در هشتم دی ماه 1381ش. روزنامهها و رسانههای خبری، از تولد نخستین انسان به روش کلونسازی خبردادند. آنها ادعای گردانندگان شرکت «کلوناید» را منتشر کردند که به فرقه مذهبی «رایل» وابسته است. رایل، رهبر این فرقه - آنطور که در پایگاه اینترنتی کلوناید آمده - در فوریه 1997م. این شرکت را در جزیره «باهاما» واقع در آمریکا تأسیس کرد. وی با توجه به تقاضای بیش از 250 نفر که حاضر بودند با پرداخت 200 هزاردلار، کلونسازی شوند، خانم دکتر «برژیت بویزلیه» را به عنوان مدیر طرح کلونسازی انسان برگزید و از او خواست تا شرکت ویژهای را برای انجام این طرح و طرحهای دیگر شرکت کلوناید، تأسیس کند. دکتر بویزلیه که در زمینه شیمی و فیزیک مولکولهای حیاتی تخصص داشت، از تولد نخستین انسان کلونسازی شده خبر داد. انتشار این خبر، موجی از بهت و نگرانی را به ارمغان آورد. به نقل از روزنامه همشهری، رئیسجمهور فرانسه، کلونسازی انسان را هم جنایت و هم اهانت به ذات بشری دانست و هرگونه پژوهش منتهی به کلونسازی انسان را محکوم کرد. به علاوه شیراک از همه کشورها خواست به طرح مشترک آلمان و فرانسه برای ممنوع کردن کلونسازی انسان بپیوندند. کلیسا و مجامع مذهبی غرب و عالمان اخلاق نیز در برابر این خبر، موضعگیری کردند. خبر تولد نخستین انسان کلونسازی شده با چنان ناباوری روبهرو شد که کسی درستی یا نادرستی آن را پیگیری نکرد. تمام خبرگزاریها، فقط ادعای رئیس شرکتی را منتشر کردند که به گفته خودش، مکان آن شرکت، به دلایل امنیتی، مخفی نگه داشته شده است. در واقع، فرآیند کلونسازی در شرکتی انجام گرفته که هنوز در هیچ کشوری به ثبت نرسیده است. به علاوه، هویت زن 31 سالهای که برای کلونسازی «حوا» کوچولو از سلول پوست او استفاده شده، فاش نشده است؛ به عبارت دیگر، خانم بویزلیه هنوز هیچ مدرکی برای اثبات ادعای خود ارائه نکرده است؛ با وجود این، از تولد چند نوزاد دیگر به همین شیوه خبر داده است. این نخستین باری نیست که خانم بویزلیه چنین ادعایی میکند. وی در سال 2001م. نیز در همایشی که کلونسازان مشهور جهان و متخصصان ناباروری حضور داشتند، ادعا کرد که شرکت خصوصی او که به شرکت کلوناید و فرقه رایلیان وابسته است، از طریق کلونسازی، جنینهای انسانی به وجود آورده است؛ اما مثل همیشه برای اثبات ادعای خود هیچ مدرکی ارائه نداد. هنوز هیچ گزارش مستندی، مبنی بر تولد یک انسان به شیوه کلونسازی، در دست نیست؛ ولی به هر حال، روزی با این انسانها روبهرو خواهیم شد. کلونسازی که برخی واژه «شبیهسازی» را معادل فارسی آن دانستهاند، از جمله پیشرفتهای بشری است که روءیاها و کابوسهای بسیاری را به همراه دارد. فن کلونسازی، از یک سو امید به حل مشکلات ناباروری و مشکل رد پیوند اعضا را به ارمغان آورد و از سوی دیگر، احتمال تزلزل بنیان خانواده، زنده کردن هیتلر، تولید لشگری از جنایتکاران، هیروشیمای زیستی و خدشهدار کردن هویت انسانی را مطرح کرد. در واقع، اظهار نظرهایی که پیرامون کلونسازی انسان صورت گرفته، در طیفی از بینهایت خوشبینی تا بینهایت بدبینی، جای میگیرند که اغلب آنها از دو نگرش متفاوت به کلونسازی و کلونها ناشی میشوند. گروهی، کلونها را انسانهایی مجزا، مستقل و همانند سایر انسانها میدانند که شباهت ظاهری و رفتاری آنان به والد خود، میتواند زیاد باشد. در واقع، آنان برخلاف گروه دیگر، کلونها را «کپی برابر اصل» والد خود نمیدانند؛ اما متأسفانه این نگرش که به واقعیت نزدیکتر است، در روزنامهها و رسانههای خبری بازتاب کمتری داشته، اغلب دیدگاه دوم، همراه با لعاب خیالپردازی در آنها مطرح میشود.
