مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
مقالات
آموزشگاه رایانه
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و جهان
بانک سوال و جواب
جوان امروز
دانلود نرم افزار
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
مسیر جاری:
صفحه اصلي
•
مقالات
•
علمی و فرهنگی
•
تولیدعلم وجنبش نرم افزاری
تبلیغات در سایت
پیوندهای ویژه
•
نخستين سلسله قدرتمند شيعه
•
نظارت بر اعمال شيعيان در عصر...
•
درمانيآسان براي يبوست
•
7 عادت آدمهاي موفق
•
آثار تربيتى نماز
•
بسیار زیبا به رنگ سبز!
•
بناهای تاریخی اصفهان
•
دعا براي امام زمان عليه السلام...
•
دور افتاده
•
4 خطاي تغذيهاي كه شما را...
•
تفسیر کلمه فتنه
•
نقاشی های تلفیقی و شگفت انگیز...
•
آسيبشناسى انقلاب اسلامى
•
پایتخت دولت مهدوی کجاست؟
•
اتصال به «شعوركيهاني»
•
آرايش ، چرا و چگونه؟
•
ارزش سجده
•
گل های بسیار زیبا، رنگارنگ و...
•
وادي السلام ، بزرگ ترين و قديمي...
•
ملائکه در خدمت امام زمان(علیه...
•
خطرات استفاده از کولر خودرو...
•
بصیرت چيست؟
•
پروردگار قبل از اینکه خدایی...
•
تصاویری زیبا از مراحل رشد یک...
•
مروري بر تاريخ رابطه آمريكا...
•
داستان شهر عشق
•
گاهي به تلويزيون نگاه نکن!
گزارش تصویری
اخبار تازه
اتفاق ساده در شبکه طبرستان
تجلیل از ایثارگران شبکه تبرستان، پخش برنامه اتفاق ساده و تجلیل از خانواده های شهدا از اخبار صدا و سیمای...
جدول تغییرات قیمت در بازار موبایل
به دنبال نوسانات قیمت ارز برخی از مدلهای تلفن همراه طی دو ماه گذشته با افزایش قیمت در بازار عرضه میشوند...
خروس چيني تخم گذاشت+عکس
يك مرد روستايي در چين ادعا كرد كه خروسش تخم ميگذارد.
عروس و داماد در راهپیمایی+عکس
راهپیمایی 22 بهمن ...
خطری که "جمهوری اسلامی" را تهدید میکند
شاید هیچ کشوری در جهان وجود نداشته باشد که به اندازه ایران ، در یک مقطع زمانی فشرده 33 ساله این همه تضییقات...
نتايج آزمون دورههای ترمی علمی کاربردی منتشر شد
فهرست اسامی پذيرفتهشدگان نهايی کدرشته محلهایمتمرکز و معرفی شدگان چند برابر ظرفيت کدرشته محلهای نيمهمتمرکز...
بازار مسکن در رکود؛ قیمت آپارتمان در برخی مناطق تهران
فعالان بازار مسکن رکود خرید و فروش مسکن در تهران در شرایط فعلی را در نتیجه افزایش قیمتها و کاهش قدرت...
طلسم تغییر نام دانشگاه تربیت معلم شکست
با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان خوارزمی پس از سالها بر تابلوی سر در دانشگاه تربیت معلم جای گرفت...
پاشازاده: دستیار کسی میشوم که فوتبال را بیشتر از من بفهمد
مهدی پاشازاده در واکنش به صحبتهای سرمربی استقلال گفت: اگر قرار باشد روزی در کنار یک مربی کار کنم دستیار...
ملت ایران در انتخابات قدرت بینظیر اتحاد و ولایتپذیری خود را نمایش میدهند
سازمان بسیج مستضعفین در پیامی تاکید کرد: ملت عزیز ایران در سی و سومین صحنه انتخابات در جمهوری اسلامی...
این غذا شما را خنگ می کند!
آیا می دانید چه غذایی این تاثیر را بر هوش شما دارد؟
رییسجمهوری که به مراسم ازدواجش نرفت!
دو روز پیش مراسم ازدواج «ادریس دبی» رییس جمهور چاد با یک دختر سودانی برگزار شد.
فوتبال با دروازه های بهشتی
در 23 بهمن سال 1365 ، تیم های فوتبال منتخب چَوار و منتخب جوانان استان ایلام، در ساعت 16 آغازگر یک مسابقه...
اسامی لیست بصیرت و بیداری
در لیست جبهه بصیرت و بیداری اسلامی چهرههایی از اعضای جبهه پایداری، جبهه ایستادگی و جبهه متحد اصولگرایان...
