسلمانان امروز شده باشد. البته اين بحث بسيار گسترده اى است و طيف وسيعى از مضامين متنوع را - از سياست تا هنر قدسى - دربرمى گيرد؛ مباحثى كه غالباً با طغيان عواطف و احساسات و درگيرى و ناسزاگويى طرفين، مقارن بوده و به ندرت حامل تحليلى ملموس از عوامل اين تقابل و تصويرى شفاف از مشكلات مندرج در آن است. چون تعاريف واضحى از واژه هاى مورد بحث در دست نيست و دقت نظرى نيز در عوامل و نيروهاى متشكله اعمال نگشته، اين مناظرات و مجادلات، موجب اتلاف نيروى عظيمى از مسلمانان و دانشجويان علوم اسلامى شده است.
از ديگر دلايل عقيم ماندن بحث، احساس روانشناختى حقارت و ناتوانى در مقابل دنياى مدرن است. اين احساس، مانع شده تا بسيارى از مسلمانان متجدد به ارزيابى نقادانه اوضاع بپردازند و حقيقت را - فارغ از مقبوليت يا عدم اقبال در ميان نظريات رايج - بيان كنند. اينك بايد روشن كنيم كه تلقى ما از «انديشه مدرن» چيست.
واژه مدرن، طيف معانى وسيع و شگفت آورى را - از معاصر تا بديع، خلاق، يا هماهنگ با گذر زمان - دربرمى گيرد. در مبحث مدرنيزم، هيچ گاه سخن از اصول اخلاقى و حتى از نفس حقيقت به ميان نمى آيد. به ندرت سؤالى در مورد انطباق يا عدم انطباق يك فكر، روش يا نظام، با وجهى از وجوه حقيقت مطرح مى شود. تنها پرسشى كه عنوان مى شود، اين است كه آيا فلان موضوع مدرن است يا نه همين عدم وضوح، دقت و صراحت در طرح هاى فكرى و زمينه هاى هنرى - كه خود از خصيصه هاى دنياى مدرن است - موجب شده كه درك مسلمانان از مدرنيزم دچار خلل شود، لذا پذيرش يا رد آن نيز بر بنيان و اساس صحيحى استوار نباشد. چنين مى نمايد كه غبار مدرنيزم، مى رود تا جلوه هاى درخشان و شفاف اسلام سنتى را - در هر دو عرصه تفكر و هنر - تيره و مكدر سازد.
واژه «مدرن» نزد ما نه به مفهوم معاصر و به روز است و نه معناى پيروزى و تسلط بر عالم طبيعت را دربردارد، بلكه براى ما مدرن هر چيزى است كه از عالم بالا، از اصول تغييرناپذير حاكم بر كائنات - كه از طريق وحى (به معناى عام آن) به انسان تعليم داده شده - بريده و منفك باشد. بدين ترتيب، مدرنيزم در تضاد با سنت و دين قرار مى گيرد. سنت، متضمن هر چيزى است كه سرچشمه الهى دارد و دربرگيرنده همه تجليات آن در سطح و مرتبه انسانى است. در تقابل با سنت «مدرنيزم» قرار دارد كه معرف ساحتى انسانى صرف و حتى مادون انسانى است و همه عرصه هايى را دربر مى گيرد كه از سرچشمه الهى منقطع شده اند.
مى دانيم كه سنت، هميشه همراه بشر بوده و همواره هويت او را رقم مى زده است. در حالى كه مدرنيزم، پديده اى است بسيار متأخر. دوران كوتاه سلطه مدرنيزم - كه از رنسانس اروپاى غربى در قرن ?? شروع شده و تاكنون ادامه دارد- در قياس با تاريخ طولانى و عظيمى كه در مسير آن انسان همواره به عنوان خليفة الله تسبيح گوى عظمت و عزت خداوند برروى زمين بوده است، به پلك زدنى بيش نمى ماند.
دوران زندگى ما در بستر همين لحظه شتاب جارى گشته است. مسلمانان بسيارى، ناگزير و ناتوان از مقابله با سلطه آشكار مدرنيزم، انزوا اختيار كرده اند و برخى با رضايتى ظاهرى همراه با فريبى جهانى به اين جريان پيوسته اند.