کلونسازی چگونه انجام میشود؟ در سال 1903م. «هربرت وبر» واژه کلون را برای توصیف مجموعهای از جانداران برگزید که به طریق غیرجنسی از یک جاندار مشتق میشوند. این واژه که ریشه یونانی دارد، به مفهوم قلمه است. وقتی شاخهای از یک شمعدانی را قلمه میزنید، در واقع کلون آن را تولید میکنید؛ چون کلونها فقط از یک والد ناشی میشوند و همان ژنهای والد خود را دارند. در تولیدمثل معمولی، ژنهای والدین با هم مخلوط میشوند و جاندار حاصل، هم ژنهای پدر و هم مادر را دارد؛ اما کلون، فقط از ژنهای یک والد بهره میبرد. کلونسازی در جانوران سادهتر نیز مشاهده میشود. شقایق دریایی به طور معمولی تخمگذاری میکند؛ ولی میتواند از طریق کلونسازی نیز تکثیر شود. یک شقایق دریایی بالغ، دو نیم میشود و نیمهها به آهستگی از هم دور میشوند. زمانی که نیمهها به طور کامل بزرگ شدند، دوباره دو نیم میشوند. بنابراین، همه جاندارانی که به طریق غیرجنسی به وجود میآیند، از نظر ژنتیکی یکسان هستند و کلون یکدیگر شمرده میشوند. تولیدمثل غیرجنسی در میان گیاهان، قارچها، باکتریها و جانوران بیمهره (نظیر هیدر، عروس دریایی، کرمها و حشرات) متداول است. جانوران مهرهدار، مانند انسان، تولیدمثل غیرجنسی ندارند؛ اما کلونسازی به ندرت در مهرهداران نیز رخ میدهد. نوعی از دوقلوزایی را میتوان کلونسازی محسوب کرد. دو قلوها به دو طریق به وجود میآیند. گاهی دو اسپرم با دو تخمک لقاح مییابند و دو جاندار جدید پدید میآید. دراین حالت، دوقلوها شباهت زیادی به هم ندارند و حتی ممکن است یکی ازآنان دختر و دیگری پسرباشد. این دوقلوها که دوقلوی ناهمسان نامیده میشوند، از لحاظ ژنتیکی با هم و با والدین خود تفاوت دارند و کلون یکدیگر محسوب نمیشوند. گاهی از تخم حاصل از لقاح یک اسپرم و یک تخمک، دو جنین پدید میآید. دوقلوهایی که به این طریق پدید میآیند، شباهت زیادی به هم دارند و هر دو پسر یا هر دو دخترند. این دوقلوها که دوقلوهای همسان نامیده میشوند، از لحاظ ژنتیکی، با والد خود تفاوت دارند؛ اما با همدیگر تفاوت ندارند و کلون یکدیگر محسوب میشوند. از این شیوه میتوان الگوبرداری کرد و جانورانی به دست آورد که با هم تفاوت ژنتیکی ندارند؛ برای مثال، پس از جفتگیری دو گاو که خصوصیات برجستهای دارند، میتوان جنین حاصل ازآن جفتگیری را به دو یا چند جنین تفکیک کرد و دو یا چند گوساله با ساختار ژنتیکی یکسان به دست آورد و چون این کلونها باهم تفاوت ژنتیکی ندارند، خصوصیات ظاهری آنها (برای مثال میزان شیردهی) تا حدود زیادی یکسان خواهد بود. در دهه 1980م. روش پیچیدهتری برای کلونسازی توسعه یافت که به فن «جابهجایی هسته» مشهور است. هسته سلولهای پیکری (همه سلولهای جاندار جز سلولهای جنسی) دیپلوئید است؛ یعنی دو دسته کروموزوم و به عبارتی دو دسته ژن دارند که یک دسته مربوط به پدر و دیگری مربوط به مادراست؛ اما هسته سلولهای جنسی (اسپرم وتخمکها) پلوئیداست؛ یعنی یا ژنهای مادری و یا ژنهای پدری را دارد. درکلونسازی به روش جابهجایی هسته، هسته سلول تخم را برمیدارند و با هسته یک سلول پیکری جانشین میکنند. در این کلونسازی، برخلاف تولیدمثل جنسی که جاندار جدید با آمیزش ماده ژنتیکی یک اسپرم و یک تخمک شکل میگیرد، تنها یک والد ژنتیکی وجود دارد. برای تولید «دالی»، مشهورترین گوسفند جهان که احتمال کلونسازی انسان را تقویت کرد، از این شیوه استفاده شد.
