اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
    تبلیغات در پایگاه  
آسیب شناسی تربیت دینی
خواندنی ها
مداحی محرم87
مردم سالاری دینی
کار و اشتغال
جوان،نشاط،تفریح
واژه شناسی‏ سیاسی

 مقالات برگزیده  
پلوراليزم يا تكثر اديان از مباحث فلسفه دين است كه در قرن حاضر به صورت جدى متفكران غرب آن را مطرح كرده اند. قرائت و معناى شايع و متبادر آن پذيرفتن حقانيت تمامى اديان است و لازمه آن تعدد صراط هاى مستقيم است. پيش از هر چيز لازم به يادآورى است:...
چهل سال پیش، محققان از كشف سلول هایی صحبت كردند كه آغازی برای تحولی بزرگ در حوزه علوم زیستی بود. در دهه 1960، محققان متوجه شدند كه مغز استخوان انسان شامل دو نوع سلول غیرتخصصی و غیرمتمایز است كه از آنها سلول‏های خونی به وجود می‏آیند...
 
  جلوه هاى فرهنگ درزندگى روزمره     
   علمی و فرهنگی فرهنگ واندیشه

جلوه هاى فرهنگ درزندگى روزمره


جلوه هاى فرهنگ درزندگى روزمره

كاوشى در «زندگى روزمره در مراكز خريد شهر تهران»