لازم است قدرى هم به تبيين واژه «تفكر» در عبارت «تفكر مدرن» بپردازيم. چرا كه اين لفظ در بستر نوين خود، معنا و مفهومى «مدرن» و غيرسنتى به خود گرفته است. لفظ عربى فكر و واژه فارسى انديشه، در قوالب سنتى خود به ندرت منعكس كننده مفهوم تفكر در بستر مدرن آن هستند. شايد كلمه فرانسوى pensee كه پاسكال از آن استفاده كرده و بيشتر به معناى تعمق و تفكر روحانى است، بيش از واژه انگليسى thought القا كننده مفهوم سنتى تفكر باشد.
واژه هاى تفكر و انديشه كه همواره با غور و تعمق رابطه دارند، در مرتبه اى متفاوت از جايگاه مدرن واژه thought قرار مى گيرند كه فعاليتى كاملاً انسانى و غيرالهى را در ذهن تداعى مى كند.
پس اگر ما در اينجا از اين لفظ استفاده مى كنيم، به اين واسطه است كه اذهان عمومى با اين لفظ خو كرده اند و واژه ديگرى نيز نمى توان يافت كه در عين شامل بودن كليه وجوه اين واژه، فاقد جنبه ارتباط عمودى با خداوند - كه اساساً در تفكر مدرن مطرح نمى شود - باشد.
تمام فعاليت هاى ذهنى كه جمعاً «تفكر مدرن» را تشكيل مى دهند و طيف وسيعى از علوم، فلسفه، روانشناسى و حتى بعضى وجوه دين را دربرمى گيرند، داراى برخى خصايل و صفات مشخصه مشتركند. لذا لازم است پيش از پرداختن به موضع اسلام دربرابر تفكر مدرن، به تشخيص و مطالعه اين مشتركات پرداخته شود.
شايد بتوان طبيعت انسان مدارانه را نخستين شاخص بنيادين تفكر مدرن برشمرد. فى الواقع تفكرى كه اصل متعالى تر از انسان را نفى مى كند چطور مى تواند انسان مآب نباشد اعتراضى كه ممكن است به عبارت فوق وارد شود اين است كه علوم جديد انسان مآب نيستند، بلكه بايد علوم پيش مدرن را انسان محور شمرد. اگر وجوه معرفت شناسانه اين پديده را دقيقاً بررسى كنيم، درمى يابيم كه اين ادعا، به رغم ظواهر امر، خطايى بيش نيست. اين درست است كه علم جديد، جهانى را به تصوير مى كشد كه انسان - از نظر روحى، فكرى و حتى روانى- در آن جايگاهى ندارد و بدين ترتيب عالم به گونه اى غيرانسانى و نامربوط به شأن بشر نمايان مى گردد، اما نبايد فراموش كنيم، در عين حال كه انسان مدرن علمى را پديد آورده كه درآن واقعيت انسان از تصوير كلى عالم حذف شده است، ليكن ملاك، محك و ابزارهاى تعيين كننده اين علم، صرفاً و منحصراً انسانى هستند. اين منطق و حواس انسانى است كه علوم جديد را تعريف مى كند.
لذا جهان علوم كه انسان از آن مجرد گشته است، خود بر بنيانى انسان مآبانه استوار شده؛ انسانى كه محور ذهنى جهان است و هم اوست كه آگاه بر علوم بوده و تعين بخش آن است.
درتقابل باعلوم جديد، علوم سنتى قرار دارند كه به غايت، غيرانسان مدار هستند. مطابق اين نگرش، جايگاه و محمل علم «ذهن انسانى» نيست، بلكه «عقل الهى» است. دانش حقيقى بر اساس منطق انسانى استوار نبوده و به مرتبه اى فوق انسانى تعلق دارد كه از انوار آن ذهن انسان نيز منور مى گردد. اگر كيهان شناسى هاى قرون ميانه، انسان را درمركز همه چيز قرار دادند، نه به اين واسطه بود كه بينش اومانيستى رنسانسى - كه در آن انسان خاكى فرو افتاده، محك و معيار سنجش همه چيز است - بر آنها حاكم بوده، بلكه منظور از مركز قراردادن انسان، فراهم آوردن امكان دسترسى وى به نگرش كيهانى بوده است. انسان بايد درمحدوده دخمه سرداب گونه خود به سير بپردازد و بر آن تفوق يابد. بى ترديد كسى نمى تواند سفر خود را، جز از همان نقطه اى كه در آن قرار دارد، آغاز نمايد.خصايل انسان مدارى دانش مدرن، به وجه بارزترى در ابعادمختلف تفكر مدرن - اعم از روانشناسى، انسانشناسى و فلسفه نيز مشهود است. از همان زمانى كه انسان محك و معيار واقعيت قرار گرفت، فلسفه كه به تعبيرى پدر و نياى تفكر مدرن است، عميقاً انسان مدار گشت. وقتى دكارت اعلام كرد: «من فكر مى كنم، پس هستم»، آگاهى خود را از وجود محدود خويش، ملاك و ميزان وجود قرار داد. چرا كه «من» در دعوى دكارت، به معناى «من الهى» كه جوهره دعوى «انا الحق» حلاج است، نيست. در تفكر و تلقى سنتى، تنها مرجعى كه حق اطلاق كلمه «من» را به خود دارد، خداوند است. تا زمان دكارت، فقط وجود محض يا خداوند بود كه هستى انسان و مراتب مختلف واقعيت را تبيين مى كرد. اما با عقل گرايى دكارتى وجود فردى انسان، تبديل به معيار و ميزان واقعيت و حتى حقيقت گرديد.