چرا وقتی میتوان از راه جنسی گوسفند یا انسان تولید کرد، از فن کلونسازی استفاده میکنند؟ کلونسازی هرگز به عنوان شیوهای برای تکثیر انبوه جانوران مورد توجه نبوده است. هدف ازکلونسازی، یافتن پاسخ یکی ازپرسشهای بنیادین زیستشناسی، یعنی نحوه تمایز سلولها بود. همه جانداران، زندگی را از یک سلول آغاز میکنند. در جانداران تکسلولی، زندگی به صورت تکسلولی ادامه مییابد؛ اما در جانداران پرسلولی مانند انسان، سلول تخم که از لقاح اسپرم و تخمک به وجود میآید، با تقسیم سلولی، تودهای از سلولها را پدید میآورد و در مراحل بعدی تکوین جاندار، از این توده سلولی، جنین کاملی شکل میگیرد. بنابراین، میلیاردها سلولی که بدن ما را میسازند، از تقسیم یک سلول به وجود آمدهاند. هر یک از سلولهای بدن ما یک یا چند عمل به خصوص انجام میدهد. سلول گلبول قرمز، به سایر سلولهای بدن، اکسیژن میرساند. سلولهای شبکیه چشم، امکان مشاهده کلمههای این مقاله را به شما میدهند. سلولهای عصبی، امکان درک مفاهیم این جملات را به شما میبخشند. این سلولها، عمل خاص خود را مدیون پروتئینهای خاصی هستند که خود تولید میکنند. گلبول قرمز به کمک پروتئین «هموگلوبین» میتواند اکسیژن را حمل کند. سلولهای شبکیه چشم، به کمک پروتئین «روداپسین» پرتوهای نور را دریافت میکنند و امکان دیدن را فراهم میسازند. سلولهای عصبی نیز به کمک پروتئینهای ویژهای، فعالیتهای بدن را کنترل میکنند و امکان درک مفاهیم این جملات را به شما میبخشند. هموگلوبین فقط در گلبولهای قرمز تولید میگردد. روداپسین نیز تنها در سلولهای شبکیه چشم یافت میشود. در سلولهای عصبی، هموگلوبین یا روداپسین تولید نمیشود. بنابراین، هر سلول فقط پروتئینهایی را میسازد که برای انجام عمل خاص خود به آنها نیاز دارد. همه سلولها از یک سلول به وجود میآیند و آن سلول، اطلاعات ژنتیکی لازم برای ساخت همه پروتئینها را دارد. این سلول، توان تولید همه نوع سلول را داراست. از این سلول به اصطلاح تمایزنیافته، سلول پوست، سلول عصبی، سلول گلبول قرمز و دیگر سلولهای بدن پدید میآیند؛ اما از سلول تمایزیافتهای مانند سلول پوست، فقط سلول پوست به وجود میآید که فقط پروتئینهای خاصی را میسازد و در واقع همین پروتئینها، این سلول را سلول پوست ساختهاند. چگونه از سلولهای تمایز نیافته، سلولهای تمایزیافته پدید میآیند؟ این پرسش در اواخر قرن نوزدهم، توجه بسیاری از زیستشناسان را به خود جلب کرد. برخی معتقد بودند که تمایز سلولی، با محدود شدن «قدرت ژنتیکی تام» سلولها همراه است؛ به عبارت دیگر، در جریان تقسیم سلولها، مقداری از ژنهای آنها به صورت گزینشی و به طور متوالی از دست میرود و هر سلول، فقط صاحب ژنهایی میشود که برای عمل ویژه خود به آنها نیاز دارد. گروهی دیگر معتقد بودند که همه سلولها، «قدرت ژنتیکی تام» و یکسانی دارند؛ به عبارت دیگر، در جریان تقسیم سلولی و تمایز سلولها، ژنهای آنها دستنخورده باقی میمانند و تفاوت سلولهای تمایزیافته با سلولهای تمایزنیافته، در نحوه فعالیت ژنهاست؛ برای مثال، سلول چشم، همان ژنهایی را دارد که سلول پوست و سلول تخم دارند؛ اما در سلولهای چشم، ژنهایی فعالند که دربینایی دخالت دارند و ژنهای مربوط به فعالیتهای سلول پوست، خاموش و غیرفعالند. اگر این گونه باشد، از جاگذاری هسته سلول پوست (که محل قرارگیری ژنهای سلول است) درون تخمکی که هسته آن برداشته شده است، باید جاندار کاملی پدید آید. این ایده، دانشمندان را به سمت کلونسازی جانوران کشاند. این شیوه، نخستین بار در قورباغهها، حشرات، ماهیها و سرانجام در پستانداران تجربه شد.