عنوان نوشتار حاضر «زندگى روزمره در مراكز خريد» است. سؤال اصلى اين است كه زندگى روزمره چگونه خود را از خلال مراكز خريد نشان مى دهد. به عبارتى مراكز خريد در تهران چگونه مى توانند بازنمايى زندگى روزمره را برعهده داشته باشند. بنابراين بحث ما صرفاً نه توصيف مراكز خريد بلكه نمايش زندگى روزمره است كه مى تواند در هر فضاى ديگرى هم دنبال شود: در كافى شاپ ها، خيابان ها، پارك ها و در ديگر فضاهايى كه ما آن را فضاى مدرن مى ناميم. دغدغه اصلى ام اين بود كه بدانم شكاف هاى موجود در زندگى روزمره ما كدامند؟ و آيا مراكز خريد قدرت بازنمايى لازم را دارند يا نه؟
ابتدا بگويم كه اين تز در حوزه مطالعات فرهنگى انجام گرفته و بنابراين از تئورى هاى آن حوزه استفاده شده است. فرهنگ همواره در جامعه ما و البته در دريافت كلاسيك آن نيز با پرورش و فرهيختگى ومفهوم كمال گره خورده است و از اين رو رويدادهاى روزمره و فرهنگ عامه نه تنها اساساً ناچيز بلكه مورد غفلت واقع شده است. اما مطالعات فرهنگى به مرزبندى هاى فرهنگى مرسوم (فرهنگ والا و پست) اعتقادى ندارد بلكه تأكيد وافرى بر فرهنگ زندگى روزمره دارد.
مى دانيم كه تعريف واحدى از مطالعات فرهنگى وجود ندارد. همان طور كه استوارت هال - يكى از بنيانگذاران اين سنت - مطرح كرده است، مطالعات فرهنگى چند گفتمانى است.مع الوصف ، همه اين گفتمانها به امرى واحد توجه كرده اند و آن مناسبات قدرت وفرهنگ در جامعه است. چنين مناسباتى ضرورتاً در متن زندگى روزمره دنبال مى شود.
هدف اصلى ما نيز توجه دادن جامعه شناسى و مطالعات فرهنگى در ايران به زندگى روزمره است. فكر مى كنم كه بعد از چهل سال حضور جامعه شناسى در ايران زمان آن فرا رسيده باشد كه ما تأملى انتقادى در جامعه شناسى داشته باشيم و به زندگى روزمره بازگرديم و از خلال آن جامعه را بشناسيم.
چنانچه امر روزمره ، امرى پيش پا افتاده و آشنا و بديهى باشد. آيا واقعاً قدرت اين را خواهد داشت كه چيزى در اختيار ما بگذارد؟
هگل مى گفت، از آنجا كه امر آشنا، لزوماً امر شناخته شده نيست و نيازمند تحقيق و مطالعه است . فيلسوفان زندگى روزمره اين گفته هگل را خيلى جدى گرفتند. اساساً مسأله اصلى بزرگان جامعه شناسى مطالعه زندگى روزمره بوده است. آنها از زندگى روزمره شروع كرده اند و مواد تحليل را از آن وام گرفته اندو مسأله اصلى آنها هم زندگى روزمره بوده است. بنابراين اگر تحليل وضعيت فرهنگى ايران، به زندگى روزمره برنگردد، فكر مى كنم تحليل ناقصى باشد. بسيارى از بزرگان در خصوص زندگى روزمره تحقيق كرده اند. فرويد از امر پيش پا افتاده شروع مى كند. (كنش پريشى ها و رؤيا ) و از آن ابزارى براى شناخت در روانكاوى مى سازد.
«وبر» هم به زندگى روزمره پرداخته و مى خواست بفهمد چگونه عقلانيت ابزارى برزندگى روزمره سايه انداخته است. «ماركس» هم به عنوان يكى از تأثيرگذارترين انديشمندان اين دغدغه را داشت كه روابط كالايى شده بر زندگى روزمره احاطه پيدا كرده و مناسبات بين اشيا با مناسبات انسانى مختلط شده و روابط انسانى به روابط بين اشيا تبديل شده است و برعكس، روابط بين اشيا به روابط انسانى تبديل شده است. نگرانى لوكاچ در زمينه نظريه انتقادى هم اين بود كه چگونه مى توان زندگى روزمره را از وضعيتى كه دچار آن شده نجات داد.
البته در اينجا قصد ندارم كه در باب نظريه انتقادى صحبت كنم ولى در ميان نظريه پردازان انتقادى من به والتر بنيامين بيشتر توجه كرده ام . بنيامين از سوررئاليسم تأثير پذيرفته بود و به خصوص از تكنيك مونتاژ خيلى بهره گرفته بود. تكنيك مونتاژ در واقع با گرد هم آوردن عناصر ناهمگن و نامتجانس شكل مى گيرد تا بر ما شوك وارد كند و امر بديهى و پيش پا افتاده زندگى روزمره را براى ما غيربديهى بنماياند.
در اين رويكرد، مونتاژ شيوه اى مناسب براى بازنمايى زندگى روزمره است . اول به اين دليل كه عمل مونتاژ مى تواند تفاوت هاى اجتماعى را شكل بندى كند.دوم اينكه مونتاژ اجازه مى دهد تا تفاوتهاى درون امر روزمره خود را نشان دهد. سوم آنكه مونتاژ عرصه هايى از زندگى روزمره را كه در چارچوبى كلى با يكديگر جوش نخورده اند بازنمايى مى كند. به عبارتى گسست ها و پارگى ها را نشان مى دهد.
بنيامين از تكنيك مونتاژ در سوررئاليسم استفاده مى كند و در عين حال انتقاداتى نيز به اين مكتب وارد مى سازد. اگرچه مونتاژ در سنت سوررئاليسم ابزارهاى خوبى براى فهم و درك زندگى روزمره در اختيار دارد اما نمى تواند دركى انتقادى از زندگى به ما بدهد. در اينجاست كه بنيامين ايده «ايماژ ديالكتيكى» خود را مطرح مى كند.
ايماژ ديالكتيكى منظومه اى از عناصر است كه در تركيب (مونتاژ) با يكديگر جرقه اى ايجاد مى كندكه به واسطه آن خوانايى، فهم پذيرى ، ارتباط و نقد ممكن مى گردد. روش بنيامين اين است كه تا حد امكان مداخله نكند و فقط هماهنگ و موزون كند: «ضرورتى نمى بينم كه چيزى بگويم، فقط نشان مى دهم» (به نقل از باك مورس ????)
مشكل اصلى نظريه پردازان انتقادى اين بود كه رويكردى كاملاً نخبه گرايانه داشته اند. آنها چندان به واقعيت هاى زندگى روزمره واقف نبوده اند و چندان هم آن را جدى نگرفته اند. زندگى روزمره را بيش از اندازه اسير شىء وارگى و چيزهايى از اين قبيل مى دانستند. اما من با توجه به ديدگاه هاى «ميشل دوسرتو» و «جان فيسك» اعتقاد دارم كه زندگى روزمره، عرصه موافقت و مقاومت است.
در اينجا مقاومت نوعى عمل نخبه گرايانه نيست و بنا نيست خوابگردها و رؤيابين هاى بنيامينى با كردارى روشنفكرانه يا زيبايى شناسانه از خواب بيدار شوند بلكه اين مقاومتى است كه در نفس زندگى روزمره وجود دارد و در متن كردارهاى عادى زندگى قابل مشاهده است.
همچنانكه فيسك در «فهم فرهنگ عامه » (??:????) گفته است، زندگى روزمره قلمرويى است كه در آن منافع متعارض جوامع سرمايه دارى دائماً به مبارزه كشيده مى شود. دوسرتو يكى از نظريه پردازانى است كه از كيفيت اين مبارزه پرده بر مى دارد. مقاومت در زندگى روزمره از نظر دوسرتو كردارى ظريف و مزورانه است.اين نوع مقاومت آشكار نيست و نيازمند تفسيرى از كردارهاى فرهنگى آدميان است تا خود را عيان سازد. استعاره نبرد چريكى كه دوسرتو به كار مى برد از نوعى مقاومت زيرزمينى، مخفى كارانه و مبتنى بر نيرنگ حكايت دارد.