در كليت انديشه غربى، به استثناى برخى مضامين فرعى، هستى شناسى جاى خود را به معرفت شناسى مى سپارد و منطق نيز جايگزين معرفت شناسى مى گردد: بالاخره بر سبيل عكس العمل و در تقابل با منطق، فلسفه هاى مخالف منطق عقلى كه امروزه بسيار متداولند، به ظهور رسيدند.آنچه در دوره پساميانه غرب رخ داد، حذف مراتب بالاتر واقعيت، در هر دو عرصه ذهنيت و عينيت بود. انسان اين عهد، در ساحت وجودى خود، به چيزى مافوق استدلال اعتقاد نداشت و در عالم عينيت نيز اساساً هر چيزى بالاتر از آنچه را كه استدلال مى توانست با كمك حواس عادى انسانى تبيين نمايد، مورد انكار قرار مى داد. اين واقعه، با عنايت به نظريه معروف «كفايت» توماس اكويناس، ناگزير به وقوع بود. مطابق اين نظريه، براى شناخت هر چيز بايد ابزارى مناسب و متجانس با طبيعت موضوع مورد شناسايى داشته باشيم؛ چون انسان مدرن از پذيرش اصلى والاتر از خويشتن سر باز زده، واضح است كه همه آنچه از ذهن و انديشه او صادر شود، چيزى نخواهد بود مگر انسان وار.
دومين صفت مشخصه مدرنيزم، كه با منش انسان مدارانه قرابت تنگاتنگ دارد، نبود اصول است كه شاخص جهان مدرن شمرده مى شود. طبيعت انسان آنقدر بى تعادل، متغير و متلاطم است كه نمى توان آن را «اصل» و اساس چيزى انگاشت. به همين علت است كه طرز تفكرى كه قادر نيست از مرتبه انسانى گامى فراتر نهد و همواره انسان وار است، نمى تواند مبنايى جز «عارى از مبنابودن» داشته باشد. اين بى مبنايى را مى توان در زمينه هاى گوناگون زندگى دائماً در تحرك انسان - از وادى اخلاق تا عرصه هاى سياست و اقتصاد - حس كرد. اما شايد معترض شوند كه: علوم، مسلماً داراى اصول و مبانى هستند. در اينجا نيز بايد متذكر شويم كه «تجربه گرايى» و «اعتبار و تأييدات استدلالى» هيچ يك در وادى ماوراءالطبيعه به عنوان اصول و مبانى مورد پذيرش نيستند. البته همه اينها در مرتبه خويش معتبرند و علومى كه از آنها نشأت گرفته نيز، داراى اعتبار مى باشند، اما نكته اين است كه همه اينها و علوم مدرنى كه از آنها ناشى شده و حتى موجب بروز اكتشافات و اختراعاتى درمرتبه خاصى از واقعيت گشته اند، به واسطه جدايى از آن اصول تغييرناپذير هستى نوعى عدم توازن را به ارمغان آورده اند. در ميان علوم مدرن، تنها رياضيات است كه تا حدى واجد آن اصول ماوراءالطبيعى است؛ آن هم به اين علت است كه رياضيات هنوز از علوم افلاطونى محسوب مى شود و قوانين آن كه توسط ذهن بشرى كشف مى شود، كماكان منعكس كننده اصول ماوراءالطبيعى است. اساساً منطق حاكم بر رياضيات، چيزى نيست مگر انعكاس تار و خفيفى از آن شعور مطلق. اما علوم ديگر، چون منطبق بر وجوهى از طبيعت واقعيت هستند، داراى معانى نمادين و ماوراءالطبيعى مى باشند، ولى اين بدان معنا نيست كه اين علوم به اصول ماوراء الطبيعى متصل بوده و به مرتبه متكامل ترى از معرفت ارتقا يافته اند. البته امكان چنين ارتقا و تكاملى وجود دارد اما اين امكان محقق نشده است. لذا علوم مدرن و توابع آن همانند ديگر ثمرات اين شيوه از تفكر و عمل مبتلا به پديده نداشتن اصول است. اين ابتلا كه از صفات و خصايل جهان مدرن است، در منظرگاه تاريخ و با گذشت زمان، بيش از پيش آشكار مى گردد.
