مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات مقالات آموزشگاه رایانه اخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهاناخبار ایران و جهانبانک سوال و جوابجوان امروزدانلود نرم افزار

  اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی
 تبلیغات در سایت   
رسانه
جوان و جوانی
بزرگان اخلاق
خانواده و تحصیل فرزندان
مقالات برتر  
ازدواج و رضایت از زندگی
بحثهای اول زندگی
توصیه هایی برای بارداری...
فاطمه زهراء درکلام محمّد...
چند توصیه براي مصرف و...
هاليوود و تروريسم
كدام جوان؟ كدام سينما؟
اثرات مهم درخت مسواک
جنگ عليه سرطان با سبزيجات
خواص دارويي زيتون
نكاتي در باره چاي سبز
گلابي ضد كم خوني
دل نوشته هایی درباره...
دلت را به چه چيز بسته‌اي؟
انقلاب مهدي(عج) و نزول...
وهابیّت و بهائیّت در...
دنیا در عصر ظهور
پاسخ به پرسشی درباره...
فواید گلاب
هدف از آفرینش جهان چیست
شبهاتي پيرامون ملاقات...
کشتارها در هنگامه ظهور
بررسی شبهات مهدویّت
مردان پرخاشگر تر از زنان...
من حق ندارم به همسرم...
    دفعات نمایش: 198    یک شنبه 17 خرداد 1388 

گرايش به جهاني شدن

گرايش به جهاني شدن

بي هيچ ترديد، جهاني‌شدن ريشه در مدرنيته دارد. نگرش غالب انديشمندان و نظريه‌پردازان غربي از جهاني‌شدن، نگرشي مبتني بر اصول مدرنيسم است. از اين منظر جهاني شدن "اوج مدرنيته" تلقي مي‌شود. «آنتوني گيدنز» مدرنيسم را شيوه‌اي از سامان اجتماعي مي‌داند كه از قرن هفدهم به بعد در اروپا شكل گرفت و رفته‌رفته نفوذي جهاني پيدا كرد، چنان كه تا قبل از آن هرگز ديده نشده بود. او مدرنيسم را با تأكيد بر جنبه‌هاي فرهنگي و معرفت‌شناختي مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهد و آن را آميزه‌اي از فرصت‌ها و چالش‌هايي مي‌داند كه فراروي افراد قرار گرفته است. يكي از اين فرصت‌ها و چالش‌ها "جهاني‌شدن" است.
با اينكه جهاني‌شدن يكي از پيامدهاي بنيادي مدرنيسم است اما اين بدان معنا نيست كه اين پديده، صد درصد پديده‌اي غربي باشد. به نظر گيدنز، جهاني‌شدن چيزي متفاوت از اشاعه نهادهاي غربي در سراسر جهان و خرد شدن فرهنگ‌هاي ديگر بر اثر آنهاست.
وجود فرهنگ‌هاي گوناگون در كل دنيا، واكنش‌هاي بسياري را در برابر اين نهادها ممكن مي‌كند، اما با وجود اين، مدرنيسم به دليل داشتن تأثير جهاني و دانش بازانديشانه‌اي كه براي خصلت پوياي آن، نقشي بنيادي دارد، گرايش به جهاني شدن دارد.
هدف از اين نوشته اين است كه با بررسي رويكردهاي موجود در جهان به پديده جهاني شدن، رويكرد "مجمع جهاني اهل‌بيت(ع)" به اين پديده و فرصت‌هاي مجمع در رابطه با آن را تشريح نمايد.
اين نوشته بر آن است كه به سؤالات زير پاسخ دهد:
ـ جهاني‌شدن چيست؟
ـ اين پديده امري مثبت است يا منفي؟
ـ جهان اسلام و جهان تشيع چه نسبتي با اين پديده خواهند داشت؟
ـ رويكرد مجمع جهاني اهل‌بيت(ع) به آن چگونه بايد باشد؟
2. تعاريف و كليات
1 ـ 2. معناي لغوي:
ترجمه اين معنا چون از فعل Globalize گرفته شده است. به صورت «جهاني‌كردن» يا «جهاني‌سازي» دقيق‌تر از "جهاني شدن" خواهد بود؛ يعني وضعيت و عواملي كه زندگي انسان‌ها را جهاني مي‌سازد. اما اين فعل در خود زبان انگليسي به هر دو صورت لازم و متعدي به كار مي‌رود؛ يعني گلوباليزيشن فعلي دو وجهي است مثل "سوختن" در زبان فارسي.
از همين رو، افرادي كه اين روند را به صورت فرايند و پديدة خودجوش مي‌پندارند، از آن به «جهاني‌شدن» تعبير مي‌كنند و افرادي كه آن را يك پروژه و طرح مي‌دانند كه كساني آن را ايجاد و كنترل مي‌كنند از تعبير «جهاني‌سازي» استفاده مي‌نمايند.
2 ـ 2. تعريف اصطلاحي:
جهاني‌شدن وضعيت جديدي در زندگي انسان‌ها در عرصه جهاني است كه با دو شاخص عمده همراهي دارد:
1. تكنولوژي و انقلاب ارتباطات
2. فشردگي و درهم تنيدگي زمان و مكان
3 ـ 2. جهان‌گرايي اسلام و جهاني‌شدن مدرن :
در انديشه اسلامي نيز حكومت جهاني و رويكرد جهان‌شمول مطرح است. جهاني بودن تعليم آموزه‌هاي اسلامي و دعوت اسلامي نمونه بارز اين رويكرد است. اما بايد بين "جهاني‌شدن" و "جهاني‌گرايي" فرق نهاد. جهاني‌گرايي عبارت است از رويكرد يك مكتب يا دين يا ايدئولوژي به اينكه تمام اعصار و ازمان و امت‌ها را پوشش دهد. از اين جهت جهان‌گرايي بيشتر رويكردي مكتبي است. اما جهاني‌شدن عنصر مهمي چون تكنولوژي‌هاي ارتباطي دارد. پس 50 سال يا 100 سال پيش چنين تكنولوژي نبوده است در نتيجه جهاني‌شدن موجي جديد است. در صورتي كه در همان 50 يا 100 سال پيش ـ و قديم‌تر از آن ـ جهاني‌گرايي وجود داشته است.پس جهاني‌شدن جداي از جهان‌گرايي است.