همانطور كه گفتيم، دوسرتو امر روزمره را قلمرو مقاومت (مجازى و عملى) مى بيند. مقاومت بيش از آنكه واژگونى قدرت باشد عرضه تبيين متكثر و متفاوتى از قدرت ها است. مى توان نشانه هايى از تأثيراتى كه دوسرتو از ميشل فوكو خصوصاً ايده هايى كه در مراقبت وتنبيه (????) بيان شده مشاهده كرد. فوكو به جاى اينكه به تحليل دستگاه قدرت موجود (در شكل نهادى، قانونى وسركوبگرش) بپردازد مكانيسم هاى خردى را تحليل مى كند كه اين نهادها را تقويت مى كنند و به طور پنهانى عملكرد قدرت را سازمان مى دهند. رويه هاى تكنيكى خردى كه با هدف انضباط تعميم يافته ترى به باز توليد فضاهاى گفتمانى مى پردازند. ازنظر دوسرتو نيز سبكى كه كردارهاى روزمره پديد مى آورند در برابر مستعمره شدن زندگى روزمره مقاومت مى كند. بدين ترتيب امر روزمره مانعى را در برابر اشكال نظام مند حكومت و سلطه پديد مى آورد.
همان طور كه فوكو گفت مقاومت چيزى جز كارشكنى در سازمان دادن و فهم شيوه عملكرد آن نيست. دوسرتو براى توضيح ساز وكار اين مقاومت از دو اصطلاح «تاكتيك» و «استراتژى» استفاده مى كند. استراتژى برخاسته از نوعى مناسبات قدرت است. دوسرتو استراتژى ها را مالكانه (Proprietorial) مى بيند به همين دليل وى در ارتباط با استراتژى از واژه مكان (Place) استفاده مى كند. «من استراتژى را نظامى از مناسبات مبتنى بر قدرتى مى دانم كه وقتى سوژه خواست و قدرت (مالك ، يك مؤسسه، يك شهر، يك نهادعلمى) بتواند خود را از محيط جدا سازد، پديدار مى شود.» (دوسرتو، ???:????).
از سوى ديگر او، تاكتيك را برآورد و تخمينى مى داند كه نمى توان آن را به عنوان امرى واقعى (استقرار نهادى) فرض كرد. از اين رو نمى توان مرز آن را با ديگرى به عنوان كليت و موجوديتى عينى مشخص ساخت:«مكان يك تاكتيك به ديگرى تعلق دارد. تاكتيك بدون اينكه كليت مكان را غصب كند... به طور ضمنى خود را در زمين ديگران به نمايش مى گذارد... از آنجا كه تاكتيك مكانى در اختيار ندارد هميشه مترصد فرصتى است كه بتواند آن را فراچنگ آورد و در زمينى غصبى قصد خود را به كرسى بنشاند (دوسرتو ???:????).
پيچيدگى هاى سيال و لغزنده استراتژى و تاكتيك مى توانند به ما در فهم اينكه چگونه كردار زندگى روزمره مى تواند بدون ترك نظم اجتماعى مسلط از دست آن رها شود كمك كند. آنچه دوسرتو از تاكتيك در نظر دارد بازى در زمينى است كه به واسطه قواعد قدرتى بيگانه تحميل شده است. اين توصيف از تاكتيك شبيه جنگ و نوعى نبرد چريكى است. تاكتيكها به كارگيرى اختراعى و ابداعى توانها و فرصتها درون موقعيت استراتژيك هستند: استتار، غافلگيرى، احتياط، رازدارى، هوش ، بازى، نيرنگ و نظاير آن. اساساً تاكتيك ها خارج از استراتژى هايى كه با آن روبرو هستند عمل نمى كنند. اين عمل به نوعى ضد استراتژى (Counter - strategy) نياز دارد، ضداستراتژى تاكتيكى است كه بدون خروج از نظم مسلط كمك مى كند تا از چنگال آن رها شويم. بسيارى از كردارهاى زندگى روزمره (مانند صحبت كردن، قدم زدن، خريد كردن و آشپزى) تاكتيك هايى به اين معنا هستند و در واقع شيوه عمل هستند؛ شيوه هايى كه نتيجه آن غلبه ضعفا بر اقويا است.
در اينجا مى توان ديد كه چگونه قدرت معزول مى شود. البته گسترش شبكه انضباطى قدرت در جامعه و طفره رفتن امر روزمره از تقليل يافتن در آن را بايد همزمان ببينيم. تعامل تاكتيك و استراتژى همين امر را نشان مى دهد. تاكتيكها به جاى تضاد مستقيم از طريق كنار آمدن عمل مى كنند.
همان طور كه ملاحظه شد، در فضاى «مطالعات فرهنگى» فرصت مى يابيم تا پروژه نقادى زندگى روزمره را فعال كنيم. مطالعات فرهنگى شكلى از تحليل را پديد آورده است كه به مقاومت فرهنگى در زندگى روزمره بها مى دهد. نكته ديگر اين است كه نظريه زندگى روزمره در مطالعات فرهنگى اين امكان را نيز فراهم مى كند كه به دوگانگى «مقاومت» و«قدرت» در زندگى روزمره بينديشيم و مناسبات آن دو را پيچيده تر از مناسباتى كه در جامعه شناسى رسمى مطرح مى شود در نظر بگيريم . دوسرتو، اعتقاد ندارد كه زندگى روزمره بتواند از قدرت اشباع شود. هميشه فضاهايى براى مقاومت وجود دارد فوكو نيز معتقد بود قدرت خود را از خلال مقاومت نشان مى دهد. درجايى كه مقاومت صورت مى گيرد، مى فهميم كه قدرت نيز هست بنابراين دوسرتو از ديدگاه تاكتيك و استراتژى كار مى كند.ديدگاهى كه البته چندان با ديدگاه فوكو متفاوت نيست. استراتژى در واقع ابزار قدرت است كه فضاهاى ما را محدود مى كند. اين استراتژى قدرت مى تواند درهمه جا حضور داشته باشد در ادارات ، در مراكز خريد و در هر جاى ديگر. برخلاف نظريه پردازان انتقادى و كلاسيك كه فكر مى كردند زندگى روزمره از قدرت اشباع شده است. ميشل دوسرتو معتقد است كه از طريق رابطه تاكتيك و استراتژى مى توانيم زندگى روزمره را به شكل ديالكتيكى توضيح دهيم. همانطور كه گفتيم مقاومت بخش جدايى ناپذيرى از قدرت و تاكتيك نوعى ضداستراتژى است؛يعنى استفاده از ابزارها، روش ها ، مكانيسم ها و فضاهاى پيرامون قدرتمندان، به نحوى كه خودمان مى خواهيم . دوسرتو اسم اين استراتژى را «شيوه عمل »در زندگى روزمره مى گذارد.
كردار زندگى روزمره كردارى انفعالى نيست بلكه شيوه هاى عملى وجود داردكه برخاسته از مقاومت است و اين مقاومت اتفاقاً نشأت گرفته از عناصرى است كه قدرت در اختيار دارد. براى روشن شدن اينكه چگونه كردار زندگى روزمره عرصه منازعه قدرت و مقاومت است عناصر اصلى رساله حاضر را توضيح مى دهم. سه عنصر اصلى براى كارم در نظرگرفته ام: زندگى روزمره ، مصرف و پرسه زنى. در مورد نظريات مصرف ديدگاه هاى گوناگونى وجود دارد. برخى نظريات و ديدگاه ها خيلى بدبينانه است و مى گويد كه مصرف يك عمل انفعالى است مثل نظريات انتقادى . برخى از نظريات هم برخاسته از ديدگاه «وبلن» و «زيمل »مصرف را عملى نمايشى مى دانند.