دلیل مخالفتهای جهانی با کلونسازی انسان چیست؟ کشفیات علمی، گاهی به کاربردهای زیانبار پیشبینی نشده میانجامند. زمانی که «ویلیام مورتون» در اوائل قرن نوزدهم با استفاده از گاز بیهوش کننده، عمل جراحی را برای بیمارانش خوشایندتر ساخت، به هیچ وجه تصور نمیکرد که روزی همان گاز به ابزاری برای تسهیل جنایت تبدیل شود. توان بهرهبرداری از انرژی اتمی و مهندسی ژنتیک نیز با وضعیت مشابهی روبهرو شدند. محققانی که در زمینه فیزیک هستهای یا ژنتیک مولکولی فعالیت میکردند، هیچگاه تصور نمیکردند که دانستههای آنان، راه را برای ساخت بمب اتم یا بمب میکروبی تسهیل کند. آنان، مانند بسیاری از محققان دیگر، در پی کشف حقایق علمی بودند و اغلب آنان حتی از کاربردهای مفید احتمالی دانستههای خود آگاهی نداشتند. در واقع، نیروی محرکهای که آنها را به تلاش وا میداشت، میل فطری انسان به دانستن و کشف قوانین حاکم بر طبیعت بود. دانش که کوششی برای دانستن، درک، توصیف یا پیشگویی پدیدههاست، به خودی خود جهتگیری اخلاقی ندارد. آن چه به دانش، جنبههای اخلاقی میبخشد، کاربردهای آن و در واقع تصمیم برای بهرهگیری از هر یک از کاربردهای آن است. انرژی اتمی و بهرهبرداری از آن، به خودی خود نه خوب است و نه بد؛ نحوه بهرهبرداری از این انرژی، خوب یا بد بودن آن را مشخص میکند. بسیاری از بیماران مبتلا به دیابت، جان خویش را مدیون فعالیتهای محققانی هستند که با کمک فناوریهای نوین مهندسی ژنتیک، هورمون انسولین را تهیه و به بازار عرضه میکنند؛ اما همین فناوریها میتوانند در خدمت اهداف شومی قرار گیرند و به تولید بمبهای میکروبی خطرناکی منتهی شوند. این مسئله، به فناوریها و دستاوردهای بشر امروزی محدود نمیشود. همه ساختههای دست بشر چنین وضعیتی دارند. یک چاقو، هم میتواند ابزار جنایت باشد و هم ابراز جراحی و نجات جان بیماران. صرف نظر از این ماهیت دوگانه، گاهی کشفیات علمی با «مسائل حاشیهای» روبهرو میشوند. در اواسط قرن نوزدهم، وقتی داروهای بیهوشکننده و مسکّن عرضه شدند و برخی از پزشکان تصمیم گرفتند برای تسکین درد زایمان از آنها استفاده کنند، برخی، حتی با استناد به مفاهیم دینی، آن را محکوم کرده، دخالت در کار خدا دانستند؛ برای مثال، برخی به آیهای از کتاب مقدس استناد کردند که میگوید: «آن گاه خداوند به زن فرمود: درد زایمان تو را زیاد میکنم و تو با درد فرزند خواهی زایید». فن کلونسازی که نوآوری مهمی در زیستشناسی و پزشکی به شمار میرود، به چنین وضعیتی دچار شد. درحال حاضر، تصوری که درذهن اغلب افراد از کلونسازی وجود دارد، به کتاب «شوک آینده» نوشته «الوین