دفعات نمایش: 260
سه شنبه 1 اردیبهشت 1388
نهضت نرمافزاري توليد علم,ضرورتها و بايسته های آن
هيچ شكي نيست مسأله مطرح شده، يكي از جديترين و پيچيده ترين مسائل فرهنگي ـ اجتماعي ماست وخواه ناخواه همگي ـ در هر كسوت علمي كه باشيم ـ با اين مسأله روبرو هستيم.در آغاز براي فهم و شناخت بيشتر بحث، تمثيلي را به كار ميبرم:نجاري داشت چوبي را مي بريد؛اما چون اره اش كند بود، سختي و رنج زيادي متحمل مي شد. رهگذري به او گفت: «چرا اره را تيز نميكني؟» نجار گفت: «آنقدر كارم زياد است كه فرصت تيزكردن آن را ندارم!» در مسأله علم نيز نگاهمان به ابزار كار است. ابزاري كه در راه تحصيل علم استفاده مي شود و لازم است به طور دقيق مورد بررسي و ارزيابي واقع شود. در قرآن كريم اين موضوع مورد تأكيد قرار گرفته است: «فلينظر الانسان الي طعامه» در روايات تاكيد شده است: «اي الي علمه». منظور از طعام، «علم» است؛ يعني «به علم خود بنگر»
«نهضت يا حركت نرم افزاري جهت توليد علم» به طور جدي، با نامه اساتيد آغاز شد اما واقعيت اين است كه مسأله نامه زياد مهم نبود؛ آنچه كه اهميت و ارزش داشت، پاسخ مقام معظم رهبري به اين نامه بود. مايلم پاسخ را با اصل نامه قياس كنيد،با اينكه نامه را چند نفر از اساتيد (كه بنده نيز يكي از آنها بودم) نوشته بودند؛ ولي پاسخ، عميقتر و جامعتر بود. آنچه كه من مي خواهم بگويم اين است كه چرا اين مسأله مطرح شد؟ چرا ـ مثلاً ـ دوسال قبل و يا چندين سال قبل، مطرح نشد؟! و حالا هم كه عنوان شده چه نقشي ميتواند ايفا كند؟
ميدانيم كه نويسندگان نامه بيشتر، افرادي بودند كه كسوت حوزوي داشتند و اغلب دغدغه ها و مسائل مربوط به خود را مطرح كرده بودند. با اين حال ميتوان گفت كه محتواي نامه تا حدودي نهاد علمي دانشگاه را نيز دربر ميگرفت.
مسأله مورد بحث در آغاز انقلاب با عنوان رابطه و همكاري حوزه و دانشگاه به صورت جدي مطرح شد. البته از اين رابطه و همكاري، فرزندي به نام «دفتر حوزه و دانشگاه» متولد شد كه بعد از مدتي بنا به دلايلي به رحمت خدا رفت! در خاكستر اين دفتر، مركزي به نام «پژوهشكده» همكاري حوزه و دانشگاه، شكل گرفت. پژوهشكده اي كه زيرمجموعه دهها پژوهشكده در آموزش عالي است. كار اين پژوهشكده مانند دفتر سابق نبود؛ زيرا نه آن ادعا را داشت و نه از آن رسالت و گستردگي بهرهمند بود.
بعد از مدتي، يكي ـ دو سال دانشگاهها تعطيل شد و درپي آن، انقلابي به نام «انقلاب فرهنگي» شكل گرفت. آن موقع در اذهان اين پرسش ايجاد شد كه پيوند و رابطه حوزه و دانشگاه چيست؟ و اصلاً بايد چگونه باشد؟ و به بيان وسيعتر، نسبت علم و دين چيست؟
به خوبي ميدانيم كه درباره نسبت علم و دين، در مقام تصور، نظرات و انديشه هاي متنوعي مطرح است. ميتوان گفت: اصلاً نسبتي ميان آنها نيست و لازم است يكي فداي ديگري شود، يا نسبتها و رابطه ها بايد به گونه هاي متنوع ديگري باشد. در مقام بحث نظري كه دغدغه اصلي انديشمندان است، حرفهاي مختلفي مي توان زد، ولي همه آنچه را كه ميتوان تصور كرد، در مقام عملي مطرح نمي شود. همه چيزهايي كه محقق ميتواند در ذهن خود ايجاد كند يا دو هم بحث در گفت و گوهايشان به صورت روابط، بحثها و پرسشهاي شخصي مطرح كنند، «فرصت اجتماعي» پيدا نمي كند. در اين حال،اگر نسبت و رابطه علم و دين به عنوان يك پرسش اجتماعي مطرح شود، فقط زماني پاسخي همه جانبه و اجتماعي دارد و زماني اقبال عمومي مي يابد كه پيشزمينه ها يا ظرفيتهاي ذهني مشتركي در سطح كلان وجود داشته باشد.