اما من براساس ديدگاه هاى دوسرتو، مصرف را ابداعى و خلاقانه مى دانم. مصرف رفتارى انفعالى نيست. مصرف كننده به شكلى خلاقانه ابزارها، منابع مالى و غيرمالى را استفاده مى كند و به گونه اى كه خود مى خواهد از آن استفاده مى كند. تاكتيك نوعى مصرف و نوعى استفاده از فضاهايى است كه قدرت در اختيار دارد و ما با يك ضد استراتژى عليه قدرت به كار مى بريم. مصرف دريچه خوبى است براى مطالعه زندگى روزمره.
اكنون مى خواهم به مصرف زندگى روزمره درمراكز خريد اشاره كنم. اين مهم نيست كه در مراكز خريد چه خبر است. چه كسانى خريد مى كنند، چه كسانى مى فروشند و چه جنسى رد و بدل مى شود. آن چيزى كه براى من مهم است اين است كه مراكز خريد چگونه محملى قرار مى گيرد براى مصرف گروه هايى از انسانها كه به نحو ديگرى آن را استفاده كنند و عليه قدرت مراكز خريد آن را به كار مى گيرند. البته قدرت مستقر را بايد به معناى فوكويى بفهميم. قدرت در اينجا صرفاً به معناى دولت يا حكومت نيست. من اينجا مصرف كننده را با مفهوم «پرسه زن» توضيح مى دهم. در مراكز خريد دو تيپ آدم را بررسى كرده ام:خريدارها و مصرف كننده ها. خريدارها كسانى اند كه تابع استراتژى هاى مراكز خريد هستند؛ مى آيند خريد مى كنند.جنس مى خرند اما مصرف كننده ها عمدتاً كسانى چون زنان، نوجوانان و اقليت هاى فرهنگى هستند. آنها كسانى اند كه از مراكز خريد جور ديگرى استفاده مى كنند. آنها براى خريد نمى آيند ، مى آيند كه پرسه بزنند. پرسه زنى مفهومى وسيع تر از آن چيزى است كه ما در ذهن داريم.
انواع مختلفى از پرسه زن وجود دارد. شما مى دانيد كه فرگوسن ،جانت ولف و بنيامين از پرسه زن در اشكال مختلفى بحث كرده اند. برخى آن را بورژوازى متمول ديده اند، برخى آن را فردى كنجكاو ديده اند كه در شهر پرسه مى زند و لذت مى برد. به عبارتى هنر ديدن دارد. بنيامين مى گويد كه او عجله اى ندارد، در شهر قدم مى زند و مراكز زيبا و ديدنى را مى بيند. اگر بخواهيم خيلى مختصر در مورد پرسه زنى صحبت كنيم دوشكل پرسه زن در قرن?? پديد آمد. پرسه زنى كه در ???? پديد آمد و به پرسه زن عامه معروف شد. اين پرسه زن با پالتو سياه و كلاه در شهر قدم مى زد و مراكز ديدنى را توصيف مى كرد. ديگرى پرسه زنى بود كه بعد از انقلاب فرانسه و دهه???? به بعد پديد آمد و بيشتر در كارهاى بالزاك و بودلر مشهود است، پرسه زنى كه نقاش زندگى مدرن و هنرمند است. پرسه زنى كه صرفاً توصيف كننده شهر نيست توصيف كننده فضاها و پاساژها نيست پرسه زنى كه خلاقانه متن را و شهر را مى سازد. اما راجع به پرسه زنى در مراكز خريد باز هم بايد به كارهاى بنيامين باز گرديم ؛كسى كه راجع به پاساژهاى پاريس صحبت كرده است. راجع به قرن ?? ديدگاههاى مختلفى وجود دارد.
با آمدن مراكز خريد فروشگاههاى زنجيره اى و با زنانه شدن خريد بسيارى اعتقاد دارند كه پرسه زن مرده است. چرا؟ چون خلاقيتى وجود ندارد خيلى ها اعتقاد دارند كه زن نمى تواند پرسه بزند. چون رابطه اش با كالا رابطه اى مبتنى بر دلبستگى و چيزهايى از اين قبيل است. در قرن ?? پرسه زنى معطوف و محدود به مراكز سربسته است البته ديدگاهاى مختلفى وجود دارد كه فمينيست ها در مورد آن بحث مى كنند، ولى مى خواهم بگويم كه شكلى از پرسه زنى در مراكز خريد وجود دارد. من بين پرسه زن وخريدار فرق گذاشتم. طرفداران افول پرسه زن، اعتقاد داشتند كه پرسه زن به خريدار تقليل پيدا كرده است ولى من آدمهايى در مراكز خريد را مطالعه كردم كه خريدار نبودند. اگر خريدارها را بخواهم بررسى كنم آن وقت بحث به سمت ديگرى كشيده مى شود .پرسه زن در اينجا نيز داراى خلاقيت است، نه از آن نوعى كه فرگوسن اعتقاد داشت بلكه خلاقيتى كه در مصرف شكل مى گيرد. بنابراين از نظر من پرسه زنى، هنر زندگى روزمره در مراكز خريد است. پرسه زنى هنر «بودن در بين» و هنر «همزيستى» است. هنر بودن در بين خريداران و فروشنده هاست و هنر بودن در بين مراكز خريد. از نظر من پرسه زن، پاساژ را تسخير مى كند و در آن خريد نمى كند. پرسه زن پاساژ را مصرف مى كند. بدون اينكه پولى بپردازد آنجا را به پاتوق خودش تبديل مى كند. آنجا را لانه خودش مى كند. البته لانه شدن آنجا براى مسؤولين مراكز خريد، براى نگهبان، نيروى انتظامى حتى براى والدين كه فرزندانشان آنجا را تبديل به پاتوق مى كنند نگران كننده است و مناسب نيست.
فكر مى كنم پس از اين بحث هاى نظرى لازم است به مطالعه موردى بپردازم. من چهار مركز خريد را در تهران بررسى كرده ام. مراكز مورد نظر با فروشگاه زنجيره اى و با مراكزى چون بازارهاى كامپيوترى فرق مى كند. منظورم از مراكز خريد فضايى است كه اجازه مى دهد اقليت هاى فرهنگى در آنجا حضور پيدا كنند. زنان، نوجوانان، بيكاران، بازنشسته ها. جنوب شهرى ها، سربازان و همه مى توانند آنجا باشند و در آن قدم بزنند. بنابراين من چهارمركز خريد را مورد بررسى قرار داده ام؛ مركز خريد نصر، مركز خريد گلستان هروى، مركز خريد گلستان شهرك غرب و مركز خريد قائم تجريش. يكى در شمال، يكى در شمال شرق و دوتاى ديگر در شمال غرب. اين مراكز تقريباً همه در دهه ?? ساخته شدند. بايد البته به اين نكته هم توجه داشته باشيم كه بسيارى از اين مظاهر شهر مدرن در همين دهه ساخته شدند، شهر از نظر بصرى و عقلانى منسجم شد ، اما از نظر عاطفى، از خود بيگانه گرديد. شهر به يك معنا آباد است و به يك معنا ويران.شهر به لحاظ بصرى منسجم اما از لحاظ عاطفى نامنسجم و بيگانه است. روشهاى كار من روشهاى كيفى و چندگانه بوده است. ابتدا به شكل مونوگرافيك مراكز خريد مطالعه شده اند، سپس پروژه را از طريق مطالعه اتنوگرافى پى گرفتم. اما اگر بخواهم از نتايج كار بگويم بايد به سؤال اول برگردم. زندگى روزمره چگونه خود را از خلال مراكز خريد و مصرف آشكار مى كند. فرض من اين بود كه اگر شكافى و به هم ريختگى اى در شهر وجود داشته باشد بايد زندگى روزمره آن را در جاهاى مختلف و از جمله در خلال مراكز خريد نشان دهد.