آنچه در تعليمات اسلامي وجود دارد، "جهان‌گرايي اسلامي" است؛ يعني پيامبر اسلام(ص) براي همة امت‌ها آمده است. اما با اين وجود، مي‌توان و بايد ايده‌هايي را كه راجع به جهاني شدن است از اسلام استخراج كرد.
محتواي كنوني جهاني‌شدن، صبغة غربي را با خودش يدك مي‌كشد و به دنبال آن است كه يك الگو با سكولار و ليبرال و دنياگرا و غيرمعنوي در جهان ايجاد كند؛‌اما اينها چيزهايي نيست كه اسلام بپذيرد. اسلام توحيدمحور و معنويت‌محور است. لذا جهاني‌شدن كنوني از ديدگاه اسلام قابل قبول نيست. حداكثر مي‌توان آن را چشم‌اندازي براي فرج "آرمانشهر اسلامي موعود" دانست.
3. رويكردهاي چهارگانه به جهاني‌شدن
به لحاظ شكل و نحوه پيدايش جهاني‌شدن، حداقل چهار ديدگاه درباره جهاني شدن وجود دارد:
1. نگاه مثبت به جهاني‌شدن (پروسه بودن) .
2. نگاه منفي به جهاني‌شدن (پروژه بودن) .
3. دو وجهي دانستن جهاني‌شدن.
4. گفتماني‌ديدن جهاني‌شدن.
1 ـ 3. ديدگاه‌هاي مثبت نسبت به جهاني‌شدن:
ديدگاه اول اين است كه جهاني‌شدن يك پروسه است. يعني پديده‌اي است كه كسي آن را هدايت نكرده بلكه محصول رشد و گسترش دانش بشري و در نتيجه، مثبت است.
انديشمندان آمريكايي در زمره طرفداران اين ديدگاه‌اند؛ افرادي نظير «كيسينجر» كه به شكلي نخوت‌آميز و با بيان اينكه‌: "جهاني‌شدن فقط واژه ديگري است هم‌معناي سلطه ايالات متحده"، آن را ستايش كرد؛ يا «فوكوياما» و «هانتينگتون» كه از پايان تاريخ در قالب پيروزي ليبرال دموكراسي سخن گفتند.
عده ديگري از اين دسته نيز معتقدند كه جهاني‌شدن يك روند لاجرم است كه مي‌توان تهديدات آن را به فرصت تبديل كرد. «گيدنز» كه جهاني‌شدن را پيامد مدرنيته مي‌داند در اين زمره است. همچنين افرادي كه اين روند را يك راهبرد، يك مأموريت و يك هدف براي غرب مي‌دانند كه بايد دنيا را به شكل خاصي در آورد.
2 ـ 3. ديدگاه‌هاي منفي نسبت به جهاني‌شدن:
دومين ديدگاه، رويكردهاي انتقادي است كه جهاني‌شدن را يك توطئه مي‌دانند؛ يعني پروژه‌اي كه طراحي شده و محصول گسترش سرمايه‌داري و تلاش استعمار براي بلعيدن جهان است. اين رويكرد معتقد است كه جهاني شدن صرفا پوشش و لفافه‌اي است براي هدف نهايي سرمايه‌داري كه ابتدا در كشورهاي غربي ـ صنعتي به قدرت رسيد.
متفكران نئوماركسيست از سرسخت‌ترين مخالفان اين پديده هستند. آنها معتقدند جهاني شدنِ موجود، جز ادامه سلطه طبقاتي با بهره‌گيري از تكنولوژي‌هاي جديد نيست. از اين منظر، جهاني‌شدن تداوم استعمار به شكل جديد آن است. از جمله اين انديشمندان «دكتر سمير امين» است كه جهاني‌شدن را يك پروژه و برنامة از پيش تعيين‌شده معرفي مي‌كند. بدين معنا كه با گسترش و جهاني‌شدن نظام سرمايه‌داري، قوانين انباشت اين نظام يعني ساز و كارهاي بازار، محوريت و استيلاي سرمايه‌داري و منظومه ارزش‌هاي فرهنگي غرب حكمفرما شد. به نظر امين، آمريكا در خلال اين پروژه، همچنان براي سركرده‌گي خود تلاش مي‌كند و هدفش ساختن يك جهان تك‌قطبي است و در اين راستا، از قدرت نظامي نيز كمك مي‌گيرد لذا هدف استراتژيك سرمايه‌داري، نه بيرون رفتن از بحران، بلكه اداره اين بحران است.
«نوام چامسكي» نيز از منتقدان اين پروژه است. وي نسبت به خروج سالم فرهنگ‌هاي ملي از دهليز جهاني‌شدن بسيار بدبين است. در واقع وقتي در لابلاي مباحث جهاني‌شدن، از فرهنگ جهاني نيز سخن به ميان مي‌آيد، همه ملت‌هاي توسعه نيافته حق دارند نقبي ميان اقتصاد و فرهنگ بزنند و سلطه اقتصادي كارتل‌ها و تراست‌ها را به مفهوم نابودي فرهنگ‌هاي بومي تصور كنند. منظور از فرهنگ جهاني چيست؟ آيا مي‌توان فرهنگ را نيز مانند "يورو" ميان مناطق متعدد و ملت‌هاي مختلف يكسان كرد؟ زبان مشترك، اخلاق، ارزش‌ها، رفتارها، عادات و ذهن و زبان مشترك و البته يكسان به چه معناست؟ بي‌ترديد، آنچه مي‌تواند به تنهايي سرفصل اشتراك قرار گيرد حتما بايد داراي ماهيت برتري باشد. در عرصه جهاني‌شدن، هژموني با غرب (آمريكا) است. پس بايد همه عناصر فرهنگي را در قالب‌هاي آمريكايي، فيلم سينمايي آمريكايي، ارتباطات آمريكايي و ديدگاه‌هاي آمريكايي ديد. به نظر چانسكي نمي‌توان در سايه سرمايه‌داري تمدن عام انسان بنياد نهاد. وي با نقد فرهنگ جهاني‌شدن كه از طرف پيروان نيرومند سرمايه‌داري مطرح شده و نقد استراتژي‌هاي منفي همچون تروريسم و اعمال خشونت و دعوت از همه فرهنگ‌ها براي برپايي تمدني انساني و فراگير بر اساس دموكراسي و ارج نهادن به تفاوت‌هاي فرهنگي به ـ جهاني شدن فرهنگ ـ فرا مي‌خواند و يقين دارد نظام جهاني مطلوب آينده سرمايه‌داري نخواهد بود و تنها نام در خور ساختار نوين جهاني را ـ سوسياليسم ـ مي‌داند.