ممكن است پرسيده شود كه چه سنخ معارفى نزد تمدن هاى پيش از دوره مدرن شناخته شده بود. پاسخ اين سؤال نزد مسلمانانى كه با حيات معنوى اسلام آشنايى دارند، كاملاً و به وضوح در واژه هاى «وحى»، «كشف» و «شهود» متجلى است. مسلمان انديشمند، وحى را نه تنها منشأ فراگيرى اصول اخلاقى مى دانسته، بلكه آن را اصلى ترين منبع معرفت به طور عام به شمار مى آورده است. او بر اين واقعيت نيز آگاه بوده كه انسان قادر است با پالايش خويش «چشم دل» خود را كه در مركز وجودش قرار دارد، بگشايد و با آن به رؤيت مستقيم حقايق علوى نائل شود. البته او به اهميت تعقل براى كسب دانش پى برده بود، ولى اين تعقل از يك سو همواره ريشه در وحى داشت و از سوى ديگر بر نيروى كشف و شهود متكى بود. ناگفته نماند كه در جهان اسلام هم معدود افرادى بودند كه اين رشته اتصال را گسستند و استقلال عقل را از وحى و شهود اعلام نمودند. اما اين حركت همواره به طور فرعى حضور داشت و هيچ گاه در جريان اصل تفكر اسلامى مورد پذيرش قرار نگرفت.
در دوره پساميانه غرب، داستان كاملاً معكوسى در جريان بود؛ بدين معنى آن كسانى كه به اتصال و تكيه عقل بر وحى و شعور الهى معتقد بودند، در حاشيه قرار گرفتند و مسير اصلى تفكر مدرن غربى، وحى و شهود را به عنوان عوامل معرفت، مورد انكار قرار دادند.
در عصر مدرن، حتى فيلسوفان دين و دانشمندان علم الاديان هم به ندرت از كتاب مقدس، به عنوان منبع حكمى دانش، و مكمل علوم دفاع مى كنند. آن عده نيز كه در جست وجوى هدايت عقلى انجيل را مى كاوند، ديدگاهى تنگ و كم ژرفا دارند. برداشت اينان از كتاب مقدس، به تفاسير لفظى و سطحى از متن خلاصه مى شود ولاجرم، حاصل مساعى آنها در مواجهه با علوم مدرن، پيروزى جناح استدلال (تعقل منفك از ريشه وحى) خواهد بود.
وقتى به اين موضوعات مى انديشيم و در جلوه هاى برجسته مدرنيزم دقيق مى شويم، به ضرورت نيل به دركى جامع از مفهوم انسان ـ كه سنگ زيربناى اين نگرش نو به شمار مى رود ـ پى مى بريم. بايد دريابيم كه انسان مدرن، چه دركى از خود و اهميت خود دارد و اين كه ديدگاه او نسبت به رابطه متقابل انسان با خدا و جهان چيست. همچنين لازم است مبانى ذهنى افرادى را درك كنيم كه تفكر آنها شكل دهنده دنياى مدرن بوده و هست؛ چرا كه اگر افرادى چون غزالى و رومى، اريگنا يا اكهارت بر مسند كرسى هاى فلسفه دانشگاه هاى معتبر غرب مى نشستند، قطعاً تفكر متفاوتى در اين بخش از جهان نضج مى گرفت.
انسان براساس آنچه هست مى انديشد. يا به قول ارسطو، كيفيت دانش بستگى به روش و مرتبه داننده آن دارد. «انسان» در مفهوم مدرن خود با صفاتى از قبيل: آزاد از بندهاى آسمان (عالم الهى)، حاكم مطلق بر سرنوشت خويش، زمينى اما حاكم بر زمين، غافل از حقايق آخرت (چه اين واقعيت ها در ديدگاه نوين با مراتب كمال مادى در سير زمان تاريخى جايگزين گشته اند)، بى تفاوت يا مخالف با عالم روح و مقتضيات آن و فاقد حس قدسى توصيف شده است.