الف - مكان آنها و فضاهاى ما:

مكان، مكان مركز خريد و تجارت است. اما فضاهايى بى نهايت مختلف توسط اقليت هاى فرهنگى ساخته مى شود. اين اقليت هاى فرهنگى گروههاى اقتصادى نيستند. شما زنان خانه دار را داريد كه مى توانند از طبقه متوسط هم باشند. شما نوجوانان طبقه متوسط بيكار داريد كه به آنجا مى روند. نوجوانان بيكار جنوب شهرى را داريد كه به آنجا مراجعه مى كنند. معتادان را داريد. زنان خانه دار، بازنشسته ها، سربازها و... و در كل اقليت هاى فرهنگى. مجموعه آدمهايى كه به نحوى در زندگى روزمره جدى گرفته نشده اند و اكنون از خلال مراكز خريد مى توان اين شكافها و عدم انسجام را مشاهده كرد. همان طور كه گفتم فضاهاى مختلفى در مكان مراكز خريد شكل مى گيرد. يكى از اين فضاها فضاى جوانها است كه البته به ظاهر از غير قابل استفاده ترين فضاها يعنى از سكوها، از راه پله ها، از جلوى ويترين ها استفاده مى كنند و بدين ترتيب حضور خود را ثبت مى كنند. اين حضور حماسى با حضور حماسى پرسه زن قرن نوزدهمى فرق مى كند. اينجا حماسه معناى خاص خودش را دارد و البته زنان خانه دار كه بيشتر درگير نمايش، مشاهده كالاها، قيمت گرفتن، چانه زدن و كش رفتن كالاها وچيزهايى از اين قبيل هستند، امر لذت در زندگى روزمره را توليد مى كنند. پرسه زنى دختران و پسران با هم فرق مى كند. پسران تجمع مى كنند و دختران به دليل شرايط فرهنگى ناچارند كه راه بروند. البته تجمع كردن باعث مى شود كه پسران بيشتر اخطار بگيرند. اما در يك نگاه ظاهرى به آسانى نمى توانيم بفهميم كه تفاوت پرسه زن وخريدار در چيست. آيا در شهرك غرب كه از مناطق بالاى شهر است، پرسه زنان از طبقه مرفه هستند؟همين سؤال مى تواند بعداً دنبال شود.