تافلر» برمیگردد که در سال 1970م. منتشر شد. وی یک مفهوم علمی را در یک پیشگویی خیالی، نادرست جلوه داد: «یکی از امکانات شگفتانگیزی که پیش روی انسان گسترده شده، این است که در آینده خواهد توانست «کپی زیستی» خود را بسازد. از طریق فرآیندی به نام کلونسازی، از هسته یک سلول بالغ، جاندار جدیدی پدید میآید که همان خصلتهای ژنتیکی شخصی را خواهد داشت که هسته سلول را از آن گرفتهاند. این کپی، زندگی را با خصلتهای اعطایی مربوط به اصل خود آغاز میکند. با کلونسازی، این امکان برای همه فراهم میشود که زایش مجدد خود را ببینند و جهان را با نظایر خود پر کنند؛ اما کلونسازی، پیچیدگیهای غیرقابل تصوری را نیز برای نژاد بشر به بار خواهد آورد. این فکر، وسوسهکننده است که «آلبرت انیشتن» کپیهای خود را به نسل آینده واگذار نماید؛ اما اگر هیتلر هم خواست چنین کند، چه بایدکرد»؟ متأسفانه، این برداشت تخیلی نادرست از کلونسازی، بیشتر از مفهوم واقعی آن، برای خود جا باز کرد و حتی وارد کتابها و مقالات غیرتخیلی و گزارشهای خبری شد. کسانی که چنین تصوری از کلونسازی دارند، ناخودآگاه به یاد داستانهای تخیلی رعبانگیزی مانند «هیولای فرانکشتاین» و «دنیای قشنگ نو» میافتند. در هیولای فرانکشتاین، قهرمان داستان، یعنی ویکتور فرانکشتاین، تلاش میکند به راز مرگ و زندگی پی ببرد؛ به ماده بیجان، جان بخشد و به مردگان، زندگی دوباره اعطا کند. او از گورستانها استخوان جمعآوری میکند و به آفرینش دست میزند؛ اما آدمی که او میآفریند، هیولایی غولآسا و ترسناک از آب در میآید. در دنیای قشنگ نو، نویسنده تلاش میکند تا راه تحقق بخشیدن به شعار آرمانی «مشارکت، یکسانی و پایداری» را با گماشتن اشخاص مناسب درموقعیتهای مناسب، در یک داستان تخیلی ظالمانه نشان دهد. در این دنیا، در آزمایشگاهی، کودکان را چنان پرورش میدهند که از آنان انسانهای آلفا، بتا، گاما، دلتا و اپسیلون تولید شود. انسانهای آلفا، حاکمان آینده این دنیای نو میشوند و اپسیلونها، پایینترین طبقه اجتماعی را میسازند. این طبقه، به هوش کمی نیاز دارند و باید کارهای طاقتفرسا انجام دهند. برای دستیابی به این تنوع ازپیش تعیین شده، در جریان رشد جنینها، به آنان مقادیر متفاوتی اکسیژن و مواد شیمیایی دیگر میدهند. برای فراهم آوردن تعداد کافی از انسانهای طبقه پایین، از فرآیند تازه ابداع شدهای استفاده میشود که با آن میتوان 96 کپی یکسان از یک جنین تولید کرد. در جریان «آموزش»، نوعی تربیت روانشناختی به کودکان داده میشود تا مطمئن شوند که هوش کودک در هر ترازی که باشد، تنها به شیوه مورد پسند حاکمان به کار میرود.