به غير از انديشمندان نامبرده ـ و نيز «سوييزي» و «مكداف» كه ديدگاه‌هايشان در كتاب جهاني‌شدن با كدامين هدف مطرح كرده‌اند ـ در درون خود غرب هم كساني هستند كه جهاني‌شدن را مأموريتي براي غرب و يك پروژه مي‌پندارند.
پسامدرن‌ها نيز منتقد جهاني‌شدن هستند. آنان معتقدند كه هيچ حكم و روايتي كلي وجود ندارد كه همه را وادار كند تا به يك سبك زندگي كنند. هر كس برداشت خاصي از حقيقت دارد و در نتيجه هر كس مي‌تواند شيوه خاصي براي زندگي داشته باشد. آنها مي‌گويند جهاني شدن بايد وضعيت تكثرها باشد و هويت واحد فراگير وجود ندارد.
3 ـ 3. ديدگاه‌هاي دو وجهي :
برخي از انديشمندان نيز ديدگاهي دو وجهي به اين پديده دارند و آن را به دو بخش "خوب" و "بد" تقسيم مي‌كنند. گروهي هم جهاني‌شدن را تركيبي از دو پديده فوق مي‌دانند؛ يعني جهاني‌شدن، نه لزوماً
خود به خود است و نه طراحي‌شده. اين ديدگاه معتقد است كه بخشي از جهاني شدن محصول علم و تكنولوژي بشر است كه در شرايط كنوني، افرادي در آن تاثيرگذارترين‌اند. يعني در واقع، جهاني‌شدن
نه چالش محض است و نه فرصت محض. مثلا جهاني‌شدن از سويي موجب همگرايي بين آمريكاي جنوبي و جمهوري اسلامي شده است كه فرصتي براي ايران به شمار مي‌رود و از سوي ديگر برخي انقلاب‌هاي رنگين غربي را شكل داده است كه تهديدي براي ايران به شمار مي‌رود.
در برجسته‌ترين قائلان به اين نظريه مي‌توان به «مرحوم آيت‌الله سيد محمد شيرازي» اشاره كرد. وي يكي از انديشمندان اسلامي است كه به بحث جهاني‌شدن پرداخته و آن را به دو بخش "جهاني‌شدن غربي" و "جهاني‌شدن اسلامي" تقسيم كرده است. او پس از اين تقسيم‌بندي تفاوت‌هاي دو نوع جهاني‌شدن را بر مي‌شمارد؛ از جمله:
الف) حقوق بشر: انسان ـ بما هو انسان ـ در عولمه غربي محوريت ندارد؛ اما در عولمه اسلامي، آنچه مسير جهاني‌شدن را مشخص مي‌كند مقدم بودن حقوق انسان است.
ب) تك‌وجهي بودن: خطرناك‌ترين چيزي كه بشر در مجال عولمه با آن مواجه است خالي شدن آن از معنويات و نگاه‌كردن به دنيا با يك چشم است؛ در حالي كه عولمه اسلامي چند وجهي است و در تقابل با مدرن قرار مي‌گيرد.
پ) دوگانگي در سياست‌ها: عولمه اسلامي بر مبناي «عدالت» شكل مي‌گيرد؛ در حاليكه در عولمه مدرن و غربي شاهد دوگانگي در برخورد هستيم. مثلا درباره كشاورزي، غربي‌ها به شكلي جامع و كامل از كشاورزي در كشورهاي خود حمايت مي‌كنند اما در نابود كردن كشاورزي كشورهاي ديگر ـ از طريق جهاني‌سازي بازار و رفع محدوديت‌هاي گمرگي ـ ترديدي به خود راه نمي‌دهند. اين امر منجر به فقر و محدوديت و بي‌سوادي بيشتر كشورهاي محروم مي‌گردد.
ت) فقدان فرهنگ‌هاي متعدد: يكي از مشكلات بزرگي كه جهاني‌سازي غربي ايجاد كرده است فقدان فرهنگي است كه به سوي تفاهم و تقارب دعوت كند. اين امر ناظر به يكي شدن فرهنگ و ادغام شدن فرهنگ‌ها در يك فرهنگ بزرگ‌تر است كه در جهاني‌سازي مدرن صورت مي‌گيرد.
ث) غير اخلاقي بودن: جهاني‌سازي غربي ـ همانند جهاني كردني كه بلوك شرق ادعاي آن را داشت ـ غيراخلاقي و غيرانساني است اما جهاني‌سازي اسلامي، از آنجا كه مبتني بر اسلام است، بايد اخلاقي باشد. جهاني‌سازي حكيمانه‌اي كه بين عدل، اخلاق، پيشرفت و شكوفايي جمع مي‌كند.
4 ـ 3. گفتماني‌ديدن جهاني‌شدن:
«حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر غلامرضا بهروزلك» از انديشمندان مسلماني است كه نظري متفاوت درباره جهاني‌شدن دارد. وي با طرح موضوع "گفتمان جهاني‌شدن يا جهاني‌شدن نزاع گفتمان‌ها" اين پديده را از منظر تحليل گفتماني تحليل مي‌كند.
وي بحث خود را با بررسي دو شيوه متفاوت آغاز مي‌كند: نخست تلقي آن به مثابه «گفتمان واحد جهاني‌شدن» است. طبق اين تلقي، گفتمان جهاني شدن يا خصلتي مدرن دارد يا خصلتي پسا مدرن. وجه مشترك چنين تحليلي آن است كه براي جهاني شدن كليتي واحد و منسجم در نظر گرفته مي‌شود كه داراي مفصل‌بندي و دقايق خاص گفتماني است.