با عنايت به اين توصيفات مى توان به بى حاصلى تلاش هاى آن دسته از مسلمانان مدرن پى برد كه كوشيده و مى كوشند تا ميان اسلام و مدرنيزم سازگارى و الفت برقرار نمايند. حتى با نگاهى شتابزده به مفهوم انسان در اسلام، مى توان به عدم احتمال همسو نمودن اين ديدگاه با نگرش انسان در مفهوم مدرن آن پى برد.
انسان اسلامى، بنده خدا (عبدالله) و جانشين او در زمين (خليفة الله فى الارض) است. او حيوانى سخنگو و انديشمند نيست، بلكه روح و روان او آفريده خداوند است. انسان اسلامى اشرف مخلوقات است و طبايع گياهى و حيوانى را در درون خود دارد، نه اين كه خود او متحول شده نوع پست ترى از حيات باشد. انسان، هميشه انسان بوده است. انسان در نگاه اسلامى، موجودى است كه بر كره خاك زندگى مى كند و نيازهاى زمينى دارد. اما چون وجود او صرفاً زمينى نيست، نيازهاى او نيز به عالم خاك منحصر نمى شود. او بر زمين حكم مى راند، ليكن نه از مسند خويش، بلكه به عنوان نماينده و جانشين خداوند نزد مخلوقات. لذا انسان بار مسئوليت نظام آفرينش را در پيشگاه آفريدگار به دوش مى كشد و هم او مجراى بروز الطاف الهى نزد مخلوقات است. انسان اسلامى واجد قوه عقل، تمييز و تحليل است، ولى قواى دماغى او منحصر به استدلال نيست. او به قوه خودآگاهى (شناخت خويش) مجهز گرديده كه مطابق حديث نبوى (من عرف نفسه فقد عرف ربه) مقدمه شناخت خداوند است. او بر اين حقيقت وقوف دارد كه منشأ آگاهى «خارجى» و «مادى» نيست، بلكه اين معرفت ژرف، سرچشمه الهى دارد و حوادثى چون مرگ نمى تواند در آن خللى وارد آورند. به همين علت است كه انسان اسلامى همواره بر حقايق واپسين وقوف دارد و براين واقعيت آگاه است كه گرچه بر روى زمين به سر مى برد، ولى در اين وادى چون مسافرى است كه از اقامتگاه اصلى خود بسيار دور افتاده. او مى داند كه راهنماى او در اين سفر، پيام هايى است كه از سراى اصلى او به صورت وحى صادر مى شود و اين پيام ها، براى او نه تنها در مرتبه تجلى قوانين زيست (شريعت) راهگشاست، بلكه در مرتبه معرفت و دانش (حقيقت) نيز دليل راه به شمار مى آيد. او بر اين امر نيز واقف است كه توانايى هايش محدود به حواس پنجگانه و نيروى عقل نيست و اگر بتواند به تماميت وجودى خود دست يابد و امكاناتى را كه پروردگار در وجود او به وديعت نهاده به فعليت برساند، ذهن و عقل او به نور جهانى معنوى و ذى شعور كه در قرآن از آن با عنوان «عالم غيب» ياد شده، منور خواهد گشت.
واضح است كه اين مفهوم از انسان، عميقاً با مفهوم مدرن كه در آن انسان خويش را كاملاً خاكى و زمينى و فرمانرواى طبيعت مى داند و خود را در مقابل هيچ كس به غير خود، مسئول نمى پندارد، مغاير است و نمى توان ميان اين دو مفهوم با ادله سطحى آشتى برقرار نمود. تفكر اسلامى، امكان طغيان پرومته اى را عليه خدا از ميان برمى دارد و نقش خداوند را در كوچكترين وجوه زندگى بشرى تبيين مى نمايد. حاصل اين مفاهيم، شكل گيرى يك تمدن، يك هنر، يك فلسفه و يك شيوه تفكر و نگاه كاملاً غيرانسان مآبانه بلكه خدامحورانه است كه در مقابل انسان محورى ـ كه از ويژگى هاى برجسته مدرنيزم به شمار مى آيد ـ موضع مخالف دارد. هيچ چيز به اندازه هنرهاى «دينى» عظيم الجثه و پرومته اى رنسانس متأخر و باروك كه در تباين با هنر كاملاً غيرانسان مدار اسلامى قرار دارد، براى روح حساس يك مسلمان واقعى تكان دهنده نيست.