ب - ميهمانان ناخوانده:

پرسه زنان ميهمانان ناخوانده اند به همين دليل جريمه قدم زدن خود را پرداخت مى كنند. بيشتر جريمه را نوجوانان پرداخت مى كنند؛ رانده مى شوند، اجازه ورود به آنها داده نمى شود و تهديد به بازداشت مى شوند و تذكر مى بينند. مسؤولين مراكز توضيح مى دهند كه ما آدم مزاحم داريم. يعنى بخش عمده اى از كسانى كه مى آيند مزاحم اند. ولى وقتى از نوجوانان سؤال مى كنيم مى گويند كه اينجا مال ما است و ما حق مصرف داريم. اينجا زندگى كرده ايم. پاساژ مركز قدرت سرمايه دارى است، مركزى براى سود است. ولى زيستى مخفيانه هم در پاساژ وجود دارد دائماً در خطر تهديد است. اين همان عرصه منازعه مقاومت و قدرت در زندگى روزمره است. البته پنجشنبه ها و جمعه ها اين فضا بسيار شلوغ تر است. آنقدر جمعيت وجود دارد كه شما نه فروشنده را مى بينيد نه كالا را. اگر بخواهيم به زبان دوسرتو بحث كنيم بايد بگوييم مصرف كننده ها دژ پاساژ را تسخير كرده اند، وقتى با موبايل خود در پاساژ رژه مى روند در واقع به معناى تصرف و اعلام تسخير پاساژ است البته تاكتيك ها هم مخفيانه است و هم آشكار. براى اينكه شما داريد در سرزمين قدرت فعاليت مى كنيد بنابراين در قلمرو قدرت مقاومت وجود دارد. پرسه زن از قوانين پاساژ براى بهره بردارى از نياز خود استفاده مى كند. عين فروشنده قدم مى زند، به ويترين نگاه مى كند، سر قيمت يك كالا چانه زنى هم مى كند، اما قصد خريد ندارد.