ضعف مبنايي تحليل بالا باعث مي‌شود تا وجود "سرانجام نيك براي جهان" مورد غفلت قرار گرفته و تحليل‌گر گفتماني در هياهوي نزاع گفتمان‌هاي خود در ابهام باقي بماند. در مقابل اين تلقي، جهاني شدن از منظر تحليلي گفتمان «لاكلا» و «موفه» است كه از لحاظ تحليلي انعطاف بيشتر و در نتيجه از قدرت توضيح بيشتري برخوردار است . چنين شيوه‌اي را مي توان تلقي «جهاني‌شدن به مثابه عرصه نزاع گفتمان‌ها» ناميد.
دكتر بهروزلك معتقد است كه با توجه به اختلاف نظرهاي جدي و گاه متناقض درباره جهاني شدن ، تصوير آن به مثابه وضعيت جديد منازعه گفتماني داراي توان توضيح دهندگي بيشتري باشد.
هم اكنون به دليل اختلاف قرائت‌ها و ديدگا‌ه‌ها، شاهد ظهور گفتمان‌هاي مختلفي از جهاني‌شدن هستيم. در وضعيت جديد، گفتمان‌هاي مختلف در صدد معنا بخشيدن و شارژ دال جهاني شدن بوده و جهاني شدن را به شيوه خود معنا مي‌كنند، از سويي ديگر كساني كه جهاني شدن را گفتمان واحدي فرض كرده اند ، درصدد نسبت دادن ويژگيها و شاخصه‌هايي براي جهاني شدن هستند كه عملا به سمت غلبه بخشيدن به يكي از گفتمان هاي پيشين ، يا به تعبير دقيقتر به تداوم سيطره آن ، در وضعيت جديد سوق يافته اند . جهاني شدن از اين حيث با گسترش تكنولوژي ارتباطي، فشردگي زمان و مكان ، عملا تماس گفتمان هاي مختلف را با يكديگر افزايش داده است. در نتيجه زمينه نزاع از عرصه ملي يا محلي به عرصه اي جهاني تغيير يافته است .
جهاني‌شدن نزاع گفتمان‌ها سبب شده است كه گفتمان‌هاي مسلط در صدد معنابخشي به جهاني‌شدن و تقرير آن بر حسب مفصل بندي خود باشند . از اين حيث در عصر جهاني شذن جامعه جهاني را به مثابة عرصة ملي مي‌توان فرض كرد كه در درون آن ديدگاه‌ها و گفتمان‌هاي مختلفي در حال نزاع با يكديگر مي باشند . تفوق و برتري يك گفتمان در درون چنين جامعه اي موجب تغيير مرزها و عرصه نزاع گفتمان ها نمي گردد . البته محدويت مرزهاي ملي سبب مي شود به دليل ويژگي هاي خاص فرهنگي و اجتماعي در چنين جامعه اي عملا گفتمان هاي محدود تري حضور داشته و در شرايط غيريت سازي و رقابت با يكديگر قرار گيرند .
بر مبناي نوشته لاكلا و موفه ، جهاني شدن يك وضعيت محتمل ، زوال پذير و در واقع جديد براي روابط تخاصم و غيريت‌سازي بين نيروهاي عمده و اصلي سياسي در عرصه جهاني است . در نتيجه ادعاهايي چون فراگيري عرصه جهاني سازي و حذف تخاصم‌ها و غيريت‌سازي‌ها و در نهايت تلقي جهاني‌شدن به مثابة يك گفتمان واحد تثبيت‌شده ، طبق منطق تحليل گفتمان لاكلا و موقه صرفا سفسطه هايي است كه از سوي طرفداران نئوليبراليسم براي سرپوش گذاشتن بر احتمالي و مقطعي بودن غلبه ليبرال دمكراسي در عرصه جهاني است .
«بابي سعيد» نيز در توضيح چگونگي شكل‌گيري اروپامداري، به تأثيرات جهاني شدن اشاره كرده است . او توضيح مي‌دهد كه به دليل ازاله شدن ويژگي هاي خاص فرهنگي غربي ـ اروپايي از چهره غرب و ادعاي عام بودن تمدن غرب ، غرب خود را به جاي امري عام جا زده بود كه در فرايند ظهور گفتمان هاي رقيب ديگري چون اسلام گرايي، چهره خاص بودن غرب عريان مي‌شود . در واقع به تعبير وي: " گفتمان اروپامداري تلاشي در جهت مركز قرار دادن غرب در عالم ( يعني عام و جهاني ) است . اروپا مداري ، طرحي براي احياي مركزيت غرب است . اين طرح تنها زماني مي تواند وجود داشته باشد كه غرب و مركز، ديگر هم معنا و مترادف تلقي نشوند " . در بحث بابي سعيد اهميت جهاني شدن در اين است كه به فرايند مركزيت‌زدايي از غرب كمك نموده و آن را سرعت بخشيده است .
در توضيح سعيد ، دو نكته حايز اهميت است :
1. تلقي اروپامداري به مثابة يك گفتمان، مستلزم كشف و آشكارسازي خصلت خاص بودن غرب است. اما جهاني‌شدن سبب شده است كه چنين ملازمه اي بر هم خورده و در نتيجه غرب به مركزي بين مراكز تبديل شود . در حالي كه در وضعيت سيطره غرب امكان تلقي غرب به مثابه مركزي بين مركزها نبوده و غرب خود معيار امور تلقي مي شد .
2. تلقي جهاني شدن به مثابه وضعيتي است كه با افول سيطره گفتمان غرب ، امكان ظهور گفتمان هاي رقيب ديگري نيز فراهم شده است . چنين وضعيتي عملا با تبديل فضاي جهاني شدن به عرصه حضور و رقابت گفتمان‌ها مي‌انجامد.