ميزان نقش حوزه و دانشگاه در سطح كلان اجتماعي
در جامعه، دو نهاد مستقل ـ دانشگاه و حوزه ـ وجود دارد كه ظرفيتها و امكانات شان به لحاظ كمي، كيفي و موقعيت اجتماعي و ... هم طراز و همگون نيستند. ولي با اين حال هيچ يك از اين دو، به نفع ديگري كناره گيري نمي كند؛ چرا كه نه مطلوب است، نه كسي مايل به اين كار است واصلاً امري ناممكن است. بنابراين هر كس هم مدعي حذف يكي از اين دو باشد؛ نمي تواند كاري انجام دهد.
در مقام قياس و به لحاظ كمي،همه هزينه ها و داراييها و امكانات مادي ـ انساني حوزه علميه را نميتوان با يكي از دانشگاههاي آموزش عالي مقايسه كرد. البته اين غير از كمك و مددي است كه دانشگاههاي آزاد به نظام آموزش عالي كرده و فرايند آموزشي را حتي در دورترين نقاط شهري ما گسترش داده است. پس سازمان رسمي وگسترده و فراوان در جامعه ما دانشگاه است. علم «رسمي» در دانشگاه توزيع و تدريس مي شود. حجم وسيع تواناييهاي اجتماعي در اين چارچوب آموزش داده ميشود. دانشگاه به دليل همين گستردگي و فراواني توانسته نوع و چگونگي فضاي گفت و گوي اجتماعي را تعيين كند؛ به طوري كه اگر يك بستر فكري خاص در اين نهاد ريشه بگيرد، مجموعه عظيمي از يك جامعه را دربر ميگيرد. اگر خطوط قرمز آشكار و پنهاني را ترسيم كند در يك حوزه وسيع اجتماعي، اقبال مي يابد و حتي اگر چيزي را نپذيرد و امتناع كند، اصلاً مجال خودنمايي پيدا نخواهدكرد.
البته نبايد تصور كرد كه نسبت ميان حوزه و دانشگاه فقط با «كميت» سنجيده ميشود. حوزه داراي يك سري ظرفيتها، امكانات و تواناييهاي ويژه است. ظرفيتهايي كه حاصل پيوندهاي اجتماعي بسيار مستحكم و پهناوري است كه با مردم جامعه دارد. در جامعه ما مردم، آموزه هاي ديني، احكام الهي و مسائلي از قبيل اجتهاد، تقليد و ... را مديون ظرفيت عظيم و غني حوزه هستند. حوزه، ارتباط ساختاري كلاني با احساس، عاطفه، هويت ديني ـ قومي و ارزشهاي اجتماعي مردم دارد. اين ريشه و اصالت تاريخي نيز، كاملاً مشخص و مبرهن است و نيازي به بحث و گفت و گو ندارد. اين مجموعه چند ده هزار نفري را كه اغلب در شهر مقدس قم حضور دارد، نبايد فقط در همين شهر ديد. روشن است كه بار عاطفي عظيم و ريشه هاي تاريخي ـ فرهنگي كه در جاهاي ديگر وجود دارد؛ ريشههاي همين درخت پربار و غني است كه گسترده و پرورده شده است. پس حداقل از لحاظ ريشه آشكار تاريخي و زمينه ها و بسترهاي فرهنگي، مراكز حوزوي ما نسبت به دانشگاههاي ما، غنيتر و ريشه دارتر است.
البته مطالب فوق نبايد اين توهم را تقويت كند كه دانشگاه ما هويت و ريشهاي ندارد؛ بلكه بحث اصلي اين است كه ريشه هاي علم مدرن (علم دانشگاهي) در بخش ديگري از فرهنگ و تمدن بشري نشو و نما داشته است.
فضا و محيط دانشگاهي ما قبل از انقلاب اسلامي، شكل خاصي داشت.نهاد دانشگاهي ما در حاشيه علم مدرن، تكون يافت. در رشته هاي مختلف، منابع،سرفصلها، نظريه ها و ... با محوريت و مرجعيت علم غربي بود. مديريت دانشگاههاي بزرگ و نمونه ما، مديريت و برنامه ريزي غربي داشت؛ به طور مثال دانشگاه شيراز را نخبگان و اساتيد آمريكايي اداره ميكردند و زبان تدريس، زبان انگليسي بود، البته اين مسأله فقط در حوزه انديشه و تئوري و فرايندهاي نرم افزاري نبود، بلكه حتي شكل و ساختار ظاهري و معماري دانشگاهها، مطابق ميل و علاقه مهندسان و مستشاران خارجي بود و گاه از نسخة مشابه فلان دانشگاه موجود در غرب برداشت شده بود. در آن مقطع زماني، تعريف علم و نسبتي كه ميان علم و دين وجود دارد، براساس ديدگاه و چشم انداز قرن نوزدهي علم در غرب، قوام مييافت.