انسان اسلامى انديشمند است و نقش خود را به عالم به عنوان «بنده خدا»، نه مخلوقى طاغى عليه ملكوت، ايفا مى نمايد. عملكرد او نه در راستاى تكريم خويش، كه در جهت حمد خداوند است. والاترين غايت او نيل به فناست، چرا كه او در اين مرتبه مى تواند به آينه منعكس كننده تجليات نام و صفات او در جهان بدل شود.
البته ويژگى هاى انسان در نگرش اسلامى، اشتراكات عميقى با مفهوم انسان در سنن ديگر، از جمله مسيحيت حقيقى دارد و ما قصد انكار اين امر را نداريم. اما مدرنيزم را نبايد نوعى از مسيحيت يا هر سنت ديگرى انگاشت. در اينجا قصد ما طرح تقابل ميان اسلام و تفكر مدرن است، نه قياس آن با مسيحيت. والا شباهت بسيارى ميان تعاليم اسلام ـ كه انسان را طالب الكمال و غايت او را گذشتن از خود، نيل به زيبايى معنوى، رشد فكرى و روحى دانسته ـ با اين سخن معروف اسكولاستيك كه: «براى نيل به درجه انسان واقعى، انسان بايد فوق انسان شود»، وجود دارد.
خصايلى كه در باب تفكر مدرن برشمرديم، شامل انسان مدارى و طبيعت غيرمعنوى، فقدان اصول در شاخه هاى مختلف تفكر مدرن و تقليل گرايى وابسته به آن كه در وادى علوم بسيار آشكار است، در تقابل كامل با معتقدات مذهبى اسلام هستند. تعريف انسان در نگرش مدرن نيز كه منشأ اين تفكرات است، در تضاد با تلقى اسلام از انسان قرار دارد.
يكى ديگر از ويژگى هاى تفكر مدرن كه لازم است به آن پرداخته شود و در ارتباط با مباحث قبلى قرار مى گيرد، مسئله فقدان حس قدسى است. انسان مدرن را مى توان عملاً «فاقد حس قدسى» توصيف كرد. در تفكر مدرن نيز غفلت از امر قدسى كاملاً آشكار است. انسان گرايى مدرن نيز از دنياگرايى قابل تفكيك نيست. در اسلام اساساً مفهوم «مادى» يا «دنيوى» وجود ندارد، چون خداى واحد در بطن همه اجزاى دنياى كثرات نفوذ مى نمايد و لذا ساحتى خارج از ساحت سنت باقى نمى ماند. حيطه اين معنى منحصر به ابعاد فكرى اسلام نيست، بلكه به طريق خيره كننده اى در هنرهاى اسلامى حضور دارد. اساساً تفكرى كه از لايه قدسى تهى باشد و بخواهد نظام الهى را با نظامى با سرچشمه انسانى جايگزين نمايد، مورد پذيرش نيست. تا جايگاه رفيع امر قدسى در جهان بينى اسلامى و فقدان اين مفهوم در تفكر مدرن معلوم نگردد، تقابل جدى ميان اين دو نگرش آشكار نخواهد شد. اسلام نمى تواند با دنياگرايى به مباحثه نشيند، چرا كه آن را مشروع و موجه نمى داند. اسلام، اين ديدگاه را صرفاً به عنوان پديده اى ظاهرى و غير حقيقى مى پذيرد كه مقابل و منكر امر قدسى به مثابه تنها وجود واقعى است.
مقابله موفق اسلام با مدرنيزم هنگامى تحقق مى يابد كه ريشه و شاخه هاى تفكر مدرن كاملاً شناخته شود، و نهايتاً كل سنت اسلامى متعهدانه به رفع مشكلات عظيمى بپردازد كه مدرنيزم در برابرش ايجاد نموده است. در نقطه مركزى تقبل اين مهم، احياى اين معرفت است كه تا انسان، انسان است «حكمت» يا «حقيقت» كه در قلب مكاشفه اسلامى قرار دارد، معتبر خواهند بود و به وجود «او» و عبوديت انسان گواهى خواهند داد؛ كه هم اين است شأن و علت وجودى بشر.
سيد حسين نصر--روزنامه ايران
ثبت نظر شما
نام و نام خانوادگی
نشانی پست الکترونیکی
متن نظر شما
برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده
ارتباط با ما
نقشه سایت
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
صفحه اصلی
پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©