به رغم دوگانگي در دو تلقي مذكور از تحليل گفتماني جهاني‌شدن، به نظر مي‌رسد در برخي نتايج تحقيق مي‌توان مشتركاتي را بين دو تلقي يافت . البته چنانكه گذشت تلقي دوم، مزايا و توان توضيح دهندگي بيشتري دارد . مهمترين همسويي دو تحليل را در اين نكته مي‌توان يافت كه در هر دو تلقي عملا بر گفتمان مسلط تأكيد مي‌شود . اگر ما بخواهيم جهاني‌شدن را بر اساس اين دو تلقي مد نظر قرار دهيم در نهايت يك گفتمان مسلط شناسايي خواهد شد . چه آنكه ليبرال دمكراسي را در شرايط كنوني محتواي جهاني شدن بدانيم و چه ليبرال دمكراسي را يكي از گفتمان‌هاي موجود اما مسلط در وضعيت نزاع گفتماني در عرصه جهاني‌شدن بدانيم ، در هر دو تلقي بر محوريت و نقش مسلط صيغه ليبرال دموكراتيك جهاني‌شدن خواهيم رسيد.
از اين رو در برسي ارتباط و تعامل گفتمان‌هايي چون اسلام‌گرايي با جهاني‌شدن نيز ما مي‌بايست به چگونگي تعامل با گفتمان مسلط در عرصه جهاني بپردازيم . اسلام‌گرايي عملا در دو سده اخير با مدرنيتة غربي به چالش پرداخته است و اينك « غير» آن، گفتمان ليبرال دموكراسي است. طبق تلقي نخست و در صورتي كه صبغه گفتمان واحد جهاني شدن را همان ليبرال دمكراسي بدانيم ، نزاع و تخاصم گفتمان اسلام گرايي با ليبرال دمكراسي در قالب گفتمان جهاني شدن تداوم مي يابد .
يعني عملا گفتمان اسلام گرايي در برابر چهره جديدي از ليبرال دمكراسي قرار خواهد گرفت كه جهاني شدن مي باشد .
در صورتي كه تلقي دوم را مد نظر قرار دهيم با مركزيت زدايي از غرب محوري كه در ليبرال دمكراسي تبلور مي‌يابد ، ما عملا شاهد حضور گفتمانهاي مختلف در عرصه نزاع جهاني هستيم . اما بديهي است كه در شرايط نزاع گفتماني عصر جهاني شدن نيز توان گفتمان ها يكسان نيست و برخي از گفتمانها از سيطره و نفوذ بيشتري برخوردار هستند . در چنين عرصه اي ليبرال دمكراسي به عنوان رقيب برتر و اصلي اسلام گرايي ظهور مي كند كه سعي مي كند ديگر گفتمانها را به حاشيه رانده و سركوب نمايد و گفتمانهاي ديگر در قالب گفتمان مقاومت يا به تعبير «تاجيك» پادگفتمان ظهور خواهد يافت.
اسلام‌گرايي عملا يكي از پادگفتمان‌هاي مهم و فعال در اين عرصه خواهد بود.
4. كارويژه هاي مجمع جهاني اهل بيت (ع) و رسالت جهاني
1 ـ 4. مخاطبان جهاني مجمع :
مجمع جهاني اهل بيت (ع) به عنوان يك نهاد غير دولتي كه متصدي امور شيعيان جهان ـ در تمامي فرقه ها و مذاهب آن ـ است تمامي پيروان اهل بيت (ع) را مخاطب خويش مي پندارد . بنابراين حدود 300 ميليون انسان در چهار گوشه جهان ، در عداد مخاطبان اين نهاد هستند .
2 ـ 4. اهداف جهاني مجمع :
در ماده چهارم اساسنامه مجمع جهاني اهل بيت (ع) موارد زير به عنوان اهداف اين نهاد جهاني آمده است:
1. احياء و گسترش فرهنگ و معارف اسلام ناب محمدي و حراست و دفاع از حريم قرآن كريم و سنت پيامبر (ص) و اهل بيت عصمت عليهم السلام .
2. ايجاد و تقويت وحدت در ميان پيروان اهل بيت (ع) در راستاي تحكيم وحدت امت اسلامي براي مقابله با توطئه هاي گوناگون استكبار جهاني .
3. دفاع از كيان و حقوق مسلمين و پيروان اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين .
4. كمك به رشد و ارتقاء و اصلاح وضعيت فرهنگي ، تبليغي ، سياسي ، اقتصادي و اجتماعي پيروان اهل بيت عليهم السلام .
3 ـ 4. مجمع، فرصت‌هاي جهاني‌شدن و پايان نزاع گفتماني :
با توجه به اهداف و رسالت و مخاطبان مجمع جهاني اهل‌بيت(ع)، و نيز با معيار قرار دادن اين انديشه كه جهاني‌شدن، در فضاي نزاع گفتماني شكل مي‌گيرد، مي‌توان برخي از فرصت‌هايي كه جهاني‌شدن براي اين نهاد مي‌آفريند در موارد زير فهرست كرد:
الف) دانستن: همانگونه كه اشاره شد جهاني شدن بازتاب تحقق كامل‌تر آرمان‌هاي مدرنيته است . يكي از آرمان‌هاي مدرنيسم "فرونشاندن عطش دانستن" است كه انسان مدرن از عصر روشنگري به دنبال آن بوده است. اگر يكي از مهم‌ترين عرصه‌هاي دانستن را "انسان‌شناسي و غايت‌شناسي" بدانيم، مجمع مي‌تواند با حضور بموقع در عرصه هاي پاسخ گويي ، و با استفاده از سرچشمه هاي قرآني و حديثي اين عطش را با زلال وحي سيراب سازد .
ب) آزادي انديشه: مهم‌ترين انديشمند عصر مدرن «امانوئل كانت» در مقاله اي كلاسيك و تأثيرگذار، اعلام نمود: "براي اين روشنگري به هيچ چيز نيازي نيست مگر آزادي ؛ تازه آن هم به كم‌زيان‌ترين نوع آن ، يعني آزادي كاربرد عقل خويش در امور هماهنگي به تمام و كمال ... " .
اگر چه هدف و منظور برخي از نظريه‌پردازان مدرن از آزادي، رهايي بشر از قيود كليسا و آزادي تفكر آنان خارج از چارچوب هاي محصور آن بود اما اين امر بدان معنا نيست كه آزادي انديشه مساوي با لامذهبي و بي ديني باشد ؛ بلكه بر عكس از ديدگاه كتاب و سنت ، بايد براي تعقل صحيح ، پاي انديشه را از قيود تعصب و جهالت آزاد كرد . اينك يكي از اين قيود، تفكرات "جزم‌انديشانة وهابي" است كه شايد بتوان آن را به عنوان «غير» گقتمان انديشه‌اي مسلط بر مجمع دانست.