علم در قرن نوزدهم
علم (Science) در قرن نوزدهم معناي ايجابي (positive) داشت. در اين ديدگاه علم همان گزارههاي «تجربي»، و «آزمون پذير» است و غير از آن، هرچه كه آزمونپذير نباشد ابداً علم نيست! در آن زمان و حتي امروز، آن چنان اين ديد پذيرفته ميشود كه كلمه «علم» فقط در اين قالب بكار ميرود و حتي آن معني سابق خود را كه در فرهنگ غرب دارا بود را از دست ميدهد.
اين تغيير و تحريف فقط دامنگير كلمه «Science» نيست؛ مثلاً كلمه «theory» نيز، معنا و اصالت واقعي خود را از دست ميدهد. به زعم يك پوزيتيويست غربي، تئوري زماني مفهوم دارد كه يك گزاره آزمون پذير خاص، از بسترهاي معرفتي و فرهنگي خود، گسيخته شده باشد!
علم قرن نوزدهمي، پديدهاي است كه به حوزه هاي معرفتي ديگري، مانند: «اسطوره»، «دين» و «ايدئولوژي» هجوم ميآورد و مدعي ميشود كه به راحتي ميتواند درباره گزارههاي معرفتي داوري كند، صحت و سقم هريك را تعييننمايد. لذا اين ادعا مطرح بود كه علم بايد جايگزين «دين»شود! به طور مثال، «آگوست كنت» در قرن نوزده تعريفي كه از علم مدرن و به طور خاص از رويكرد جامعه شناختي آن داشت؛ نشان داد كه مايل است كه گزاره هاي علمي، جايگزين جريانات ديني و معرفتي شود. همين ديدگاه فضاي غالب دانشگاههاي ما را در قبل از انقلاب و تا حدودي اوايل آن، تشكيل ميداد. تاكيد ميكنم «فضا»ي غالب اينگونه بود؛ نه اين كه «افراد»و «اشخاص» اين گونه مي انديشيدند و اصلاً كساني نبودند كه مخالف اين ديدگاه نباشند. ولي جريان به صورتي ترتيب يافته بود كه اگر كسي مي خواست انديشه و تفكرش مورد توجه قرار گيرد و از طريق رسانه هاي گروهي رشد و خودنمايي كند، بايستي همين چارچوب و اصول را بپذيرد تا وارد عرصه گفت و گوي اجتماعي شود.
البته نظريه هاي پوزيتيويستي در دهه هاي دوم و سوم قرن نوزدهم باچالش جديدي روبرو شد؛ به طوري كه آن ادعاهاي ابتدايي خودش را از دست داد. اين علم ـ به همان معناي تجربياش ـ ديگر حق دخالت و داوري، در باب حوزه هاي معرفتي را نداشت. حلقه ديانت و ايدئولوژي، انفصال آشكاري با حلقه و زنجيره علمي پيدا كرد و درحوزة مسائل كلامي مدرن و نظاير آن، يك ايمان گرايي مطلق پديدار شد. بنابراين پوزيتيويستها، درصدد آمدند كه ميان علم و عقل وگزاره هاي معرفتي و ديني گسست و جدايي ايجاد كنند؛ زيرا معتقد بودند دين فقط در حوزه گرايشها و گزاره هايي كه در اين حوزه وجود دارد، نقش ايفا ميكند. پس تا به حال بايد نوع و چگونگي تفكيك اين دو براي شما مشخص شده باشد.
انقلاب اسلامي نيز، بعد از پيروزي، همگام با اين حركت اجتماعي به اين گرايش جديد روي آورد؛ يعني پذيرفت كه علم و دين، دو حوزه مستقل و جدا از هم هستند و هركدام در قلمرو خاص، تعريف و شناسايي مي شوند. البته اين را نيز پذيرفت كه اينها حق همراهي و همگامي با يكديگر را دارند و به عبارت ديگر، ميتوانند همنشين باشند.
در اوايل انقلاب اين ديدگاه درباره ارتباط دانشگاه و دين وجود داشت كه نقش «دين» در دانشگاه، به غير از پاسداري اخلاق و رفتار دانشجو و تقويت گرايشها و ايدئولوژيها چيز ديگري نيست و اگر اخلاق ديني نباشد، ممكن است فرهنگ دانشگاهها تحت تأثير فرهنگ و تمدن ناسازگار ديگري قرارگيرد و درنتيجه، آسيبهاي اجتماعي مختلفي گريبان گير افراد جامعه شود. اين دلايل كافي بود تا دروسي مانند: «اخلاق اسلامي»، «معارف اسلامي» و ... وارد چارچوب نظام آموزشي دانشگاه شود، اما در عين حال، در تغييرات به وجود آمده، اين نكته كه هويت و قلمرو علوم تجربي آسيب نبيند، مورد توجه بود.