آیا زیستشناسان میخواهند هیولاهای مشابهی تولید کنند؟ آیا میخواهند انسانهایی بیافرینند که نیاز دیکتاتورها و کارخانهداران را برآورده سازند؟ آیا زیستشناسان میخواهند در آفرینش الهی دخالت کنند و مرگ را بیمعنا سازند؟ هرگونه پاسخی که به این پرسشها بدهیم، تا حدود زیادی از برداشت ما از کلونسازی تأثیر میپذیرد. اگر کلونها را کپیهای کاملاً مشابه یک جاندار بدانیم، شاید بتوانیم بسیاری از ترسها و موضعگیریهایی را که پیرامون کلونسازی انسان ابراز شده، منطقی و کاملاً صحیح بدانیم؛ اما آیا کلون یک انسان، «المثنای زیستی» اوست؟ در حال حاضر، فناوریای که بتواند المثنای زیستی افراد را تولید کند، وجود ندارد و در واقع، تولید دو جاندار یکسان، همانند شکلگیری دو دانه برف یک شکل، غیرممکن است. میزان رطوبت و دما، دو عامل اصلی تعیینکننده شکل یک دانه برف هستند. در قسمتهای مختلف یک ابر، میزان رطوبت و دما، کاملاً یکسان نیست و دانه برف در طول مسیر خود از ابر تا سطح زمین، از لایههای مختلف اتمسفر با رطوبت و دمای متفاوت عبور میکند. این عوامل که در سالها، ماهها، روزها، ساعتها، دقیقهها، ثانیهها و... تغییر میکنند، تشکیل دو دانه برف کاملاً همشکل را غیرممکن میسازند. کلونها از لحاظ اطلاعات ژنتیکی، تفاوتی با هم ندارند؛ اما تحت تأثیر شرایط محیطی متفاوت، افراد مجزایی میشوند. محققان در یک آزمایش، تعدادی از کلونهای یک گیاه را در شرایط محیطی متفاوتی پرورش دادند. تعدادی از این کلونها که در نور پایین پرورش یافته بودند، برگهای پهن و تعداد کمی شاخه تولید کردند؛ اما کلونهایی که در نور بالا پرورش یافته بودند، برگهای کوچک و تعداد زیادی شاخه به وجود آوردند. تفاوت ظاهری این کلونها آن قدر زیاد بود که هر شخصی که در جریان آزمایش نبود، دو دسته گیاه را دو گیاه متفاوت شناسایی میکرد. جانوران و انسانها در رشد و نمو خود تا این حد، انعطافپذیری نشان نمیدهند؛ اما تحت تأثیر شرایط محیطی مختلف، تغییر میکنند. ازاینرو، دوقلوهای همسان که از لحاظ اطلاعات ژنتیکی تفاوتی با هم ندارند، افراد مجزایی هستند. بنابراین، کلونهای انسان، شخصیتهای مجزایی خواهند بود و «کپی برابر اصل» کسی نیستند. آنان نه تنها از لحاظ خصوصیات رفتاری با هم تفاوت خواهند داشت، بلکه از لحاظ خصوصیات ظاهری نیز کاملاً عین هم نخواهند بود. شباهت ظاهری آنان حتی از شباهت ظاهری دو قلوهای همسان نیز کمتر است؛ زیرا دوقلوهای همسان، در یک زمان و در یک رحم پرورش مییابند؛ اما این گونه کلونها، در زمانهای متفاوت و در رحمهای متفاوت رشد میکنند. برخی به غلط تصور میکنند که همه خصوصیات انسان را ژنها تعیین میکنند. ژنها نقش مهمی در بروز خصوصیات ظاهری و رفتاری ما دارند؛ اما تنها عامل تأثیرگذار نیستند. محل زندگی ما، غذایی که میخوریم، آموزشهایی که میبینیم، کتابی که میخوانیم، فیلمی که میبینیم، موسیقیای که گوش میدهیم و حتی خواندن همین مقاله و نوشتن آن، بر خصوصیات ما تأثیر میگذارد. از اینرو، دو انسان در کره زمین یافت نمیشوند که کاملاً عین هم باشند؛ حتی دوقلوهای به هم چسبیده که به نظر میرسد محیط یکسانی را تجربه میکنند، با وجود تشابه زیاد در خصوصیات رفتاری، گاهی با هم اختلاف نظر و اختلاف سلیقه دارند. چند دهه پیش، یک متخصص ژنتیک مجبور بود از این عقیده دفاع کند که «افزون بر محیط، ژنها نیز در روند رشد انسان دخالت دارند» و امروز او ناگزیر است بر این امر تأکید ورزد که «محیط بر خصوصیات شخصیتی، رفتاری و بیماریهای متداول، تأثیری شگرف دارد». به هر حال، دیدگاه نادرست «جبر ژنتیک»، به مدد رسانههای همگانی، در ذهن اغلب افراد، رسوخ کرده است و بسیاری از مخالفان کلونسازی - خواسته یا ناخواسته - از این دیدگاه حمایت میکنند. گزارشهای خبری، اغلب بسیار ساده شدهاند و ممکن است تحت تأثیر سلیقه روزنامهنگاران و حتی دانشمندان، چنان ساخته و پرداخته شوند که به یک داستان مهیج تبدیل گردند و در نتیجه، برداشت ما از شواهد علمی، میتواند تحت تأثیر چند یافته مهیج و احتمالاً نادرست، غلط باشد. اغلب مخالفتهایی که با کلونسازی شده، در برداشتهای نادرست از کلونسازی ریشه دارد. این مخالفتها که بیشتر از سوی شخصیتها و مجامع غیرعلمی ابراز شده، از طرز نگرشی ناشی میشود که ساخته و پرداخته کتابها و فیلمهای علمی - تخیلی است و با واقعیت فاصله بسیار دارد. مخالفتهایی نیز از سوی شخصیتها و مجامع علمی ابراز شده است؛ اما اغلب آنان به خاطر بازده پایین کلونسازی و نقصهای احتمالی که کلونها ممکن است دچار آن شوند، در حال حاضر با کلونسازی انسان مخالفند. آنان معتقدند که باید با تکرار کلونسازی در جانوران، بر دانش خود درباره کلونسازی بیفزاییم و وقتی در این فن ورزیده شدیم، به کلونسازی انسان روی آوریم.