پ) ادغام كنندگي: غالباً جهاني‌شدن به دليل ويژگي ادغام‌كنندگي آن فرايند گذر از تنوعات به وحدت‌ها تلقي شده است. از چنين منظري، جهاني‌شدن به دليل خصلت همگون‌سازي خود موجب همگرايي و همسويي ملت‌ها شده و تمايزات، اهميت خود را از دست مي‌دهند. چنين تلقي را به دو شيوه مي توان توضيح داد:
نخست آن كه انسان‌ها همگي به سوي فرهنگي واحد در حال گذار بوده و افزايش ارتباط بين انسان‌ها سبب شده است تا همفكري و همسويي بيشتري بين آنها حاصل شود. نتيجه چنين همفكري ، جامعه‌اي همگون و واحد در عرصه جهاني است كه در آن انسان‌ها داراي ويژگي‌هاي مشتركي هستند. چنين تصوري غالبا بدوي بوده و با تأمل بيشتر نابسندگي آن كاملا آشكار مي‌شود. حتي در فرض پيدايش يك جامعه جهاني واحد، تفاوت‌ها و تمايزها هرگز از بين نرفته و تجربه تاريخي جوامع انساني نشان داده است كه حتي در درون اجتماعات كوچك‌تر نيز تفاوت‌ها و تمايزها باقي مانده و گاه بسيار برجسته مي‌شوند.
شيوه ديگر اينكه، سيطره يك فرهنگ بر فرهنگ‌هاي ديگر و تأثيرگذاري فرهنگ مسلط، به لحاظ ماهوي موجب پيدايش يك جامعه همگن در عرصه جهاني نمي‌شود، بلكه در فرآيند چنين تسلطي، ويژگي‌هاي برجسته مشتركي در عرصه جهاني پديد خواهد آمد كه محصول رقابت و نزاع بين فرهنگ‌ها است . البته ميزان كاميابي فرهنگ مسلط در همگون‌سازي در عرصة جهاني بستگي به توان و ميزان سيطره آن داشته و چنين سيطره‌اي در طول زمان قابل تغيير، تبديل و زوال است و بستگي تامي به ميزان قدرت و توان فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي رقيب دارد. به نظر مي‌رسد چنين تصوري از وضعيت آينده بشري مي تواند بر خلاف تصور نخست، توضيح دهندگي بيشتري نسبت به وضعيت جديد بشري در عرصه جهاني شدن ارائه نمايد .
مجمع جهاني اهل‌بيت(ع) اينك ده‌ها كشور جهان، مجامع محلي دارد و بيش از چهارصد نفر از مليت‌ها و قوميت‌هاي گوناگون در "مجمع عموميِ آن" عضويت دارند. دال برتر براي تمامي اين مراكز و افراد، فرهنگ اهل‌بيت(ع) با قرائت حوزوي آن است. اين نشاندهندة قدرت و توان اين فرهنگ در ادغام‌كنندگي است كه مورد بهره‌برداري مجمع قرار گرفته و خواهد گرفت.
ت) اشتراك تمدني: برگ برندة مجمع در اين مورد، "فطري‌بودن دستورات اسلام و مكتب اهل‌بيت‌(ع)" است كه مي‌تواند به عنوان ويژگي مشترك اصلي انسان‌ها و وجه مثبتي از ادغام‌كنندگي مطرح گردد.
اگر چه عده‌اي در محافل سياسي غرب معتقدند كه جهاني شدن شكلي از اشكال غربي شدن است و نماد تحقير‌آميزي براي كشوهاي پيرامون به حساب مي‌آيد اما جهاني‌شدن با مشتركات تمامي مذاهب و تمدن‌ها به وقوع پيوسته است؛ لذا اين امر، فرصتي برابر براي تمدن اسلامي و مذهب شيعه ايجاد ميكند تا معارف و معالم خود را عرضه نمايد.
ث) پايان نزاع گفتماني و پيروزي حق عليه باطل؛ رويكردي قرآني : تحليل گفتماني جهاني شدن ـ با تلقي آن به مثابه عرصة نزاع گفتماني ـ اين حسن را دارد كه فراتر ازتحليل وضعيت موجود جهاني شدن، آنرا از منظر آينده شناسانه نيز مورد كنكاش قرار مي‌دهد. نظريه‌پردازان تحليل گفتمان تضاد را در عرصه اجتماعي دائمي و هميشگي مي دانند كه به صورت موقت با تدابير سياسي فيصله ميابد. آنها براي اين امر از دو مفهوم امر سياسي (the political) و سياست (politics) استفاده مي‌كنند.
رويكرد هاي پسامدرن همچون رويكردهاي انسان‌محور مدرن، غالباً عرصة انساني را مستقل از تدبير فراانساني روابط بشري لحاظ مي‌كنند. به بيان ديگر اين نگرش‌ها نمي‌توانند موقعيت‌مندي انسان را در دامن خلقت و قوانين خاص آن مد نظر قرار دهند. به تعبير سنت‌گرايان، نگرش پسامدرن همچون نگرش‌هاي مدرن، هر دو به دليل بريده شدن از فضاي قدسي سنت، در حاشيه علم جاويدان متصل به فضاي قدسي قدم مي نهند و در انسان مدرن و پسامدرن به يك ميزان دچار تنگناهاي فكري و عملي مي‌گردد. اگر آنگونه كه در نگرش‌هاي هستي‌شناختي توحيدي مطرح است، جهان خالقي دارد كه منطق معيني را براي زندگي انساني تدبير نموده است و خالق هستي به عنوان تدبير كننده و پروردگار جهان هستي نيز نگريسته شود، چنين نزاعي نمي تواند بي هدف، دائمي و تعيين كننده باشد. در منطق قرآن كريم نزاع حق و باطل پذيرفته شده است. حق ثابت است و باطل رفتني و قابل زوال. خداوند در قران كريم داستان حق و باطل را به ماء و زبد تشبيه كرده است. (رعد ـ17) . در نگرش قرآن كريم اين خداوند است كه حق و باطل را به هم زده است. چنان كه به نظر «علامه طباطبائي»، "كذلك يضرب الله الحق و الباطل" يعني اين چنين خداوند حق و باطل را اثبات و مشخص مي‌كند، همانطور كه كف را از سيل و طلا و نقره را از مس جدا مي‌سازد. بنا براين مقصود از زدن حق و باطل به همديگر يك نوع تثبيت است.