بحث انحصار نقش و تأثير دين در امور اخلاقي و رفتارهاي مذهبي به لحاظ تئوري در گروهها و مجموعه هاي مرجع محيط دانشگاهي وجود داشت. فضاي علمي دانشگاه، اين گزينه را پذيرفته بود و از همين زاويه نيز «گفتمان» و «نگرش»هايي ترتيب يافت كه حيطه و چارچوب سرنوشت انقلاب فرهنگي به واسطه آن رقم خورد. البته بحث در همين حد نماند بلكه گسترش يافت و پيشتر آمد؛ آنقدر كه انديشه ها و تئوريهاي كساني چون «ماكس وبر» و «كارل پوپر» برخلاف اين نظرات پديدار گشت. از ديد آنها علم، زيرمجموعه يافته هاي حسي به روش استقرايي نيست، بلكه فرايندي است كه از ذهن پويا و سيال نشأت مييابد و گزاره هاي غير تجربي، توانايي نفوذ در حوزه علم را دارند؛ به طوري كه علم را ميتوان از هر پديده اي بدست آورد. مثلاً از «خواب»، «بيداري»، «قصه»، «رمالها»، «حمالها» و ... . درحوزه علم اين «حدس»و «گمان»ها را، از فراسوي علم در خواب و بيداري ميتوان بدست آو رد. يكي از اين فضاها ميتواند «دين» باشد. به زعم آنها، دين ميتواند به درون ساختار تئوري و نظريه ها راه بيابد، اما ديگر، مثل گذشته يك عنصر قدرتمند مستقل نيست كه قلمرو مشخصي داشته باشد، بلكه اين علم است كه سرنوشت آن را تعيين ميكند؛ ممكن است آن را تأييد يا ابطال كند! انديشههاي وبر و آنچه «ديل تاي» قبل از او، در مورد علوم انساني مطرح ميكرد، يك قرابت و نزديكي محسوسي را، بيش از يك همنشيني و مكانيكي صرف، طلب ميكرد. البته نه در تاروپود خود علم، بلكه در حوزه علوم انساني به عنوان اينكه، علومي «ادراكي» هستند.
در اين راستا، يك مقدار مفاهيم و معارف حوزوي كه ذخاير فرهنگي و بومي هستند، در سيستم آموزشي دانشگاه گنجانده شد و شايد براساس همين الگوها بود كه دانشگاههايي مانند دانشگاه امام صادق (عليه السلام) ساخته شد و يا براي رشته هاي علوم انساني چند واحدي هم الهيات و معارف ضميمه شد و حتي تا تدريس لمعه پيش رفت. علاوه بر آن، تا آنجايي كه دانشگاه ظرفيت داشت در بعضي موارد انديشه هاي ديني حوزوي را در قالب واحدهاي درسي ارائه كردند. همين بحث را كه اكنون در مورد نسبت علم و دين وجود دارد، افراد ديگري در دهههاي اول و دوم انقلاب مطرح كرده بودند؛ يعني معتقد بودند كه علم بايد اسلامي شود. در آن زمان اگر انديشمندي ميخواست بيش از اين، اين گونه مباحث را مطرح كند، حتي از سوي بعضي طلبه ها مورد طعنه و سرزنش قرار ميگرفت. زماني يكي از اساتيد حوزه، حضرت آيت الله جوادي آملي، در مورد تفحص و نفوذ دين در ساختار علم، مطالبي را مطرح كردند. يكي از شاگردان ايشان بعدها در جلسه اي به اين صحبتها حمله كرد،. حضار جلسه نيز برايش سوت و كف زدند. برخي ديگر اعتقاد داشتند كه مگر ميشود دين پا را فراتر گذاشته و در ساختار علم و حوزه نرمافزاري آن، تعمق و خوض كند و يا در قلمرو تئوري پردازي و هويت علمي حضور تعيين كننده داشته باشد!؟
پيدايش و بسط پديدهها و زمينه هاي گوناگون علمي
در غرب، از 20-30 سال اخير، زمينههاي يك گفت و گوي جديد پيريزي شده است. البته در دو دهه اخير زمينه اين گفت و گو در انقلاب اسلامي ايران فراهم نبوده است. اين زمينه زماني ايجاد شد كه صلابت پوزيتيويستي در قرن نوزده درهم شكست و درنهايت به سوي هدفي روانه شد كه در آن علم، هويت «فرهنگي ـ تمدني» يافت. در اين مرحله بود كه پديده هاي «پست مدرني» شكل گرفت. وقتي كه در بحثهاي فلسفه علم، به كسي چون «تامسفون» ميرسيم با گذشت زمان، به تدريج، مقولاتي چون «الگو» تعريف ميشود. ديگر مثل گذشته «مشاهده» نداريم كه اثبات يا