ج - خانه، مدرسه، پاساژ

پاساژ، حلقه و اسط بين خانه و مدرسه است. از خانه، زن خانه دار وارد مى شود و از مدرسه دانش آموز. اين دو گويا در پاساژ به هم ملحق مى شوند. بعضى از دانش آموزان بعد از مدرسه وقت خود را در پاساژ سپرى مى كنند. زن خانه دار هم وقتى در خانه دلش مى گيرد مى آيد و در مركز خريد قدم مى زند. البته به اين نكته توجه كنيد كه زن ايرانى تا چند دهه پيش فرصت چندانى براى حضور در عرصه عمومى نداشت. همين الآن هم ميزان شكاف رشدتحصيلات زنان با اشتغال آنها در حال افزايش است. با توجه به اين نكته در نظر بگيريد كه جايگاه اجتماعى زنان كجاست. البته شهر مدرن براى آنها فضاهايى ايجاد مى كند. اما در جامعه سنتى زن فقط در عرصه هاى عمومى سنتى تعريف شده، حاضر مى شد به عنوان مثال در مسجد ، در مزار و در حمامهاى عمومى قديم اجازه داشت بدون حضور مردان حاضر شود. عرصه كار و خيابان عرصه اى مردانه بود. اما با آمدن مراكزخريد براساس مباحثى كه بين جانت و ولف و فرگوسن وجود داشت معلوم شد كه زن تا چه اندازه مى تواند در عرصه عمومى حاضر شود. در اينجا هم مى بينيم كه با آمدن مراكز خريد زن به راحتى مى تواند خريد هفتگى اش را در فروشگاهها انجام دهد. زن مى تواند به بهانه خريد در مراكز خريد حاضر شود. اينجا خريد به امر لذت بخش تفريحى و كارى تبديل مى شود. بنابراين زنان اجازه مى يابند كه «در كنار هم بودن» را تجربه كنند و به نظر من بودن در يك جامعه واقعى را، جامعه اى كه در آن مردان، جوانان و گروههاى ديگر حاضرند را تجربه كنند در اينجا مى خواهم به نوجوانان يعنى افرادى كه بيشتر زير ?? يا ??سال سن دارند، بپردازم اينها كسانى هستند كه در خانه تحت فشار قرار دارند. مثلاً در خانه تحت مراقبت شديد هستند و در مدرسه هم بيشترين كنترل بر روى اين بچه ها متمركز است. اينجاست كه نوجوانى به عنوان يك مرحله گذر در پاساژهاى ايران تجربه مى شود. نوجوان در پاساژ ايرانى اجازه مى يابد كه خود را نمايش بدهد. هويت خود و آدمهاى ديگر را ببيند. در يك كلام هژمونى بزرگسالان را به چالش بكشد و البته يك «قلمرو سوم» براى خود ايجاد كند. قلمرو سوم هم به معناى گذار از بچگى به بزرگسالى و هم به معناى مكانى مابين خانه و مدرسه است.