از ديدگاه قرآن، باطل رفتني است (اسراء ـ81) و زوال باطل بدان جهت است كه اراده الهي برآن قرار گرفته است (قصص ـ 5). وراثت صالحان بر روي زمين تعبير قرآني ديگري است كه در اين زمينه مطرح شده است.
با نگرش قرآني به نزاع گفتمان‌ها درعرصه جهاني شدن، مي بايست بين گفتمان هاي حق و باطل تفكيك نمود. هم چنين اين گونه نزاع‌ها ابدي نبوده و سر انجام نيكي در انتظار حق گرايان است و آنان وارثان روي زمين خواهند بود.
نكته بديعي كه از تمثيل قرآني "ماء" و "زبد" به دست مي آيد، آن است كه باطلان نيز همانند حق سعي مي‌كنند كه براي خود ثباتي ايجاد كنند اما چنين ثباتي كاملا صوري و سطحي است. حق هميشه ثابت و پايدار است. هرچند ايامي كوتاه در وراي هيجان و خلجان باطلها در پس پرده قرار گرفته و پنهان شده باشد. اما هنگامي كه حق آشكار شود، باطل‌ها ديگر جايگاهي نداشته و از بين خواهند رفت. چنين تمثيلي را مي‌توان به صورت نزاع گفتماني حق و باطل نيز تصوير كرد. هر چند نگرش‌هاي گفتماني موجود به دليل ضد مبنا گرايي چنين ظرفيتي ندارند، اما مي توان با بازسازي مجدد آن در يك رويكرد مبنا گرايانه به توضيح نزاع حق و باطل پرداخت. وجه توضيح چنين رويكرد باز سازي شده آن است كه مي تواند چگونگي ساخته شدن نظامهاي فكري ـ عملي باطل را در برابر انديشه حق توضيح دهد. به نظر مي رسد تا كنون هيچ كدام از رويكردهاي موجود نتوانسته است به صورت تفصيلي چگونگي شكل گيري نظامهاي معنايي باطل را در برابر حق به خوبي توضيح دهند. اين رويكرد قادر خواهد بود تا با برجسته ساختن نزاع حق و باطل، فلسفه باطل‌انديشي را آشكار سازد.
بدون ترديد در رويكرد قرآني به نزاع حق و باطل، حق جاودانه خواهد بود. از اين منظر پياني براي نزاع گفتمانها وجود خواهد داشت حق صبغه اي جهاني خواهد يافت. اگر نزاع‌هاي حق و باطل در طول تاريخ محلي بوده، سر انجام تاريخ با رويارويي و مصاف فرعونيان و مستضعفان همراه خواهد بود و اراده الهي مستضعفان را بر زمين حاكم خواهد كرد و به فرعونيان و باطل پرستان آنچه را كه از آن مي‌ترسيدند، نشان خواهد داد. اين رويكرد با جهاني شدن حق، به پايان نزاع گفتمانهاي حق وباطل مي‌رسد. بر اساس اين رويكرد، جهاني‌شدن مي‌تواند خود به جهاتي چشم‌اندازي از فرج و سرانجام نيك پيروزي حق بر باطل باشد.
نزاع گفتمان‌ها از منظر تحليل‌هاي گفتماني امري ابدي است. ناديده گرفتن مخلوق بودن جهان هستي تدبير حاكم برآن از سوي منشأ جهان هستي، موجب شده است سرانجامي براي اين نزاع در نظر گرفته نشود. از منظر توحيدي و با الهام از آيات قراني چنين نزاعي سرانجام به پايان خواهد رسيد و حق بر گستره‌اي جهاني حاكميت خواهد يافت.
اگر جهاني‌شدن را به اين شكل بپنداريم، بي‌شك انديشه‌هاي مبنايي مجمع (مبتني بر قرائت شيعي اسلام) گفتمان غالب را در آيندة جهان تشكيل خواهد داد.
ج) تغيير ماهيت زندگي : جهاني‌شدن ماهيت زندگي را تغيير داده است. ايت تغييرات در بسياري از عرصه هاي بشري رخ داده است. از جمله :
در عرصه‌هاي سياسي، سياست ملي‌گرايانه و دولت‌هاي ملي را كه در قرن نوزدهم شكل گرفت به چالش جدي كشيده شد. مهم‌ترين دستاورد جهاني شدن در عرصه سياسي اين است كه انسانهايي كه در عرصه جهاني شدن زندگي مي كنند به تدريج مي پذيرند كه يك نظام واحد جهاني براي مديريت جهاني به صورت جدي مورد نياز است. عملا در طول تاريخ يكي دو دهه گذشته هم مي‌بينيم كه سازمان هاي جهاني و نهادهاي بين المللي ـ مانند سازمان ملل متحد ـ نقش بيشتري ايفا مي‌كنند. نقش بيشتري را پيدا مي‌كند.
به لحاظ اقتصادي، جهاني‌شدن سبب شده است كه اقتصاد از حالت توليد و عرضه محلي به شبكة جهاني تبديل و در واقع به صورت شبكه‌اي اداره ‌شود. «مانوئل كاستلز» در كتاب جامعة شبكه‌اي بخوبي به ماهيت جهاني شدن در فضاي اقتصاد جهاني اشاره مي‌كند. مثال بارز اين امر بورس‌ها و قيمتهاي جهاني است.