ابطال شود؛ زيرا خود مشاهدات، تئوري و نظريه ميسازند و حتي در يك چارچوب فرهنگي مشاهدات شخصي قابل تبييناند، بنابراين ديگر مشاهده ناب نداريم. در نتيجه آن پيش زمينه هاي ذهني كه علم راميسازد، ولي خودش علمي نيست مورد توجه قرار ميگيرد. در اين باره هر يك از فيلسوفان و نخبگان پديدهاي را مطرح كرده و به آن پرداخته اند؛ به عنوان نمونه: تامسفون به «الگو»، فوكو به «گفتمان»، دريدا به «متافيزيك»، ديل تاي به «فراروايت»، گادامر به «سنت»توجه كرد تا نوبت به فايرابند رسيد. وي به يك هرج و مرج و آنارشيسم علمي معتقد بود. بنابراين يك سؤال بنيادين را مطرح كرد؛ آيا ميشود ما داراي يك علم نابي باشيم كه جريان فزاينده و انباشته داشته باشد ؟ آيا ميتوان گفت كه دانشگاههاي غربي بر قله نشسته و درنتيجه علم مدرن را حقيقت علم بدانيم!؟ وي ضمن انكار اين مسأله، ميگويد: «علم مدرن پديده اي است كه در چارچوب فرهنگي دنياي مدرن شكل گرفته است؛ همچنان كه هر يك از تمدنها و تاريخهاي ديگر، علم و دانش متناسب با خود را دارند.»
در همان روزهاي اول پيروزي انقلاب اسلامي، فوكو ـ از انديشمنداني كه معتقد است كه علم در چارچوب گفتماني شكل ميگيرد ـ دو بار به ايران آمد. وي زماني كه مشاهده كرد در ايران، يك حركت و جنبش عظيم و شگرف اجتماعي ـ فرهنگي روي داده است، به صراحت بيان كرد كه از اين به بعد، يك علم جديد و يك جنبش تازه متولد خواهد شد. خلاصه اينكه، علم در اين برهه زماني، به عنوان يك توليد انسانيـ اجتماعي محسوب ميشد و به تدريج مباحث فلسفه علم به سمت «جامعه شناسي معرفت» راه مييافت. اين پديده از سوي جامعه دانشگاهي ما مورد استقبال قرار گرفت، به طوري كه دانشگاه ما حوزه علميه را به دليل اينكه به اين موضوع نميپردازد، مورد سرزنش و عتاب قرار داد و آشكارا درخواست كرد كه حوزويان از اين عقب افتادگي بيرون بيايند. بنابراين متوليان حوزه در سالروز همكاري حوزه و دانشگاه، گردهمايي تحت عنوان «جامعه شناسي معرفت» برگزار كردند.
بحثي كه اكنون جا دارد مطرح شود، اين است كه بدانيم آيا همه حقيقت علم، معناي فرهنگي دارد؟ آيا مفاهيمي كه فيلسوفان پست مدرن بكار ميبرند، همگي درست و بينقص است؟ آيا علم يك انكشاف است يا حقيقت؟ آيا ميتوان رابطه علم و دين را در فضاي موجود، مطرح كرد؟ به هر حال بايد پذيرفت كه فضاي غالب بر محيط علمي دانشگاه ما فضاي متعلق به فرهنگ و تمدن بومي نيست. اين فضا در «حاشيه» تمدن غربي نضج يافته و حركت كرده است. البته چنين امري، چندان غير عادي نيست، بلكه بر اساس ضرورتي تاريخي شكل گرفته است. به نظر مي رسد براي رفع اين معضل بايد از فرهنگ و انديشه اصيل حوزوي مدد جست. براي شروع بايد از بررسي مفاهيم علم مدرن شروع كرد تا بتوان از آن استفاده كرد. بنابراين نياز به توليد علم داريم. البته اين بدان معنا نيست كه نميتوانيم در چارچوب فرهنگي خود توليد علم كنيم؛ زيرا، هميشه نميتوان همان مفاهيم واصطلاحات پست مدرني را وام بگيريم و از آن استفاده كنيم!؟ اين مسألهاي است كه بايد بهطور جدي درحوزه علميه روي آن كار كنيم. حوزه ميتواند در شرايط كنوني، مطالبات جديدي داشته باشد؛ همانطور كه در اوايل انقلاب داشت. اين خواسته زعماي حوزوي بود كه در محيط دانشگاهي چند واحد درسي مثل معارف و اخلاق اسلامي گنجانده شود؛ همانطور كه خواستند ميان علم و دين ـ با حفظ استقلال و قلمرو خودشان ـ قرابت و همنشيني باشد. اكنون بايد از روي جدال احسن هم كه شده، مطالبه جديدتري داشت.پس بايد به دنبال يك علم بومي ـ ديني باشيم.