آیا کلونسازی انسان، میتواند فوایدی هم داشته باشد؟ برخلاف جار و جنجالهای دور از واقعیتی که مطبوعات و رسانههای خبری به راه انداختهاند، کلونسازی انسان، قابلیتهای مثبت بسیاری دارد که عبارتند از: 1. افرادی که با روشهای معمول نمیتوانند صاحب فرزند شوند، میتوانند از کلونسازی کمک بگیرند؛ البته چنین عملی با مخالفتهای شدیدی روبهرو شده است؛ اما محققان با الگوبرداری از آن، شیوههای جدیدی را برای حل مشکل ناباروری ابداع کردهاند؛ برای مثال، محققان توانستهاند از سلولهای پیکری زنی که قادر به تولید تخمک نیست، تخمک بسازند. این تخمک را میتوان با اسپرم شوهر چنین زنانی بارور ساخت و لذت بچهدار شدن را برای آنان به ارمغان آورد. محققان امیدوارند که با این شیوه بتوانند از سلولهای پیکری مردانی که قادر به تولید اسپرم نیستند، اسپرم بارور تولید کنند. 2. اگر هم پدر و هم مادر، یک ژن نهفته معیوب داشته باشند، احتمال داشتن نوزاد بیمار در آنان بسیار بالاست. در این موقعیت، کلونسازی از یکی از والدین به تولید نوزاد سالم میانجامد. 3. این واقعیت که همه سلولهای بدن ما قدرت ژنتیکی یکسانی دارند، امکان استفاده از سلولهای کمتر تمایز یافته برای ترمیم بافتها و تولید اندامها را مطرح کرد. این نوع سلولها که به سلولهای بنیادی مشهور شدهاند، میتوانند به سلولهای مختلفی تمایز پیدا کنند. یکی از قابلیتهای مثبت کلونسازی انسان، امکان تهیه سلولهای بنیادی است. محققان آمریکایی در تازهترین تلاش خود، نخستین کلونسازی انسان را در سال 2002م. تجربه کردند. از هشت تخمکی که آنها برای کلونسازی استفاده کردند، دو عدد تقسیم شدند و از آنها جنین چهار سلولی شکل گرفت؛ یکی از آنها تا مرحله شش سلولی پیش رفت و پس از آن، رشد جنین متوقف شد. محققان میگویند: اگر از این گونه تلاشها حمایت شود، میتوان جنینها را تا مرحله 100 سلولی در آزمایشگاه پرورش داد و از آنها سلولهای بنیادی تهیه کرد. آنان معتقدند که چون در این شیوه، جنین به درون رحم منتقل نمیشود تا انسان کاملی شکل گیرد، مشکلات اخلاقی وجود ندارد. یک جنین 100 سلولی که فاقد سلولهای عصبی و درک و احساس است، در واقع به اندازه نقطهای است که در پایان این جمله میآید. از سلولهای این جنین، میتوان سلول بنیادی تهیه کرد و از سلولهای بنیادی، میتوان بافت و حتی اندام پیوندی به دست آورد. در تلاشی دیگر، دانشمندان آمریکایی با استفاده از سلولهای بنیادی برگرفته از جنینهای کلون شده گاو، کلیههای کارآمدی پرورش دادهاند. آنان با فراهم کردن محیط مناسب، این سلولها را وادار کردند تا به سلولهای کلیه تمایز پیدا کنند و سپس آنها را روی داربستی که به شکل کلیه بود، پرورش دادند و آن گاه، آن کلیهها به گاوهایی که از لحاظ ژنتیکی یکسان بودند، پیوند زده شدند و کلیهها، تولید ادرار را آغاز کردند.
حسن سالاری www.hawzah.net |