در عرصة اجتماعي، عرصة ارتباطات انساني در گذشته، محدود و محصور در ارتباطات چهره به چهره بود؛ ارتباطات شفاهي مصور در قلمرو خاصي بود و هر قلمرويي ويژگي هاي خاص خودش را داشت. در اين دوران، قلمرو جغرافيايي ويژگي‌هايي را براي جامعه به وجود مي‌آورد. در نتيجه چون جوامع با يكديگر تفاوت‌هاي اقليمي و جغرافيايي محيطي داشتند، با هم تفاوت پيدا مي‌كردند. جهاني شدن با ارتباطات باعث شد كه قلمروي اجتماعي تبديل به فضاي مجازي وسيعي كه عالمگير شود است. كساني مثل يان «آرت شولت» در كتاب نگاهي موشكافانه به پديده جهاني شدن اين خصلت جهاني شدن را مورد گفتگو قرار دادند.
به لحاظ فرهنگي نيز عصر جهاني‌شدن، عصر افسون‌زدگي فرهنگ است. به عبارت ديگر جهاني شدن با در هم آميختن فرهنگ هاي مختلف در حال ايجاد كردن فرهنگ هاي متكثر و چندگانه است.
چ) جهاني شدن و مهدويت: شيوع انديشه‌هاي جهاني‌گرايي باعث شده است كه اديان هم در آستانه جهاني‌شدن زندگي بشر، ديدگاه‌هاي خود را به صورت جدي دنبال كنند. در نتيجه اوج‌گيري منجي‌گرايي را در اوايل هزاره سوم ميلادي در پي داشته باشد.
اديان ابراهيمي ـ اعم از يهوديت، مسيحيت و اسلام ـ يك حكومت جهاني را پيش‌بيني مي‌كنند. در نتيجه جهاني‌شدن سبب شد كه بحث حكومت جهاني و جهان‌گرايي اديان زنده شود ؛ اما در اين ميان، تنها دين اسلام و مذهب تشيع است كه مشخصات دقيق منجي را ـ با نام پدر، نام مادر، زمان و مكان تولد، پيام‌ها و علائم حتمي و غبرحتمي ظهور ـ اعلام مي‌كند.
يكي از پيش‌شرط‌ها و نيازهاي حكومت جهاني حضرت امام عصر (عج) اين است كه انسان‌ها به صورت جهاني زندگي كنند. بنابراين مي‌توان گفت كه چشم‌انداز جهاني شدن، نوعي"چشم‌انداز فرج" است. مجمع به عنوان يكي از رسمي‌ترين مراجع پاسخگو درباره اين انديشه، مي‌تواند ضمن پرچم‌داري اين موضوع، آنرا رهگذري براي جذب دلها به سوي مكتب اهل بيت عليهم السلام قرار دهد.

منابع تحقيق

1. حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر غلامرضا بهروزلك ؛ جهاني شدن و فرهنگ ؛ پايگاه اينترنتي باشگاه انديشه.
2. حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر غلامرضا بهروزلك ؛ جهان‌گرايي، رويكرد مكتبي اسلام ؛ روزنامه رسالت ، شماره 6452.
3. اساس‌نامه مجمع جهاني اهل بيت عليهم السلام .
4. فائزه ساساني‌خواه ؛ سايه روشن هاي تجددگرايي ؛ پايگاه اينترنتي باشگاه انديشه
4. پل سوئيزي و ديگران ؛ جهاني‌شدن با كدام هدف؟ ؛ ترجمه ناصر زرافشان ؛ نشر آگه ، تهران:1380 .
4.الدكتور برهان غليون و الدكتور سمير امين ؛ ثقافة العولمة و عولمة الثقافة ، بيروت: دارالفكر المعاصر، الطبعة الثانية.
5. آية‌الله السيد محمد الشيرازي ؛ فقه العولمة، دراسة إسلامية معاصرة ؛ بيروت : مؤسسة المجتبی للتحقيق و النشر، الطبعة الاولی .
6. علامه سيد محمدحسين طباطبائي ؛ تفسير الميزان ؛ ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني ؛
قم: دفتر انتشارات اسلامي ، 1386 .
7. فرانسيس فوكوياما ؛ ارزش‌هاي فرهنگي و جهاني شدن ؛ ترجمه رضا استاد رحيمي ؛ روزنامه همشهري (18/7/1380) .
8. حسين دهشيار ؛ جهاني شدن، تكامل فرايند برون‌بري ارزش‌ها و نهادهاي غربي ؛ ماهنامه اطلاعات سياسي ـ اقتصادي ، شماره‌هاي 157ـ158 .
9. دكتر محمد قراگزلو ؛ جهاني‌شدن و تنوع فرهنگ ؛ پايگاه www.e-resaneh.com .
10. كيت نش ؛ جامعه‌شناسي سياسي معاصر ؛ ترجمه محمد تقي دلفروز ؛ تهران : انتشارات كوير ، 1380.
11. دكتر سيد عبدالقيوم سجادي ؛ تحليل گفتماني جهاني‌شدن ؛ فصل‌نامه علوم سياسي، شماره 28 ، زمستان 1383 .
12. يان آرت شولت ؛ نگاهي موشكافانه به پديده جهاني‌شدن ؛ مسعود كرباسيان ، تهران : شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، 1382 .
13. باري آكسفورد ؛ نظام جهاني، اقتصاد، سياست و فرهنگ ؛ ترجمه حميرا مشيرزاده ؛ تهران : مطالعات سياسي و بين المللي ، 1378.
14. بابي سعيد ؛ هراس بنيادين؛ اروپاگرايي و ظهور اسلام‌گرايي ؛ ترجمه غلامرضا جمشيديها و موسي عنبري ؛ تهران : انتشارات دانشگاه تهران ، 1379.
15. مانوئل کاستلز؛ عصر اطلاعات؛ ظهور جامعه شبکه‌اي ؛ ترجمه افشين خاکباز ؛ تهران: نشر طرح نو،1380.

 
 
   عنوان شاخه ها  
  کوتاه و خواندنی  
مضمون سینمابایددرجهت اصلاح کشوروجامعه باشد.





ارتباط با ما نقشه سایت اخبار ایران و جهان تاریخ و سیاست مهدویت علمی فرهنگی خانواده معارف اسلامی صفحه اصلی

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور
copyright 2007 Noorportal.net All Right Reserved ©
صفحه اصلی ارتباط با ما نقشه سایت درباره ما