محيط علمي جامعه،بايد از فضاي كنوني خارج شود و به خلاقيت و پويايي دست يابد. جامعه علمي ما هنوز اين حق را به خود نداده كه صاحب تئوري و تفكر علمي مولد و مستقل باشد! چرا بايد از نظر و انديشه متناسب با چارچوب فرهنگي خاصي كه براي پاسخگويي به معضلات و چالشهاي اجتماعي ـ فرهنگي جامعه خود طراحي شده است؛ استفاده كنيم!؟ آيا درست و منطقي است ـ حتي زماني كه ميخواهيم خيلي ديني بينديشيم ـ از تعابير و مفاهيم ساخته و پرداخته ماكس وبر استفاده كنيم؟ و براساس آن برگشتي به عقب زده و مثلاً امام خميني (ره) را از ديدگاه فلسفي او بررسي كنيم و به اين نتيجه برسيم كه رهبري وي «كاريزماتيك» بوده است. در حالي كه در رهبري كاريزماتيك، افرادي چون هيتلر پرورش مييابند. به اين ترتيب ايشان را توسط اين اصطلاح مورد بدترين هجمه ها و اهانتها قرار ميگيرد. البته براساس اين نوع تئوريها، ميتوان توهم آفرينيهاي زيادي كرد؛ مثلاً عكس هيتلر را بالاي صفحه و عكس بسيجي را پايين صفحه زد و با اين اصول گرافيكي، به يك محور تئوريك جديد نيز رسيد!
پس اكنون بايد «مطالبه» كرد. اكنون بايد «پرسشگري» كرد. چرا رشتههاي علوم انساني ما زاينده نيستند؟ چرا اجازه نميدهيم بنيادهاي فرهنگي و علوم فلسفي خود ما وارد عرصه توليد شود؟ خوشبختانه، اكنون محيط علمي ما در سطح كلان ( مجامع دانشگاهي ) ظرفيت پذيرش اين نوع گفت و گوها را دارد؛ زيرا اكنون مراجع و منابع علمي آنها، اين گونه مسائل و موضوعات را مطرح ميكند. درحالي كه اگر چند سال پيش اين درخواست و مطالبه از سوي حوزه مطرح ميشد مورد تمسخر و بي مهري قرار ميگرفت!
عيب كار
اگر قرار است با پيش كشيدن و مجال دادن به اين گونه مباحث، يك انقلاب فرهنگي ديگري روي دهد بايد نحوه تعامل مابين دو قطب فرهنگي جامعه ( دانشگاه و حوزه) كاملاً مشخص شود.
در دهه اول انقلاب اسلامي، استنباطمان اين بود كه دين و اخلاق دو همنشين خارجي هستند و بايد «گزينشها» را ترميم كرد. در اين رابطه سعي شد، دانشگاههاي مخصوصي ايجاد شود تا براساس آن گزينشهاي خاص صورت گيرد؛ مثلاً، دانشگاه امام صادق (عليه السلام) تشكيل دادند يا دانشگاهي مثل دانشگاه قم برپا شد؛ با اين كارها تمام امكانات، توانايي و سرمايه ها بسيج شد تا بين دانشگاه ساخته و پرداخته ما با دانشگاههاي ديگر تفاوتهايي باشد، مثلاً ميان قسمت خواهران و برادران جدايي ايجاد كرديم يا سرمايهگذاري ويژهاي روي مسائل اخلاقي به عمل آوريم تا چارچوب و زمينه هاي اخلاقي و معنوي، بيشتر پرورش يابد. البته نميتوان تأثير مثبت اين عمل كردها را نفي كرد. به طور قطع، در حد خود مؤثر و مفيد واقع ميشود، اما اين تنها يك كار سخت افزاري است، نه نرم افزاري.
نظام اجتماعي حاضر در سطح كلان توانسته در به كارگيري جنبش سخت افزاري، خوب و مفيد كار كند، مثلاً كسي مانند رئيس دانشگاه قم ، تمام عمر، توان و اعتبار خود را در راه اندازي دانشگاهي با زمينه هاي متفاوت بهكار ميگيرد، اما همه اين زحمتها، درعرصه «سخت افزاري» است، درحالي كه عملاً توليد نرم افزاري ايجاد نشده است. براي حضور فعال و موفق در عرصه «نرم افزاري» نياز به تقويت سرمايه گذاري درعرصه ديگري داريم. مطمئن باشيد اگر متوليان دانشگاه قم در اينجا دانشگاهي درست نميكردند، امكانات و اعتبارات بسيار ديگري بود كه اين كار را ميكردند، زيرا همانطور كه گفتم توان سخت افزاري جامعه ما مطلوب است. پس عيب كار جاي ديگري است. البته پيش از اين كه وارد آسيب شناسي مبحث بشويم، بايد به اين مطلب اشاره شود كه در اين قضيه، بار مسؤوليتي سيستم حوزه بيشتر از مجموعه دانشگاه است.
اگر قرار باشد در عرصه نرم افزاري ـ حتي با درنظر گرفتن چارچوب پست مدرني ـ توليد علم شود، بايد به اين نكته توجه كرد كه علم، لايه هاي مختلفي دارد كه به تعدادي از آنها مانند «گفتمان»، «فراروايت» و «متافيزيك» اشاره شد. اگر نكته سنج باشيم، در مييابيم كه در بررسي تئوريهاي اجتماعي، سياسي، انساني و حتي فراتر از آن، تئوريهاي علوم پايه، لايه هاي عميقتري نيز وجود دارد كه درون خود آنها نيست، بلكه در يك عرصه گفتماني ديگر است، آن عرصه ديگر چيزي جز «عرفان»، و «فلسفه» و از اين قبيل مسائل نيست.
زماني كه دريافت كننده علم از غرب باشيم و در همين سطح نيز باقي بمانيم، حتي آن چيزي را كه با آن مأنوس هستيم را نمي توانيم بشناسيم و زماني هم كه نشناختيم، بالطبع در همان چارچوب نيز نميتوان نظريه پردازي كرد. بنابراين، حتي اگر بخواهيم در يك چارچوب فرهنگي ـ بومي، صاحب نظر باشيم، بايد روش نويني را به كار بريم؛ يعني از يك سو علم فرامرزي دريافت شده را شناسايي كامل كنيم؛ از سوي ديگر ذخاير و پشتوانه علمي خود را بشناسيم. بايد اين توانايي در ما بوجود بيايد كه نسلي را فراهم كنيم تا همانند نخبگان برجسته اي، مانند: استاد مطهري (ره) و علامه طباطبايي (قدس سره)، ريشه در بنيادهاي فرهنگي و بوميشان، داشته باشند؛ نخست فردي باشد كه شناسنامه معرفتي، فرهنگي و بومي خود را بدست بياورد و لايههاي عميق آن را بشناسد؛ درثاني، آنچه را كه از آن سو ميآيد غير از سطحش، عمقش را نيز بشناسد و در مرحله بعد بايد بداند كه حضور اين لايه هاي عميق در اين سطوح آشكار علم، چه پيامدهايي دارد و تازه از اين مرحله است كه بايد توليد علم را شروع كند.
نهضت نرم افزاري، ممكن نيست؛ مگر اينكه تمام امكانات را براي پرورش نسل كنوني، بسيج كرد. اگر اين پديده روي ندهد، گفت و گو به مسير روابط احساسي، سطحي، جارو جنجال و لشكركشيهاي سياسي خواهد كشيد و درنتيجه هيچ توليد مفيدي روي نخواهد داد. البته اين ضعف و فقدان در سطح كلان اجتماعي از همان اول انقلاب متولد شد.
اكنون فرصت و زمان بسيار مناسبي است كه منويات مقام معظم رهبري را كه در پاسخ به نامه اساتيد حوزوي عرضه شده است را به كار بريم. شايد اغراق نباشد كه بگوييم اين مجال حتي در 4-5 سال گذشته فراهم نبود؛ زيرا در شرايط كنوني، محيط فرهنگي دانشگاه ما به تبع شرايط فرهنگي دنياي غرب ـ كه دچار بحران زدگي در ابعاد معرفتي است ـ زمينه و ظرفيت يك خيزش نوين و عظيم را دارد؛ منتهي اين حركت و جنبش تازه، نيازمند رويكردي عميق، برنامه ريزي و مديريت در سطوح مختلف علمي است.
حميد پارسانيا
ثبت نظر شما
نام و نام خانوادگی
نشانی پست الکترونیکی
متن نظر شما
برای این مقاله هیچ نظری ثبت نشده
ارتباط با ما
نقشه سایت
اخبار ایران و جهان
تاریخ و سیاست
مهدویت
علمی فرهنگی
خانواده
معارف اسلامی
صفحه اصلی
پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©