د- فقرا و اغنيا

يكى از كاركردهاى اتوبانهاى بزرگ در تهران اين بود كه جنوب شهرى ها توانستند به آسانى از مناظر بالاى شهر لذت ببرند؛از ساختمانهاى بزرگ، از كافى شاپها، از مراكز خريد به عبارتى در آنجا زندگى را تجربه كنند. در جنوب شهر گويا آدمها جدى گرفته نمى شوند. اما همين آدمها در مناطق شمالى شهر مورد توجه قرار مى گيرند.
بنابراين شكاف بين فقرا و اغنيا در اينجا به نمايش گذاشته مى شود. اما همه كسانى كه به مراكز خريد مى آيند آيا براى خريد مى آيند؟ آيا پول دارند؟ براى چه اينجا مى آيند و در اينجا حاضر مى شوند؟ براى چه فضاى اقليتى خويش را به وجود مى آورند؟ همانطورى كه دوسرتو گفت اينجا انگيزه هاى فردى اصلاً اهميت ندارد. نتيجه كردار اينها باعث مى شودكه پاساژى كه در شهرك غرب ساخته شده با هدف اينكه از ساير جاها متمايز بشود وقتى جنوب شهرى ها، زنان خانه دار، سربازان و بيكاران به آنجامراجعه مى كنند، اين تمايز را از ميان مى برند. بدين ترتيب هژمونى اغنيا زير سؤال مى رود.
اين تاكتيكى است كه فقرا به كار مى برند. اتفاقاً وقتى كه اقليت هاى فرهنگى در مراكز خريد حاضر مى شوند، همگنى و يك دستى مراكز خريد زير سؤال مى رود.
گويا مراكز خريد، جامعه رفاه را به نمايش مى گذارد؛ آدمهاى مرفه، كالاها و مكان مناسب؛ آن چيزى كه «بنيامين» مى گفت يك جامعه خيالى مرفه. ولى وقتى ، اين اقليت هاى فرهنگى در آنجا حاضر مى شوند اين يوتوپيا و دنياى خيالى را از بين مى برند و اين يكنواختى را به فضاى نايكنواخت تبديل مى كنند. وقتى كه اين افراد از سوى مأموران و نگهبانان مراكز خريد رانده مى شوند، هشدار مى بينند و تذكر مى شنوند، به اين معناست كه آنجا ناهمگنى وجود دارد. آنجا ناعدالتى و نايكنواختى وجود دارد. در تجربه روزمره در پاساژهاى تهران ما چه چيزى مى بينيم؟ مى خواهيم بگوييم كه در ايران بعد از انقلاب نيز نيروهايى جدى گرفته نشده اند. همواره ما برمبناى جامعه شناسى كلاسيك نيروها را به عنوان نيروهاى مولد و غيرمولد تقسيم مى كرديم. نيروهاى غيرمولد را به عنوان ، نوجوانان و بازنشسته ها اطلاق مى كرديم. آمدن اين گروه به داخل نيروهاى مولد در پاساژ به معناى زير سؤال بردن اين طبقه بندى است. همانطورى كه «دوسرتو» هم تصريح مى كرد، مصرف پاساژ ، به معناى توليد آن است. مصرف يعنى توليد و توليد يعنى مصرف. وقتى من به يك شكل خاصى از پاساژ استفاده مى كنم در واقع دست به نوع خاصى از توليد مى زنم. تحصن نيروهاى حاشيه اى و اقليت ها به معناى توليد پنهان است و به اين معناست كه در مقابل استعاره نيروهاى غيرمولد مقاومت كرده اند. بنابراين در مراكز خريد شبكه اى از حاشيه اى ها شكل گرفته است كه به واسطه خلق فضاهاى بى شمار و ناهمگن، همگنى مراكز خريد را زير سؤال مى برند و از طريق كردار پرسه زنى، معناسازى مى كنند و با مصرف فرهنگى خاص خود توليد لذت مى كنند.
سخن پايانى من دونكته است. يكى اينكه زندگى روزمره صرفاً نمايش دهنده و بازنمايى اراده قدرت نيست بلكه نمايش دهنده جغرافياى فراموش شدگان نيزهست. حاشيه نشينان در طول اين سالها نه تنها كاهش پيدا نكرده اند، بلكه افزايش نيز يافته اند ما يك حاشيه نشين يا يك اقليت نداريم كه لزوماً با پول معنا پيدا كند. ما حاشيه نشين هايى داريم كه با قدرت و منزلت معنا پيدا مى كنند. بنابراين مشاهده مى كنيم كه در مراكز خريد قلمرو زنانه دوشادوش قلمرو مردانه شكل گرفته است. قلمرو نوجوان در كنار قلمرو بزرگسالان و قلمرو گروههاى فرودست شهرى درون فضاى طبقات فرادست شكل گرفته است و قلمرو بيكاران به موازات افرادى كه براى خريد به آنجا مى آيند شكل گرفته است و در يك كلام قلمرو همه فراموش شدگانى كه مراكز خريد، محيطى براى نمايش آنها شده است. اين قلمرو اگرچه بسيار كدر است اما ما تلاش كرديم كه آن را تا اندازه اى شفاف كنيم و البته اميدواريم كه نظريه انتقادى در شفاف كردن اين قلمروها به ما كمك كند. نكته دوم اينكه پرسه زن تهرانى نه يك آدم معمولى و نه يك پرسه زن نخبه است. حتى در يك طبقه خاص هم جا نمى گيرد، بلكه در طبقات مختلف حضور دارد. به نظرم آمد در مورد آنها تنها مى توان از طبقه بندى معروف فرادستان و فرودستان استفاده كرد يعنى همه كسانى كه به نوعى اقليت هستند و جدى گرفته نمى شوند و بايد تأكيد كنم كه مراكز خريد اين اقليت ها را توليد نمى كند، بلكه صرفاً آنها را به نمايش مى گذارد.

عباس كاظمي

  دفعات نمایش : 33      تاریخ:  1387.8.28






ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان کتابخانه الکترونیکی تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما